(صفحهای تازه حاوی «درس خارج اصول جلسه 26 تاریخ:20/7/1404 اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمان الرحیم. == صورت اول از بحث ملاقی با اطراف علم اجمالی == === بیان مرحوم آخوند برای منجزیت علم اجمالی در ا...» ایجاد کرد) |
جز (Majidkhoshnoudi صفحهٔ اصول ۲۰ مهر جلسه ۲۶ را به خارج اصول آیتالله گنجی ۱۴۰۴۰۷۲۰ «جلسه ۲۶» منتقل کرد) |
||
| (یک نسخهٔ میانیِ ایجادشده توسط همین کاربر نشان داده نشد) | |||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
[[رده:درس خارج اصول آیتالله گنجی سال ۱۴۰۴/۱۴۰۵]] | |||
درس خارج اصول جلسه 26 تاریخ:20/7/1404 | درس خارج اصول جلسه 26 تاریخ:20/7/1404 | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۳ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۲۱:۳۰
درس خارج اصول جلسه 26 تاریخ:20/7/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
صورت اول از بحث ملاقی با اطراف علم اجمالی
بیان مرحوم آخوند برای منجزیت علم اجمالی در این صورت
بحث در صورت اولی بود که اول علم اجمالی است به نجاست احد الطرفین. بعد ملاقات حاصل میشود به بعض اطراف. آیا اجتناب از اون ملاقی که بعد از علم اجمالی هست واجب است یا نیست؟ ایجاب احتیاط از ملاقی به دو نحو است. یکی این که بگوییم همان علم اول، علم به وجوب اجتناب از احد الطرفین اقتضا میکند وجوب اجتناب از ملاقی را. چون بنا به تعبیر آخوند فراغ یقینی از همان معلوم به اجمال اول نمیشود الا به اجتناب از ملاقی. این یک راه بود که مبنا باطل بود. این که وجوب اجتناب از ملاقی تتمه وجوب اجتناب از ملاقا باشد و وجوب اجتناب از ملاقا حاصل نشود الا به اجتناب از ملاقی، این مبنا باطل بود. تقریبی که مرحوم آخوند و دیگران به آن اشاره کرده بودند.
کلام مرحوم صدر
در مقام فرمایشی مرحوم آسید محمد باقر داشت. ایشان هم میخواست با همان علم اول، احتیاط فی الجمله را در ملاقی اثبات بکند. نه از راه شئون. به یک تقریب دیگری. ایشان ادعا کرد که ما یک علم اجمالی داریم به وجوب اجتناب از طرف و یا، این یای دوم دو تا حکم هستند، و یا وجوب اجتناب از ملاقا و بطلان مثلا وضوی با ملاقا. ضمیمه کرد، همان علم اقتضا ندارد، اون علم که نجس است این یا آن نه، یک چیزی دیگری ضمیمه کرد به این علم، بطلان. ایشان گفت ما علم اجمالی را این جور تشکیل میدهیم. علم اجمالی داریم یا اون نجس است و یا این نجس است و، و وضو با آن باطل است. نماز خواندن در او باطل است. گفت حرمت شرب فعلی نیست. اون طرف علم اجمالی نیست. حرمت شرب ملاقی. ولی بطلان وضوی به آن فعلی است. ضمیمه کرد به علم به نجاست احدهما یک چیز دیگر را ضمیمه کرد. این میشود مثل اونجایی که علم اجمالی دارم یا اون حرام است یا این دو تا حرام است. دو تا حرمت را در یک طرف علم آورد. بیانش را دیروز توضیح دادیم و عرض کردیم خیلی خودش اینها را تطویل کرده.
یک کلمه را تصحیح بکنیم. ایشان که با علم اول میخواهد وضوی به اون ملاقی را، نماز در اون ملاقی را باطل بکند، برای این جهت است، نکته اش این است، که اگر اون زمان ملاقات، اون طرف از محل ابتلا خارج شده باشد، اون آب ریخته باشد، طرف، باز هم میخواهد ثابت کند که با این ملاقی نمیشود وضو گرفت. نمیشود در آن نماز خواند. چون این خروج از محل ابتلا بعد از تنجیز علم است.
ثمره بحث ایشان این است. و گر نه، ما اگر خواسته باشیم با اون علم دوم که امروز میخواهیم بحث کنیم، با علم دوم بیاییم ملاقی را حرام بکنیم، ملاقی را واجب الاجتناب بکنیم، اون شرطش این است که اون طرف از محل ابتلا خارج نشده باشد، تا یک علم اجمالی الان منعقد بشود، یا این ملاقی نجس است یا اون طرف. مرحله دوم بحث که با علم جدید میخواهیم ملاقی را واجب الاجتناب بکنیم، این توقف دارد که اون طرف در زمان ملاقات و علم به ملاقات، از محل ابتلا خارج نشده باشد، ایشان آمده سعیش این است که با علم اول، وضوی به اون ملاقی را بگوید خلاف احتیاط است، نماز در اون ملاقی خلاف احتیاط است به غرض این که اگر اون زمان ملاقات اون طرف از محل ابتلا خارج شد، باز هم با این ملاقی ما نتوانیم وضو بگیریم. و گر نه، اگر اون طرف داخل در محل ابتلا است، خب الان این علم اجمالی دوم میگوید نمیتوانی وضو بگیری، نمیتوانی بخوری، تنجیز اورد.
این تنجیز به علم اجمالی اول، چه نسبت به همه احکام، که نظریه اول بود، چه نسبت به احکام وضعیه که نظریه ایشان است، خاصیتش این است که اگر در زمانی که ملاقات رخ میدهد، طرف از محل ابتلا خارج شده باشد، باز اجتناب از ملاقی واجب است. و اگر ما به علم اول نتوانیم تنجیز بیاوریم در زمان ملاقات اون ملاقی میخواهیم با علم دوم درست کنیم شرطش این است که طرف از محل ابتلا خارج نشده باشد. ثمره این بیان ثانی با بیان اول این است. تمام تلاش ایشان این است که اون بیان اول را تمام کند تا این که در ملاقی نشود وضو بگیریم و لو اون طرف در زمان ملاقات از محل ابتلا خارج شده باشد. صحبت الان همین است.
مساله را این جور صورتش را بیان میکنیم: اگر علم اجمالی داشتیم به نجاست احد المائین. بعد ملاقاتی اتفاق افتاد و اون طرف، طرف ملاقا نه، اون طرفش، در اون حال از ابتلاخارج شده باشد. آیا از این ملاقی لازم است اجتناب بکنیم یا نه؟ اون قائلین به اطلاق و قائل به تفصیل که ایشان است، میگوید بله. قائلین به اطلاق مطلقا نسبت به جمیع اثار میگوید باید اجتناب کنید و ایشان نسبت به احکام وضعیه فقط میگوید باید اجتناب بکنید. تمام تلاش برای وقتی است که او از محل ابتلا خارج شده باشد. و گر نه اگر او داخل محل ابتلا است یک راه دومی داریم الان علم اجمالی داریم یا این ملاقی نجس است یا طرف نجس است. علم اجمالی جدید. تلاش به علم اجمالی اول با این که علم اجمالی دوم را قبول داریم برای این است که اگر در زمان ملاقات اون طرف از محل ابتلا خارج شده باشد، اونجا است که علم اجمالی دوم اثر ندارد اونجا است که اون علم اجمالی اول اگر کارایی داشت اثرش باقی است.
طبق فرمایشی که ایشان در اصول فرموده باید در فقه این جور فتوا بدهد که در صورت اولی با اون ملاقی نمیشود وضو گرفت. نمیشود در آن نماز خواند و لو طرف در زمان ملاقات، این و لو مهم است، و لو طرف در زمان ملاقات از محل ابتلا خارج شده باشد.
مناقشه در کلام مذکور
اشکال ما این بود که در فرضی که اون طرف در زمان ملاقات از محل ابتلا خارج شده است، اصاله الطهاره در ملاقی بلا معارض جاری میشود. در صورتی که طرف در زمان ملاقات از محل ابتلا خارج شده باشد، اصل در ملاقی اصاله الطهاره بلا معارض است. ایشان نمیتواند این اصاله الطهاره را از ما بگیرد. اصاله الطهاره حکم ظاهری است قبلا وجود نداشته است. باید شکش فعلی بشود. زمانی که ملاقات رخ داد تازه شما شک میکنی که این نجس شد یا نه، اونجا است که اصاله الطهاره محقق میشود و اونجا اصاله الطهاره معارض ندارد. معارضش اصاله الطهاره در طرف است و طرفش از محل ابتلا خارج است.
تمام حرف ما این است که، درست است ایشان روی مبنای علیت اشکال ندارد، درست است میگوید الان حکم وضعی فعلی است. درست است. اصلا شما بگو حکم تکلیفی هم فعلی است. مهم نیست. مهم اصل بلا معارض است در ملاقی. در جایی که ملاقات صورت میگیرد و اون طرف از محل ابتلا خارج شده باشد این اصاله الطهاره معارض ندارد. خود ایشان هم قبول دارد ها! پس اگر بعضی از اطراف از محل ابتلا خارج شد در زمان علم اجمالی، اصل بلا معارض جاری میشود. تمام حرف روی این اصاله الطهاره است در زمان ملاقات. الان اصاله الطهاره مجال ندارد در ملاقی که طرف تعارض قرار بگیرد. اون زمانی که مجال دار معارض ندارد چون اون طرف از محل ابتلا خارج شده است. روی این حساب است که لعل، دیدیم مقرر هم برای ما فرستادند، اون وقت که سابق ما بحث میکردیم تقریرات اضواء و اینها نبوده، مقرر هم همین جور بیان کرده، و گفته شاید این که ایشان در فقه عدول کرده، ایشان در فقه طبق این اصول فتوا نداده و گفت جایز است توضی به ملاقی. جایز است صلات در ملاقی در صورتی که اون طرف از محل ابتلا خارج شده باشد. این که اونجا گفته یجوز نکته اش همین باید باشد.
حاصل الکلام: ما قبول داریم در زمانی که علم پیدا میکنی به ملاقات یکی از این دوتا نسبت به نجس، علم هم پیدا میکنی به حکم فعلی بطلان صلات به ملاقیش. بطلان وضو به ملاقیش. فعلی است. این درست است. و لکن در زمان ملاقات اگر اون طرف از محل ابتلا خارج شد، میگوییم اون علم اثر ندارد. تمام الموثر اصل بلا معارض است و در وقت ملاقات چون اون طرف از محل ابتلا خارج است اصل در ملاقی بلا معارض جاری میشود. این اصل در ملاقی الان معارض ندارد چون معارض از محل ابتلا خارج شده است. قبلا معارض نداشت چون وجود نداشت. شک در نجاست نداشتیم.
تمام بزنگاه همین جا است. اصاله الطهاره در ملاقی در اون فرضی که طرف در زمان ملاقات از ابتلا خارج شده است اون معارض ندارد. قبلا معارض نداشته چون وجود نداشته. شک نداشتیم. الان معارض ندارد چون اصاله الطهاره در خارج از محل ابتلا مجال ندارد. تمام اشکال بر ایشان این است که در این فرضی که میخواهید با این علم اجمالیِ اول منجزش بکنید ملاقی را فی الجمله، نه، در اون فرض مجالی برای تنجیز علم نیست. اصاله الطهاره در ملاقی بلا معارض جاری میشود. ما نیازی نداریم. دیروز اشتباه گفتیم المیت لا یعود نیازی به این حرفها نداریم. نه. اصلا المیت یعود. ولی ملاقی در زمانی که طرفش از محل ابتلا خارج شده است، اصلش بلا معارض است.
سوال:؟؟؟
جواب: فرض این است اصلا شما فرض کنید جایی غافل غافل است. اگر میدانم در اینده یکی ملاقات پیدا میکند اصاله الطهاره در این طرف الان با اصاله الطهاره در عمود زمان اونجا قبلا گفتیم تدریجیات منجز است. اصلا غافل است. اصلا فکر نمیکردم.
سوال:؟؟؟
جواب:کجا تدریجا اذن داده؟ بابا اصاله الطهاره در طرف جاری نشد. معارض دارد. موضوع دارد ولی جاری نمیشود. به تعارض ساقط شده.
سوال:؟؟؟؟
جواب: داخل محل ابتلا باشد نیازی به این بحث ها نیست. الان بحث میکنیم.
مرحله دوم از بحث: تشکیل علم اجمالی جدید
این مطالب در مرحله اول بود که ما میخواهیم با علم اجمالی اول احتیاط را در ملاقی بیاوریم. مرحله ثانیه این است که یک علم اجمالی جدیدی تشکیل میشود. مقتضای اون علم اجمالی جدید وجوب احتیاط است. اون علم اجمالی جدید کدام است؟ وقتی ملاقات حاصل شد علمهای اجمالی ما دو تا میشود. علم اجمالی داریم یا ملاقا نجس است یا طرف. یک علم اجمالی دیگری هم داریم یا ملاقی یا طرف نجس است. بقاءً دو تا علم اجمالی است. و قتی که دو تا بود هر دو تا اثر میکند. اون علم اجمالی اول میگوید اول از اون دو تا اجتناب کن. این علم اجمالی دوم میگوید از طرف و ملاقی اجتناب کن.
در صورت اولی درست است که، فرقش با صورت ثانیه و ثالثه خواهیم رسید، در صورت اولی درست است که علم اول در زمانی که منعقد شده، در ملاقی هیچ اثری ندارد. اما بقاءً علم اجمالی جدیدی ضمیمه میشود به علم اجمالی قدیم، این علم اجمالی منجز است نسبت به ملاقی. ظاهرا مرحوم آخوند که این شبهه را ذکر نکرده و همان شبهه اول را اورد. مرحله اول. این که مرحوم آخوند این شبهه را نیاورده به ذهن میزند که پیشش واضح بوده که اون علم اجمالی دوم اثر ندارد. چون یک طرف اون علم اجمالی دوم که عبارت است از طرف ملاقا به علم اجمالی اول منجز شده. و یک قاعده دارد. المنجز لا یتنجز ثانیا. پس الان اون طرف دیگر قابل تنجز نیست. و یک قاعده دارند باز، علم اجمالی منجز است که بتواند حکم را در جمیع اطراف منجز کند. و این علم اجمالی دوم نمیتواند حکم را در دو طرفش که طرف باشد و ملاقی، نمیتواند منجز کند چون طرف قبلا به یک منجزی منجز شده و المتنجز لا یتنجز ثانیا.
بعید نیست. قریب به ذهن همین است که مرحوم آخوند که بحث علم اجمالی جدید را مطرح نکرده مفروغ عنه بود نزدش که علم اجمالی دوم صلاحیت تنجیز در جمیع اطراف را ندارد فلیس بمنجز. که اگر ما این علم اجمالی دوم را گفتیم دیگه فرقی بین آثار وضعی و اثار تکلیفی نیست دیگه. الان این علم اجمالی دوم تنجیز کرده ملاقی را و میگوید از ملاقی نمیتوانی بخوری. اصاله الاباحه با اصاله الاباحهِ طرف تعارض میکند.
و لکن انصاف این است که شبهه قوی است و باید حلش کرد. این طور که مرحوم آخوند فرموده المتنجز لا یتنجز ثانیا نه، این ناتمام است. ما آیه نداریم روایتی نداریم المتنجز لا یتنجز ثانیا. اولا. ثانیا این المتنجز لا یتنجز ثانیا بر محل کلام منطبق نمیشود. نکته ای که مرحوم آغاضیا متنبه شده. المتنجز لا یتنجز ثانیا قبول هم بکنیم اینجا صغری ندارد. چرا؟ یک مقدمه ای قبلا هم این مقدمه را بیان کردیم و تکرارش میکنیم.
سوال:؟؟؟
جواب: جدید است.
سوال:؟؟؟
جواب: بعد از ملاقات اگر ملاقا نجس باشد این نجس است. ملاقات کرده با اون.
سوال:؟؟؟
جواب: از همین جا که این ملاقی با اون ملاقا است. یا اون ملاقا نجس بوده پس این نجس شده با ملاقات. یا اون نجس نبوده ولی طرف نجس بوده پس علم دارم یا طرف نجس است یا ملاقی. منتها نجاست ملاقی تبعی است از او آمده. بالاخره آمده دیگه.
علم اجمالی داریم یا ملاقی نجس است یا طرف. این واضح است. مقدمه ای که در مقام است این است که علم اجمالی که میخواهد بقاءً منجز باشد تنجزش باقی باشد، مشروط به این است که به همان صفت حدوث باقی مانده باشد. اگر علم اجمالی حادث شد تنجز آورد اگر این تنجز خواسته باشد باقی بماند باید اون علم اجمالی به همان صفت حدوث باقی بماند. اگر بقاءً از بین رفت یا بقاءً عوض شد، نه، تنجز هم از بین میرود یا عوض میشود. احکام عقلیه این جوری است. در احکام شرعیه هم میگویند اصل همین است. حکم دائر مدار موضوع است حدوثا و بقاءً ولی میشود در احکام شرعیه حدوث برای بقاء کافی باشد. مثالش همان لا ینال عهدی الظالمین. اگر کسی ظلم کرد و حدوث پیدا کرد ظلم این دیگه نمیتواند ولی الله بشود حدوثا وبقاءً. و لو از اعدل عدول بشود این شخص. توبه کند. نه. در شریعت هم میگویند ظاهر این است الحکم یدور مدار موضوعش حدوثا و بقاءً و لکن میشود یک جایی حدوث شیئ علت باشد برای حدوث حکم و بقای حکم. او میشود ولی در احکام عقلیه نه. احکام عقلیه اصلا امکان ندارد. احکام عقلیه تابع اون ملاکات است. تا هر جا اون ملاک باقی است حکم باقی است. ملاک به هم خورد ملاک حکم عقل به هم خورد حکم زائل میشود.
علم اجمالی حادث شد که یا این نجس است یا اون. عقل گفت چون علم داری احتیاط کن. یک ساعت بعدش من شک کردم اصلا واقعا یک قطره ای افتاد در این یا در اون؟ شک ساری. علمم زوال پیدا کرد بقاءً. عقل میگوید تمام شد دیگه. من که میگفتم احتیاط کن چون علم داشتی. الان علم نداری. علم داشتم که یک قطره ای یا در این افتاده یا در اون. عقل میگوید که چون علم داری یکی از اینها، احتیاط کن. بعد از یک ساعت علم من تغییر کرد. فکر کردم علم جدید پیدا کردم که این قطره یا در این افتاده و یا در اون یا در اون. سه تا. از این به بعد عقل میگوید چون علمت این است پس در سه تا احتیاط کن. یا نه. بقاءً یکی از اینها فهمیدم اشتباه بوده. قطره افتاده در یا اون یا اون یکی. عوض شد. عقل میگوید تا الان باید بین اون دو تا احتیاط میکردی. از الان علمت عوض شد بین اون دو تا احتیاط کن.
اینها از واضحات است که تنجیز علم اجمالی منوط است به این که، تنجیز علم اجمالی بقاءً منوط به این است که به همان صفت حدوث بماند. هر آنی همان آن را باید لحاظ کنم. علت وجوب احتیاط علم است. هر آنی باید اون علم را ملاحظه کنم که اون علمم هست یا نیست. و اگر هست طرفهایش همان است یا غیر از اون است.
مشکله اون وقت این است که اگر این جور است در بحث ملاقی، اول علم اجمالی داشتم یا این نجس است یا اون نجس است. بعد که ملاقات رخ داد، علم من عوض شد، الان علم دارم یا این دو تا نجس است یا اون یکی نجس است، بقاءً باید این علم جدید را ملاحظه کنم. علم من طرفهایش فرق کرد. هر آن باید همان آن را نگاهش کنم. در این آن علم دارم یا این دو تا نجس است ملاقی و ملاقا. یا طرف. پس من باید این علم را ملاحظه کنم. مرحوم آخوند که فرموده المتنجز لا یتنجز ثانیا جواب این است: ما نمیگوییم المتنجز یتنجز ثانیا. ما میگوییم بقاءً این علم جدید، این آن قبلا که تنجز نداشت، این آن جدید که سه تایی شده، علم جدید منجز میکند حکم را در این دو و یک. این المتنجز یتنجز ثانیا نیست. هر آن باید همان آن را نگاه کنی. آن قبل منجز کرده بود دو طرف را. این آن علم شما عوض شده. منجز میکند سه تا را. علم اول سه طرفی شده.
سوال:؟؟؟
جواب: گفتم یا ذاتش یا صفتش. الان بابا تا الان نمیتوانستم بگویم یا این دو تا یا اون یکی. تا الان نمیتوانستم بگویم. چون رخ نداده نمیتوانستم چون اون علم نبود.الان میتوانم. طرفهایش عوض شد.
سوال؟؟؟
جواب: میگویم الان ملاقات صورت نگرفته نمیتوانی بگویی یا این دو تا یا اون یکی نجس است. الان که ملاقات شد درست است این جور صحبت کنیم یا نه؟ بگوییم یا این دو تا نجس است یا اون یکی. درست است یا غلط.
سوال:؟؟؟؟
جواب: اینها اثری ندارد ها! شما بگو حالا علم عوض شده یا علم جدیدی به اون علم اضافه شده؟
الان خوب تامل بکنید که اون که گفتیم مرحوم آغا ضیا به نکته توجه کرده نکته اش این است. یا علم عوض شده. یک طرفش که یکی بوده شده دو تا. یا یک علم جدیدی. نه دو تا علم داریم. خب دو تا علم داریم در آن قبل یک علم داشتیم. تنجز به همان یک علم آمد. در آنی که دو علم تعاصر پیدا کردند به قول مرحوم آغا ضیا با هم معاصر شدند، وجهی ندارد که بگوییم در این آن جدید اون علم قبلی منجز کرد و علم جدید نمیتواند منجز کند، نه. هم زمان دو تا منجز میکنند. المتنجز لا یتنجز ثانیا بر محل کلام منطبق نیست. بابا ما میگوییم این آن که قبلا تنجز نبوده. همیشه تنجز آنی است. آینده که معنا ندارد. تنجز این آن قبلا نبوده. الان به علم جدید آمده یا به دو تا علم معاصر آمده. المتنجز لا یتنجز ثانیا مصداق ندارد. مرحوم آغا ضیا قبول دارد قاعده را ها! المتنجز لا یتنجز ثانیا ولی میگوید اینجا صغری ندارد.
بعد آمده جواب داده و گفته ما برایش صغری درست میکنیم مرحوم آغا ضیا تلاش کرده همان که در ذهن مرحوم آخوند بوده المتنجز لا یتنجز ثانیا همان را تثبیت بکند. به چه بیانی؟ به این بیان که فرموده اون نجاست ملاقا و طرف که منجز شده به علم اول، اون رتبه اش متقدم است. چون ملاقا رتبه اش متقدم بر ملاقی است. اون در رتبه قبل منجز شده. این علم دوم که علم داری یا ملاقی نجس است یا طرف، این نجس در رتبه بعد از رتبه ملاقا است. گفته اون در رتبه قبل منجز. در همین آن ها! در همین آن ملاقا و طرف منجز شده است به علم اولی که باقی است. در اون رتبه اون منجز شده و علم دوم که در اون رتبه نیست. اون را نمیتوانند مشترکا منجز بکنند چون دو تا رتبه است. اگر خواسته باشد علم دوم تنجیز بیاورد باید در رتبه بعد تنجیز بیاورد که المتنجز لا یتنجز ثانیا منطبق است.
مرحوم آغا ضیا با اختلاف رتبه دو تا علم را از تعاصر انداخته. گفته اینها هم عصر نیستند. اینها در دو رتبه هستند وقتی در دو رتبه بود اون علم اول در رتبه قبل تنجز اورد. علم دوم در رتبه بعد میخواهد تنجز بیاورد المتنجز لا یتنجز ثانیا این است که علم دوم نمیتواند تنجیز بیاورد نسبت به اون طرف و وقتی که نتوانست تنجیز بیاورد نسبت به طرف پس نمیتواند تنجیز بیاورد نسبت به ملاقی. این است که علم دوم لا اثر له. مرحوم آغا ضیا به قاعده المتنجز لا یتنجز ثانیا گفته علم دوم تاثیری ندارد.
و لکن خب فرمایشات مرحوم آغا ضیا میبینید اینها با تکلف، روان نیست. شفاف نیست. این فرمایش مرحوم آغا ضیا را ما نمیتوانیم قبول کنیم ملاحظه بفرمایید کلام تتمه دارد.