(صفحهای تازه حاوی «درس خارج اصول جلسه 48 تاریخ:24/8/1404 اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمان الرحیم. == جمع بندی مباحث علم اجمالی متباینین == در بحث علم اجمالی در دو مقام بحث است. یکی علم اجمالی مردد بین...» ایجاد کرد) |
جز (Majidkhoshnoudi صفحهٔ اصول ۲۴ آبان جلسه ۴۸ را به خارج اصول آیتالله گنجی ۱۴۰۴۰۸۲۴ «جلسه ۴۸» منتقل کرد) |
(بدون تفاوت)
| |
نسخهٔ ۱۳ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۲۱:۳۸
درس خارج اصول جلسه 48 تاریخ:24/8/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
جمع بندی مباحث علم اجمالی متباینین
در بحث علم اجمالی در دو مقام بحث است. یکی علم اجمالی مردد بین المتباینین که مقام اول بود و تمام شد. بد نیست که یک مروری بر ابحاث سابقه داشته باشیم. رفقایی که این بحث ها را میشنوند و مباحثه و مطالعه میکنند ببینند که چه مقدار این مباحث را حل کردند و استحضار دارند الان. اگر مراجعی از ضمیرهایی که ما میگوییم مراجعش را پیدا کنید معلوم میشود که خوب کار کردید. و اگر گنگ بود و مرجع ضمیر روشن نبود انشالله مقام ثانی را خوب کار کنید.
در مقام اول ابتدا از اینجا شروع شد که حقیقت علم اجمالی چیست. عمده در بیان حقیقت علم اجمالی بیان شفاف، بیان مرحوم آغاضیا بود میگفت اجمال در خود علم است. نه این که اجمال در اطراف علم. علم اجمالی علم، صورت در ذهن است. صورت در ذهن شفاف باشد میگویند علم تفصیلی. کدر باشد تشبیه میکرد به آیینه ای که گردآلود است. خاک آلود است. و نظر دوم هم، عمده اش میگوییم دیگه، حالا انظار دیگری هم هست یا نه کار نداریم. عمده نظرم دوم این بود که میگفت علم اجمالی حقیقتش علم تفصیلی به جامع است و شک تفصیلی در اطراف است. که ما هم فرمایش آغاضیا را گفتیم بعید نیست هر چند در بعضی از جاها جواب گو نیست. صورت مبهمه در بعضی از جاها خلاف ارتکاز است. میشود بگوییم که خیلی جاها این جور است و بعضی جاها اون جور است. این یک بحث بود.
بعدش وارد شدیم در اثر این علم اجمالی. علم اجمالی بلا شک مثل جهل نیست. کلامی که به مرحوم خوانساری نسبت داده بودند که علم اجمالی مثل جهل است درست نیست. هم نسبت و هم مطلب درست نیست. بلا اشکال بین عالم اجمالی و جاهل مطلق در سیره عقلاء فرق است. این جای شبهه نیست. علم اجمالی لیس کالجهل حتی بنا بر حق الطاعه ای. چون حق الطاعه ای ها میگویند وقتی ترخیص شارع آمد رفع ما لا یعلمون آمد دیگه حق الطاعه از بین میرود در حالی که با علم اجمالی حتی رفع ما لا یعلمون هم داریم باز جای تاثیرش باقی است. لیس العلم الاجمالی کالجهل. علم اجمالی بینابین است. نه علم تفصیلی است نه جهل تفصیلی است. از یک جهتی که علم است به اون علم تفصیلی نزدیک است. از یک طرف که مشتمل بر جهل است خصوصیات جهل را دارد.
خب حالا که لیس کالجهل، این علم اجمالی چه اثری دارد؟ دو تا اثر برای علم اجمالی بیان کردند یکی حرمت مخالفت قطعیه. یکی وجوب موافقت قطعیه. نسبت به تاثیر علم دو تا مسلک شد، مسلک علیت و مسلک اقتضا. علیتی ها که مهمش با یک مقداری اضطراب، مرحوم آخوند بود و بعدش با شفافیت کامل مرحوم آغاضیا بود. اینها میگفتند علم اجمالی علت است برای هر دو اثر. وقتی علم داری دیگه نمیشود، نه مخالفت قطعیه را میشود مولا بگیرد، در همه اطراف اذن بدهد و لا فی بعض الاطراف. منتها مرحوم آخوند به یک صیاغت میگفت. میگفت لازم میاید اگر اذن بدهد اجتماع نقیضین. مرحوم آغاضیا میگفت لازم میاید اذن در معصیت. هر دو میگفتند که این علم علیت دارد، مهم است، چون علم داری نمیشود کاری کرد.
در مقابل اقتضائی ها. اقتضائی ها حالا مثلا اینها دیگه تعبیرات است بگوییم دو دسته هستند ضیق خناق است، اقتضائی ها که عمده اش باز نائینی است. شیخ انصاری کلماتش مضطرب است. علیتی ها میگویند علت را میگویند اقتضائی ها میگویند اقتضا را میگوید. واقعیتش این است که صاف نبوده اون زمان علیت و اقتضا. هر دو جور صحبت میکردند. مرحوم نائینی شفاف کرده. گفته اقتضا. اقتضائی ها یکیش مثل مرحوم نائینی است و یکیش مثل مرحوم اقای خویی است. مرحوم نائینی میگوید نگاه کن به خطابات. به علم میگوید نگاه نکن به خطابات نگاه کن که اینجا را میگیرد یا نه. گفت خطابات که اصول مرخصه هستند گفت همه اطراف علم اجمالی را نمیتواند بگیرد. اشکال ثبوتی دارد. اذن در مخالفت قطعیه. بعضی دون بعضی را بگیرد ترجیح بلا مرجح. احدهما تخییری را بگیرد گفت که اون هم. بعضی ها گفت اشکال ثبوتی دارد و بعضی ها اشکال اثباتی. اصول مرخصه در اطراف علم اجمالی متعارض هستند. وقتی تعارض کردند تساقط کردند علم میگوید که احتیاط کن. مخالفت حرام است، موافقت واجب. این یک صیاغت بود برای اقتضائی ها. مرحوم آقای خویی میگفت اصلا علم را رها کن. علم یعنی چه! چه کاره است. میگفت فقط برو سراغ اصول مرخصه. بعد میگفت اصول مرخصه در همه اطراف اشکال ثبوتی دارد. اذن در مخالفت قطعیه است قبیح است. ساقط هستند. پس احتیاط کن چون مؤمّن نداری. مؤمن اصل مرخص بود. چون مؤمن نداری. نه چون علم داری. همه چیز را بند کرد به قضیه اصول مرخصه. این دو تا صیاغت اختلاف دارند در این جهت.
و یک اختلاف دیگری هم دارند در بیان این که اصول مرخصه همه اطراف را نمیگیرد، یک اختلاف دیگری هم بینشان هست. مرحوم نائینی میگفت اصول مرخصه همه را نمیگیرد چون لازم میاید مخالفت قطعیه. لذا جایی که قدرت بر مخالفت نداشت میگفت اشکال ندارد. اصول مرخصه همه جاری هستند. مرحوم اقای خویی میگفت نه. دقیقتر صحبت میکرد، میگفت اصول مرخصه همه اطراف را نمیگیرد چون لازم میاید اذن در مخالفت قطعیه. حالا میخواهد شما مخالفت قطعیه را قدرت داشته باشی یا نه منجر به مخالفت قطعیه بشود یا نه. این هم یک اختلاف در تعبیر بود. و در صیاغت بود که اثر هم داشت. خب در تاثیر علم اجمالی دو مسلک است، علیت و اقتضا، علیتی ها هم به بیانات مختلفه ای که دو بیانش را عرض کردیم، اقتضا هم به دو بیانی که از این دو بزرگوار آمده.
بعد وارد این بحث شدند که خب این که علم اجمالی تاثیر گذار است به نحو علیت یا اقتضا، این شرایطش چیست؟ وارد این بحث شدند. تنبیهات یک سلسله تطبیقات است میخواهند این را واضح کنند کجاها. حاصل اون حرفها این است: علم اجمالی وقتی موثر است که انعقاد پیدا بکند. بدوی نباشد. انعقاد پیدا کند. توهم نباشد که من یا ده تومن بدهکارم یا پنج تومن. این توهم است. این علم اجمالی نیست. پنج تومن یقینی است و پنج تومن دیگر مشکوک است. انعقاد پیدا کند علم اجمالی در اونجایی که به اندک تاملی، اصلا این قضیه منفصله که از ذهن شما میرود اصلا اونجا علم اجمالی منعقد نشده. اگر یادتان باشد مرحوم نائینی میگفت در جایی که علم اول معلومش متقدم است علم دوم منعقد نمیشود. خب این که معلوم است باید علم اجمالی منعقد بشود و به تامل و تعمق از صحفه ذهن شما نرود.
در مقابل اونجایی که تامل میکنی تعمق میکنی منحل میشود. انحلال معنایش این است. یعنی ابتدا در ذهن شما هست. خیلی هم بی راهه نیست. تخیل نیست. ولی وقتی که تعمق میکنی بقاءً از ذهنت زائل میشود. حدوثا هست ولی بقاءً زوال پیدا میکند. مثلا اون علم اجمالی کبیر حدوثا هست علم اجمالی کبیر. بعد تامل میکنیم یک علم اجمالی صغیر از شکمش در میاوریم منحلش میکنیم علم اجمالی کبیر را به علم اجمالی صغیر. باید انحلال پیدا نکند. انعقاد پیدا بکند به تامل و تعمق انحلال پیدا نکند و اینجا علیتی ها ادبیاتشان عوض میشود و میگویند قابل تنجیز باشد اون معلوم به اجمال در همه اطراف. این قابلیت تنجیز مال علیتی ها است. اقتضائی ها میگویند اینها خرافات است. علم اجمالی اگر میخواهی باشد اثر کند اصول در اطرافش نیاید. حجت تفصیلیه یا بر نفی یا بر اثبات نداشته باشیم. که اگر حجت تفصیلیه بر نفی یا اثبات داشته باشیم حجت ظنیه ها! اسمش را میگذارند انحلال حکمی. اینها شرایط تنجیز علم است.
روی این حساب است که بعضی از این تنبیهات اصلا علم به حکم فعلی برایشان منعقد نمیشود. مثل خروج از محل ابتلا حین علم. بنا بر این که بگوییم خارج از محل ابتلا حکمش فعلی نیست. اصلا علم به حکم فعلی منعقد نمیشود. مثل بعضی از فروض اضطرار. بعضی از فروض اضطرار اصلا علم به حکم فعلی از اول منعقد نمیشد. اگر این نجس باشد که مضطر هستیم مشکل ندارد. اون یکی هم شک بدوی است. بعضی از فروض اضطرار هم اصلا علم اجمالی در آنها منعقد نمیشد. در بعضی از اینها علم اجمالی منعقد میشد منتها میگفتند که این با تامل و تعمق این علم اجمالی منحل است. حالا انحلال حقیقی که مرحوم نائینی همه جا میگفت یا انحلال هست حقیقی یا هیچ انحلالی نیست. یک ادعای این جوری داشت دیگه که میگفتیم انصاف این است که همه جا انحلال حقیقی نیست. همه جا اون صورت علمیه از صفحه ذهن زوال پیدا نمیکند. یک جاهایی میماند.
ما بحث انحلال را مفصل مطرح کردیم انحلال حقیقی و حکمی. ما فرمایش اقای خویی را قبول کردیم. فرمایش مرحوم آغاضیا را قبول کردیم که انحلال دو قسم است انحلال حقیقی و حکمی. در انحلال حقیقی بقاءً علم اجمالی از بین میرود. بعضی از فروض مساله همین جور بود که انحلال حقیقی بود و میگفتیم علم اجمالی منحل است اثری ندارد.
و در جاهایی که انحلال حقیقی نبود به یک جهت دیگری ما انحلال را حکمیش کردیم. تا علم را از کار انداختیم. مرحوم آغاضیا در بعضی جاها موافق بود. مثلا در شبهه غیر محصوره. موافق بود میگفت انحلال. میگفت انحلال پیدا میکند. یا در همین طولی که ما بحث کردیم مرحوم آغاضیا میگفت انحلال. در بعضی از این فروض انحلال مورد اتفاق طرفین بود. در بعضی از فروض نه، مرحوم نائینی ادعا داشت انحلال را، مرحوم آغاضیا میگفت انحلالی در کار نیست. برای از کار انداختن علم اجمالی و قول به انحلال اختلاف بود. از جمله در بحث ملاقی. در بحث ملاقی در بعضی فروضش نائینی قائل به انحلال بود مرحوم آغاضیا منکر انحلال بود.
نحوه تاثیر علم اجمالی
یک کلمه را خوب بود اونجا میگفتیم. نحوه تاثیر علم اجمالی چگونه است؟ اولا علم اجمالی که منجَز میکند واقع را همانی را که بهش خورده همان را منجز میکند لا زائد. همان را که بهش خورده منجز میکند لا زائد. اشتغال یقینی یسلتزم فراغ یقینی همان مقدار. بحث ملاقی این جور بود که میگفتش مرحوم آخوند دیگران میگفتند علم مثلا خورده به ملاقا و طرف. پس اگر از ملاقا و طرف اجتناب کنی بیش از این تنجز نمیاورد اما ملاقی که بعدا میاید دیگه علم اجمالی تا اونجا اقتضا ندارد. علم اجمالی که علت یا مقتضی تنجز است فراغ یقینی از همان معلوم را میخواهد. مازاد بر اون را از شما نمیخواهد و لو این که اون ما زاد هم از نظر حکمی با اینها یکی باشند. ما زاد را نمیخواهد. این را باید اونجا اضافه میکردیم. علم اجمالی منجز است کیفیت تنجزش هم این جوری است همان مقداری که علم اجمالاً به عهده میاید همان را شما باید فارغ شوید. بعضی از این تنبیهات این خصوصیت را نداشت. مثل بحث ملاقی.
ملاک تاثیر داشتن حین حدوث علم یا آناً فآناً
یک کلمه ای مهمتر از این، این است که درست است همه این را میگویند. علم اجمالی همانی را که اورده میگوید فراغ پیدا کن لا زائد. یک بحث مهمی، نکته مهمه ای در اینجا بود که خب حالا که علم اجمالی همان را منجز کرده همان را بر عهده اورده همان حین حدوثش ملاک است یا آناً فاناً ملاک است؟ مرحوم آغاضیا سید محمد باقر صدر میگفتند آنا فآناً ملاک است. ما میگفتیم نه. علم اجمالی که تنجیز کرد همان که زمان حدوثش به عهده اورد همان مهم است. منتها به شرط این که اون علم اجمالی به حال خودش بماند بقاءً. زوال پیدا نکند به شک ساری. زوال پیدا نکند به انحلال. همان اشتغال یقینی یستلزم فراغ یقینی، همان را شما همان را باید دنبال کنی از همان که حادث شده فراغ ذمه پیدا کنی. داستان اصلین تعارض کردند مردند دو بار زنده نمیشوند مربوط به این قضیه است. ما چون گفتیم همان زمان حدوث مهم است، حرف اقای خویی را قبول کردیم، اصلین تعارض کردند مردند دیگه زنده نمیشوند. مرحوم آغاضیا مرحوم آسید محمد باقر آنافاناً است. آنافاناً باید علم را نگاه کنی اصول را ملاحظه کنید. این هم امر مهمی بود که در اثنای بحث بیانش کردیم.
و اخرین حرف هم این بود که در اثنای مباحث بحث شد این بود که آیا اعتبار در باب تنجیز علم اجمالی علم است تقدم و تاخرش، یا معلوم است؟ مرحوم اقای نائینی میگفت معیار معلوم است. این است که بعضی جاها اختلاف پیدا میکرد با آغاضیا و دیگران. و لکن گفتیم فرمایش اقای خویی درست است. فرمایش مرحوم آغاضیا درست است. ملاک در تنجیز علم است. علم است که منجز است. مقدم اگر علم باشد همان تنجیز میاورد. تقدم و تاخر معلوم اثری ندارد. اینها مطالبی بود که ما در مقام اول به تفصیل بحث کردیم خوب است حالا یک مقداری باز دوباره شما اینها را بررسی کنید ببینید تا چه مقداری در ذهنتان اینها استحضار پیدا کرده. علم اجمالی بنا بر علیتی ها اونجور است و بنا بر مسلک اقتضا این جور است. کلیات همین بود که آن را عرض کردم.
مقام ثانی از علم اجمالی: دوران بین اقل و اکثر
و اما مقام ثانی. اول بحث است و دوباره ما روضه اول بحث را میخوانیم. میگوییم دیگه حالا اون بحث تمام شد. بحث پیچ داری هم بود انصافا. بحث عقلی بود. دقی بود، معرکه اراء بود. معرکه آراء است بحث در متباینین. بحث دقیقی بود. اما بحث اقل و اکثر دقت دارد ولی نه به اون مرحله. مقام ثانی در دوران امر است بین اقل و اکثر. علم به تکلیف داریم؟؟؟؟ مردد است مکلف به بین اقل و اکثر. همان مثال معروف که نماز واجب است قطعا. تکلیف معلوم است. مکلف به نمیدانیم آیا نماز با سوره است اگر سوره واجب باشد، یا نماز لا بشرط از سوره است. به نحو مطلق است.
فارق بین مساله دوران بین اقل و اکثر و دوران بین تعیین و تخییر و دوران بین جزئیت و مانعیت
قبل از ورود در بحث ما این مساله را مطرح کردیم ما هو الفارق بین دوران امر بین اقل و اکثر و دوان امر بین تعیین و تخییر. مثل مرحوم اقای حکیم مثل مرحوم اشیخ عبد الکریم حائری اینها شاید هم مشهور! تتبع کنید، در دوران امر بین تعیین و تخییر اشتغالی هستند ولی در دوران امر بین اقل و اکثر برائتی هستند. امر در تعیین و تخییر اشکل است. مثل مرحوم اقای خویی میفرماید فرق نمیکند دوران بین تعیین و تخییر با دوران بین اقل و اکثر هر دو برائت است. بحهاثی که در فقه کثیراً مّا محل ابتلا است. فرق بین دوران امر بین اقل و اکثر و تعیین و تخییر چیست؟
فرقشان این است که در دوران امر بین اقل و اکثر، حکم روی اقل آمده. حالا اکثر را هم گفته باشد یا نگفته باشد. نماز منهای سوره امر بر آن منبسط شده. نمیدانم این کش پیدا کرده؟ به قول مرحوم نائینی میگفته در واجب ارتباطی وجوب مثل یک تازیانه است به اینها میزنی هر رشته اش روی یک جزئی قرار میگیرد. حالا نمیدانم آیا سوره هم تحت این وجوب رفت یا نه. یک قدر متیقنی هست که همان اقل است که منشا بحث انحلال است. اقلی داریم اون واجب است چه اقل واجب باشد و چه اکثر. وجوب روی او امده. اما در دوران امر بین تعیین و تخییر اینجور نیست.
دوران امر بین تعیین و تخییر، نمیدانم کفاره من عتق است معینا؟ یا عتق است مخیرا بین العتق مثلا و الصیامو الاطعام؟ دوران امر بین تعیین و تخییر یک جایش مثالش این است. واجب تعیینی است یا تخییری. است. یا در باب نماز جمعه و ظهر نمیدانم جامع واجب شده است، جامع بین ظهر و جمعه یا فقط جمعه در اول وقت واجب شده؟ معینا جمعه یا معینا جمعه یا ظهر؟ دوران امر بین تعیین و تخییر. در دوران امر بین تعیین و تخییر، تعلق وجوب به یک جامعی، به یک نقطه مشترکی بخواهیم اشاره کنیم پیدا نمیشود. مثل اقل و اکثر نیست. در بحث تخییر اختلاف است که حقیقت واجب تخییری چیست.
ما اگر حقیقت واجب تخییری را مثل مرحوم آخوند معنا کنیم. مرحوم آخوند میگفت حقیقت واجب تخییری این است که این هم واجب است اون هم واجب است منتها وجوبهای ناقص. وجوب مشوب به ترک الی بدل. میگفت همه واجب هستند. اگر شک داری که جمعه واجب است یا ظهر، یعنی شک داری دو تا وجوب داری منتها وجوب ناقص یا یک وجوب داری. دوران امر بین وجوبین است که هر کدام یک متعلقی دارند. یا وجوب واحد است. این متعلقی که محتمل التعیین است مثل مثلا نماز جمعه، این جامع نیست. نماز جمعه، اگر تخییر باشد نحوه وجوبش سنخ وجوبش اصلا با سنخ وجوب این فرق میکند. این که وجوب به یک جامعی خورده نه. وجوب به یک جامعی خورده نمیدانم ضمیمه دارد یا نه، نه. دوران امر است بین اینکه دو تا وجوب است یا یک وجوب است. واضح است که اینجا قدر جامعی نداریم.
نظر دوم در واجب تخییری این است که میگویند در واجب تخییری حکم به جامع خورده. جامع. جامع بین صلات ظهر و صلات جمعه. جامع واجب شده. احدهما. یا این که خصوص نماز جمعه واجب شده. جامع بین عتق و اطعام و صیام واجب است یا خصوص عتق واجب است؟ اونجا هم ما جامع نداریم. درست است میگویند جامع ولی جامع به این معنا، یک چیز مشترک که قطعا وجوب روی آن آمده ما نداریم. اگر وجوب آمده روی عتق رقبه این میشود تعیین. وجوب آمده روی عتق رقبه یک واقعیت است و اگر آمده روی جامع، اون جامع یک واقعیت دیگری است. اون جامع عبارت نیست از، اصلا معنا ندارد، یک چیزی به علاوه عتق رقبه، نه. یکی از اینها، این یکی به عنوان یکی تحت وجوب نرفته. اگر عتق رقبه واجب باشد تعیینی، معنایش این نیست که یکیِ متصف به عتق. نه. این یک در فرض تعیین، جزء متعلق حکم نیست. اگر عتق رقبه واجب باشد معنای عتق رقبه معنایش این نیست جامع به علاوه. شبهه تباین دارد. جامع به علاوه نیست. در دوران امر بین تعیین و تخییر، تعیین، جامع به علاوه نیست. اگر نماز جمعه معین واجب شده معنایش این نیست که جامع بین نماز، جامع بین این دو تا ها! به علاوه جمعه، نه. تعیین اون همان طرف دیگر به علاون شیئ زائد نیست. تعیین یک چیز مباین آنها است. این است که بعضی ها این جا اشتغالی شدند.
سوال:؟؟
جواب: اصلا شما بگو جامع دارند اینها ولی حکم را روی جامع به علاوه نیاورده.
سوال:؟؟؟
جواب: اینها الفاظ است. ببین اکثر یعنی همین نماز به علاوه سوره. اما تعیین چی؟ عتق رقبه تعیین است و معنایش این نیست که جامع به علاوه عتق رقبه. نه. عتق رقبه واجب شده. این تحلیل شما است که شارع وجوب را روی دو چیز نیاورده. این تحلیل شما است که عتق رقبه یکی از اونها است با خصوصیت عتقیه.
سوال:؟؟؟؟
جواب: در عتق رقبه منبسط نشده بر جامع به اضافه. به خاطر این که وجوب امده روی عتق رقبه. اونجا وجوب امده روی همین نماز با سوره. همین نماز. اونجا نیامده روی جامع با عتق رقبه. بابا مردم از اعتق رقبه کسی نمیفهمد جامع بین اون سه تا به علاوه عتق رقبه. عتق رقبه را مباین میبینند با اون دو تای دیگر. اون جامع انتزاعی است. واقعا وجوب روی جامع نیامده.
در دوران امر بین تعیین و تخییر حالا بحثش خواهد آمد فرقش با اقل و اکثر این است. اقل و اکثر، اقل همیشه با اون اکثر هست و اما در دوران امر بین تعیین وتخییر، تعیین معنایش جامع بین اون ها و به علاوه نیست. اکثر همان اقل است به علاوه. منتها مرحوم اقای خویی میگوید درست است این فرق هست ولی فارق نیست. ما الان شک داریم که آیا عتق رقبه بالخصوص واجب شده یا نه برائت جاری میکنیم. خب شک هم داری جامع واجب شده یا نه میگوید اون توسعه است برائت معنا ندارد. این علم اجمالی منحل است به اصل بلا معارض.
سوال:؟؟؟
جواب: اصلا جامع ماهوی هم باشد حکم را روی جامع ماهوی نیاورده.
این فرق بین اقل و اکثر و تعیین و تخییر. و اما در این بحثهایی که بحث خواهیم کرد یک بحث هم دوران امر است بین جزئیت و مانعیت. اون واضح است. دوران امر بین جزء است یا مانع است. اون واضح است. در دوران امر بین جزئیت و مانعیت مثل نماز قصر و تمام. نمیدانم قصر واجب است اون دو رکعت بعدی مانع است. قصر به شرط لای از اون دو رکعت است. یا تمام واجب است اون دو رکعت جزء است. به شرط شیئ است. دوران امر است بین مانعیت و جزئیت.
خب اون هم پر واضح است. در دوران امر بین جزئیت و مانعیت، دوران امر است بین به شرط لا و به شرط شیئ. بر خلاف اقل و اکثر. اقل و اکثر دوران امر است بین لا بشرط و بشرط شیئ. اقل و اکثر لا بشرط. اقل واجب است اکثر را هم بیاوری اشکال ندارد. اقل واجب است لا به شرط. حالا میخواهی با سوره یا بی سوره بیاور. مهم نیست. اقل و اکثر دوران امر است بین لا بشرط و بشرط شیئ. دوران امر بین جزئیت و مانعیت دوران امر است بین به شرط لا و به شرط شیئ. دوران امر بین تعیین و تخییر دوران امر است بین خاص و عام. مطلق و مقید. به همان معنایی که عرض کردیم. این ها فروق مساله است. اما حکم مساله چیست فردا از کلام مرحوم آخوند شروع میکنیم که ایشان در بحث اقل و اکثر گیر کرده. تتمه کلام فردا انشالله.