(صفحهای تازه حاوی «درس خارج اصول جلسه 4 تاریخ:18/6/1404 اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمان الرحیم. = انحلال علم اجمالی کبیر به صغیر = بحث در انحلال علم اجمالی کبیر بود به صغیر. که عرض کردیم در دو جای علم اصول مطرح ش...» ایجاد کرد) |
جز (Majidkhoshnoudi صفحهٔ اصول ۱۸ شهریور جلسه ۴ را به خارج اصول آیتالله گنجی ۱۴۰۴۰۶۱۸ «جلسه ۴» منتقل کرد) |
(بدون تفاوت)
| |
نسخهٔ ۱۳ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۴۷
درس خارج اصول جلسه 4 تاریخ:18/6/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
انحلال علم اجمالی کبیر به صغیر
بحث در انحلال علم اجمالی کبیر بود به صغیر. که عرض کردیم در دو جای علم اصول مطرح شده است.
صورت اول
گفتیم که اگر اون علم اجمالی صغیر یک علم جدیدی باشد و قدر متیقن از اون علم اجمالی کبیر باشد، انحلال علم اجمالی کبیر به صغیر تمام است. مثال زدیم: علم اجمالی کبیر دارد به این که یا نماز صبح باطل بوده لبطلان التیمم، یا ظهرین باطل بوده لبطلان الغسل، یا عشائین باطل بوده لبطلان الوضو. خب این جا ما یک قدر متیقنی داریم یک علم اجمالی صغیری داریم که قدر متیقن است. و اون این که ما علم اجمالی داریم یا صبح باطل است یا عشاء. نمیشود هر دو صحیح باشد. این علم اجمالی صغیر اقل است. مثل همان اقل و اکثری که معروف است. منتهی در اون اقل و اکثر، اقل معلوم به تفصیل است موجب انحلال میشود، اینجا اقل معلوم به اجمال است و موجب انحلال میشود. الان من علم اجمالی دارم یا صبح باطل است یا عشا. دیگه علم اجمال دیگری منعقد نیست. نمیتوانی بگویی یا عشا باطل است یا ظهرین. نه. شاید هر دو صحیح باشد. نمیتوانی بگویی یا ظهرین باطل است نه. شاید هر دو صحیح باشد. ولی صبح و عشائین علم اجمالیش منعقد است.
علم اجمالی به اقل موجب انحلال علم اجمالی به. همان در باب اقل و اکثر بدوا علم اجمالی است و بعد منحل میشود. این هم بدوی است علم اجمالی اولش بدوی است و با تامل از صفحه ذهن. الان من علم اجمالی داریم در وجدانم یا صبح باطل است یا عشا. اما ظهرین نه. شاید صحیح باشد و قاعده فراغ جاری میکنم و میگویم صحیح است.
صورت دوم
و اما اگر علم اجمالی صغیر ما اینجور نبود. اختراع ذهن است. واقعیتی در کار نیست. مثل همان مثال معروف قطعیه غنم که شیخ انصاری در رسائل مثال زده. حالا ما فرض میکنیم ظرف. 5 تا ظرف داریم بعضی از اینها اجمالا نجس هستند. حالا اون بعض را میگوییم کمتر از 3 نیست. کمتر از 2 نه. کمتر از 3 نیست. شاید هم 4 تا باشد. شاید اصلا 5 تا باشد. ولی کمتر از 3 تا نیستند. اون نجس های ما در این 5 تا کمتر از 3 تا نیستند. خب اینجا اگر ما 3 تای از اینها کنار بگذاریم در اون سه تا یک علم اجمالی پیدا میشود. این 3 تا یا همه اش نجس هستند یا بعضی هایشان نجس است. اون 2 دوتا را افراز کردیم بالوجدان علم اجمالی نداریم. شاید هیچ کدام نجس باشد یا همان دو تا پاک باشد. یک علم اجمالی در دائره صغیر. 3 تا، 2 تا را از گردونه علم اجمالی خارج بکنیم. اون بحث انحلال علم اجمالی کبیر به علم اجمالی متوسط حالا اینجا متوسط و صغیر و کبیر ندارد. دو تا هستند. اون بحث علم اجمالی کبیر به متوسط و متوسط به صغیر از این قسم است یعنی ما خودمان یک عده ای را کنار گذاشتیم احتمال انطباق میدهیم شاید همه نجس ها اینجا باشد. چرا باید احتمال انطباق بدهیم؟ تا علم اجمالی را از اون دوتا بگیریم. احتمال میدهیم همه نجس ها اینجا باشد ولی در اون دو تا علم اجمالی نداریم ولی موجب انحلال نمیشود.
اونجا عرض کردیم مرحوم شیخ انصاری منکر انحلال شده بیانش مندمج است خیلی صاف نیست مرحوم اسید محمد باقر شفافش کرده. نکته اش این است. شما الان میخواهید علم اجمالی را در این سه تا بگویی هست اون دو تا نیست خب این ترجیح بلا مرجح است خب یکی از این سه تا را کنار بگذار و یکی از اون دو تا را بیار این جا. باز علم اجمالی هست. این سه تا کنار گذاشتنش ترجیح بلا مرجح است. این قدر متیقن از اون پنج تا نیست. این سه تا با اون دو تا هیچ فرقی ندارد. اون مثال قبلی جابجا میکردیم علم میرفت اینجا جابجا بکنیم باز هم علم هست. این همان علم اجمالی کبیر است شما امدی دوباره این. در علم اجمالی کبیر یک علم اجمالی های صغیر همیشه موجود است. در جایی که احتمال انطباق بدهیم همیشه موجود است و وجهی ندارد که ما علم اجمالی کبیر را به یک صغیر. چون اون صغیر با اون صغیر دیگر فرق نمیکند.
سوال:؟؟
جواب: در علم اجمالی کبیر و صغیر مرجحی نیست. نمیتوانی بگویی اینها قدر متیقن است. نه. شما یکی از این سه تا را بردار از اونها بیاور. باز هم علم اجمالی هست. بر خلاف اونجا که اگر یکی را جابجا کنی علم اجمالی میرود.
نکته اش همین است که اونجا یک قدر متیقنی در کار هست و مَیز دارد با بقیه. اینجا نیست. اونجا انحلال هست اینجا انحلال نیست. بهذا یتم الکلام در بحث اقسام انحلال.
بحث اماره اجمالیه
بعد تتمه بحث این را اوردیم قبل از تنبیهات، بحث اماره اجمالیه. تا به حال ما در علم اجمالی بحث میکردیم آیا اماره اجمالیه هم مثل علم اجمالی وجوب موافقت دارد حرمت مخالفت دارد؟ این بحثش بیشتر محل ابتلا است تا علم اجمالی. علم اجمالی در شبهات حکمیه کم است ولی اماره اجمالیه در شبهات حکمیه نه خیلی زیاد، ولی زیاد داریم از علم زیادتر داریم. علم اجمالی در شبهات حکمیه مثال به قصر و تمام میزنند مثلا. مثالهایش کم است در شبهات حکمیه.
ولی اماره اجمالیه زیاد است. جایش کجا است؟ اونجایی که اماره ای امده و سندش تمام است و مدلولش مردد بین دو حکم الزامی است. غالب خطابات مجمل ما مردد بین الزامی و غیر الزامی است. غالب خطابات مجمل ما در شریعت مردد بین الزامی و غیر الزامی است. غنا را نمیدانیم یعنی چه. قدر متیقنش حرام است اون مازادش که اجمال دارد الزامی نیست جایز است.
کثیری از موارد شبهه مفهومیه در شریعت فرض بفرمایید اگر نمیدانیم غروب مجمل است پس استتار قرص شد نمیدانیم هنوز وجوب دارد صوم یا وجوب ندارد. این که احتیاط کردم نگفتم خیلی زیاد. نکته اش این است، خیلی زیادِ امارات اجمالیه ما مردد بین الزامی و غیر الزامی هستند. ولی مردد بین الزامیین هم داریم. بیش از علم اجمالی بین الزامیین.
مثلا اماره اجمال دارد حالا اجمال لازم نیست که اجمالی مفهومی باشد گاهی اوقات تعارض هم به همین منتهی میشود. حالا اون را کاری نداریم. قدر متیقنش مواردی که اجمال مفهومی دارد. در باب حج دارد که و لا یوخر السعی الی الغد. اگر در شب طواف کردی سعی را به صبح ننداز. این الان مجمل است مشهور ازش حرمت تکلیفی فهمیدند. یعنی حرام است ولی اگر هم تاخیر بندازی صبح بروی سعی کنی صحیح است. غیر مشهور مثل اقای خویی ارشادی فهمیدند. لا یوخر یعنی اگر تاخیر بندازی اون طوافت باطل است. حالا این مجمل است که آیا مولوی است یا ارشادی. هر دو طرفش هم الزامی است. اگر تکلیفی باشد، هنوز تمام نشده شب باید بیاورد. اگر ارشادی باشد نیاورمش باطل است باید اعاده کنم دوباره. هر دو طرف دامن گیر من است.
یا در مثال اون درهم و دینار که مسّ درهم و دینار نکن این مفهوم نیست اینجا. از چه جهت روایت میگوید مس نکن درهم و دینار را. از باب این که اسم خدا دارد حرام است یا از باب این که ایه قران دارد حرام است. وجه حرمتش روشن نیست. پس اگر گفتیم اماره اجمالیه منجز است باید هم از درهم و دیناری که اسم خدا دارد مس نکنیم بدون وضو و هم اون که ایه قران دارد.
در فقه همین روزها بحث میکنیم. در صحیحه أزدی میگوید و اذا رکع فلیتمکن نمیدانیم این فلیتمکن که واجب است برای رکوع است یا برای ذکر رکوع است. هر دو هم الزامی هستند. اماره اجمالیه که دو طرفش الزامی باشد در فقه، اون قدر مثل اجمالیه که یکی الزامی است یکی ترخیصی است مجرای برائت است به اندازه اونها نیست، غالبا امارات مجمل ما مردد است بین الزام و ترخیص. قدر متیقن الزام را میگیریم ترخیص را برائت جاری میکنیم. ولی موارد زیادی هم هست که اماره اجمالیه ما مردد بین الزامیین است. هر دو طرف الزامی است. ایا اماره اجمالیه مثل علم اجمالی است همان طور که عقل در جایی که علم داری و عالم هستی میگوید حرام است مخالفت، واجب است موافقت، آیا در جایی هم که اماره اجمالیه داریم علم نیست جهل است حقیقتا، آیا عقل این حکم را دارد یا ندارد؟
فرمودند همین جور هم هست که نه. عقل فرقی بین علم اجمالی و اماره اجمالیه نمیبیند. درست است اگر علم داشتیم واضحتر است. علم داریم عقل میگوید تو عالم هستی. از عهده تکلیف خودت را خارج کن الاشتغال الیقینی یستلزم فراغ یقینی را. اونجا واضح تر است. گمان ندارم کسی. اون خوانساری هم معلوم نبود بگوید که علم اجمالی اثری ندارد کالجهل است. سابق بحث کردیم. این گفتنی نیست. درست است اونجا واضح تر است اما در اماره اجمالیه هم نکته ای که در علم است اینجا هم هست.
این که در علم عقل حکم میکند عقلاء حکم میکنند به فراغ یقینی از باب این نیست که صفت علم را داری. این صفت نورانی را داری. نه. در ذهن این نیست. علم بما هو صفت نه. این که عقل و عقلاء علم را منجز میدانند از باب این است که طریق الی تکلیف است. تکلیف را بر عهده اورده. چون تکلیف را بر عهده اورده. حجت بر تکلیف است. مولا میتواند احتجاج بکند، میگوید احتیاط کن. خب همین نکته در حجت اجمالیه هم هست. حجت اجمالیه فرض این است که حجت است. ادله حجیت خبر این را گرفت. خبر ثقه است. مشکل نداریم سندش تمام است. و میدانیم که مراد از این خبر حجت یکی از این دو تا هست یا وجوب این است و یا وجوب اون است یا حرمت این است یا حرمت اون است. اصل حرمت را میدانیم به این معنا اصل حرمت را حجت بر آن داریم. عقل هم اینجا میگوید. اون الاشتغال یقینی شاه فردش هست. یا بگو یقینا اشتغال پیدا کرده ایم از باب این که ادله حجیت اماره یقینی است، شیخ یک جا میگفت دیگه این اشتغالش یقینی است. الاشتغال الیقینی یستلزم فراغ یقینی هر کجا حجت داری. حالا علم باشد یا اماره باشد. ظاهرا این مقدارش واضح است. در فقه میتوانید پیدا کنید یک مواردی را که خطاب مجمل شده دو طرفش الزامی هستند و فقها اونجا فرمودند باید احتیاط کرد. این تا اینجایش گیری ندارد.
اجمالِ در ابتدا و یا عارض شدن
انما الکلام، اصلش و فی الجمله اش جای بحث ندارد، انما الکلام در این که این حجت اجمالیه مطلقا اینجور است چه از اول اجمال داشته باشد، مثل این که از اول بینه امد گفت یکی از اینها نجس است. در شبهات موضوعیه اماره اجمالیه داریم بر نجاست احدهما. آیا اطلاق دارد این مورد را میگیرد یا نه، مختص است به جایی که اجمال اماره عارضی باشد. بینه آمد گفت این شرقی نجس است. بعدا بچه این را جابجا کرد نمیدانم این شرقی است یا اون شرقی است!
این بیان را مرحوم آغا ضیا مرحوم آسید محمد باقر دنبال کردند. ربما یفصل تفصیل داده اند که اجمال اماره در ابتدا باشد یا در ابتدا اماره تفصیلیه بود عرضت علیها الاجمال.
ربما یفصل: گفته اند اگر اماره در ابتدا مفصل باشد بر اونی که قامت، اون منجز شد. خب منجز گم شد احتمال منجز بودن در این هست احتمال منجز در اون هست باید احتیاط کرد. در اجمال عارضی در ابتدا جایی برای اصل عملی نبود. در ابتدا بینه گفت این نجس است بینه حجت است مجالی برای اصل عملی نبود. ادله حجیت بینه این را گرفت. بعد قاطی شد. گم شد. خب منجز مردد بین این و اون است. اینجا گفتند اماره اجمالیه منجز است بحث نداریم. این هم صاف است.
اما اگر از اول اماره ما اجمالیه بود گفته اند که اینجا ادله حجیت اون اماره با ادله حجیت اصول عملیه فی کل طرف با هم تعارض میکنند. ادله حجیت بینه میگوید این بینه که بر جامع قائم شده، یکی حجت است پس از هر دو اجتناب کن. ادله اصول عملیه میگوید این که نمیدانی نجس است یا نه، مرخصی. اون را هم که نمیدانی نجس است یا نه، مرخصی. اذن در مخالفت قطعیه هم که لازم نمیاید چون قطع نداری که. این با علم فرق میکند. اذن در مخالفت عملیه قطعیه قبیح است. اذن در مخالفت احتمالیه که قبیح نیست. این همه شبهات بدویه را شارع مقدس اذن داده. یقینا ما در بعضی از اینها مخالفت میکنیم.
سوال؟؟؟
جواب: اماره ای که حجت است مخالفتش اشکال دارد. مستشکل میگوید حجیت اماره گیر دارد. ادله حجیت اماره جامع را منجز میکند لازمه اش اشکال ندارد جامع منجز شد وجوب احتیاط است ولی از اون طرف ادله اصول عملیه هر کدام را مرخص میکند. نگویید ادله اماره مقدم بر ادله اصول است اون در جایی که موضوعشان یکی باشد. موضوع بینه جامع است موضوع ادله مرخصه خصوص است. مرکزشان دو تا است. اقتضاهایشان با هم جور در نمیاید. وقتی تعارض کردند ادله حجیت اماره با ادله اصول عملیه تعارض کردند تساقط کردند مثلا نوبت میرسد به قبح عقاب بلا بیان مثلا.
سوال:؟؟؟
جواب: شاید هر دو پاک باشند. چه اشکالی دارد.
سوال:؟؟؟
جواب: اصلا ما نگفتیم اون را اجازه میدهد. معارض است. اون را از حجیت میاندازد.
سوال:؟؟
جواب: حاکم در جایی که موضوعشان واحد باشد اینجا متعدد است. یکی جامع است یکی خصوص است.
اماره را از حجیت انداختی عقل هم دیگه نمیگوید اون بیان قبلی نمیاید. بیان قبلی که لا فرق بین اماره و علم دیگه نمیاید. اماره حجت نیست که. اماره لا حجت کی عقل میگوید مراعاتش کن؟ نه. نوبت میرسد به قبح عقاب بلا بیان و هر دو را میتوانیم مرتکب بشویم.
سوال:؟؟؟
جواب: بینه حجت است وقتی حجت است که ادله حجیت بینه این را بگیرد. ادله حجیت بینه این را نمیگیرد. معارض دارد. نه. شبهه بدی نیست.
این از اون جاهایی است که اهل فکر را وادار کرده که این مشکله را حل کنند. مرحوم آغا ضیا جواب داده. گفته نه. این بیان در این قسم قبلی نمیاید. در قسم قبلی بینه که قائم شد بر یکی حجت بود. بعد حجت گم شد. ولی حجت هست. حجت تمام است در اون جا. اینجا که از اول اجمال است حجت از اول ناتمام است. فرق این دو قسم این است. مفصِّل میگوید در اون که اجمالش عرضی است ادله حجیت بینه گرفت. حجت دامن گیر من شد. خب عقل میگوید احتیاط کن. بحث نداریم. اما در جایی که عارضی نیست اجمال از اول است، حجیت ناتمام است. ادله حجیت بینه با ادله حجیت اصول عملیه با هم تعارض میکنند. تعارض کردند از حجیت افتاد قبح عقاب بلا بیان جاری میکنیم میگوییم هر دو را میتوانیم مرتکب بشویم. اذن در مخالفت عملیه هم نیست ها! قطعیه نیست.
بیان مرحوم آغا ضیا
مرحوم آغا ضیا یک جواب داده و مرحوم اسید محمد باقر یک جواب دیگری داده. مرحوم آغا ضیا فرموده که درست است موضوع ادله حجیت بینه با مجرای اصول عملیه دو تا هستند. این مثل اون اجمال عرضی نیست این درست است. بینه بر جامع است اصول عملیه بر اطراف است موضوع آنها دو تا است. و لکن ادعا کرده که ادله حجیت بینه یک مدلول التزامی دارد که اون مدلول التزامی در مرکز اصول عملیه است و اصول عملیه را نفی میکند. ادله حجیت بینه مستقیما ادله اصول عملیه را نفی نمیکند. اون بر جامع است این بر خصوصیات است و لکن یک مدلول التزامی دارند. اون مدلول التزامی نفی میکند اصول عملیه را. میبیند که اینها را با فکر و تعمق و اینها درست کرده است. روان نیست.
به چه بیانی؟ فرموده که ادله اصول عملیه که میخواهد بگوید این پاک است مثلا، یکی از ادله مرخصه قاعده طهارت است. این که میگوید قاعده طهارت را میاورد میگوید این طاهر است مطلقا میخواهد بگوید طاهر است؟ و لو اون یکی طاهر باشد، و لو اون یکی طاهر است باز هم این را میگوید طاهر است، یا نه، میگوید که این طاهر است اگر اون نجس باشد؟ جعل بدل میکند. فرموده اگر به نحو مطلق بگوید کل شیئ طاهر میگوید این طاهر است مطلقا این طرف. و لو اون یکی هم طاهر باشد. ادله حجیت بینه یک مدلول التزامی دارد. مدلول مطابقی جامع است ولی بالالتزام دلالت دارد که اگر این پاک بود اون نجس است. مدلول مطابقی ادله اماره جامع است ولی یک مدلول التزامی دارد اگر اون جامع در اونجا نبود اینجا هست. قاعده طهارت میگوید این پاک است و لو اون هم پاک باشد. ادله بینه میگوید اگر این پاک بود اون نجس است. مدلول التزامیش نفی کرد اصل عملی را.
قاعده طهارت میگوید اگر اون پاک است باز این را هم میگویم پاک است. مدلول التزامی ادله بینه میگوید اگر این پاک است چون یکی از اینها نجس است پس نجس دیگری است. مدلول التزامی ادله بینه نفی میکند اصل عملی را. اصل عملی نمیتواند بگوید این پاک است مطلقا. این را نمیتواند بگوید.
سوال:؟؟؟
جواب: مدلول مطابقی جامع است. قاعده طهارت میگوید خصوص این پاک است اون میگوید جامع نجس است به هم ربطی ندارند. آغا ضیا این جور میگوید.
سوال:؟؟
جواب: مشکل ما این بود که مرکزشان دو تا است آغا ضیا میگوید در مدلول التزامی مرکزشان یکی است.
قاعده طهارت نمیتواند بگوید این طاهر است مطلقا و لو این که اون طاهر باشد. نه. این را نمیتواند بگوید. لا محاله باید قاعده طهارت اگر نخواسته باشد محکوم ادله بینه قرار بگیرد باید بگوید این طاهر است اگر اون نجس باشد این فرضش را ادله بینه رد نمیکند. اگر اون نجس است من میگویم این طاهر است. قاعده طهارت بگوید اگر اون نجس است این طاهر است، خب اون نجس است این طاهر است نمیتواند برای ما طهارت هر دو را بیاورد. چون گفته طاهرٌ اگر اون نجس است. ما احراز نکردیم که اون نجس است. نمیتواند طهارت را برای ما به فعلیت برساند. یک شرطی دارد که اون شرط را ما نمیتوانیم احراز بکنیم. طاهر است اگر اون نجس باشد اون هم طاهر است اگر این نجس باشد خب ما این اگر را چون نمیتوانیم، نمیتوانیم بگوییم هیچ کدام طاهر است. اون که مقید است مفید نیست. اون که مطلق است مفید است این طاهر است مطلقا اون طاهر است مطلقا، این محکوم ادله بینه است. محکوم ادله بینه که شد حجیت ندارد و ادله حجیت بینه در این جا مرجع ما خواهد بود. فلا مجال برای ادله اصول عملیه فلا مجال در اون جایی هم که اجمال در ابتدا است و اجمال عرضی نیست.
اشکال استاد به فرمایش مرحوم آغا ضیا
این فرمایش مرحوم آغا ضیا با اون مبنایی که در علم اجمالی دارد، اشکال اول ما، سازگاری ندارد. مرحوم آغا ضیا در حقیقت علم اجمالی میگفت این اشاره به همان واقع است. همانی که قطره در اون افتاده. همان را دارد میگوید اجتناب بکن. در مقابل اونهایی که میگفتند علم اجمالی، علم تفصیلی به جامع است و جهل تفصیلی به خصوصیات. ایشان گفت نه. علم اجمالی از روزنه این علمی که خودش اجمال دارد صورت اجمالیه است کدر است گفت مثل اینه کدر است. گفت شما با این ایینه کدر اشاره میکنید به اون خارج. پس اون خارج که کدر میبینید شارع اون را منجز کرده است، اصول عملیه آمده در هر دو تا خارج که یکیش همان است جاری شده. این نمیشود. اصول عملیه در دو تا خارج خصوص این خصوص اون، علم اجمالی هم خصوص یکی از اینها است. مرکز ادله حجیت بینه با ادله اصول عملیه یکی است. ما نیازی به دلالت التزامی نداریم. مرکز ادله حجیت همان خارج خاص است. در همان خارج خاص شما آمدی اصول عملیه را جاری کردی. نه. مرکز واحد است. با شمول ادله حجیت بینه که فرض کلام ما هست ادله شاملش شده، قائل میگوید معارض دارد. نه. وجهی برای تعارض نیست. ما میگوییم بر طبق مبنای مرحوم آغا ضیا که تلاشی کرده تلاشش نیاز نیست. نه. تلاش مال اونهایی است که علم اجمالی علم تفصیلی به جامع.
اما بر مبنای دیگران ایا فرمایش مرحوم آغا ضیا که از راه دلالت التزامی آمد ادله اصول عملیه را محکوم کرد، آیا تمام است یا تمام نیست؟ یک اختلافی است بین مرحوم آسید محمد باقر و آغا ضیا. مرحوم آسید محمد باقر قبول نکرده این بیان را. یک بیان دیگری اورده. ملاحظه بفرمایید انشالله روز شنبه.