جز (Majidkhoshnoudi صفحهٔ اصول ۱۰ آبان جلسه ۴۰ را به خارج اصول آیتالله گنجی ۱۴۰۴۰۸۱۰ «جلسه ۴۰» منتقل کرد) |
جز (Majidkhoshnoudi صفحهٔ خارج اصول آیتالله گنجی ۱۴۰۴۰۸۱۰ «جلسه ۴۰» را به خارج اصول آیتالله گنجی ۱۴۰۴۰۹۸۱۰ «جلسه ۵۳» منتقل کرد) |
(بدون تفاوت)
| |
نسخهٔ ۱۳ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۲۱:۴۸
درس خارج اصول جلسه 40 تاریخ:10/8/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحمان الرحیم.
مقام ثانی در شبهات غیر محصوره: مخالفت قطعیه
بحث در مقام ثانی است. در شبهه غیر محصوره. در این مقام بحث میکنیم از این که آیا مخالفت قطعیه شبهه غیر محصوره جایز است مثل این که موافقت قطعیه اش واجب نبود، یا این که باید تفصیل داد. موافقت قطعیه واجب نیست به همان بیاناتی که گذشت ولی مخالفت قطعیه اش حرام است. کدام یک از اینها؟
وجه اول در مقام اول: موهومیت احتمال
این مساله یختلف حکمش به اختلاف وجوهی که ما در مقام اول تمسک کردیم. ظاهر شیخ انصاری که موافقت قطعیه را واجب ندانست به خاطر موهومیت احتمال بود. خب این موهومیت احتمال تا آخر هست. هر کدام را دست بگذاری حالا اولی باشد یا آخری، همه آنها احتمالشان موهوم است. ظاهر کلام شیخ هم همین است که مخالفت قطعیه اش مانعی ندارد منتها گفته از اول بنای مخالفت قطعیه نداشته باشد. این که بنای مخالفت قطعیه نداشته باشد این از باب این است که مثلا یک نوع تجری میداند اگر بنای مخالفت دارد تجری است. از باب تجری. نه از باب این که علم اجمالی اقتضا دارد حرمت مخالفت قطعیه را.
سوال:؟؟
جواب: همین بنای مخالفت دارد خود بنا تجری است.
سوال: ؟؟؟
جواب: از اولی که شروع کرده بنا دارد که تا آخر برود و مخالفت قطعیه بکند.
سوال:؟؟
جواب: یک وقت علی سبیل الاتفاق محقق میشود، الان بنا ندارد ولی میگوید فعلا مرتکب میشویم. بنا نداریم اون خمر را بخوریم.
سوال:؟؟
جواب: اصلا همان بنایش تجری است و لو این که هیچی نخورد.
مرحوم شیخ انصاری ظاهرش این است که از باب تجری میگوید قبیح است. اما نفس مخالفت قطعیه را میگوید قبیح نیست. در ذهن مبارک شیخ این است که این مخالفتی که در شبهات غیر محصوره رخ میدهد، اتفاق میافتد، نظیر مخالفت قطعیه در تدریجیات است. در تدریجیات هم مرحوم شیخ انصاری گفت علم اجمالی اثری ندارد. این هم این جوری است. درست است که بالاخره علم پیدا میکند آخر الامر که یک حکم معلوم فی البین را مخالفت کرده، ولی این علمهایی که بعد از ارتکاب موارد عدیده ای در طول زمان حاصل میشود این گونه علوم از نظر عقلاء اثری ندارد. شما خودتان هم حساب بکنید این غذاهایی که میخورید بالاخره یکی از اینها در طول، چند سال نه، یک سالش هم شاید این طور باشد، حرام است، یکیش نجس است، اینها از نظر عقلاء ارزشی ندارد. این علومی که بر اثر اتفاق حاصل میشود از نظر عقلاء ارزشی ندارد. شیخ انصاری میگوید بنا بر این که واجب نباشد موافقت قطعیه به خاطر موهومیت احتمال، این موهومیت احتمال تا اخرش هست و اگر بنا بر مخالفت ندارد و تجری در مقام نیست مانعی ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: حالا مختلف است حرفهای شیخ انصاری. به نظرم شیخ سوء سریره ای بود ولی مورد به مورد فرق میکند.
سوال:؟؟
جواب: خودش هم گفته بناءً ...
کسی نگوید بنا بر اون تقریبی که گفتید موافقت قطعیه واجب نیست چون هر کدام اطمینان به عدم تکلیف داریم این اطمینانها اماره هستند. خب امارات اگر علم به کذب احدهما داشته باشیم تعارض میکنند. در اینجا هم اطمینان است در این دوم سوم تا آخر. یکی از این اطمینانها خلاف واقع است. اطمینان که خلاف واقع شد، اماره که خلاف واقع شد اینجا تعارض میکنند و عند العقلاء اطمینان حجیت ندارد اگر معارض داشت. پس روی اون تفسیر ما کلام شیخ را، یا روی تحلیل آغاضیا، آغاضیا از راه اطمینان آمد. روی مبنای مثل مرحوم آغاضیا که میگفت اطمینان داریم به عدم تکلیف، این اطمینانها چون علم به خلاف یکی از اینها داریم، امارات کلاً این جور هستند دیگه، ملاک تعارض امارات علم به مخالفت یکی از اینها لااقل نسبت به واقع است. اینجا ما علم داریم یکی از این اطمینان ها خلاف واقع است. کسی این را نگوید. چرا؟ به خاطر این که تعارض مال دال است، صفت لفظ است. تکاذب دلیلین فی مقام الاثبات. در باب تعادل و تراجیح خواهد آمد. اونجا میگویند تعارض صفت لفظ است. دو تا خطاب با هم تعارض میکنند. تزاحم نه. اون صفت معنا است. دو تا فعل، دو تا حکم، مدلول کلام با هم تزاحم دارند. اینجا ما که لفظی نداریم که. این جا معنا است. اطمینان است. باید ببینیم عقلاء به این اطمینانهای به عدم در زمانی که در جایی که بالاخره یکی از این اطمینانها خلاف واقع است، آیا این اطمینان را حجت میدانند یا نه؟
ادعا این است که اطمینان به عدم تکلیف را که در هر کدام هست عقلاء حجت میدانند. حجیت عقلاء به عمل است. عمل میکنند. ادعا این است که از هر فردی که شروع میکنند اطمینان دارند به عدم تکلیف. دومی هم با اولی فرقی نمیکند. حکم الامثال فیما یجوز و فیما لا یجوز سواء. بله در مجموع یکی از این اطمینان ها خلاف واقع است. ادعا این است که این جور علمی به این که یکی از این اطمینان ها خلاف واقع است بهش عقلاء اعتنا نمیکنند. به اطمینان عدم عمل میکنند. به علم به خلاف بودن اون، عمل نمیکنند. پس سیره و روش عقلاء هم در شبهه غیر محصوره همین است که تا آخر میروند و اون علمی که پیدا میکنند که یکی از اینها خلاف واقع است ترتیب اثر نمیدهند. روی وجه پنجمی که شیخ آورده حالا به تقریب ضعف احتمال یا به تقریب اطمینان به عدم، مخالفت قطعیه جایز است.
کلام مرحوم آغاضیا و جعل بدل
فقط اونی که باقی میماند فرمایش آغاضیا است که مرحوم آغاضیا فرمود که اطمینان به عدم تکلیف راجعً الی الاطمینان به این که بقیه را بدل قرار داده است. و لو به نحو بدلی ها! یکی از انها را به نحو بدلی مفرِّغ ذمه قرار داده. چون عدد زیاد است. مرحوم آغاضیا میگوید اگر یک حرام ماند دیگه نمیتوانی. چون یکی از اینها را شارع علی البدل بدل قرار داده. فرمایش مرحوم آغاضیا که ادعا کرد و تحلیل کرد شبهه غیر محصوره را به اطمینان به عدم تکلیف و بعد گفت این اطمینان به عدم تکلیف الراجع به جعل بدل در بقیه و لو به نحو بدلیت، و نتیجه گرفته پس حرام است مخالفت قطعیه اش، نه، این هم حرف نادرستی است.
ادعای مرحوم آغاضیا که یکی از اونها جعل بدل شده، ما اولا جعل بدل را کلاً منکر شدیم در بحث علم اجمالی. اینها اوهام است که حتما شارع مقدس باید بدل جعل کند. نه. شارع مقدس میتواند از علم به امتثال حکمش رفع ید کند. جعل بدل میخواهیم چکار کنیم!
ثانیا بگوییم جعل بدل در جایی که اصل عملی است مجال دارد. علم داریم یا این حرام است یا اون حرام است میخواهد در یکی ترخیص بدهد این نمیشود مگر اون را اون یکی را بدل واقع قرار بدهد. اگر واقع است، واقع، اگر واقع نیست بدل واقع. مفرغ ذمه به قول خودش. خب در اصول عملیه مجال دارد این که کسی بگوید و لو نادرست است اینها ربطی به شریعت ندارد. و لکن در جایی که ما اماره داریم در بعض اطراف خود مرحوم آغاضیا هم قبول دارد که اگر اماره تفصیلیه بود در بعض اطراف، علم اجمالی دارد یا این نجس است یا اون نجس است بعد اماره تفصیلیه آمد. بینه امد که این نجس است. اون نجس این است. این جور. نه که این نجس است. انحلال را قبول نداشت. اون نجس این است. مرحوم آغا ضیا میگوید بقیه را میتوانی همه را مرتکب بشوی. چون مدلول التزامی این بینه که میگوید اون نجس این است مدلول التزامیش این است که نجس در اونجاها نیست. در بقیه نیست. خود بینه کافی است برای ما. طریق داریم اینجا. گذشت در باب انحلال. در جایی که حجت تفصیلیه داشته باشیم بر تعیین معلوم به اجمال، همه قائل به انحلال هستند. حالا یا حقیقی یا حکمی.
در مورد محل کلام ما هم این جوری است. ما که اطمینان داریم که نیست در اینجا، اطمینان داریم اینجا نیست، این ملازمه است، پس اطمینان است که در غیر این است. همان معلوم به اجمال ها! تعیین. همان معلوم به اجمال را چون عدد زیاد است مطمئن هستیم اون معلوم به اجمال این جا نیست. وقتی مطمئن هستی که اینجا نیست معنایش این است که، خودش هم گفته الراجع، مطمئن هستی که در غیر اینها است. اطمینان به عدم در اینجا ملازمه دارد در هر کدام دست بگذاری اطمینان داریم به عدم تکلیف در اون و بالملازمه اطمینان داری که اون تکلیف در بقیه است. شما همین طور تک تک تا آخر برو. اخرین مورد را هم که مرتکب میشوی باز اطمینان داری که این حرام در اونهای دیگری بوده که مرتکب شدی. غایتش این است که آخرین را که مرتکب میشوی علم پیدا میکنی به مخالفت تکلیف واقعی که اون اثر ندارد. اما این که اطمینان به عدم، رجوع بکند که یکی علی البدل را مفرغ ذمه قرار داده. نه. بالاتر است. اطمینان به عدم در هر کدام ملازمه دارد با...
سوال: فقط اطمینان دارد که ؟؟؟
جواب: هر کدام را که نگاه میکنید اطمینان به عدم دارید.
سوال:؟؟؟
جواب: اطراف را از کثرت نمیاندازد. منتها بعضی خوردیم... باز اطمینان داریم به این که تکلیف یا در اون هایی بوده که خوردیم و عدمش را در این اطمینان دارم. دیگه نوبت به جعل بدل نمیرسد. ما میگوییم جعل بدل را اگر در اصول عملیه قبول بکنیم میگوییم محل کلام که اطمینان است اطمینان از قبیل اماره بر تعیین معلوم به اجمال است. چطور در این صورت مرحوم آغاضیا میگفت انحلال، اونجا جعل بدل احدی نمیگوید.
سوال:؟؟؟
جواب: الان این اطمینان مخصوص همین است. اون یک اطمینان دیگری است.
سوال: شبهه مناقضه که اغاضیا داشتید جواب ندادید؟؟؟
جواب: چرا ملازمه داشته باشد؟ ما همین را داریم صحبت میکنیم.
سوال:؟؟؟؟
جواب: خود اغاضیا هم قبول کرد که اشکال دارد.
سوال:؟؟؟؟
جواب: علی البدل اطمینان نیست. خصوص هر کدام را که نگاه کنیم اطمینان به عدم تکلیف داریم. جواب داد گفت اون مجموع.
ما در ذهنمان این است که اگر هم ما جعل بدل را قبول بکنیم در اصول عملیه بگوییم ترخیص در مخالفت تکلیف نیاز دارد به جعل بدل در طرف دیگر، باز در شبهه غیر محصوره ما نیازی به این کار نداریم. ما هر کدام را مرتکب میشویم به ملاکی که اطمینان داریم تکلیف ندارد. منتها بعد از ارتکاب همه یقین پیدا میکنیم مخالفت شده که اثری ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: اطمینان اماره است دیگه. اون که بله. اصول عملیه را قبول کردیم.
سوال:؟؟
جواب: در امارات میگوید جعل بدل نیاز نیست انحلال است.
سوال:؟؟
جواب: سابق بحث کردیم برگردید اونجا در بحث انحلال. همه میگویند که اگر اماره ای بر تعیین معلوم به اجمال امد انحلال علم است اونجا جعل بدل معنا ندارد.
سوال:؟؟
جواب: هر کدام که مرتکب میشویم اطمینان به عدم داریم. خب بگذریم.
فقط آغاضیا است که همان تقریب شیخ را یا به نحو دیگری قبول کرده در عین حال گفته مخالفت قطعیه اش جایز نیست. یک چیز بعیدی. یعنی در شبهه غیر محصور برو تا آخر اون یکی را نباید مرتکب شوی چون همان را شارع بدل قرار داده. بابا اینها یقین است اینها ربطی به شریعت ندارد. خب مهم نیست. این روی وجهی که مرحوم شیخ رفت و ما هم گفتیم وجه وجیهی است.
وجه دوم در مقام اول: کلام مرحوم نائینی
و اما وجهی که مرحوم اقای نائینی رفته خب اون که واضح است. مرحوم نائینی اصلا گفت موافقت قطعیه واجب نیست چون مخالفت قطعیه حرام نیست. از این جا رفت. حرام نیست چون امکان ندارد. که اون را ما هم معنا کردیم. روی وجه دوم که وجه مرحوم نائینی است اونجا هم، مرحوم نائینی ملازمه را ادعا کرده بود. ما هم گفتیم نه به ظاهر کلامش که همه مناقشه کردند، نه. به لبّ کلامش حرف متینی است. وجه ثانی همان طور که میگوید موافقت قطعیه واجب نیست همان طور میگوید مخالفت قطعیه حرام نیست.
سوال:؟؟؟
جواب: عادتا. عقلاً که امکان دارد.
سوال:؟؟؟؟
جواب: نکته اش گفت ترخیص عقلائیت دارد.
سوال:؟؟
جواب: اطلاق ترخیص مانع ندارد.
وجه سوم در مقام اول: اخبار
و اما وجه سوم که اخبار بود، قرار شد شنبه ها خیلی صحبت نکنید. مرحوم شیخ انصاری میگفته شنبه که میشود بی سواد میشوم! باید راه بیفتند بعدا. و اما وجه سومی که ما گفتیم اخبار، اخبار لا اقل مشتمل بر کلمه بعینه. خیلی مهم است. اخبار را همه قبول دارند. اگر شیخ انصاری اینجا را انکار میکند باز یک جا دیگه میگوید که ما در نوشته نوشتیم و رفقا هم اوردند، میگوید کل شیئ.... میگوید شبهه غیر محصوره را میگیرد. اقای خویی که اینجا بحث نمیکند نمیاورد باز یک جای دیگری گفته کل شیئ... شبهه غیر محصوره را میگیرد. آخوند که اصلا گفت شبهه محصوره را میگیرد. جای مناقشه ندارد. این که اخبار شامل میشود شبهه غیر محصوره، اخبار بعینه شامل شبهات غیر محصوره میشود جای تامل ندارد. اگر یک کسی هم میاید در بحث علمی مناقشه میکند ولی باز یک جاهایی قبول کرده. این مهم است. اخبار برای آدم دیگه اطمینان میاورد. شیخ میگفت که در فرض شک میگفت وثوق نفسانی نمیاید ولی با اخبار وثوق نفسانی میاید.
اخبار نسبت به این که تجویز میکند اصل مخالفت را اصلا بحث نداریم که. میگوید موافقت قطعیه واجب نیست بحث نداریم که. برای تجویز است اخبار. میخواهد بگوید به حرام اعتنا نکن. این واضح است. اما ایا اطلاق دارد که میگوید که این شبهات جبن را که بعضی هایشان حرام است شما میتوانی مرتکب بشوی حتی اخرین فرد از شبهه. ایا این جور اطلاقی دارد یا نه؟ نسبت به اخبار مثل مرحوم اخوند اینها میگویند اطلاق دارد مخالفت قطعیه را هم اجازه میدهد. ظاهر بعینه هم همین است که کل شیئ فیه حلال و حرام فهو لک حلال حتی تعرف انه حرام بعینه هر کدام را دست بگذاریم تعرف حرام بعینه در حقش نیست. هر کدام از اطراف شبهه را حساب کنی اون تعرف الحرام بعینه بر او صدق نمیکند پس حلال است دیگه. اخبار اطلاق دارد تجویز میکند مخالفت قطعیه را، دیگه اون اشکالات هم که نمیدانم تجویز مخالفت قطعیه با فعلیت حکم سازگاری ندارد. که بعضی ها میگفتند مثل مرحوم آخوند للتضاد و بعضی ها میگفتند للاذن فی المعصیه اینها را جواب دادیم گفتیم نه. در شبهات غیر محصوره تضاد که اصلا نیست. این که قبیح باشد اذن در معصیت باشد گفتیم این عقلائیت دارد. اخبار حل، حالا رفع ما لا یعلمون شبهه دارد الحق و الانصاف. ولی مثل این کل شیئ فیه حلال و حرام فهو لک حلال حتی تعرف انه حرام بعینه این اطلاقش بعید نیست.
سوال:؟؟
جواب: بحث کردیم گفتیم به قرینه لبیه میگوییم شبهه محصوره را نمیگیرد. هم لبیه و هم شرعیه. گفتیم حرف اخوند فقهی نیست خیلی دور از فقه است. اصلا قابل عمل در فقه نیست.
فقط چیزی که هست این است که کسی منع بکند از اطلاق. به این قرینه به این ما یصلح للقرینه. در شبهات غیر محصوره چون متعارف نیست که مکلف همه اطراف را مرتکب بشود، در شبهات غیر محصوره کجا میاید یک نفر همه را مرتکب بشود! در شبهات غیر محصوره چون ارتکاب همه اطراف نادر است، غیر متعارف است، پس اینی هم که میگوید فهو لک حلال حتی تعرف انه حرام بعینه شامل اون غیر متعارف نمیشود. اگر کسی خواسته باشد اطلاق را منع بکند وجه منع اطلاق این است. وقتی که در ذهن مردم در ذهن مخاطبین این است که اون ببینید همین جور هست یا نه؟ که اون همه اطراف را کار نداریم. خودشان هم این جوری هستند. در شبهه غیر محصوره خودشان هم بعضی اطراف را مرتکب میشوند. بهش هم بگویی اقا مگه یکیش حرام نیست؟ میگوید از کجا معلوم این جا است! عمل عقلا هم این جوری است که اونچه شایع است، ارتکاب، اون هم نه معظم. بعض اطراف است. معظم هم نیست. اون وقت با این گونه مخاطبین بیایند صحبت بکنند. خصوصا همین که در ذهن بعضی از شما هست مخالفت را اجازه داده باشد شارع مخالفت قطعیه را یک چیزی بعیدی است و لو تدریجی حاصل میشود اینها کسی بگوید خطابات به انسانهایی با این ارتکازات القا شده، مردم از این خطابات میفهمند یعنی این چندتایی که تو مرتکب میشوی. همین ها حتی تعرف ... نه تمامش. اصلا تمامش تو مرتکب نمیشوی که من در موردش صحبت کنم! نائینی گفت غیر مقدور است عادتا. چیزی است که اتفاق نمیافتد عادتا، خیلی بعید است من گفته باشم حلال است خوردنش. مقداری استبعاد دارد.
این است که اگر دلیل ما اخبار بود، اخبار اطلاق ندارد، اخبار وجوب موافقت قطعیه را قطعا از بین میبرد. چون دارد اجازه میدهد مخالفتش را. اما تا اخر جایز است حلال است یک مقداری جمود بر لفظ است. گفته کل شیئ فیه حلال و حرام فهو لک حلال حتی تعرف منه حرام بعینه. همه اینها تا اخر لیس حرام بعینه. مقداری جمود بر لفظ است. نمیتوانیم به این ارتکازی که هست اعتراف بکنیم که اخبار اطلاق دارد. اخبار همه میگویند ها! اطلاق دارد. حتی مرحوم آخوند گفت شبهه محصوره را هم میگیرد. ولی انصافش این است که اطلاق ندارد نه از اون جهت که اغا ضیا میگفت اطلاق ندارد. اغا ضیا میگفت اطلاق ندارد اخبار میگفت معقول نیست الا به جعل بدل. جعل بدل هم با اطلاقات میسر نیست. به اون بیان ما نمیگوییم. ما یک بیان عرف پسندی، عوامی به اصطلاح که اطلاق یک استظهار است دیگه. اگر شما به این اطمینان رسیدید که مردم از این اطلاق میفهمند فبها و گرنه انعقاد اطلاق مشکل است.
خصوصا که در مشابهاتش هم مخالفت قطعیه را اجازه نداده. مثل قطیعه غنم که مخالفت قطعیه اش را اجازه نداد گفت قرعه بندازید. موید است ها! یمکن ان یقال اون امر مهمی بوده و امور مهمه را مخالفت قطعیه اش را اجازه نداده. اصلا ممکن است یک داستان دیگری باشد اصلا اونجا را اجازه نمیدهد در علم اجمالی ها! میخواهد این عمل به هیچ صورتی اتفاق نیافتد حتی به نحو شبهه غیر محصوره اش میگوید اثر دارد. اون عمل است که این احتیاط را اورده نه علم به تکلیف. اونجا هم علم به تکلیف معلوم نیست اثری داشته باشد. اون عمل را میخواهد قدح بکند از هر زاویه ای جلوی اون عمل را بگیرد حتی اگر غیر محصوره هم بود باید با قرعه بسوزانید اون را مثلا.
سوال:؟؟؟
جواب: ما همین ها را گفتیم دیگه. گفتیم بله این هم درست است اما اون ارتکازات را حساب کنید ها! ان الخطابات ملقاة الی العرف. عرف ارتکازات دارد. خطابات را زیر لحاف نمیشود به اصطلاح استظهار کرد. باید اون طرف القای خطابات که عرف است ارتکازات اونها را نمیشود قطع نظر کنیم. خیلی مهم است ارتکازات ربما موجب اجمال خطاب و انصراف میشود و ربما اصلا یک معنای دیگری برای خطاب درست میکند. خیلی مهم است. اصلا فقه عرفی یعنی این. فقه عرفی یعنی خطابات با این خصوصیات ملاحظه کند. نه که همین جور این لفظ این معنایش این است اون اون است پس تمام. نه. این عرفی نیست. هذا تمام الکلام در حرمت مخالفت قطعیه که یختلف حرمت به اختلاف وجوهی که گذشت.
بررسی حرج و احتیاط در شبهات غیر محصوره
بقی الکلام در جهاتی که باید بحث کنیم. جهت اولی این است که خیلی متعارف است که این شبهه محصوره است یا غیر محصوره. وارد این نکته نمیشویم. یک نکته در کلام مرحوم اخوند است که میخواهیم اون را توضیح بدهیم. و بعدش هم اقای خویی. میگویند فرقی بین شبهه محصوره و غیر محصوره نیست. علم علم است دیگه. علم اقتضا دارد حرمت مخالفت مخالفت را. علم اقتضا دارد وجوب موافقت را. فرقی نمیکند اطرافش. اقای خویی جلوتر رفت گفت اصلا فرقی نمیکند که بعض اطراف محل ابتلا باشند یا نه. باز آخوند اینجا کوتاه امد. اقای خویی همه اینها را گفت هیچ فرقی نمیکند. علم علم است همه جا موثر است. فرمایش مرحوم آقای خویی در این جهت مشترک هستند در این بحث.
منتها در یک جهت با هم اختلاف دارند و اون این است که مرحوم اقای خویی میفرماید مگر این که در یک جایی موافقت قطعیه حرجی شود. مخالفت قطعیه حرجی شود. اگر هر کدام از این دو اثر حرجی شد اون حکم حرجی میشود عرفا. اینجا هم باز رفته به عرفا. میگویند این حکم حرجی است. این حکم ضرری است. مرحوم اقای خویی اونجایی که خود همین احتیاط حرجی بشود میگوید ادله لا حرج میاید حکم را از فعلیت میاندازد. مرحوم آخوند میگوید نه. ادله لا حرج ادله لا ضرر میگویند متعلق، موضوع باید حرجی باشد. ضرری باشد. نه حکم. یک اختلافی است بین شیخ و اخوند. اخوند متعلق و موضوعی است شیخ حکمی است که نائینی و اقای خویی تابع شیخ شدند. او میگوید خود این فعل، باید این وضو حرجی بشود تا وجوبش برداشته باشد نه وجوبش حرجی شود.
این است که مرحوم آخوند در جایی که احتیاط حرجی شود میگوید جای ما جعل علیکم فی الدین من حرج نیست. جای لا ضرر و لا ضرار نیست. چون در جایی که احتیاط حرجی است متعلق حرجی نیست. احراز امتثال. احتیاط حرجی است. و الا خود فعل را که اگر میدانستی مشکلی نداشتی. ضرری نبود. فرموده چون که خود فعل حرجی نیست خود فعل ضرری نیست لا حرج مجال ندارد. احتیاط حرجی است گفته احتیاط هم که متعلق حکم شارع نیست. متعلق حکم عقل است. پس در جایی که احتیاط عسری شد حرجی شد ضرری شد حکم واقعی از فعلیت نمیافتد این را در باب انسداد تصریح میکند.
بعد میگوید نعم شما شروع به احتیاط کردن همین طور احتیاط کن وقتی به جایی رسیدی که داری حرجی میشود ولش کن. چون اونجا یا حکم را امتثال کردی سقط. یا امتثال نکردی، متعلقش حرجی شده. این آخوند که این جور مبنایی را دارد اینجا مثل اقای خویی صحبت کرده گفته شبهه غیر محصوره مثل محصوره است مگر یک عنوان ثانوی عارض شود. مثل حرج و عسر و ضرر. این چطور با اون مبنا جور در میاید؟ جواب این است که اخوند که نگفته به ادله لا حرج. گفته مگر این که حرجی یا ضرری یا عسری بیاید که مسقط فعلیت باشد. میشود بدون لا حرج مسقط فعلیت باشد؟ گفته بله میشود. در اون بحث احتیاط گفته اختلال نظام یقین میاورد که حکم از فعلیت افتاده. اونجا ایه و روایت که نداریم در اختلال نظام. در عسر و حرج هم احیانی. گاهی و لو ادله لا حرج نمیاید ولی گاهی عسر و حرج ضرر که میاید ادم یقین پیدا میکند حکم شارع از فعلیت افتاده. حرف اخوند این است. شبهه غیر محصوره مثل محصوره است بله گاهی کثرت اطراف موجب عسر و حرج میشوند عسر و حرجی که حکم را از فعلیت میانداد. چطور میاندازد؟ دیگران میگویند به ادله لا حرج. اخوند میگوید با علم و یقین. این که بعضی به اخوند اشکال کردند که کلام اخوند در اینجا با مبنای اخوند در اونجا سازگاری ندارد این اشکال وارد نیست. انشالله فردا بحث میکنیم در شک در شبهه محصوره و غیر محصوره.