خارج اصول آیت‌الله گنجی ۱۴۰۴۰۶۱۷ «جلسه ۳»: تفاوت میان نسخه‌ها

از آیت‌الله گنجی
بدون خلاصۀ ویرایش
 
خط ۱: خط ۱:
[[رده:درس خارج اصول آیت‌الله گنجی سال ۱۴۰۴/۱۴۰۵]]
درس خارج اصول                      جلسه 3                              تاریخ:17/6/1404
درس خارج اصول                      جلسه 3                              تاریخ:17/6/1404



نسخهٔ کنونی تا ‏۱۳ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۵۵

درس خارج اصول                      جلسه 3                              تاریخ:17/6/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

انحلال علم اجمالی به علم اجمالی دیگر

  مرحوم آغا ضیا که میگوید علم منحل نمیشود، نه علم سابق و نه علم لاحق، بلکه بقاءً دو علم اثر دارند، به ذهنم امر واضح است. در این آن دو علم است عقل میگوید وجهی ندارد در این آن این علم موثر باشد. این که بقاءً عدم انحلال است حرف متینی است.

نکته اول: بررسی انحلال علم اجمالی به علم اجمالی دیگر بر مسلک اقتضاء

انما الکلام بنا بر اقتضا است. مثل مرحوم نائینی که وقتی مرحوم نائینی اقتضا را بیان میکرده خیلی منقحش نکرده. مثل هر حرف جدیدی اولش خیلی منقح نیست. در کلمات مرحوم اقای خویی منقح شده. مثل مرحوم اقای خویی که اقتضائی است و این مسلک را دنبال کرده میگوید بقاءً اون علم دوم اثری ندارد.

مرحوم آسید محمد باقر اشکال کرد. گفت چه فرق است؟ همان طور که شما بنا بر علیت علم را در هر آن ملاحظه میکنید بنا بر اقتضا هم باید تعارض را در هر آن ملاحظه کنید. آیا در این آن تعارض هست یا نه؟

آن قبل از علم تعارض داشت. اصاله الطهاره اصاله الحل هر چی میخواهید بگویید. اصل نافی در این یکی با اون یکی تعارض داشت. الان که علم جدید پیدا شده است در این زمان باید دوباره ببینیم اصول وضعیتش چیست. خب این جا اصول اصل در این مشترک با اون دو اصل در اون دو طرف با هم تعارض دارند. وقتی تعارض داشتند پس هر دو تا علم با هم موثر هستند. وجهی برای انحلال نیست. مسلک اقتضا میگوید که فرق بین این که ما به علم نگاه کنیم یا به خطاب نگاه کنیم. علم همین جور است. هر آنی باید حال علم را در اون آن ببینیم به چه تعلق گرفته. طریق به چه چیزی هست. همان را در همان آن منجز میکند. اما بر مسلک اقتضا که منشا تنجیز علم اجمالی تعارض اصول است. این هم تسامح است ها! منشا احتیاط عدم المؤمّن است. چون مؤمن شرعی و عقلی نداریم باید احتیاط کنیم. بنا بر مسلک اقتضا ما اطلاقات اصول مرخصه را باید نگاه کنیم. قائلین به اقتضا میگویند اگر علم اجمالی منعقد شد و اصول در اون اطراف تعارض کردند اطلاقات شامل نمیشود اون اطراف را. تعارض است. دیگه بعدش اگر اون علم بهم نخورد ها! در این مشترک است اون علم باید تبدل به علم دیگر نشود. این مشترک است. نائینی هم گفت علم را باید بقاءً ملاحظه کرد. راست هم میگوید. اگر علم به همان حالت اولیه باقی ماند دیگر مجالی برای اطلاقات کل شیئ طاهر، کل شیئ لک حلال در اطراف نیست. و لو اطراف تغییر پیدا کنند. یکیش از محل ابتلا خارج بشود. یک آب را بریزی اصلا. باز اون اطلاق زنده نمیشود. الان علم دارم یا او قبل از افتادنش نجس بود قبل از ریختنش نجس بود یا این الان نجس است. بنا شد علم در تدریجیات. این همان علم قبلی است ها! منتهی معلومش کوتاه شده. نه این که علم تغییر کرده.

سوال؟؟؟

جواب: یا بوده یا الان هست. لازم نیست دیگه.

سوال:؟؟؟

جواب: اصلا ما با علم کاری نداریم. قائلین به اقتضا میگویند وقتی شما علم پیدا کردی که یا این نجس است یا اون نجس است اطلاقات نگرفت. شارع نتوانست بگوید هم این پاک است هم اون پاک است این دیگه به حال خودش باقی است. این عدم اطلاق باقی است دیگه. نه این پاک است نه اون. حالا یکیش از بین برود باز هم همان محذور هست که شارع مقدس بگوید این الان پاک است. این ترجیح بلا مرجح است.

سوال:؟؟؟

جواب: اطلاقات با علم فرق میکند. علم دقی و عقلی است اطلاقات عرفی است. اگر اطلاقی این جا را نگرفت تا وقتی اون علم هست اطلاق شاملش نمیشود.

این است که میگوید المیت لا یعود. علم اجمالی دوم اگر آمد گفت که یا این مشترک نجس است یا یک شی ثالثی، دیگه اصل اون مشترک قبلا اطلاق نسبت به اون نگرفتش. دیگه الان یک واقعه دیگری است. اطلاقات نسبت به اون شق ثالث بلا معارض جاری میشود.

بعید نیست این فرمایش. لا اقلش این است که ما نسبت به اون طرفین اولیین تعارض بود. نسبت به اون طرف ثالث جدید احراز نکردیم، این احراز نکردن کافی است. برایمان احراز نیست که اطلاقات این مشترک را میگیرد. چون محرز نیست که اطلاقات این را میگیرد شاید همان که تعارض کرد دیگر اطلاقات نگرفت الی الابد. همین شاید کافی است که ما بگوییم که اصل در اون جدید سومی بلا معارض جاری میشود.

تمام حرف همین است. اقتضائی ها که میگویند علم دوم اثری ندارد در اون طرف مختص اصل بلا معارض جاری میشود تمام حرفشان این است میگویند اطلاقات نسبت به اون طرف مشترک ساقط شد قبلا. الان معلوم نیست. مردم دوباره برای این که بر گردن مولا بگذارند هر واقعه ای را همان را میبنند دیگه به سابق مراجعه نمیکنند.  این است که بنا بر علیت دو تا علم موثر هستند. بنا بر اقتضا علم اول موثر است و علم دوم موثر نیست. این یک نکته تایید مبنای مرحوم اقای خویی.

نکته دوم: اعتبار به علم است یا معلوم؟

نکته دومی که در اینجا باید تذکر بدهیم این است که در کلمات نائینی و مرحوم اقای خویی امده که اعتبار به معلوم است نه علم، لذا مرحوم نائینی تفصیل داده بین جایی که معلوم به علم دوم، متقدم باشد یا متاخر، اینرا اشتباه نکنید. در تنجیز علم اجمالی تمام موثر علم است. این را برای همیشه باید حلش بکنید. تنجیز یعنی چه؟ تنجیز یعنی عقل حکم به استحقاق عقوبت میکند بر این که عهده داری باید از این عهده خارج شوی. این همان آنی است که علم پیدا میکنی. نسبت به سابق تنجیز معنا ندارد. شما اگر الان علم پیدا کردی که این ظرف از دیروز نجس بوده یا اون ظرف از دیروز، قبل از این علم ظرف جهل بود شما معذور بودی. الان هم علم نسبت به ظرف سابق معنا ندارد که بگوید منجز است. من در سابق جاهل بودم. این را مرحوم اغا ضیا خوب بیان کرده نائینی و اقای خویی هم مرادش این است. این علم در همان آنی که حاصل میشود در همان آن شما را مستحق عقوبت میکند. اگر قبلا مرتکب شده ای استحقاق عقوبت نداری. جهل بوده اون زمان. نسبت به قبل بگوید از الان مستحق عقوبت هستی. معنا که ندارد قبل را که من نمیتوانم مرتکب شوم. این پر واضح است که تمام الموثر در تنجیز علم است.

که مرحوم اقای خویی در بحث ملاقی به این مساله تصریح میکند و میگوید که تمام الموثر علم است. معلوم هیچ دخالتی در تنجیز علم ندارد. معلومِ علم همان معلوم حال علم است سبقش هیچ فایده ندارد. این را باید وجدان کنید. که مرحوم اغا ضیا هم در بعض کلماتش گفته اگر کسی بگوید علم معلوم سابق را منجز میکند هذا من غرائب الکلام که راست هم میگوید. معنا ندارد. تمام تاثیر مال علم است.

این که مرحوم اقای نائینی یا مرحوم اقای خویی در تنبیه چهارم امده میگوید که انما الاعتبار بالمعلوم مقصودش این نیست که معلوم دخالت در تنجیز دارد. نه. این که در اینجا ها گفته اند انما الاعتبار بالمعلوم از اون جهت است که در ذهن این دو بزرگوار این است که اگر معلوم سابق بود معلوم به علم متاخر سابق باشد، اون علم اول منحل میشود. زوال پیدا میکند. از این باب است که میگوید انما الاعتبار بالمعلوم. میخواهیم معنایش بکنیم انما الاعتبار بالمعلوم معنایش این نیست که علم در سابق تنجیز میاورد. تنجیزش منوط به هر جا که معلوم هست، نه، تنجیز آن حصول علم است. منجز همان آن است. منتهی اگر این منجز معلوم متقدم بر علم قبل بود این سبب میشود که علم قبل زوال پیدا بکند. این برای زوال پیدا کردن است نه برای موثر در تنجیز. تمام الموثر فی التنجیز هو العلم واقع هیچ اثری ندارد. حتی کسانی که تجری را هم میگویند استحقاق عقوبت دارد اصلا وجود واقع هم اثر ندارد. مجرد علم و لو که واقعا هیچ کدام نجس نباشد. حالا اون علی المبنا. این که میگویند انما الاعتبار بالمعلوم نه از باب این است که متاخر میخواهد معلوم متقدم را منجز کند بعد نوبت به علم بعدی نمیرسد. نه. بلکه از اون باب است که اگر معلوم متقدم بود به زعم اینها علم قبلی زائل میشود.

روی این حساب دو فرمایش مرحوم اقای خویی، تنبیه چهار با اونی که در بحث ملاقی گفته تناقض نگفته. در تنبیه چهار همین حرف را میگوید. میگوید که انما الاعتبار بالمعلوم. در ملاقی که میرسد میگوید تمام الموثر علم است. تنافی با هم ندارد. چون این که میگوید اعتبار به معلوم است از بابی است که علم را از بین میبرد نه از بابی که در تنجیز اون موثر است. نه. تمام الموثر علم است.

بله؛ دو تا اشتباه در حق ایشان اتفاق افتاده. یکی این که در تنبیه چهار میگوید اگر معلوم به علم دوم متقدم باشد علم زوال پیدا میکند، نه علم زوال پیدا نمیکند. این نادرست است. در این جا گفته زوال پیدا میکند در باب ملاقی که رسیده گفته زوال پیدا نمیکند. این تنافی با هم دارد. اینجا این اشتباه را مرتکب شده و التفات پیدا نکرده.

کما این که خودش گفته در دوره های سابق ما در بحث ملاقی علم متاخر را میگفتیم که سه طرفی میشود. تبدل پیدا میکند. اونجا هم باز علم موثر است ها! ولی گفته تبدل پیدا میکند از دو طرف به سه طرف. ملاقی. اونجا خودش گفته این هم اشتباه بوده. تبدل پیدا کرد علم اثر ندارد. ولی این تبدل نیست این ضم علم دیگر است به علم اول. بعد همین داستان را گفته. این علم دوم که ضمیمه میشود اثر ندارد چون که اصل در طرفش بلا معارض جاری میشود.

دو تا اشتباه را ایشان مرتکب شده است. یکیش ملتفت شده. گفته دوره سابق گفتیم که بقاءً. مثل همان که آسید محمد باقر اینجا میگوید بقاءً. در دوره سابق گفتیم بقاءً علم منقلب میشود. نه. علم منقلب نمیشود. به علم اول یک علم ضمیمه میشود. خوب بود این را ملتفت میشد. اینی که در تنبیه چهارم گفتیم که علم اول منحل میشود نه. علم اول هم منحل نمیشود. این هم یک نکته ای است که در کلام ایشان ناتمام است.

حاصل الکلام: اعتبار به معلوم است نه به علم، نه برای تنجیز علم. نه تنجیز علم اعتبار به علم است فقط. همه این را میگویند. اگر نائینی یا اقای خویی در یک جایی میگویند اعتبار به معلوم است از باب این که در اونجایی که معلوم به علم متاخر، متقدم است موجب زوال علم اجمالی میشود. این نکته را میخواستیم بیانش کنیم.

نکته سوم: حکم موارد شک در تقدم و تاخر

و نکته ثالثه ای که در اینجا هست این است که مرحوم نائینی، پیدا نکردیم در جایی که شک در تقدم و تاخر داریم چکار باید کرد. گفته که اگر معلوم به علم دوم متقدم باشد علم اول از بین میرود متاخر باشد علم دوم منعقد نمیشود. حالا اگر نمیدانیم متقدم است یا متاخر. چکار باید کرد پیدا نکردیم.

ما عرض کردیم اگر شک در تقدم و تاخر داشته باشید مثل شک ساری باز اون علم اول زائل میشود. اگر شک داری این نجاستی که علم دوم میگوید معلوم به علم دوم است شک داری ساعت پنج است قبل از معلوم به علم اول. یا ساعت هشت است بعد از معلوم به علم اول. باز هم الان نمیتوانی بگویی ساعت شش علم دارم به حدوث تکلیف یا در این یا در اون. شاید ساعت پنج حادث شده. شبیه شک ساری است. تا اینجا گفتیم. لازمِ مبنا و بیان مرحوم نائینی در جایی که یقین داریم به تقدم لازمه اش این است که اگر شک در تقدم هم داریم دیگه علم از صحفه ذهن میرود. علم به تقدم داریم مثل جایی است که علم به خلاف پیدا میکنیم. شک داریم مثل جایی که شک ساری پیدا میکینم. در هر دو حال علم اول زائل میشود.

اما باید بقاءً چه کنیم؟ اینجا ما باز هم پیدا نکردیم از کلام مرحوم نائینی. ولی بعید نیست که مرحوم نائینی در ظرف بقاء بگوید که هر دو علم موثر هستند. چطور در اون تعاصر دو تا علم متعاصر بودند میگفت هر دو موثر هستند چون ترجیح بلا مرجح است. این جا هم در ظرف بقاء هر دو تا علم موثر باشند و ما بگوییم که از اون طرف ثالث هم اجتناب لازم است.

بعبارة اخری، نگوییم دو تا علم. یکیش منحل شده. بگوییم یک علم سه طرفه الان داریم. علم سه طرفه داریم که یا این مشترک نجس است یا اون دو تا نجس است. باید از هر سه تای اینها اجتناب کرد. الان علم داریم به حدوث نجاست در این مشترک حالا یا در این زمان یا در اون زمان. اگر حادث نشده باشد در او علم به حدوث نجاست در این دو تا دارم. دیگه زمان را الغا میکنیم.

سوال:؟؟

جواب: چون وجهی ندارد که بگوییم اون خارج شده یا این. میگوییم هر دو موثر هستند.

نمیدانیم ایشان چه میگوید. حرف ما این است. اگر ما حرف مرحوم اقای نائینی را قبول کردیم و گفتیم با شک علم سابق زوال پیدا میکند چون همان مشکله در علم لا حق هم هست وجهی برای ترجیحی یکی از دو علم بر دیگری نیست پس اجتناب از هر سه لازم است.

سوال:؟؟

جواب: شک ساری چیه. قطعا یک نجسی حادث شده.

سوال:؟؟

جواب: نه علم به عنوان دوم منعقد میشود و نه علم به عنوان اول باقی میماند. یک علم سه طرفه پیدا میشود. یعنی دو طرفش یکیش مشترک و یکیش اون دو تا طرف.

سوال:؟؟؟

جواب: اونش فرق نمیکند.

اصل فرمایش مرحوم نائینی ناتمام است حالا ادامه اش چه میگوید نمیدانیم. ولی بعید نیست که طبق تبنّیاتش این جور بگوید که هیچ ترجیحی نیست. جطور در متعاصرین هیچ ترجیحی نیست در اینجا هم هکذا.

هذا تمام الکلام در انحلال علم اجمالی اول به علم اجمالی دوم که ما میگوییم بعید نیست که علم اجمالی اول همان طور که مرحوم اقای خویی فرموده در بحث ملاقی فرموده علم اجمالی اول اثرش را میکند وجوب اجتناب دارد علم دوم اثر ندارد. و اون طرف ثالث مجرای اصل نافی است.

سوال:؟؟

جواب: اینجا هم اورده در اول بحثش.

انحلال علم اجمالی کبیر به صغیر و اقسام آن

و اما مورد اخیری که برای انحلال است علم اجمالی کبیر به علم اجمالی صغیر. این در دو جای علم اصول مطرح است. یکی در بحث حجیت خبر که اونجا بعضی ها تشبث کردند به اینکه علم اجمالی داریم به صدور اخبار یا صدور امارات. اونجا بحث انحلال علم اجمالی کبیر به صغیر را اوردند. یکی هم در بحث اشتغال در بحث با اخباریین که میگویند علم اجمالی به وجود تکالیفی در وقایع مختلفه داریم. دو جا این را اوردند. انحلال علم اجمالی کبیر به متوسط اقای خویی سه قسم کرده. کبیر متوسط صغیر. علم اجمالی کبیر به متوسط. علم اجمالی متوسط به صغیر. فقط صغیر اثر کند نه متوسط و نه کبیر.

مورد انحلال علم اجمالی کبیر به متوسط و متوسط به صغیر موردش اونجا است که ما در ابتدا در کبیر علم اجمالی داریم به عده ای از تکالیف الزامیه. بعد میبینیم که در متوسط هم علم داریم و شاید هم همه  اون احکام الزامیه که در کبیر بود شاید در متوسط هم باشد. اسمش را میگذارند احتمال انطباق. احتمال میدهیم انطباق معلوم به علم اجمالی کبیر را بر معلوم به علم اجمالی صغیر. ما میدانیم در همه وقایعی که محل ابتلای ما هست عده ای از تکالیف الزامیه است. دین که بدون تکلیف که نیست. این یقینی است. بعد میاییم همه وقایع را که اعم از وقایعی که اماره دارند و وقایعی که اماره ندارند که اخباری ها میگفتند احتیاط. میاییم میبینیم که در امارات در دایره اصغر از او، وقایعی که اماره دارد اونجا هم علم اجمالی داریم در این امارات خیلیهایش مطابق با واقع هستند. احتمال میدهیم که تمام اون تکالیفی الزامیه ای که در اون دایره کبیر بود اینجا هم باشد. اونجا بعضی ها مثل اقای خویی گفته اند پس دیگه ما، اینجا ما علم داریم نسبت به اون مازادش که اطراف کبیر بود شک بدوی است.

بعد متوسط را حساب میکنیم. متوسط دائره همه امارات. امارات خبر مطلقا. ضعیفش قویش اجماعات و جاهایی که اولویت دارد و سائر موارد، جایی که اماره دارد، میاییم یک قسمتی از این امارات را مثلا خبر ثقه را جدا میکنیم. خبر ثقه هم خیلی زیاد هستند میشود در این اطراف خبر ثقه باز علم اجمالی داری که عده ای از تکالیف هست شاید هم همه اون تکالیفی که اونجا بود اینجا باشد. این میشود علم اجمالی صغیر.

گفته اند علم اجمالی کبیر بدوی است. مقداری تامل کن، در دایره اصغر از او یک علم اجمالی دیگری داری. پس اون علم اجمالی رفت. دوباره تامل کن در دایره اضیق از این متوسط علم اجمالی داری. پس این علم اجمالی متوسط رفت. پس علم اجمالی فقط در اطراف خبر ثقه است پس این وجوب عمل دارد. این جور بیان کردند.

منتهی شیخ اشکال کرد که انحلال کبیر به صغیر مجال ندارد که عرض میکردیم که مرحوم آسید محمد باقر هم انکار کرده انحلال را. ریشه، حرف شیخ است ولی خوب بیانش کرده. انحلال علم اجمالی کبیر به صغیر در این مواردی که در اصول گفته اند ناتمام است.

بله؛ اگر ما علم کبیری داشته باشیم. بعد از تامل، دقت کردیم یک علمی در دایره اصغر ایجاد کردیم که در شکم اون علم اکبر نبود. یک چیز جدیدی است. بلا اشکال انحلال است. بحث نداریم. اگر شما علم اجمالی اولتان اطراف زیادی دارد. بعد تامل و تعمق میکنید میبیند که بعضی از اینها طرفیت ندارد اون منحل میشود دیگه. اون علم باقی نمیماند اصلا. و اما اگر اون علم اجمالی صغیری که درست کردی فقط اختراع ذهن است. همین علم اجمالی کبیر را دست کاری کردی. به قول مرحوم آسید محمد باقر اینها در بطن او بود، چیزی غیر از اون نیست، اینجا انحلال معنا ندارد. انحلال علم اجمالی کبیر به علم اجمالی صغیر که اون علم اجمالی یک علم جدیدی است. بر اثر تامل و تعمق بعضی ها را از طرفیت خارج کردی جای شبهه ندارد. ولی اگر این علم جدید نیست مجالی برای انحلال نیست.

اما قسم اول مقداری مثالش فکری است. کلاً میدانید دیگه بحث علم اجمالی بحث دقیقی است نکته اش هم همین است که فکری است خب افکار مختلف هستند دیگه. بعضی به دقت ها میرسند و بعضی ها نمیرسند. علم اجمالی کبیری که بعد از تامل یک علم اجمالی صغیری را شما احداث میکنید.

مثلا شخصی جنب است اول صبح. حالا به هر جهتی تیمم میکند نماز صبح را میخواند. بعد ظهر که میشود غسل میکند نماز ظهر و عصر میخواند. چون غسل کرده شب که میشود وضو میگیرد نماز مغرب و عشا را میخواند. یک مثال من دراوردی نیست یک مثال طبیعی است. نماز عشا را که خواند علم اجمالی پیدا میکند یکی از اینها باطل است یا تیمم یا غسل یا وضو. شاید تیمم من باطل بوده شاید هم سه تا فعل انجام داده دیگه. علم اجمالی پیدا کرد یکی از این سه تا فعل باطل است. اون وقت علم اجمالی کبیر پیدا میکند یا نماز صبح و یا نماز ظهرین یا نماز عشائین باطل است. این علم اجمالی کبیرش. بعد که تامل میکند میبیند که اون وضویی که برای نماز سوم گرفته اون ارتباط تنگاتنگی با اون غسل دارد. غسل با تیمم ارتباط ندارد. ممکن است تیمم باطل باشد غسل صحیح باشد. ولی وضو به اون غسل ارتباط دارد. اگر غسل باطل باشد وضویش هم از اون حیث غسل باطل است. تامل میکند که این وضوی یک ارتباطی با اون غسل دارد. این وضو بطلانش از دو زاویه است. یکی بطلان غسل یکی هم فرض کنید مسح نکرده شاید.

تا به این نکته التفات پیدا کند یک علم اجمالی صغیر پیدا میکند. و آن این است که یا نماز صبح و یا نماز عشائین باطل است. نماز ظهرین را از گردونه خارج میکند. نمیتوانی بگویی یا نماز، همین را خوب فکر کنید. نمیتوانی بگویی یا نماز صبح یا ظهرین باطل است. نه. شاید هر دو صحیح باشند. تیمم و غسل هر دو صحیح بوده باشند. نمیتوانی بگویی یا ظهرین یو یا عشائین باطل است شاید هر دو صحیح است و نماز صبح باطل است. این علم اجمالی کبیر را نمیتوانی تکه تکه اش کنی. ولی میتوانی بگویی که یا صبح باطل است یا عشاء. قطعا یکی از این ها باطل است. اگر تیمم باطل بوده خب نماز صبح باطل است. اگر غسل باطل بوده نماز عشا باطل است اگر وضو باطل بوده باز نماز عشا باطل است.

این علم اجمالی که به دقت پیدا میکنی الان دیگه اون ظهرین از گردونه خارج میشود. نمیتوانی بگویی یا صبح یا ظهر یا عشا باطل است. نه. یا صبح یا عشا باطل است. این را علم دارم. این علم اجمالی صغیر است. این علم اجمالی صغیر که پیدا بکنی که یا صبح باطل است یا عشائین باطل است میگوییم پس شما سه تا نماز بخوان. یکی صبح و یکی ثُلاثیه بخوان احتیاطا و یک نماز چهار رکعتی جهری بخوان. چون دیگه ظهرین نیست که تا بگوییم که یک نماز اخفاتی هم قاطی کن. نه دیگه. علم اجمالی صغیری که داریم یا صبح یا عشائین باطل است، این علم اجمالی منعقد است. این علم اجمالی قابل انکار نیست پس یک علم اجمالی دارم در این دو تا نسبت به ظهرین شک بدوی است.

سوال؟؟؟

جواب: چرا یا میاوری. یا مال این دو تا است. اون یا ندارد.

این است که در ظهرین ما قاعده فراغ جاری میکنیم هر چی میخواهی جاری کنیم. قاعده حیلوله. هر چه میخواهی. ظهرین را میگوییم صحیح است احتیاط بکند نسبت به صبح و عشائین.

و اما اگر که نه، این که اینجا را داریم صحبت میکنیم وضوحش به تامل در اون دومی است. علم اجمالی صغیر ما جدید نیست. همان در بطن اون علم اجمالی کبیر است که همان مثالهای اونجا است. اونجا مجالی برای انحلال نیست. تامل بفرمایید. به نظرم این مثال در کلمات آسید محمد باقر است. نگاهش کنید. یادم نیست. این مثال که انحلال علم اجمالی کبیر به صغیر به نحو جدید باشد در ذهنم این است که در کلمات ایشان است نگاهش کنید. سآسید