جز (Majidkhoshnoudi صفحهٔ اصول ۳۰ شهریور جلسه ۱۱ را به خارج اصول آیتالله گنجی ۱۴۰۴۰۶۳۰ «جلسه ۱۱» منتقل کرد) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
[[رده:درس خارج اصول آیتالله گنجی سال ۱۴۰۴/۱۴۰۵]] | |||
درس خارج اصول جلسه 11 تاریخ:30/6/1404 | درس خارج اصول جلسه 11 تاریخ:30/6/1404 | ||
نسخهٔ کنونی تا ۱۳ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۱۰:۵۷
درس خارج اصول جلسه 11 تاریخ:30/6/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
نتیجه بحث اضطرار به بعض معین از اطراف علم اجمالی
بحث در مقام اول که اضطرار به بعض اطراف معین بود، تمام شد و حاصل این شد که در فرض سوم که محل بحث ما است، علم اجمالی موثر است و واجب است مراعاتش نسبت به طرف غیر مضطرالیه. این علم اجمالی هم همان علم اجمالی اول است. نه علم اجمالی بقائی که توضیح دادیم.
تتمیم نکته در باب فرق بین خروج از محل ابتلا و اضطرار
کلمه ای باقی مانده این است که مرحوم آخوند فرمود بین اضطرار و خروج از محل ابتلا فرق است. در متن کفایه. مقتضای اونی که در هامش گفته فرقی نیست. در هر دو احتیاط واجب است. اضطرار به معین بعد از علم اجمالی مثل خروج از محل ابتلا است. چطور خروج از محل ابتلا وجوب اجتناب را نسبت به طرف مبتلابه از بین نمیبرد، اضطرار هم مثل همان است. در هامش فرقی نمیگذارد. این را میخواستیم مطرح کنیم: این فرمایش در متن کفایه که فرمود فرق است بین اضطرار و ابتلا، اضطرار از حدود تکلیف است و ابتلا از حدود تکلیف نیست. ما در آیه و روایتی نداریم که مقید کرده باشد متعلق را به ابتلا. میرسیم در بحث خروج از محل ابتلا، قیدیت ابتلا عقلی است. شرعی نیست. عقل است میگوید تکلیف به غیر مبتلابه لغو است.
این فرمایش مرحوم آخوند که اضطرار از حدودث تکلیف است، مقید میکند متعلق تکلیف را، وقتی مقید کرد میشود حد تکلیف دیگه. و ابتلا از حدود نیست، درست است و لکن این فرق، فارق نیست. به همان بیان که میگویید اضطرار از حدود تکلیف است پس بقاءً علم مرتفع شده است، خب همین بیان هم در ابتلا است. اگر خارج شد از محل ابتلا، باز علم به تکلیف از اول پیدا کرده. اگر نگوییم زوال اینجا اقوی است. لا اقلش این است که فرقی بین اضطرار و خروج از محل ابتلا نیست. اونچه را مرحوم آخوند بیان کرده درست است. اضطرار از حدود تکلیف است، واجب است ما دامی که اضطرار نباشد. درست است. و ابتلا از حدود تکلیف نیست شرعا ولی همین که حد تکلیف عقلاً هم باشد در اون که مد نظر آخوند است، زوال علم، فرق نمیکند. فرق هست ولی فرق اثر ندارد. این کلمه باقی مانده بود. اینجای کفایه از جاهایی است که خیلی، اینها با مقام مرحوم آخوند سازگاری ندارد. این که عدول کرده به جا بوده.
اضطرار به بعض غیر معین از اطراف علم اجمالی
و اما مقام ثانی که عمده کلام در این تنبیه مربوط به مقام ثانی است. اضطرار به بعض اطراف غیر معین. علم پیدا کردم به نجاست احد المائین. بعد مضطر شدم تشنه شدم باید یکی را بخورم. حالا این یا اون فرقی نمیکند. اضطرار به غیر معین.
مختار مرحوم آخوند
در اضطرار به غیر معین دیگه مرحوم آخوند همان حرف متن را تثبیت کرده. اصرار کرده. در متن گفته اضطرار به معین و غیر معین منجز نیست در هامش گفته در معین منجز است دوباره گفته در غیر معین منجز نیست. اصرار کرده. فرقی هم نمیکند که اول اضطرار باشد بعد علم باشد. اول علم باشد بعد. هیچ فرق نمیکند. در جمیع فروض فرموده که اگر اضطرار به یکی غیر معین شد علم اجمالی از منجزیت میافتد. یا منجزیت ندارد از اول. و لو کان الاضطرار بعد از علم اجمالی. خلافاً لشیخ و سایر محققین مثل نائینی و اینها. اینها گفته اند نه. اضطرار به غیر معین موجب انحلال علم نمیشود. و لو اضطرار قبل ازعلم باشد. فی جمیع الفروض گفته اند اگر علمی داری، حکم فعلی، و اضطرار به بعض اطرافش داری باید مخالفتش کنی این علم را در بعض اطراف، همان بعض اطراف را میتوانی مخالفت کنی. اون بعض دیگر باید احتیاط کنی.
مرحوم آخوند در متن کفایه و هامش فرموده این علم منجز نیست. چون وقتی اضطرار آمد ترخیص شارع آمد. اضطرار موجب ترخیص شارع است. شارع که ما ترخیص داد در این که میتوانی هر کدام از اینها را بخوری، ترخیص این است دیگه، چون غیر معین است، میتوانی هر کدام از اینها را بخوری و لو اون حرام من باشد، این ترخیص در مخالفت حکم خودش هست. و بنا بر این شد که هر گاه شارع مقدس ترخیص داد در مخالفت حکمش، اون حکم از فعلیت بیافتد. نمیشود حکم هم فعلی باشد و هم ترخیص در مخالفت داشته باشد.
در ذهن مبارک مرحوم آخوند این است که ترخیص در احدهما غیر معین با فعلیت حکم بقاءً، ممکن است تا الان فعلی بوده ها! اضطرار نبوده فعلی بوده، تا مضطر شدی ترخیص آمد، تا ترخیص آمد فعلیت رفت. آخوند علیتی است. میگوید ترخیص در بعض اطراف هم مسقط علم اجمالی است چون وقتی ترخیص داد در بعض اطراف نمیتواند حکم، فعلی باشد چون اگر حکم فعلی باشد اجتماع ضدین لازم میاید احتمالاً. یا بگو اگر منطبق بکنی بر او حرام، او را هم ترخیص داده هم حرام کرده، اجتماع ضدین است.
چه بوده در ذهن مرحوم آخوند که علم اجمالی قصیر و طویل را که در هامش قائل شد اینجا باز منکر است! این را تأمل کنید. چرا علم اجمالی صغیر و کبیر اینجا نمیاید. میگویید علم اجمالی دارم که این قبل از اضطرار حرام بود یا او الان. مرحوم آخوند در ذهن مبارکش این است که نمیتوانیم بگوییم این. چون اضطرار به غیر معین است. نمیتوانی بگویی این قبل از اضطرار. علم اجمالی قصیر و طویل را نمیتوان منعقد کرد. در اضطرار به معین میتوانستی بگویی این قبل از اضطرار حرام بود. یا این قبل از اضطرار حرام بود یا اون الان. این علم اجمالی قصیر و طویل است منجز است. اما اینجا نمیتوان این مطلب را گفت چون اضطرار به غیر معین است در ذهن مبارکش این است که قصیر و طویل اینجا مجال ندارد
. وقتی مجال نداشت علم اجمالی بقاءً معلومش از فعلیت افتاده. شرط تنجیز علم اجمالی این بود که هم علم بماند و هم معلوم به فعلیت بماند. اینجا معلوم از فعلیت افتاده. ترخیص در. لبّ کلام آخوند همین است: ترخیص باحدهما این با فعلیت حکم در یکی از اینها سازگاری ندارد. باید حکم از فعلیت بیافتد.
بررسی کلام مرحوم آخوند
این فرمایش مرحوم آخوند مبتنی بر این است که ما در غیر معین اصلا ترخیص شرعی یا عقلی داشته باشیم. آیا در غیر معین ما ترخیص داریم شرعا یا عقلاً؟ ربما یتوهم که در غیر معین مجالی برای ترخیص نیست. ادله مرخصه که اضطرار را رافع قرار داده و گفته رفع ما اضطروا الیه، ما من شیئ محرم الا و قد احله الاضطرار، این در اضطرار به معین است. ما من شیئ محرم.... باید به همان مضطر بشوی. رفع ما اضطروا باید به همان حرام مضطر شده باشم. رفع. و در اضطرار به غیر معین ما مضطر به جامع هستیم. یکی از اینها، مضطر به حرام نیستیم. لذا اگر معلوم شد که قطره اونجا افتاده خب این یکی را میخوریم. تمام.
شبهه این است که در اضطرار به غیر معین اضطرار به حرام نیست و اضطرار به جامع است. جامع هم که حرام نیست. یکی از اینها که حرام نیست. همانی که قطره افتاده. یکی خاص حرام است. ما باید اول این را بحث کنیم که اصلا اینجا ترخیص هست یا نه. اگر ترخیص هست واقعی است یا ظاهری. اینها مهم است برای تنجیزعلم اجمالی. و اگر ترخیص هست عقلی است یا شرعی. این دو جهت را ما باید بحث کنیم.
اما اصل ترخیص هست یا نه، این جای شبهه ندارد. همان طور که مرحوم آخوند مفروغ عنه گرفته که اینجا ترخیص هست، ترخیص شارع هم، ایشان میگوید ترخیص شرعی، این حرف تمامی است. درست است که ادله مرخصه با صیاغت لفظیش اینجا را نمیگیرد با جمود بر لفظ اینجا را نمیگیرد چون ما به حرام مضطر نشدیم. به ترک واجب مضطر نشدیم این درست است، ولی به فحوی میگوییم اینجا هم شارع ترخیص داده. من اگر مضطر بشوم به حرام، شارع گفته رفع، حالا همان درجه از اضطرار به محتمل الحرام. قطعا بالاولویه میگوید جایز است. احتمالش نیست در جایی است که یقین دارم این حرام است و مضطر شدم بگوید حلال. در جایی که محتمل الاحرام است باز مضطر شدم بگوید نه اینجا من حکم را بر نداشتم. اینها گفتنی نیست.
سوال:؟؟؟
جواب: ولی رفع ما اضطروا. میگوید علی تقدیری که حرام باشد اون مشکل ندارد. میگوید علی تقدیر این که حرام باشد حرمتش را برداشتم.
سوال:؟؟؟؟
جواب: احدهما که حرام نیست.
سوال:؟؟
جواب: من به این مضطر نشدم که. کدام را بگوید حلال است. در این که ترخیص از ناحیه شارع هست جای بحث نداریم. حالا از نظر عقل هم بحث خواهیم کرد.
این ترخیص شارع واقعی است یا ظاهری؟ حالا قبل از واقعی و ظاهری، مرحوم نائینی ادعا کرده که رفع ما اضطروا الیه اینجا را هم میگیرد. نیاز به فحوی نداریم. مرحوم نائینی فرموده که همانی را که انتخاب میکند همان ما اضطروا الیه است دیگه. شما چرا میگویید به جامع مضطر است؟ همانی را که انتخاب کرد همان میشود مضطرالیه. میگوید این را انتخاب کردی مضطر الیه است و اگر حرام است رفع شده. در معین مضطرالیه همان عین خارجی است در غیر معین مضطر الیه اون معینی است که انتخاب میکنی. انتخاب اون را معینش میکند. مرحوم نائینی میگوید که اضطرار به جامع اینجا نیست اینجا اضطرار به خصوص است. کدام خاص؟ اونی که انتخاب میکنی. شاید اونی که در ذهن بعض رفقا است همین است. رفع ما اضطروا الیه مصداقش اونی است که انتخاب میکنی.
و لکن این ادعا مشکل است. خیلی دور از ذهن نیست. اونی که انتخاب میکنیم مضطرالیه ما هست عرفا؟ چیزی است که مورد اضطرار قرار گرفته؟ به این شخص بگویند چرا این را خوردی؟ میگوید من به این مضطر بودم، نائینی میگوید، این جوری است؟ یا نه، میگویند که چاره نداشتم. من اضطرار به یکی داشتم. اینی را که انتخاب کردیم معالجه کردم اضطرارم را. نه که به این اضطرار داشتم. رفع ما اضطروا بر اون که انتخاب میکنی صادق است؟ یا نه، اونی که انتخاب میکنی معالجه اضطرار است، رافع اضطرار است، نه این که مضطر الیه است. حالا مهم نیست.
اون که مهم است این است که ما ترخیص شارع را داریم. حالا یا به فحوی و یا به منطوق. فرق نمیکند. در اضطرار به غیر معین ترخیص شارع را داریم. اون شبهه واهیه است.
واقعی یا ظاهری بودن ترخیص در اطراف علم اجمالی محل بحث
خب حالا این ترخیصی را که ما داریم در اضطرار به غیر معین، این ترخیص واقعی است یا ظاهری؟ این هم موثر است در تنجیز و عدم تنجیز علم اجمالی کما سیاتی. این ترخیص واقعی است یا ظاهری؟ میدانید که عناوین رافعه ما همه آنها رفعشان واقعی است به جز ما لا یعلمون. در حدیث رفع گفته اند فقط رفع ما لا یعلمون رفعش ظاهری است چون ان الاحکام مشترکة بین العالم و الجاهل، ضروری است، اجماع است مثلاً، پس رفع ما لا یعلمون ظاهری است. اما بقیه فقراتش واقعی است. اشکالی ندارد که رفع ما اضطروا متمم جعل باشد. جعل اولی مطلق است حرام است بر شما میته. آیه آمده مَن اضطر بر او حلال است. یعنی تقیید زد. حرام است برای غیر مضطر. حرمت واقعی ضیق میشود. ادله عناوین رافعه حاکم هستند. عنوان ثانوی هستند، حاکم هستند بر ادله اولیه و مفاد احکام واقعیه را ضیق میکنند.
در اینجا اگر فرمایش نائینی را گفتیم که همان که انتخاب میکند مضطرالیه است خب رفع در اون جاری شده و رفع هم واقعی است. اما اگر ما به فحوی درست کردیم گفتیم فحوای رفع ما اضطروا در حرام تفصیلی در حرامی که معلوم به تفصیل است فحوایش این است که در معلوم به اجمال هم مرخص هستی بالاولویه. اینجا بحث است که این ترخیص واقعی است یا ظاهری. ملاک واقعی و ظاهری این است که در واقعی حکم برای ذات اون فعل ثابت شده است. واجب است نماز جمعه. برای ذات اون ثابت است. در ظاهری جهل دخیل است. بما هو مجهول این حکم را دارد. نه فی حد ذاته. رفع ما لا یعلمون بما هو لا یعلم رفع. رفعش ظاهری است.
گفته اند دیگه فرق بین امارات و اصل عملی همین طور گفته اند. اگر جهل دخالت داشته باشد بحیث غایتش جهل است تا وقتی که جهل داری. جهل مرتفع بشود حکم مرتفع میشود. اگر جهل دخیل بود به حیث که غایت این حکم جهل است این حکم ظاهری است. معذوریت است. حکم ظاهری لبّش این است که چون نمیدانی معذور هستی. و اگر جهل دخیل نبود اون حکم واقعی است.
فرموده اند که در محل کلام چون جهل دخیل در این ترخیص است. من مرخص هستم، این را مرتکب بشوم یا اون را، چون جاهل هستم، اگر جاهل نبودم باید فقط حلال را میخوردم. چون جاهل هستم، جهل دخالت دارد. این کلمه را حضم کنید، این است که فرموده اند مقتضای رفع حکم در صورت اضطرار واقعا در جایی که اضطرار به معلوم به تفصیل باشد، بالفحوی دلالت دارد بر رفع حکم ظاهراً در جایی که معلوم به اجمال باشد. فحوا لازم نیست مطابقت داشته باشد. نه. ایه و روایت نداریم که اگر اصلش حکم واقعی بود فحواش هم ظاهری است. نه، این بستگی به مورد دارد. بله؛ لا تقل لهما اف حکم واقعی است فحواش این است که و لا تضربهما که اون هم حکمش واقعی است.
این بستگی دارد که داستان جهل به میان میاید یا نه. در اینجا ترخیص ما منوط به جهل ما است. جهل ما دخالت دارد. غایت این ترخیص که مرخصی این را یا اون را بیاوری، غایتش تا جاهلی. اگر جهل مرتفع شد و فهمیدی که نجس کدام است، همان را باید بیاوری. حالا اینها الفاظ است ها! مهم این است که شارع مقدس ترخیص داد. ترخیص خودش امر واقعی است. حکمِ ظاهری است.
سوال:؟؟؟
جواب: تا کی حلال است؟ مطلقا یا مادامی که جاهل هستی؟
سوال:؟؟؟
جواب: الان من مرخص هستم یا این را مرتکب شوم یا اون را. این ترخیص تا کی هست. اضطرار ترخیص را اورد و جهل کیفیت ترخیص را بیان میکند.
سوال:؟؟؟
جواب: الان حکم واقعی ما نجس احدهما است. واقعا مرخص هستم؟ آنها منبه است ها!، یعنی اگر همین نجس باشد و من خوردم واقعا حرمت شرب نداشت؟ اون جا رفع کرد. اینجا من به این اضطرار ندارم. اگر بر این تطبیق کردم واقعا حرمت شرب ندارم؟ ارتکاز قبول نمیکند. یا فقط معذور هستم. فقط معذوریت است
در ذهن ما این مساله واضح است، فحوای ادله اضطرار که میگوید حلال است مضطرالیه واقعا، فحوایش، حلال است احدهمایی که نمیدانی حرام است یا نه، عند الاضطرار به جامع ظاهراً.
بررسی ترخیص عقلی و شرعی در محل بحث
خب تا الان گفتیم ترخیص شرعی داریم و اون هم ظاهری. اما ترخیص عقلی هست یا نه؟ بعید نیست که در بعض موارد ترخیص عقلی باشد. در بحث رفع ما اضطروا بحث کردند که اضطرار دو جور است. یک اضطرار عرفی است ولو قدرت هم دارد. ولی مضطر هستی. فمن اضطر غیر باغ، نه که دیگه ملجئ هستی. اضطرار عرفی یک چیز اوسع به ذهن میاید. شخصی پول ندارد گوشت بخورد و باید گوشت هم بخورد. خب میته بخورد. مضطر شده. لازم نیست که جانش به لبش آمده باشد که بشود مضطر! نه. این هم مضطر است.
در اضطرار عرفی ترخیص عقلی نیست. اون منت شارع است. شارع مقدس فرموده رفع ما اضطروا منةً علی العباد است. حدیث رفع میگویند امتنانی است. درست هم هست. شریعت سهله و سمحه است. سخت نیست. اون خوارج بودند ضیقوا علی انفسهم لجهلم. منشاش جهلشان بود. در شریعت سهولت است. اضطرار عرفی با این که قدرت عقلی داری. چند روز بدون گوشت زندگی کردن سخت است پول هم ندارد خب میته بخورد.
رفع ما اضطروا محل بحث است که فقط اضطرار عرفی را میگوید؟ درست است ما اضطروا الیه اضطرار عرفی است اما اون هم که ملجأ است و ناتوان است راهی ندارد خب اون هم عرفا مضطر است به اشد اضطرار. اون شخصی که در حد الجا رسیده است. دستش را بسته اند و میخواهند شراب را در دهنش بریزند. به حد الجا رسیده است. این ترخیص عقلی دارد اما شرعا هم ترخیص دارد یا نه؟ این بند به این است که رفع ما اضطروا اطلاق دارد یا نه.
ما گفتیم بعید نیست که اطلاق داشته باشد. لذا اون مرتبه شدیده از اضطرار که لابد منه است که هیچ قدرتی ندارد اون هم مرخص است شرعا و مرخص است عقلا. لغو هم نیست ها! چون با اطلاق بیان کرده گفتیم جاهایی که با اطلاق بیان میکند لغویتی در کار نیست. یا نه، میگوید نگران نباش تو هیچ چاره ای نداری من هم میگویم اشکال ندارد. تاکید هم بکند حکم عقل را لغو هم نیست.
سوال:؟؟
جواب: رفع نگرانی میکند. میگوید نگران نباشد من هم حرام نکردم.
سوال:؟؟
جواب: حرامش بگیرد ناچار هستی حرام را بخوری این یک قلق نفسانی دارد.
سوال:؟؟؟
جواب: حالا لازم نیست. میخواهیم ترخیص عقلی و شرعی را درست کنیم. مرتبه شدیده ای از اضطرار که به حد الجا است ترخیص عقلی داریم. ترخیص عقلی حد متعلق حکم شرعی نیست. آیا ترخیص شرعی هم داریم یا نه؟ بعضی میگوید رفع ما اضطروا فرض الجا را نمیگیرد. الجا اضطرار نیست اون الجا است.
پس در اینجا هم ترخیص عقلی است و هم شرعی. در اون فرض اول فقط ترخیص بود شرعا. حالا یک مورد که فقط ترخیص عقلی باشد. این ها موارد علم اجمالی است دیگه. مضطر شدم به بعض اطراف علم اجمالی و اضطرارم به حد الجا رسیده. خب این جا ترخیص دارم عقلاً. ایا شرعی هم دارم یا نه؟ علی المبنا.
فرض سوم این است که من مضطر هستم از باب این که عقلاً باید مرتکب بشوم، ترخیص عقلی دارم چون که تزاحم است. حرمت شرب تزاحم کرده با یک تکلیف اهمی. حرام است شرب این، از اون طرف مثلا حفظ نفس من واجب است. موارد تزاحم. موارد تزاحم مهم با اهم، عقل اجازه میدهد ترک مهم را. نه که اجازه میدهد، میگوید حتما اهم را بیاور. وقتی اهم را میخواهم بیاورم پس ترک مهم منع عقلی ندارد. در موارد تزاحم اهم و مهم ما در ترک مهم مرخص هستیم عقلاً. همه میگویند این را.
آیا ادله اضطرار شرعی اینجا را میگیرد یا نه؟ این گیر دارد. ببینید مضطر هستم یعنی مثلا خیلی تشنه هستم. مضطر هستم از جهت تشنگی زیاد. گرسنگی زیاد مضطر هستم این را بخورم. این اشکالی ندارد. اما اگر این را مرتکب بشوم یک اهمی ترک میشود. حالا در نفس محترمه چون هر دو جهت هست احساس نمیشود. فرض بفرمایید که نجاست مسجد است با نماز خواندن. ازاله نجاست اهم است. خب من باید نماز را در اول وقت ترکش بکنم دیگه. این مهم است. الان درست است بگوییم که ترک نماز عرفا مضطرالیه است. رفع اینجا را میگیرد یا نه؟ این صاف نیست. روشن نیست.
اون که مسلم است ترخیص عقلی داریم اینجا. در جایی که در یکی از دو طرف علم اجمالی مزاحمت داشته باشد، دو طرف علم اجمالی را خواسته باشم موافقت قطعیه کنم، مراعات کنم تکلیف را، مزاحمت داشته باشد با یک اهمی، بلا اشکال عقل میگوید اون اهم را مراعات کن و این علم اجمالیت را در یک طرف مخالفت کن. ترخیص عقلی عند المزاحمه واضح است.
اما شرعا هم این جا رفع ما اضطروا الیه میگیرد؟ عرفا هم میگوید چون تکلیفم اهم است مضطر هستم، عرفا اینجا اضطرار صدق میکند یا نه، صاف نیست. طبق ذهنیات مرحوم نائینی شاید همین جور باشد. بگوید شاید اینجا مضطرالیه است دیگه و مزاحمت عرفا اضطرار میاورد. حالا مهم نیست. اگر رفع ما اضطروا اینجا را گرفت میشود ترخیص عقلی و شرعی. اگر نگرفت میشود فقط عقلی.
مقدمه ای که بحث کردیم این است که در اضطرار به اطراف علم اجمالی آیا ما ترخیص داریم عقلاً یا شرعاً؟ تحصل که بله ما ترخیص داریم. حالا یا عقلا و شرعا. یا شرعا فقط. یا عقلا فقط. حالا بحث در این است که این ترخیصی که در بعض اطراف علم اجمالی داریم مانع از تنجیز علم اجمالی هست یا نه؟ مرحوم آخوند در ترخیص شرعیش گفته که مانع هست. اون بیانش در ترخیص عقلی هم باید بیاید کلام تتمه دارد انشالله فردا بحث خواهیم کرد.