درس خارج اصول جلسه 6 تاریخ:23/6/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
تنبیه اول: بررسی تنجز علم اجمالی نسبت به اثار مشترکه و مختصه
بحث در آنجاست که علم اجمالی داریم، اون علم اجمالی در یک طرف اثر زائد دارد. در دو طرف اثر مشترک دارد. ولی در یک طرفش اگر معلوم به اجمال در اون طرف باشد، اثر خاص دارد. اثر زائد دارد. بحث در این است: علم اجمالی کما این که تنجیز میکند بلا اشکال اون اثر مشترک را، آیا اون اثر مختص را هم تنجیز میکند یا نه؟ بحث در این است. و محل بحث باز اون جا است که اون اثر خاص و اثر مختص مجرای اصل مثبت تکلیف نباشد. اگر اون اثر خاص مجرای اصل مثبت تکلیف است مثل قاعده اشتغال یا استصحاب مثبت تکلیف، اون از محل بحث خارج است. چون علم اجمالی اثر ندارد در اون اصل که اشتغال بیاورد. محل بحث اونجاست که اگر علم اجمالی اثر نکرد، اون اثر خاص مجرای اصل نافی باشد.
تقریر محل بحث و بررسی چند مثال
روی این حساب گفتیم مثال مرحوم نائینی درست نیست. مثالی که مرحوم نائینی زده از محل بحث خارج است. چرا؟ چون علم اجمالی هم که اثر نکند در اون طرفی که ماء بود. علم اجمالی داشتم یا ماء نجس شده است یا مضاف نجس شده است. اگر علم اجمالی من در اون ماء نسبت به جواز وضو اثر نکند، باز من نمیتوانم وضو بگیرم. شرط وضو طهارت ماء است باید طهارت را احراز کنم. اشتغال یقینی یستلزم فراغ یقینی میگوید با این آب نمیتوانی وضو بگیری. این مثال محل بحث نیست. چون علم اجمالی هم موثر نباشد خب اصل مثبت تکلیف میگوید احتیاط. بحث ثمره ندارد.
و اما مثال مرحوم آقای خویی که آیا داخل بحث است یا خارج از بحث، عرض کردیم که اون داخل بحث است. وفاقاً لمحمد باقر صدر، اون داخل بحث است. این که مرحوم اقای خویی فرموده این هم خارج بحث است، استثناء است درست نیست.
مرحوم آقای خویی که فرمود در جایی که علم اجمالی داریم به وقوع قطره ای علی الثوب مثلا. مردد بین این که بول است یا دم است. اگر بول باشد یک طرف علم اجمالی اثر مختص دارد. وجوب غسل مرةً ثانیه در غیر آب جاری. یک اثر مختص دارد. مرحوم آقای خویی میگوید این مثال خارج از بحث است چون علم اجمالی هم اثر نداشته باشد باز استصحاب نجاست میگوید این یک بار شستی استصحاب نجاست میگوید دوباره تطهیر کن. اینجا اون اثر مختص مجرای اصل مثبت تکلیف است. باز بحث ثمری ندارد. علم اجمالی منجز باشد واجب است اجتناب بعد از شستن اول. موثر هم نباشد واجب است اجتناب به خاطر استصحاب. مرحوم آقای خویی این را هم استثنا کرد و این هم خارج از بحث است چون اون طرفی که اثر مختص دارد مجرای احتیاط است. احتیاط اعم دیگه و لو به خاطر استصحاب مثبت تکلیف.
مرحوم آسید محمد باقر گفت این استصحاب نجاست مجال ندارد. اینجا ما یک استصحاب موضوعی داریم و نافی تکلیف است. و ان این که شک داریم که این ثوب ملاقات با بول کرده یا نه، استصحاب عدم ملاقات به بول میگوید بار دوم لازم نیست. استصحاب عدم ملاقات به بول. اگر علم اجمالی موثر باشد در اثر مختص، من با این لباس بعد از یک بار شستن نمیتوانم نماز بخوانم. علم اجمالی میگوید احتیاط کن. احتیاطش این است که نماز نخوانم. و اگر علم اجمالی نسبت به این اثر مختص موثر نباشد نوبت میرسد به اصل نافی. اصل نافی استصحاب عدم ملاقات با بول. این میشود داخل محل بحث. بحث ما اونجا است اگر علم اجمالی موثر نشد نسبت به اثر مختص، اصل نافی مجال دارد.
سوال:؟؟
جواب: اگر موثر شد علم اجمالی میگوید، شما دارید میگویید نه. اگر موثر شد، اگر علم اجمالی که الان علم اجمالی داری یا بول است یا دم، همه اثار بول را باید بار کنید علم اجمالی اقتضا دارد همه اثار را. اگر این را گفتی نوبت به استصحاب عدم ملاقات نمیرسد. اصل نافی مجال ندارد.
تا اینجا تقریبا گفته بودیم اما نه به این نظم. کلمه ای که باقی مانده این است که این استصحاب عدم ملاقات به بول مجال دارد یا نه؟ مرحوم آسید محمد باقر میگوید مجال دارد. چرا؟ ارکان استصحاب تمام است. قبلا یقینا به بول ملاقات نکرده بود و الان شک دارم لا تنقض الیقین بالشک. میماند مانع. معارض دارد یا نه؟ مرحوم آسید محمد باقر میگوید معارض ندارد چون معارضش استصحاب عدم ملاقات با دم است که معارضش نیست چون استصحاب عدم ملاقات با دم اثر ندارد. این را میخواستیم رهایش کنیم بعد دیدیم که در جزوه اشاره کردیم گفتیم توضیحش بدهیم.
یک بحثی در اقل و اکثر است در جایی که علم داری یا اقل و یا اکثر واجب است. آیا اونجا برائت از اکثر معارض دارد یا نه؟ یا بفرمایید استصحاب عدم وجوب اکثر معارضه دارد با استصحاب عدم وجوب اقل یا ندارد؟
بعضی ها میگویند بله معارضه دارد چون ارکان استصحاب تمام است. همان طور که در اکثر یقین داری قبلا واجب نبوده الان شک داری استصحاب مجال دارد، استصحاب عدم وجوب اقل هم در اقل مجال دارد. فی حد نفسه مجال دارد. پس تعارض میکنند استصحاب عدم وجوب اقل با استصحاب عدم وجوب اکثر. فلا مجال برای استصحاب. اما برائت ها خب بعضی ها متنبه شدند گفتند خب استصحابها با هم تعارض میکنند ولی برائتها با هم تعارض نمیکنند چون برائت از وجوب اقل مجال ندارد این خلاف امتنان است اقل را هم بردارد از عهده من و بگوید واجب نکردم خلاف امتنان است. چون یقین دارم یک واجبی دارم. اگر اقل نباشد اقل را هم بگوید واجب نکردم من باید احتیاط کنم. برائت را گفته اند تعارض ندارد ولی استصحابها چون بحث امتنان در استصحاب نیست با هم تعارض دارند. اونجا بعضی ها گفته اند استصحاب عدم وجوب اکثر معارضه دارد با استصحاب عدم وجوب اقل مثل مرحوم آغا ضیا.
به ذهن میاید مرحوم آقای خویی هم این تعارض را قبول دارد. اگر این تعارض را قبول بکنیم در اونجا، اینجا هم استصحاب عدم ملاقات با دم معارضه میکند با استصحاب عدم ملاقات به بول، تعارض میکنند دو تا اصل موضوعی تساقط میکنند. بعد نوبت میرسد به اصل حکمی و اصل حکمی ما استصحاب نجاست است و حرف اقای خویی درست است. اینجا از محل بحث خارج است چون استصحاب نجاست در یک طرف علم اجمالی مثبت تکلیف است.
در مقابل مثل مرحوم آسید محمد باقر اونجا میگوید استصحاب عدم وجوب اقل مجال ندارد. چرا؟ چون اثری ندارد. این که استصحاب میکنی عدم وجوب اقل را اثر ندارد شما یقینا یک تکلیفی داری. اقل قدر متیقین است که وجوب دارد. استصحاب عدم وجوب اقل اثر عملی ندارد چون او ثابت نمیکند پس اکثر واجب است. اصل مثبت است. وقتی عقل میگوید اقل را باید بیاوری و این مسلم است، استصحاب عدم وجوب اقل اثری ندارد.
ما هم عرض کردیم همین جور است. عرفیت ندارد استصحاب عدم وجوب اقل عرفیت ندارد و چون عرفیت ندارد اطلاق لا تنقض الیقین بالشک استصحاب عدم وجوب اقل را شامل نمیشود. در نتیجه استصحاب عدم وجوب اکثر بلا معارض است. اینجا به جای استصحاب عدم وجوب اکثر استصحاب عدم ملاقات به بول را داریم. استصحاب عدم ملاقات به بول جاری میشود و معارض ندارد پس مثال علم اجمالی به این که یا بول افتاده یا دم افتاده، این داخل محل نزاع است. ما اگر گفتیم علم اجمالی نسبت به اثر زائد موثر است، استصحاب عدم ملاقات جاری نمیشود. علم اجمالی مانع از جریان اصل نافی است. و اگر گفتیم اثر ندارد استصحاب عدم ملاقات جاری میشود. مثال دوم بر مبنای صحیح داخل محل نزاع است. بر مبنای دیگر که اقای خویی گفته استثنا میشود خارج از محل نزاع است. خب این ما یتعلق به محل نزاع.
اصل مساله: بررسی تنجز علم اجمالی نسبت به اثار مشترکه و مختصه
اما اصل مساله. آیا علم اجمالی نسبت به اثر مختص موثر است یا نه؟
نظریه مرحوم نائینی و بررسی آن
مرحوم نائینی فرمود که نه. ما علم اجمالی داریم قدر متیقنش اثر مشترک است. علم اجمالی منحل میشود. قد متیقنش اثر مشترک است و اون اثر خاص شبهه بدویه است. مرحوم نائینی از کسانی است که فرموده در جایی که علم اجمالی ما یک طرفش اثر مختص داشته باشد علم اجمالی منحل است. اقل و اکثر هستند اینها. نسبت به اقل که اثر مشترک است موثر است و نسبت به اکثر لا اثر له و برائت جاری میکنیم.
سوال:؟؟؟
جواب: علم اجمالی که داریم. مثل علم اجمالی به اقل و اکثل است که بدوا علم اجمالی است و با تامل انحلال است. داخل کرده اثر خاص را در باب اقل و اکثر. گفته چطور در باب اقل و اکثر اونجا مثلا دو اثر نیست یک وجوب است. نمیدانیم مال اقل است یا اکثر. اقلش قدر متیقن است و برائت جاری میکنیم. اینجا هم علم اجمالی داریم که یک اثر است یا دو اثر است. یک اثرش مسلم است و اثر دوم برائت جاری میکنیم.
و لکن همان طور که در مصباح الاصول فرموده و مرحوم آسید محمد باقر تعقیب کرده و بعض دیگری فرمودند فرمایش مرحوم نائینی علی اطلاقه درست نیست. علم اجمالی که اثر مشترک دارد اثر مختص دارد دو قسم است. گاهی موضوع این دو اثر واحد است، یک موضوع است. علم اجمالی دارم که اثری دارد این موضوع ولی مردد بین اقل و اکثر. اینجا حق با نائینی است. اقلش متیقن است اکثرش مشکوک است. برائت جاری میکنیم. مثل همان مثالی که زدیم. مثال قطره نجسی که روی لباس افتاده است. نمیدانیم بول است یا دم است. درست است که سببها طرف معلوم به اجمال هستند، بول یا دم. اما سبب در علم اجمالی اثر ندارد. تکلیف اثر دارد. علم اجمالی تکلیف را منجز میکند. ما سراغ مسبب میرویم. مسبب که تکلیف است یک بار وجوب شستن داریم یقینا و باردوم مشکوک است. خب این مثال محل اختلاف.
و اما مثال بهتری ما پیدا کردیم که مثلا محل این اختلاف اقای خویی نیست. اون مثال دوم این است که در باب خمس میگویند اگر چیزی را با مال غیر مخمس خریدی و بعد قیمتش زیاد شد، ماشینی را با مال غیر مخمس خریدی صد میلیون و سر سال که رسید شد دویست میلیون. آیا من باید خمس دویست را بدهم یا خمس صد را بدهم؟ ماشین را مؤونه نکردی و فروش هم نکردی. ماشین موجود است. خمس صد واجب است یا خمس دویست؟ میگویند تفصیل است. اون مالی که متعلق خمس شد آیا سال گذشت بعد با او ماشین خریدی؟ یا این که همین پول وسط سال بود؟ اگر ماشین را با پولی که سال گذشته خریدی خمس پول و خمس همان صد میلیون را تلف کردی. متعلق خمس بود بیست میلیون به عهده شما آمد. و اما اگر با پول وسط سال خریدی خمس از پول حرکت میکند میاید ماشین. و ماشین متعلق خمس میشود. کسانی که حساب و کتاب خمس میکنند میگویند ملاک اخر سال است. اول سال معامله ای کرد و سود کرد و معامله دوم خمس منتقل میشود به معامله دوم. و هکذا. صد تا معامله کردی اخری را ملاک قرار میدهی. این اخیری قیمتش چقدر است.
موضوع واحد است همین ماشینی که باید خمسش را بدهم. اگر علم اجمالی دارم یا خریدم با پولی که سال گذشت خمس پول کافی است یا خریدم با پولی که وسط سال بوده خمس ماشین لازم است. قیمت زائد را هم باید خمس بدهد. در این که بیست تومن را باید خمس بدهم شکی نیست. بیست تومن اثر مشترک است. با پول سال خورده خریده باشم باید بیست تومن خمس بدهم. با پول وسط سال خریدم باز اون بیست تومن را بدهم. صحبت سر زیاده سوقیه است. آیا اون را باید خمس بدهم یا نه، اون اثر مختص است. اگر طرف علم اجمالی من پولی باشد که سال خورده یک اثر دارد. بیست تومن. و اگر طرف علم اجمالی من پولی باشد که وسط سال بوده سال نخورده، بیست تومن به علاوه بیست تومن. یک بیست تومن اضافه میشود و میشود اثر خاص.
بنابر این که بگوییم اینجا مجرای اشتغال نیست. بعضی ها در باب خمس خیلی احتیاطی هستند. میگوید همین که شک داری کم است یا زیاد، زیاد را بده. که حرف نادرستی است. بنا بر این که بگوییم که باب خمس اون زیاده مجرای احتیاط نیست. اگر بگوییم مجرای احتیاط است مثل مثال اول مرحوم نائینی میشود. بنا بر این که بگوییم نیست خب اینجا داخل بحث است. الان نسبت به اثر مشترک علم تفصیلی دارم بیست تومن لازم است بدهم. نسبت به اثر خاص بیست تومن اضافه شبهه بدویه است و برائت میگوید که بر شما واجب نیست. موضوع واحد است خمس که باید بدهم. خمس این به حساب ربح، علم اجمالی است. علم اجمالی یک طرفش یک اثر دارد و یک اثرش اثر زائد دارد. موضوع واحد، قدر متیقن دارد فرمایش مرحوم نائینی تمام است.
و اما اگر دو موضوع بود که خود نائینی هم به دو موضوع بودن مثال زد و گفت قطره دمی افتاده و نمیدانم در آب مطلق یا در آب مضاف. اینها دو موضوع هستند. اگر دو موضوع شد مثل مثال نائینی. یا مثل مثالی که مرحوم اقای خویی زده. من مدیون هستم به یکی از این دو نفر. زید یا عمر. علم اجمالی دارم به دین. یا به زید و یا به عمر. منتهی اگر زید باشد کم ازش قرض گرفتم. اون آدم کم پولی هستش کلاً ازش کم قرض گرفتم. ولی اگر عمر باشد زیاد قرض گرفتم. اگر از زید قرض گرفتم پنج دینار است و اگر از عمر قرض گرفتم ده دنیار است. علم اجمالی دارم به دین زید یا عمر. طرف علم اجمالی من دو موضوع است. یکی اقل است و یکی اکثر است. مثل مثال نائینی. علم اجمالی داشتم یا دم در این آب مضاف افتاده. فقط حرمت شرب دارد یا در اون آب مطلق افتاده که هم حرمت شرب دارد و هم حرمت توضی دارد.
در جایی که دو موضوع است هیچ وجهی برای انحلال نیست. فرمایش مرحوم نائینی ناتمام است. ما همان طور که علم اجمالی دارم یا حرام است شرب این یا حرام است شرب اون. یک علم اجمالی دیگری هم دارم یا حرام است شرب این و یا حرام است وضوی با آن. دو تا علم اجمالی است. وجهی ندارد که ما یکیش را بگیریم و یکی را رها کنیم. همان طور که علم اجمالی دارم یا پنج از عمر. یا علم اجمالی دارم اون پنج اضافه تا ده از عمر. پنج از زید. این جا ما قدر متیقن نداریم. در دو موضوع قدر متیقن نیست. نکته اش همین است. یک موضوع یک حکم بیشتر ندارد. قدر متیقن دارد. ولی وقتی دو تا موضوع شد هیچ کدامش قدر متیقن نیست. نمیتوانی بگویی پنج دینار قدر متیقن من است که من مدیون هستم. به کدام یکی قدر متیقن است؟
ما در جایی که دوتا موضوع داریم قدر متیقن نداریم. همان طور که اثر مشترک طرف علم اجمالی است و میگوید این اثر مشترک را بار کن کذلک اثر مختص. میدانیش حساب کنید. من اگر از فقط عمر قرض گرفته باشم نمیدانم از عمر که قرض گرفتم پنج دینار یا ده دینار قرض گرفتم موضوع واحد است. میگوییم یقینا پنج دینار ازش قرض گرفتم و نسبت به پنج تای دیگر شک دارم برائت. اقل واکثر هستند دیگه.
سوال:؟؟
جواب: طرف علم اجمالی است دیگه.
میخواهیم ببینیم در عرف میان عقلاء چطوری است. میخواهیم ببینیم حرف نائینی عرفیت دارد یا خلاف عرف است. در یکی درست است همه میگویند دین مردد بین اقل و اکثر، اقلش قدر متیقن است اقل و اکثر استقلالی است. در اقل و اکثر استقلالی همه میگویند برائت از اکثر. واضح است اگر در یک نفر که ازش مدیون هستیم مردد بین اقل و اکثر است اقلش قدر متیقن است اکثر مشکوک و شک بدوی است. اما در دو نفر هم میتوانیم این جور بگوییم؟ نائینی میگوید بله. در دو نفر هم پنج قدر متیقن است احتیاط میکنیم یک پنج به این میدهیم و یک پنج به او میدهیم علم اجمالی است و اثر کرده. اما نسبت به پنج دوم شک بدوی است نائینی میگوید میدانیش این است.
و لکن دقیقش این است که اون پنج دوم را هم باید بدهیم. چون علم اجمالی داری که اون پنج دوم هم. ببینید وجدانا علم اجمالی دارید یا نه؟ یا اون پنج دوم به ذمه شما امده اگر اون پنج دوم به ذمه شما امده این پنج زید نیامده. یا این پنج زید به ذمه ات امده اون پنج دومی مثل اولی به ذمه من نیامده. این علم اجمالی موجود است یا نیست؟ همان پنج دوم را به ذهنتان بیاورید. الان علم اجمالی دارم یا اون پنج دوم در ذمه من هست یا پنج زید در ذمه من هست. پنج اول با پنج دوم هیچ فرق نمیکند. همان طور که خود اول پنج، با اون پنج طرف علم اجمالی است پنج به علاوه پنج هم طرف علم اجمالی است.
سوال:؟؟؟
جواب: اگر عمر تنها بود قدر متیقنش پنج بود و علم اجمالی نداشتم. الان که زید به میان امده ایا این علم اجمالی هست یا نیست. الان علم نداری یا به زید پنج تومن بدهکارم یا اون پنج تومن زید علاوه بر پنج تومن دیگر بدهکار هستم!!! کدام یک از اینها را یقین داری تفصیلا؟ یا پنج زید یا پنج که علاوه از پنج میشود به عمر. کدام یک از اینها یقینی است؟ هیچ کدام یقینی نیست.
در جایی که دو موضوع داشته باشیم علم اجمالی همان طور که در بین اثر اول و اون طرف هست علم اجمالی بین اثر دوم با اون طرف هست. این مثل این میماند که یک طرف علم اجمالی دو ظرف است و یکیش یک ظرف است. چطور در جایی که علم اجمالی داری یا قطره در این افتاده یا در یکی از این دو ظرف افتاده. یک طرفش یک ظرف است و یک طرفش یک ظرف است. چطور در اونجا میگویید علم اجمالی منجز است باید از هر سه تا اجتناب بکنیم، اینجا هم این جور است. باید هر سه را ملاحظه کنیم. پنج بدهیم به زید. ده بدهیم به عمر.
اشکال ندارد حالا نکته فقهی خوبی است. در این مثال یک نکته فقهی به اصطلاح غیر عوام پسند است. مرحوم آقای خویی در همین مثال میگوید میتوانی ده را بدهی به عمر بعد ازش یک جورایی پس بگیری. بعد پنج را بدهی به زید. ذمه ات فارغ میشود. آقای خویی به استاد ما گفته بود که من رفتم مشهد و رفتم پیش مرحوم اردبیلی اونجا یک قسمت مسجد گوهر شاد میگویند شبستان اردبیلی که از علمای مشهد بوده. مرحوم اردبیلی به مرحوم خویی گفته بود آسید ابو القاسم شنیدم در نجف این حرفها را میگویند. بعد مرحوم اقای خویی گفته بود بله. ما هم میگوییم. فنی هم همین است. ما اول به یکی ده میدهیم و فراغ ذمه پیدا کردیم به یک طرف علم اجمالی. بعد ازش میگیریم. وقتی ازش گرفتیم شک در اشتغال ذمه میکنیم شاید طلبکار نبوده. استصحاب میگوید اشتغال ذمه نداری. بعد به مقتضای علم اجمالی پنج تا را به زید میدهیم. لازم نیست احتیاط کنید پنج به این و ده به او. در جایی که پنج و پنج باشد همین است. این را فن میگوید ولی عرف نمیپسندد. هر گاه علم اجمالی به دین به دو نفر داری یک راه فراری است که احتیاط نکنی. به یکی بدهی و یک جوری ازش بگیری. احتیاط میکنی ها! یک راه فراری است که زیاد پول ندهی.
سوال:؟؟؟
جواب: مستحق است یعنی مالش هست. استصحاب میگوید مالش نیست. من از هر دو نمیگیرم.
سوال:؟؟؟
جواب: تا نگیری علم به استحقاق پیدا نمیکنی. تا نگیری از دوم، علم به استحقاق پیدا نمیکنی.
هذا تمام الکلام در تنبیه اول. حاصل الکلام در تنبیه اول که مرحوم نائینی فرمود علم اجمالی نسبت به اثر مشترک منجز است حرف تمامی است. و اما این که فرمود نسبت به اثر خاص اثر زائد علم اجمالی موثر نیست، نه، باید تفصیل داد همان طور که در مصباح تفصیل داده. بین موضوع واحد و موضوع متعدد. در موضوع واحد انحلال است و در موضوع متعدد انحلال نیست و علم اجمالی در اون اثر خاص هم موثر است. مگر این که اون اثر خاص یک اصل مختصی داشته باشد که داستانش گذشته. و قائل به اصل مختص بشویم. تنبیه ثانی...