درس خارج اصول جلسه 58 تاریخ:18/9/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
بررسی وجوب احتیاط در اقل و اکثر ارتباطی
بحث در حکم عقل است در دوران امر بین اقل و اکثر. یک بیان این بود که همان علم اجمالی به وجوب اقل یا اکثر مقتضی وجوب احتیاط است که مرحوم آخوند تسلم کرد. بیان دوم مساله غرض بود که شک در تحقق غرض است با اتیان اقل پس باید اکثر را بیاوریم. باز مرحوم آخوند اینجا قبول کرد و در هر دو مرحله مرحوم شیخ و دیگران گفتند نه. این مجالی برای اشتغال نیست. عمده دلیل اشتغال همان علم اجمالی اول است که مدعی مثل مرحوم آخوند میگوید انحلالش ممکن نیست و گفت محال است انحلالش. بعد هم شبهه غرض است که تمام شد.
دو بیان دیگر برای وجوب احتیاط در اقل و اکثر
بیان اول: اشتغال یقینی(وجوب احتیاط) و بررسی آن
لکن دو بیان دیگر هم هست که به قوت آنها نیست ولی جای توهم دارد. یکی از اون دو بیان داستان وجوب احتیاط است. ما شک داریم اقل واجب است یا اکثر، اگر که ما اکتفا به اقل بکنیم اشتغال یقینی است. یقین به فراغ پیدا نمیکنیم. الاشتغال الیقینی یستلزم فراغ یقینی را. یقینا یک اشتغالی داریم یا به اقل و یا به اکثر. مثل اون مواردی که شما در وقت شک بکنید. در وقت شک کنید نماز را خوانده ای یا نه. اشتغال یقینی یستلزم فراغ یقینی را. یا این که نماز خواندی و شک داری که صحیح است یا نه. ولی مجرای قاعده اشتغال نیست. مثلا شرط قاعده اشتغال اذکریت است. مثل اقای خویی میگفت اذکریت شرط است و شما اذکریت نداشتی. مجالی برای قاعده فراغ و قاعده تجاوز نیست. نماز خواندی یقین نداری که فراغ ذمه پیدا کردی یا نه. عقل میگوید الاشتغال یقینی یستلزم فراغ یقینی و لو تعبدا. اگر قاعده فراغ یا تجاوز جاری بشود یقین تعبدی دارم. ولی اگر آنها جاری نشدند مثل محل کلام، محل کلام شکش اول است. قاعده اشتغال و فراغ شکش باید بعد از عمل باشد. شک حادث. اینجا که مجالی برای قاعده اشتغال و فراغ نیست. اشتغال الیقینی یستلزم. همان اشتغال یقینی به اقل هم یسلتزم فراغ یقینی. وقتی فراغ یقینی به همان اقل پیدا میکنم که اکثر را بیاوریم. و الا معلوم نیست شاید اکثر واجب بوده و اقل هنوز بر ذمه من باقی است. خب این هم وجه سومی است برای وجوب احتیاط عقلاً در بحث اقل واکثر ارتباطی.
و لکن عرض کردیم این اضعف وجوه است. در اون امثله درست است. مقتضای قاعده اشتغال این است که ما سر نو عمل را بیاوریم. شک داریم اوردیم یا نه باید بیاوریم. اوردیم شک داریم صحیح است یا نه باید دوباره بیاوریم. اگر قاعده فراغی نداشتیم قاعده تجاوزی نداشتیم که ما را تعبد کرده باشد به امتثال، شک در امتثال داریم. شک در امتثال از قدیم گفته اند دیگه، اذا کان الشک فی الفراغ، فراغ یعنی امتثال، فالمرجع الاشتغال. قاعده اشتغال است. و اذا کان الشک فی الاشتغال. شک داری ذمه ات مشغول است یا نه فقاعده الفراغ. یعنی فراغ ذمه.
این فرمایش در محل کلام ناتمام است. در اون موارد درست است ولی در محل کلام ناتمام است. چون ما انحلال را قبول کردیم. ما گفتیم علم اجمالی در اینجا منحل میشود. وقتی منحل بود اشتغال ما نسبت به اقل است فقط. در مواردی که علم اجمالی منحل است و اون مقداری که یقین داریم اقل است نسبت به اکثر مشکوک است. اشتغال مشکوک است، شک در اشتغال داریم. اونجا جای قاعده اشتغال نیست. جای قاعده اشتغال مثل همان است. امر داریم به نماز، نماز یازده جزء. شک داریم یازده جزء را اوردیم یا نه، شک در فراغ داریم. اونجا جای قاعده اشتغال است. اما این جا شک در اصل اشتغال داریم. اشتغال به ده یا یازده است. و فرض هم این است که علم اجمالی هم منحل شده. پس مجالی برای قاعده اشتغال نیست. این اضعف وجوهی است که برای وجوب احتیاط اورده اند. جوابش انحلال است. انحلال تمام است فلا مجال برای قاعده اشتغال.
سوال:؟؟؟
جواب: نه لازم نیست برسیم.
سوال:؟؟
جواب: مهم نیست دیگه. اول اشتغال را درست بکنیم. اشتغال به اقل است.
سوال:؟؟؟
جواب: اصلا اشتغال ما به اقل بیشتر نیست اصلا. از اون هم فارغ شدیم.
سوال:؟؟؟
جواب: شما بعد از این که ثابت کردید که اقل واجب است.
سوال:؟؟؟
جواب: شک در فراغ صحبت نیست. نه. شک در فراغ وقتی اثر دارد که اشتغال معین نباشد. وقتی شما اشتغال را ثابت کردی به اقل است فراغ هم به اقل است.
سوال:؟؟؟
جواب: اون لزومی ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب:اشکال ندارد. هر چه بوده.
سوال:؟؟؟
جواب: ما چه انحلال حقیقی بگوییم و چه انحلال حکمی بگوییم معنای انحلال این شد که ما منحل شد یعنی اگر هم در واقع واجب باشد اکثر بر ما تنجز ندارد.
سوال: اکثر واجب نیست.
جواب: تنجز ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: اکثر هم که تنجز ندارد ب رما.
سوال: اتیان اقل به اکثر است
جواب: اقل را هم اوردم. اقل بر گردن من منجز شده و اقل را هم اوردم.
سوال:؟؟؟
جواب: یقین به فراغ وجدانا لازم نیست. تعبدا کافی است. وقتی عقل گفت فرض این است که حکم عقل را قبول کردیم که ما نسبت به اکثر علم اجمالی نداریم. اون علم اجمالی منحل شد به علم تفصیلی به این که اقل واجب است. معلوم به تفصیل که اقل واجب است اوردیم. وقتی اوردیم دیگه یعنی چه عقل حکم بکند که اکثر را بیاورید! ثابت نمیخواهد بکند. اصلا معنای این که، انحلال معنایش همین است، در انحلال حقیقی که واضحتر است، حالا حقیقی را بگذاریم کنار، انحلال حکمی معنایش این است که اگر اکثر هم بر تو واجب بوده تو معذور هستی. اقل کفایت میکند. معنای انحلال این است.
بیان دوم: وجه اختصاصی به باب نماز و بررسی آن
خب بگذریم. وجه چهارمی که در بین است که مختص به مثل باب نماز است مثلا. جاهایی که این قاعده مجال دارد. و اون وجه چهارم این است که وقتی که شخص مشغول شد به این عمل مرکب، و از محل این مشکوک گذشت. از محل مشکوک گذشت. فرض بفرمایید شک دارد سوره واجب است یا نه، از محل این مشکوک گذشت و وارد رکوع شد. وقتی وارد رکوع شد الان شک دارد این نمازش صحیح است یا صحیح نیست. اگر نمازش صحیح است قطع این نماز حرام است. و اگر باطل است اعاده این واجب است. پس یک علم اجمالی تشکیل میشود. قبل از رکوع نه ها! قبل از رکوع نوبت به قطع صلات نمیرسد. وقتی که امکان تدارک نیست. تا وقتی امکان تدارک است معلوم است قطع این نماز جایز نیست. سوره را ترک بکند برود رکوع اون وقت علم اجمالی منعقد میشود. اون علم اجمالی که منعقد شده است یا این است که اگر جزء نباشد سوره، این نمازش صحیح واقع شده و قطع این نماز حرام است و اگر سوره جزء باشد اعاده اش واجب است.
ما یک علم اجمالی داریم بعد از رفتن به رکوع، بعد از تجاوز از محل اون مشکوک که مجالی برای تدارکش نباشد، یک علم اجمالی داریم که یا این عمل قطعش حرام است اگر صحیح است. یا اعاده اش واجب است اگر باطل است، علم اجمالی منجز است. تنجز علم اجمالی به این است که قطع نکنی بعد هم اعاده بکنی. هر کدام را انجام بدهی خلاف مقتضای علم اجمالی است. مقتضای این علم اجمالی ادامه دادن است و اعاده کردن است. چون علم اجمالی داری یا قطعش حرام است اگر نمازش صحیح است. یا اعاده اش واجب است اگر نماز باطل است. خب این علم اجمالی بین المحذورین نیست میتوانی احتیاط کنی. احتیاطش به این است که قطع نکنی و اعاده بکنی.
سوال:؟؟؟
جواب: حالا اونها فروض نادره است. حالا اون فرض شایعش را صحبت کنیم. اگر اخر وقت است اصلا سوره ساقط است. وجوب سوره ساقط است.
سوال:؟؟؟
جواب: اگر سوره جزء نباشد حرام است قطعش. چون نماز صحیح است. اگر جزء باشد اشکال ندارد
سوال:؟؟
جواب: طرف علم اجمالی است. اگر صحیح است قطعش حرام است.
سوال:؟؟
جواب: یا نماز صحیح است سوره واجب است قطعش حرام است یا سوره واجب است اعاده اش واجب است. همیشه در علم اجمالی همین است. قطعش جایز است ولی اعاده اش واجب است. از اون طرفش هم همین طور است. اگر نماز صحیح است قطعش حرام است و اعاده اش هم واجب نیست اگر باطل است اعاده اش واجب است و قطعش حرام نیست. پس الان علم اجمالی دارد این شخص یا قطع این نماز حرام است و یا اعاده اش واجب است و میتواند احتیاط کند. رجاءً این نماز را ادامه بدهد. رجاءً یک نماز دیگری بخواند نه قطع کرده نماز را. اعاده را هم ترک نکرده.
مقتضای علم اجمالی بعد از این که محل اون مشکوک گذشت و قابل تدارک نبود مقتضای علم اجمالی این است که نماز را اعاده کند. فعل را اعاده کند. این وجه اخیری که عقلاً اینها در وجوه عقلیه داریم بحث میکنیم. عقل میگوید علم اجمالی داری به احد الامرین و این علم اجمالی را میتوانی امتثال کنی امتثال کن. ادامه بده قطع نکن. بعد هم اعاده کن. اون وقت نتیجه میشود یعنی اکثر. احتیاط لازم است دیگه. این وجه اخیری که برای وجوب احتیاط و لزوم اتیان به اکثر و لو به ضم الاقل. البته میتوانیم از اول خب سوره را بخونی گرفتار این علم اجمالی نشوی. ولی اگر سوره را نخواندی گرفتار این علم اجمالی خواهی شد.
ایا این علم اجمالی منعقد است که حرام است قطع یک طرفش حرمت قطع است، یا این علم اجمالی منعقد نیست؟ یک بحثی است در حرمت قطع صلات. این وجه مختص به اعمالی است که دوران امر است بین اقل و اکثر و قطعشان علی فرض صحتشان حرام است. این وجه اختصاصی است با بقیه وجوه فرق میکند.
سوال:؟؟؟
جواب: بله. یکی از دو کار باید بکنی. یا اکثر را قبل از رکوع بیاوری که مبتلا به این علم اجمالی نشوی. و اگر نیاوردی باید در ضمن یک نماز دیگری بیاوری.
سوال:؟؟؟
جواب: بله. باید سوره بخوانی. یا سوره را همین جا بخوان تا اون علم اجمالی منعقد نشود. یا اگر ترک کردی بعد از رکوع یک علم اجمالی منعقد میشود باید یک نماز مع السوره بخوانی. این از نماز با سوره دست بر نمیدارد.
این تقریر استدلال به این وجه رابع که در خصوص اعمال مرتبطه ای است که قطعشان حرام است. خاص است این وجه. این وجه خاص است. اگر یک عملی بود مثل روزه مستحبی است یا روزه قضا قبل از ظهر است. قطعش اشکال ندارد. اونجا اگر شک کردی که در ارتماس مبطل است یا نه این وجه جاری نمیشود.
سوال:؟؟
جواب: جزء اخیر را ترک کنی سلام بدهی همین است. شک کنی باز هم سلام بدهی همین است دیگه.
خب این وجه چهارمی که برای وجوب احتیاط اقامه شده. و لکن تمامیت این وجه مبتنی بر دو تا مقدمه است. یک مقدمه این است که ما قائل به حرمت قطع بشویم مطلقا. یک بحثی است در فقه حتی در نماز ها! بقیه اعمال مشکل نداریم. در نماز آیا قطعش حرام است یا نه؟ معروف و مشهور شاید مجمع علیه این است که قطع نماز حرام است. تکبیره الاحرام گفتی نماز منعقد شد قطعش جایز نیست. بعضیها مثل مرحوم آقای خویی میگویند نه. احتیاط کرده ولی میگوید ما دلیلی نداریم بر حرمت قطع نماز. هر وقت هر جایش که خواستی رها کن و از اول بخوان اشکال ندارد. سلمنا که قطع صلات حرام است. این روی مبنای حرمت قطع است. و لکن این که قطع صلات حرام است به نحو مطلق حتی ادعای اجماع شده، ایا اطلاق دارد همه جا؟ یا نه. این که حرام است قطع صلات یعنی همین طور بی خودی. بدون غرض عقلائی. نمازی را که قطعا مبرئ ذمه تو است بیایی اون نماز را قطع کنی حرام است. اما نمازی که نمیدانی مبرئ ذمه است یا نه مثل نماز اینجا، حرمت قطعش وجهی ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: ببین دو تا حالت عوض شده. اونجا هم جا بود که سوره را بخوانی. امکان داشت سوره را بخوانی. الان امکان خواندن سوره نیست. دو تا حالت متغایر هستند. حالا بحث است خودش.
اگر ما قبول کنیم که قطع صلات حرام است این در جایی است که همین طور بی خودی. نماز محکوم به صحت است و مفرغ ذمه است میخواهی قطعش کنی و از سر نو بخوانی حرام است. اما نمازی که نمیدانی مفرغ ذمه است و دوباره هم باید بخوانی وجهی برای حرمت قطع نداریم.
اولا این استدلال مبتنی است که حرام باشد قطع صلات حتی در این، عبارت فنیش این است، حتی نسبت به صلاتی که نمیتوانی به آن اجتزا کنی. نمازی که محکوم به صحت است. میتوانیم به آن اجتزا کنم حرام است قطعش. اما نمازی که نمیتوانم به آن اجتزا کنم شک دارم صحیح است یا. اون نمازی که محکوم به صحت است حرام است قطعش. اما نمازی که نمیدانم صحیح است یا نه، نه اون روایت میگیرد و نه اجماع و شهرت. اولا این دلیل مبتنی است بر حرمت قطع صلات حتی نسبت به صلاتی که نمیتوانم به آن اجتزا کنم. نمیدانم صحیح است یا باطل. بابا حرام هم هست قطع صلات، صلاتی که صحیح است. احراز کردی صحتش را. اما صلاتی که نمیدانم صحیح است یا نه دوباره باید اعاده اش کنم حرمت قطع ندارد.
سوال:؟؟
جواب: شک داریم حرام است یا نه رفع ما لا یعلمون میگویند قطعش حرمت ندارد.
این وجه کلاً وجهی است احیانی است. همه جایی نیست این وجه. اولا این دلیل مبتنی است بر این که قطع صلات حتی در این مورد هم حرام است اون وقت بگویید علم اجمالی دارم یا حرام است قطعش یا واجب است اعاده اش. پس احتیاط باید بکنم نه قطعش بکنم اعاده اش هم باید بکنم. اولا.
ثانیا مبتنی است بر این که مجالی برای حدیث لا تعاد نباشد. یک بحثی است در لا تعاد. این که لا تعاد ناسی را میگیرید، حمد را یادش رفته. لا تعاد الصلاة... محل بحث نیست. مورد بعضی از روایات لا تعاد نسیان است. در نسیان کلامی نیست که جاری میشود. الا اون پنج تا. در جهل محل کلام است. بعضها قدیمی ها میگفتند شامل جاهل نمیشود لا تعاد الصلاة. مختص به ناسی است. بعدیها مثل مرحوم اقای خویی حتی سید یزدی اینها گفتند لا تعاد جاهل قاصر را شامل میشود. حالا مقصر را نمیگیرد. جاهل قاصر هم در حقش لا تعاد جاری میشود.
وجه این که لا تعاد مختص به ناسی باشد این وجه وجیهی ندارد. ما هم نتوانستیم الی الان بفهمیم مرحوم اقا محمد روحانی همان قول مشهور را تایید میکرد میگفت لا تعاد مختص به ناسی است یک بیانی هم دارد در منتقی الاصول نگاهش کنید ما اون بیان را نفهمیدیم. بعدش رفتیم حضور ایشان و گفتیم واقعش نفهمیدیم چه وجهی است. میخواهم از زبان شما بشنویم که چه وجهی دارد که لا تعاد مختص به ناسی باشد. ایشان هم همان بیانی را که در منتقی بود بیان کرد و بیش از اون نگفت. ما هم در اخرش گفتیم باز هم روشن نشد. در ذهن مبارکش این بود که یک بیانی است. یک نکته ای است که لا تعاد مختص به ناسی است. ما نتوانستیم بفهمیم. لا تعاد ... بعضی ها عالم را گفته اند شامل میشود. حالا عالم بعید است. بعید است عالم را بگیرد. در ذهنم این است که مرحوم میرزای شیرازی گفته لا تعاد عالم را میگیرد. حالا عالم انصراف دارد. جاهل مقصر گیر است. علی الاحوط است. اما جاهل قاصر هیچ مشکلی ندارد. بحث ما هم الان در اجزای مشکوکه غیر از اون پنج تا است. اون پنج تا را که شک نداریم. در سوره شک داریم. در جلسه استراحت شک داریم که ایا اینها جزء نماز هستند یا نه. اینها داخل در حدیث لا تعاد هستند. ما جاهل هستیم که سوره واجب است یا نه لاتعاد ... میگوید چون جاهل هستی. فردای قیامت هم اگر معلوم شد، نه در همین روزگار دنیا هم معلوم شد که سوره واجب است لا تعاد..... دلیل لاتعاد مجال دارد. میگوید لا تعاد الصلاة در نتیجه دوران امر بین این که یا اعاده این واجب است، یا ادامه این واجب است یا اعاده این واجب است میگوییم ادامه این واجب است. وجهی ندارد در خصوص نماز این مشکله ای را که ادعا کردند، نه این مشکله، مشکله ای نیست. در باب نماز هم همان علی القاعده شک داریم که سوره واجب است یا نه برائت از وجوب سوره بلا معارض جاری میشود.
بیان مرحوم آغاضیا
مرحوم آغاضیا یک بیان ثالثی دارد در مقام. با یک بیان ثالثی میخواهد درست بکند فنی. فنی درست بکند که این علم اجمالی شما که الان علم اجمالی داری یا باید ادامه بدهی اگر صحیح است یا باید اعاده کنی اگر ناصحیح است، آمده این علم اجمالی را از کار انداخته. مرحوم اغاضیا این علم اجمالی جدیدی را که این اقا درست کرده به یک بیان دیگری. شما اصلا بگو قطع صلات مطلقا حرام است. اصلا بگو حدیث لا تعاد جاهل را نمیگیرد. باز هم گفته که این علم اجمالی که درست کردید یا ادامه این نماز واجب است یا اعاده این نماز واجب است، نه، این علم اجمالی منجز نیست. موثر نیست. حتی اون دو تا مطلب را هم شما قبول بکنی و بگویی که ابطال نماز جایز نیست حتی در این جاها. و بگویی هم که حدیث لا تعاد هم مجال ندارد این شخص را نمیگیرد. مختص به ناسی است مثلا. باز هم فرموده که این علم اجمالی به این که الان بحث ما این است علم اجمالی است دیگه، علم اجمالی دارم یا ادامه این واجب است، یا اعاده این واجب است، گفته این علم اجمالی منجز نیست.
چرا؟ فرموده که شما در قبل از این علم اجمالی که بعد از رکوع در حال رکوع علم پیدا میکنی قبلش یک علم اجمالی داشتی یا اقل واجب است یا اکثر واجب است، علم اجمالی داشت دیگه، اون علم اجمالی هم فرض این است که منحل شده. اون علم اجمالی که ابتدا داشتی منحل شده و گفته اقل واجب است، معین کرده وجوب را در اقل، اقل را بر عهده شما اورده، خب اگر اقل بر عهده شما امده پس ثابت میشود حرمت قطع، حرمت قطع مترتب است بر وجوب. بر هر وجوبی است. این جا هم شما وجوب را برای اقل اثبات کردید. اقل واجب است، حرمت قطع ثابت است. یا نیست. طرف علم اجمالی نیست حرمت قطع. بعد از این که اون علم اجمالی اول را منحل کردی و گفتی اقل واجب است یترتب بر وجوب اقل، حرمت قطع اقل. پس حرمت قطع دلیل دارد. ثابت است. یا ندارد. بعد شک میکنی آیا اعاده واجب است یا نه؟ وجوب اعاده شبهه بدویه است برائت جاری میکنید.
حرمت قطع به انحلال قبلی ثابت است. وجوب اعاده طرف علم نیست. وجوب اعاده مشکوک است. این مشکوک مجرای برائت است نتیجه این است که، الان در حال رکوعی، سوره را هم ترک کردی، باید این نماز را ادامه بدهی، قطعش حرام است، باید این نماز را ادامه بدهی، بعد شک داری که آیا صحیح است یا نه، اعاده اش واجب است یا نه، شک در وجوب اعاده داری برائت از وجوب اعاده جاری میکنی.
مرحوم آغاضیا حتی با تسلم اون دو امر، حتی شما بگویید که قطع نماز مطلقا حرام است، حتی بگویی حدیث لا تعاد هم اینجا نمیاید. جاهل را نمیگیرد. باز گفته که بیان سوم، بیان سوم گفته این علم اجمالی جدید شما که علم اجمالی داری یا حرام است قطعش و یا واجب است اعاده اش، نه، حرام است قطعش ثابت است. به چه ثابت است؟ به اون که علم اجمالی اول منحل کردی. گفتی اقل واجب است. منحل شد علم اجمالی. اگر اون منحل نشده باشد که همان کافی است. اون منحل شده فرض این است. وقتی اون منحل شده یعنی فوجب الاقل. وقتی فوجب الاقل فلا یجوز قطع الاقل. حرمت قطع اقل این دلیل دارد، مترتب است بر وجوب اقل که در رتبه قبل ثابت شده به انحلال علم اجمالی اول، اون وقت میشود وجوب اعاده. شک داری اعاده واجب است یا نه، برائت جاری میکنی از وجوب اعاده.
بیان سومی اورده که حتی ما قبول بکنیم اون دو امر را، حتی بگوییم قطع صلات مطلقا حرام است. حتی بگوییم اینجا جای حدیث لا تعاد نیست. یک بیان ثالثی است. اونها را هم دارد. علاوه بر اونها یک بیان ثالثی ابداع کرده و گفته این علم اجمالی به این که یا حرام است قطع یا واجب است اعاده، نه، این علم اجمالی منحل است. حرام است قطع، به خاطر این که اقل را گفتید واجب است. متفرع بر وجوب اقل فیحرم قطع. شک داری اعاده واجب است یا نه، برائت میگوید اعاده واجب نیست.
سوال:؟؟؟
جواب: اونها دیگه الفاظ است. قبلها گذشت از همین عدم انعقاد، به انحلال تعبیر میکنند.
فرمایشی که فرموده فرمایش متینی است. ما این را در قالب دو مسلک، مسلک علیت و مسلک اقتضا بیانش کردیم. گفتیم حرف متینی است. این علم اجمالی نه روی مسلک علیت تمام است و نه روی مسلک اقتضا. واضح است. ولی باز هم فردا انشالله تکرارش میکنیم.