خارج اصول آیت‌الله گنجی ۱۴۰۴۰۷۲۶ «جلسه ۳۰»

از آیت‌الله گنجی
نسخهٔ تاریخ ‏۱۳ دسامبر ۲۰۲۵، ساعت ۰۱:۲۵ توسط Majidkhoshnoudi (بحث | مشارکت‌ها) (صفحه‌ای تازه حاوی «درس خارج اصول                                               جلسه 30                            تاریخ:26/7/1404 اعوذ بالله من الشیطان الرجیم. بسم الله الرحمان الرحیم. == صورت اول از صور ملاقی با بعض اطراف علم اجمالی == بحث در ملاقی بعض اطراف علم اجمالی بود در صورت...» ایجاد کرد)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)

درس خارج اصول                                               جلسه 30                            تاریخ:26/7/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

صورت اول از صور ملاقی با بعض اطراف علم اجمالی

بحث در ملاقی بعض اطراف علم اجمالی بود در صورت اولی. عرض کردیم مشهور و معروف این است که در صورت اولی حکم به طهارت میشود ظاهرا. اصاله الطهاره در ملاقی جاری میشود بلا معارض. فقط در مقام مثل مرحوم آسید محمد باقر نتوانسته حلش کند. اما دیگران هر کسی راه حلی آورده است. بنا بر علیت یک جور راه حل آورده اند و بنا بر اقتضا طور دیگری که تقریبا همه آنها را مطرح کردیم.

فرمایش صاحب منتقی الاصول وبررسی آن

اون که مانده فرمایشی است در منتقی الاصول که خوب بود در همان مسلک علیت بیانش میکردیم. در منتقی الاصول فرموده که اون علم اجمالی دوم، علم به تکلیف نیست. علم اجمالی دوم منعقد نمیشود. علم به تکلیف منعقد نمیشود. چون قبلا یک علمی تشکیل شده است به وجوب اجتناب از طرف یا ملاقا. این علم اجمالی محقق است. علم اجمالی دوم که علم اجمالی داشته باشیم الان که علم پیدا شد به ملاقات، علم اجمالی پیدا بشود به توجه یک تکلیفی به ما، نه، زاید بر اون تکلیفی که به ما متوجه شده است علم ندارم. شک دارم که آیا تکلیف دیگری متوجه من شده اگر ملاقی با نجس ملاقات کرده باشد. یا نشده اگر که ملاقات نکرده باشد. شک دارم برائت، این ربطی به علیت ندارد ها! در خود معلوم به اجمال میخواهد برائت جاری کند ربطی به اصل بلا معارض ندارد بر مسلک اقتضا. نه. علم به تکلیف مازادی پیدا نمیکنم. شک دارم در تکلیف مازاد، برائت میگوید تکلیف زائدی نداری. در حقیقت اینجا دوران امر است بین دو تکلیف و یک تکلیف. یک تکلیفش قدر متیقن است. میتوانی بگویی یا طرف یا ملاقی در یکی از اینها یک تکلیف دارم. این قدر متیقن است. عکسش را نمیتوانی بگویی یا در ملاقی یا در طرف. نه اون اصلش در ملاقی و طرف علم دارم یک تکلیفی آمد. حالا یا در ملاقا است یا در طرف. ملاقی را اشتباه گفتم. ملاقا و طرف. بعد از ملاقات علم به تکلیف دیگری، تکلیف دوم، علم به آن پیدا نمیکنم. چون علم به آن پیدا نمیکنم شک در تکلیف جدید است، شک در تکلیف جدید مجرای اصاله البرائه است. این است که و لو ما علیتی بشویم. علیتی ها هم در جایی میگویند که ما علم به تکلیف داشته باشیم. اصلا ما علم به تکلیف نداریم اینجا.

این جور فرموده است و قائل شده است که فتوای مشهور تمام است از این باب. شاید مرحوم آخوند هم در تقریرات که میگوید من علم پیدا نمیکنم به تکلیف جدیدی، شاید اون هم همین را میخواهد بیان کند نه از باب المتنجز لا یتنجز ثانیا. از این باب که اصلا علم به تکلیف جدیدی پیدا نمیشود.

این فرمایش ایشان و تلاش ایشان برای این که اونی که مطابق ارتکاز است درستش کند. و لکن به ذهن میاید که این هم نمیتواند مشکل را حل کند. بعد از این که ملاقات شد، نه، ما علم اجمالی داریم به تکلیف. این که ایشان به حدوث تکلیف خواسته باشد بگوید نه. علم اجمالی به حدوث تکلیف دیگر نداریم. این درست است. ولی بنا شد در تنجیز علم اجمالی خود ایشان هم سابق ها قبول داشت که علم به حدوث شرط نیست. علم به حدوث تکلیف شرط نیست. اگر علم اجمالی پیدا کنید که یا این الان نجس شده یا این قبلا نجس بوده این هم میگفت علم موثر است دیگه. اینجا هم همین طور است. یک علم اجمالی بالوجدان پیدا میکنیم یا این الان نجس شده یا اون قبلا نجس بوده. یا اون وجوب اجتناب بقائی دارد یا این وجوب اجتناب حدوثی دارد. به ذهن میاید که در ذهن مبارکش علم به حدوث تکلیف بوده این، جا گرفته گفته من علم به حدوث تکلیف، شاید بعضی از عباراتش هم کالصریح باشد در این مساله، علم به حدوث تکلیف جدید ندارم. راست میگوید. شاید یک تکلیف بیشتر نبوده و اون هم در ناحیه طرف. طرف از اول نجس بوده. من علم به تکلیف جدید ندارم. و لکن در باب تنجیز علم اجمالی علم به تکلیف جدید لازم نیست.

این که ایشان میفرماید میتوانم بگویم علم داشتم یا طرف یا ملاقا، عکسش را نمیتوانم بگویم، نه، الان هر دو تا بالسویه است. داشتم درست است. نمیتوانم در ملاقی و طرف بگویم علم داشتم. نه، علمش الان است. ولی فرقی نمیکند الان همان طور که یک علم اجمالی است که یک تکلیفی داشته ام در طرف یا ملاقا، در عرض اون هم یک علم اجمالی دارم که الان یک تکلیفی آمده در ملاقی یا بوده در ملاقا.

سوال:؟؟؟

جواب: به خاطر صحبت نیست. اون درست است واسطه در ثبوت است. ولی الان علم اجمالی به تکلیف دیگری است. چه فرق میکند بین این که علم دارم یا طرف یا ملاقی وجوب اجتناب داشتند و بین این که علم دارم یا ملاقی و یا طرف الان وجوب اجتناب احدهما دارد یکی حدوثی و یکی بقائی. چه فرق میکند؟

نتوانستیم ما این دو علم ها را از هم جدا کنیم. این است که ما فرمایش آسید محمد باقر صدر را که فرموده جای اصول مرخصه نیست روی مبنای علیت میگوییم ما جوابی پیدا نکردیم. اما روی مبنای اقتضا چرا. اون تاخر زمانی موجب بشود اختلاف اصول عملیه را مطلب بعیدی نیست. اگر کسی توانست روی مبنای اقتضا اصاله الطهاره در ملاقی را بقاءً بلا معارض کند فبها و الا فتوای مشهور دلیل محکمی ندارد.

توضیح در نظر داشتن آنات علم اجمالی و تاثیر آن در منجزیت

یک کلمه ای واضح شده ولی حالا چون بعضی ها سابق شنیده بودیم میگفتند شما مگر نمیگویی که علم در هر آنی باید همان آن را حساب بکنی. اساس این بحث ها همین بود دیگه. اساس این بحث ها این بود که علم را باید همان آن نگاه کنیم ببینیم اون علم به هم خورده یا نه. علم دیگری بهش ضمیمه شده یا نه. هر آن باید همان آن را نگاه کنیم. اساس این بحث ها این بود. بعضی ها قدیم الایام به نظرم نوشته هم شده، میگفتند خب اگر هر علم را باید همان آن نگاه کنیم پس اگر علم داشتیم یکی از این دو آب نجس است علم این آن تنجیز میاورد. بعد که یکی را ریختیم در این آن علم نداریم دیگه. اون نجس معنا ندارد. دیگه اون از محل ابتلا خارج شد. هر آنی باید همان آن را نگاه کنیم. این آن علم ندارم پس میتوانیم اون یکی که باقی مانده را بخورمش. و این خلاف نص است. یهریقهما روایت داشت یهریقهما. اگر بنا بود که با ریختن یک طرف مشکل حل میشد معنا نداشت حضرت بفرماید یهریقهما و یتیمم. خب یکی را میریختیم و مشکل حل میشد. ما واجد الماء بودیم و باید وضو بگیریم. قطعا از اون روایت استفاده میشد اهراق یکی فایده ندارد. و الا نوبت به تیمم نمیرسید. میگوید یهریقهما و یتمم. پس این که میگویید باید در هر آن باید اون علم را نگاه کنیم اصلا این از اساس غلط است. اشکال بر این اساسی که اینجا تاسیس شد شده است.

خب معلوم شد از ما ذکرنا که این بیان این توهم باطل است. اولا ما که میگوییم هر آنی باید علم را نگاه کنیم، ما نمیخواهیم بگوییم که هر آنی یک تنجزی هست. مستند به علم است همان آن. ما این را نمیگوییم. هر آنی باید علم را نگاه کنیم معنایش این نیست هر آنی باید ببینیم که همان علم در اون آن خود همان علم در اون آن را حساب کنیم که تنجز آور است یا نه. تا بگویی آقا اگر در این آن یک طرف از محل ابتلا خارج شده باید بگویی این علم منجز نیست. ما این مقصودمان نیست. ما که میگوییم علم را باید در هر آن ملاحظه کرد، حدوث علم برای تنجیز در بقاء کافی نیست مقصومان این است که هر آن باید همان علم اول را تحفظ کنیم و اون علم از بین نرفته باشد. حالا به نحو شک ساری یا به هر نحوی. اگر ساعت هفت علم اجمالی داری به نجاست یکی از دو ظرف. ساعت هشت فهمیدی این علمت باطل است، در اون یک ساعت علم تنجز آورده بود. حادث شده بود تنجز ولی برای ساعت هشت کافی نیست. در هر آن باید علم را ملاحظه کنیم. ملاحظه کنیم که از بین رفته یا نرفته. عوض شده یا نه. تغیر پیدا کرده یا نه. نه این که هر آنی یک تنجزی هست، باید ببینیم در اون آن، علم تنجز میاورد یا نه.

مرحوم آغا ضیا از کسانی است که این جور معنا میکند. میگوید هر آن باید همان آن را نگاه کنیم. مرحوم آغا ضیا هم در احکام شرعیه انحلال به حسب آنات است. میگوید اذا زالت الشمس وجبت الصلاة آن اول یک وجوب و آن دوم یک وجوب است. انحلال نه به لحاظ موضوع. به لحاظ موضوع که خب خیلی ها میگویند. بلکه به لحاظ آنات. احکام شرعیه را منحل میداند به لحاظ آنات. تنجز را منحل میداند به لحاظ آنات. ما حرف آغا ضیا را قبول نکردیم. ما هم در احکام شرعیه گفتیم خلاف ارتکاز است. یک وجوب بیشتر نیست. تا امتثالش نکنی وجوب هست. نه این که هر آن یک وجوب است وجوبات عدیده ای را شارع جعل کرده. این خلاف ارتکاز است. در تنجز هم همین را میگوییم. یک تنجز بیشتر نیست. علم اجمالی که پیدا کردی اشتغال یقینی است که نیاز به فراغ یقینی دارد. اگر یکی از این ها را ریختی باید از دیگری احتیاط کنی به حکم همان الاشتغال الیقینی یستلزم فراغ یقینی را. که گفتیم ظاهر کلمات هم همین است. علم اجمالی اشتغال یقینی میاورد. همان علم اجمالی یقتضی فراغ یقینی را. نه که علم هر آن. علم هر آن یعنی چی!

این یک راه است که راه صافی است. ما میگوییم علم بحدوثه تنجز میاورد حدوثا و بقاءً منتها به شرط این که اون علم به حالت علمیش باقی مانده باشد. ولی خب یکی از محل ابتلا خارج شد باید در دیگری احتیاط کنی چون الاشتغال یقینی همان اشتغال یقینی که ساعت هفت آمد همانی قتضی فراغ یقینی را.

یک راه هم راه آغا ضیا است که میگوییم خلاف ارتکاز است. ثانیا اونهایی که میگویند علم در هر آنی را باید در همان آن نگاه کنیم اونها در جایی که یکی از محل ابتلا خارج شد میگویند در این آنی که یک طرف از محل ابتلا خارج شده است، اینجا در این آن علم منجز است. علم در این آن تنجز در همین آن را میاورد. خب نمیتواند تنجز بیاورد نسبت به خارج از محل ابتلا. میگویند چرا. ما الان یک علم اجمالی داریم که این نجس است یا او کان نجسا. قبل از تلف. همین که علمی که دو طرفش یکیش قصیر است و یکیش طویل است همین علم در این آن منجز در این آن است. آنی ها این جور درست میکنند که ما میگوییم خلاف ارتکاز است. اگر یکی از محل ابتلا خارج شد ارتکاز بر همین است که ما که باید از اون طرف اجتناب کنیم چون همان علم اول به حال خودش باقی است. نه که علم جدید منتها علم جدید با این صفت. یا این الان یا اون قبل از خروج از محل ابتلا. اینها خلاف ارتکاز است.

این اساس درست است. این اساس که هر آنی باید علم را ملاحظه کنیم درست است و اون نقض وارد نیست بر این اساس که بگویی اگر آنی شدی پس یک طرف از ابتلا خارج شد باز دوباره علم نباید موثر باشد. میگوییم نه. حالا نقض وارد نیست یا به اون بیان اول که مقصودمان از آن این است. یا به این بیان دوم که مقصودمان از آن این هم باشد باز هم خروج از محل ابتلا نقض نمیشود. مجال ندارد بر اصولیین نمیشود، بر باحثین در علم اجمالی نمیشود این نقض را نقض کرد. نقض ناتمام است. هذا تمام الکلام در صورت اولی.

دو فرض داشتن صورت اول از صورت ملاقات با بعض اطراف علم اجمالی

صورت اولی را حالا بازش کنیم. صورت اولی دو فرض دارد. یک فرضش این است که ملاقات بعد از علم اجمالی باشد که تا به حال همه اش این را مثال میزدیم  چون این واضحتر بود. ملاقات بعد از علم اجمالی است. علم اجمالی ساعت هفت است ملاقات ساعت هشت است. میگفتیم اقا این یک واقعه دیگری است و تکلیف دیگری است ملاقی مجرای اصاله الطهاره است. حالا دقیق تر صحبت میکنیم. میگوییم نه، ملاقات مهم نیست، مهم علم به ملاقات است. ممکن هم هست ملاقات همان ساعت هفت بوده ولی شما ساعت هشت علم پیدا کردی. ساعت هشت هم علم پیدا کنی تمام اون بیانات اینجا میاید. بیان مرحوم آخوند میگفت ساعت هفت یک علمی پیدا شد به دو طرف. اون طرف ملاقا منجز شد. این علم دوم و لو ملاقات اون زمان بوده، همان ساعت هفت بوده اون علم دوم کارایی ندارد چون المتنجز لا یتنجز ثانیا. به علم منجز شده. اون علم هم نبوده. این علم نبوده اون علم بوده. یا مثل مرحوم اقای خویی که میگفت تاخر زمانی. در اون وقت این ملاقی چون من علم نداشتم اصل نداشت. باید به ملاقات داشته باشم بعد شک کنم به نجاست تا مجرای اصل بشود. شک نبود اون وقت. شک حالا حاصل شده. اقای خویی میگوید اون دو اصل اونجا مجرا داشت و تعارض کردند مردند الان که علم به ملاقات پیدا کردی الان شک در نجاست پیدا کردی. این شک در نجاست جدید است تاخر دارد. این است که صورت اولی این است که لبش علم به ملاقات بعد باشد. سواءٌ این که ملاقات هم بعد باشد یا ملاقات مقارن باشد. قبل دیگه معنا ندارد. چون قبلش پاک بوده. یا ملاقات بعد یا مقارن باشد.

در هر دو همه اون حرفها میاید. مساله بند به علم است. همه اون حرفها میاید چه قائلین به این که اجتناب از ملاقی لازم است. علم الان آمده علم منجز است. چه اونهایی که میگفتند منجز نیست چون در طول است. اختلاف رتبه است. المتنجز لا یتنجز ثانیا. یا تعارض کردند المیت لا یعود، تمام اون حرفها در جایی هم که ملاقات مقارن بوده، علم موخر بوده، تمام اون حرفها جاری است. هذا تمام الکلام در صورت اولی از ملاقی.

سوال:؟؟؟

جواب: من اون وقت علم نداشتم که یک چیزی هم در آن افتاده.

سوال:؟؟؟

جواب: بله مثالش این است علم اجمالی ساعت هفت پیدا کردم یکی از این دو ظرف نجس است و التفات نداشتم که پارچه در یکی از این ها است. بعدا دیدم که این پارچه هم در یکی از این دو تا بوده.

سوال:؟؟؟

جواب: یک موردش را بگویم و بقیه قس علی هذا. اون علمی که ساعت هفت پیدا شد تنجیز کرد طرف را و ملاقا را. نسبت به ملاقی چون من غافل بودم تنجیز معنا ندارد. ساعت هشت فهمیدم در آن پارچه هم بوده. میگوییم اون علم اول طرف را منجز کرد. حالا این علم دومی است الان این علم پیدا شده یا پارچه نجس است یا طرف. چون المتنجز لا یتنجز ثانیا پس این علم ثانی در طرف نمیتواند...

سوال:؟؟؟

جواب: اون الان هم هست. منحل چیه؟ تعاصر علمین است. دو تا علم اجمالی است.

سوال:؟؟؟

جواب: بالوجدان الان میتوانم بگویم یا این اب نجس است یا اون اب. و اون را میتوانم جدا کنم. علم دارم یا ملاقی نجس است یا طرف که الان بحث میکنیم.

اینست که علم زائل نشده. از اول من علمم دو طرفی بود. از الان علم من یا علم معاصر یا یک علم طرف دوم الان پیدا کرد. الان که پیدا کرد تنجیز نسبت به سابق در زمان جهل معنا ندارد بارها عرض کردیم. میخواهد الان منجز کند نسبت به ملاقی میبیند طرفش منجز شده المتنجز لا یتنجز ثانیا.

سوال:؟؟؟

جواب: این را مقایسه با تبدل علم نکنید. تبدل علم این بود که علم اجمالی پیدا کردم یا این ظرف نجس است یا اون یکی. ساعت هشت فهمیدم که اشتباه بوده یا این نجس بوده یا اون ظرف. اون علم از صفحه ذهن رفت.

سوال:؟؟

جواب: باز طرف علم هست. به طرف علمی که اضافه شده نه این که اون زائل شده. از طرفیت یکی خارج شد. در اون صورتی که یک دم دیگری افتاده در این و اون مثل محل کلام است. اونجا دو تا علم میشود.

صورت ثانیه از صور ملاقات با بعض اطراف علم اجمالی

خب این تمام شد. و اما صورت ثانیه. صورت ثانیه ای که مرحوم آخوند مطرح کرده عکس صورت اولی. اجتناب از ملاقی و طرف واجب است و از ملاقا واجب نیست. اجتناب از ملاقی و طرف. دون الملاقا. دو فرض برایش آورده. یکی این که من علم اجمالی پیدا کنم یا این ظرف نجس است یا اون ظرف. بعدا بفهمم که اینی که من علم اجمالی پیدا کردم این ظرف یا این ظرف، این به خاطر ملاقات با اون نجس فی البین بود نه مستقلا. علم به ملاقات بعد از علم به نجاست است. اول علم پیدا میکنم یا این ظرف نجس است یا اون ظرف نجس است. بعد میفهمم بابا اون ظرف که اگر نجس باشد نجاستش به خاطر ملاقات است. ملاقات به یک نجس دیگری. نجاست او بر اثر ملاقات است ولی من علم به ملاقات نداشتم. این یک فرض است.

یک فرض دیگر هم این است که من علم به ملاقات هم دارم. علم اجمالی پیدا کردم به ملاقات، و علم اجمالی پیدا کردم یا ملاقی نجس است یا طرف، ولی در وقتی که علم اجمالی پیدا کردم یا ملاقی من حیث الملاقات نجس است یا طرف، ملاقا از محل ابتلا خارج بود. در وقتی که علم اجمالی پیدا کردم یا این نجس است به خاطر این که اون بچه دست نجسش را زده. یا او نجس است به خاطر این که قطره دمی در آن افتاده. ملاقات را میدانم ها! ولی علم اجمالی من بین ملاقی و طرف است. ملاقا از محل ابتلا خارج است، یا ندارد. بعد که علم اجمالی پیدا کردم به نجاست ملاقی و طرف با علم به ملاقات، بعدش ملاقا هم داخل محل ابتلا شد. یک جوری شد که اون ملاقا هم محل ابتلای ما شد. ملاقا فرض بفرمایید دست یک زنی بوده به این آب، هنوز دستش را نشسته و آمد مهمان ما شد. من علم اجمالی پیدا کردم یا این آب نجس است یا اون آب. ولی اون که نجس است به خاطر این که اون خانم دستش را به آب زد. ولی الان رفته اون خانم و از دسترس ما خارج است. ما علم اجمالی پیدا کردیم یا ملاقی و یا طرف نجس است. در این همین وقت بود که دوباره اون خانم یک چیزی جا گذاشته بود و آمد بردارد و محل ابتلا شد.

مختار مرحوم آخوند

مرحوم آخوند فرموده در هر دو صورت اجتناب از ملاقی لازم است و از ملاقا لازم نیست. به چه بیانی؟ به همان بیانی که در فرض اول گذشت حالا اینجا تطبیقش فرق میکند. علم اجمالی که احتیاط میاورد وجوب موافقت میاورد، نسبت به همان طرف است. نسبت به همان تکلیف فی البین است. تکلیف فی البین در ملاقی بود و طرف. اما بعد که ملاقا طرف علم شده است، ملاقا طرف علم شده است اون اثری ندارد. اون یک تکلیف دیگری است، اگر نجس باشد یک تکلیف دیگری دارد، ربطی به این علم اجمالی ندارد. فراغ یقینی از این علم اجمالی به این است که من از ملاقی و طرف اجتناب کنم. این علم اجمالی را فراغ یقینی پیدا کردم. اما در ملاقا چون تکلیف دیگری است فراغ از ملاقی به اجتناب از ملاقا نیست. گفتیم دیگه سابق.

سوال:؟؟؟؟

جواب: باشه میگوید او گرفته باشد. مهم علم است.

الان که علم اجمالی پیدا میکنی که یا ملاقا نجس است یا طرف، این علم اجمالی اثری ندارد. فراغ یقینی از اون علم اول به اجتناب از ملاقی است و طرف. علم اجمالی بیش از این اقتضا ندارد. اما ملاقا اون تکلیف جدیدی است. اون تکلیف جدید را شک دارم که ملاقا نجس است یا نه برائت جاری میکنم.

سوال:؟؟

جواب: بله. احکام ظاهریه اشکالی ندارد. اینها احکام ظاهریه است. اصلا اینکه میگویند فرع از اصل جلوتر نمیرود حرف باطلی است خیلی اوقات فرع از اصل جلوتر میرود. این ایه و روایت ندارد که الفرع لا یزید علی الاصل. مختلف است.

مرحوم آخوند میگوید حینی است که علم منعقد شده است. حینی که علم منعقد شده است ببینید اقتضایش چه قدر است. اقتضائش فقط این مقدار است که از ملاقی و طرف اجتناب کنید. اما از ملاقا ربطی به این علم ندارد. این تکلیف جدید است مشکوک است. اون علم دوم را اینجا مطرح نکرده که الان باز دوباره یک علم دومی پیدا میکنیم. یا ملاقا یا طرف نجس است، اون گفتیم مرحوم آخوند اون را مفروغ عنه گرفته که اون علم دوم اثر ندارد.

تکرار مبانی صورت اول در صورت دوم

خب، باید برگردیم به اون مبانی که در صورت اولی گذشت اونها را ببینیم که اون حرفها که در صورت اولی گذشت اینجا مجال دارد یا نه، مثل مرحوم شیخ انصاری که با اختلاف رتبه حلش کرده بود، اونجا هم گفتیم در هر سه صورت گفته است از ملاقی وجوب اجتناب نداری. درست است علم اول که پیدا شد یا ملاقی یا طرف، اصول تعارض کردند اما بقاءً نه، اصل در ملاقی محکوم اصل در ملاقا است. بقاءً اصل در ملاقا با اصل در طرف تعارض میکنند اصل در ملاقی در این رتبه نیست رتبه اش متاخر است، این دو تا تعارض میکنند تساقط میکنند، اصل در ملاقی در بقاء زنده میشود.

مرحوم اقای خویی باز این جور میگوید که وقتی شما علم پیدا کردی یا ملاقی نجس است یا طرف، اصول در اونجا تعارض کردند تساقط کردند المیت لا یعود. الان که یک شکی پیدا کردی که این ملاقا پاک است یا نجس است قاعده طهارت در ملاقا جاری است و بلا معارض است.

مرحوم شیخ انصاری با اختلاف رتبه میگوید پاک است و مرحوم اقای خویی با تاخر زمانی میگوید از ملاقی اجتناب لازم است. اینجا از شیخ جدا شد دیگه. شیخ به خاطر اختلاف رتبه. اختلاف رتبه همه جا هست. میگوید اصل در ملاقی بلا معارض است، اقای خویی که تاخر زمانی است میگوید اصل در ملاقا بلا معارض است. همه اون حرفها اینجا میاید با نتایج مختلفی که دارند. اینجا فرق نمیکند با صورت اولی. اون مبانی را اینجا باید پیاده کنید.

تذکر نکته ای در صورت دوم: سیّان بودن ملاقا خارج از محل ابتلا و داخل محل ابتلا در تنجیز

فقط بحثی که در این صورت ثانیه است این است که در صورت ثانیه مرحوم آخوند دو فرض بیان کرد یا علم به ملاقات نداری حین علم اجمالی، یا ملاقا خارج از محل ابتلا است. بحثی که در اینجا هست آیا این دو صورت سیّان هستند یا نه در این دو صورت ما باید تفصیل بدهیم؟ در اون علم به ملاقات نداریم، فرض اول، همین جور است که گفتیم. همان بیانات میاید. فرض اول که علم به ملاقات نداری. علم داری یا این نجس است یا اون نجس است. بعد علم پیدا میکنی که نجاست این در اثر ملاقات با فلان چیز است. اون هم داخل محل ابتلا است ها! اونجا همان حرفها تکرار میشود. و اما اگر علم به ملاقات داری ملاقا خارج از محل ابتلا است. فرض دوم مرحوم آخوند، اینجا نمیشود بگوییم اصل در ملاقا بلا معارض است. نمیتوانیم بگوییم.

کلاً ملاقای خارج از محل ابتلا مثل ملاقای داخل محل ابتلا است. اینجا با خارج از محل ابتلا در سائر موارد فرق میکند. اگر علم اجمالی داری یا این نجس است یا اون که ریخته. قبل از این که من علم پیدا کنم ریخته. این علم اثر ندارد. اونجا یک طرف علم داخل محل ابتلا است با خارج از محل ابتلا فرق میکند. ولی در ملاقا داخل و خارجش یکی است. چرا؟ نکته ظریفش این است: ملاقای خارج از محل ابتلا هم قابل تنجز هست به لحاظ ملاقیش. ملاقای خارج از محل ابتلا مثل ملاقای داخل محل ابتلا قابل تنجز است منتها داخل محل ابتلا باشد به لحاظ خودش، خارج از محل ابتلا باشد در جایی که ملاقی دارد ها! به لحاظ ملاقیش.

این است که اگر هم ملاقا خارج از محل ابتلا است، اصل در ملاقا طرف تعارض قرار میگیرد، اینجا میت معنا ندارد. المیت لا یعود معنا ندارد. ملاحظه بفرمایید ملاقای خارج از محل ابتلا با داخل محل ابتلا سیّان هستند با جاهای دیگر فرق میکند. لذا در جاهای دیگر میگوییم علم اثر ندارد ولی اینجا میگوییم علم دارم یا اون ملاقای خارج از محل ابتلا نجس است یا این، در جایی که ملاقی دارد. این علم موثر است. کلام تتمه ای دارد انشالله فردا.