درس خارج اصول جلسه 9 تاریخ:26/6/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
بررسی تنجیز علم اجمالی در تدریجیات
بحث در تنجیز علم اجمالی بود در تدریجیات. عرض کردیم نظر سوم که نظر مرحوم نائینی هست و مطلقا قائل به تنجیز شده، این به ذهن اقرب است. تقریب منجزیت علم اجمالی در نظر اقتضایی ها با نظر علیتی ها فرق میکند. تا به حال هم چند مورد گذشته.
اقتضایی ها میگویند علم اجمالی در تدریجیات معارض است، چون همان طور که اذن در مخالت عملیهی دفعی قبیح است، میگوید این ظرف هم پاک است و این هم پاک است، قبیح است، همچنین اذن در مخالفت قطعیه و اینکه بگوید این ظرف امروز و آن ظرف فردا هم قبیح است. اقتضایی ها همیشه تنجیز علم اجمالی را معلل میکنند به تعارض اصول. که ریشه تعارض اصول هم قبح اذن در مخالفت است.
علیتی ها بیانشان فرق میکند. اونها میگویند تنجیز علم اجمالی ربطی به تعارض اصول ندارد. آنها این جور بیان میکنند. میگویند علم اجمالی هر گاه تعلق گرفت به حکم فعلی قابل تنجیز فی جمیع الاطراف. قابل مال اینها است. هر جا علم اجمالی تعلق گرفت به حکم فعلی قابل تنجز در جمیع اطراف، اون علم مخالفتش قبیح است. موافقتش لازم است. معلوم شما فعلی باشد دیگران هم میگویند ها، اون زیادی است. مهم این است: معلومی که قابل تنجز باشد در جمیع اطراف. تنبیهات مال این قید دوم است.
الان در بحث ما که بحث میکنیم علم اجمالی در تدریجیات منجز است یا نه، بحث در حقیقت این است که اون متاخر قابلیت تنجز را دارد یا نه. اگر قابلیت تنجز داشت این علم اجمالی بنا بر علیتی ها منجز است. هکذا در اضطرار خواهیم گفت با همین داستان. تا آخرش همین داستان ادامه دارد. اقتضایی ها میگویند منجز است به خاطر تعارض اصول. علیتی ها میگویند منجز است به خاطر قابلیت تنجز. اگر اقتضایی ها گفتند منجز نیست لعدم تعارض الاصول. علیتی ها میگویند منجز نیست لعدم قابلیت تنجز.
الان بحث در این است در جایی که بعض اطراف هنوز زمانش نیامده، آیا علم اجمالی منجز است یا نه؟ منکرین تنجز میگویند اونی که در استقبال است قابلیت تنجز ندارد. چطور اون که گذشته، همه میگویند ها! اون که گذشته قابلیت تنجز ندارد. یک آب ریخته بعدا علم اجمالی پیدا کردید یا این آب یا اون آب نجس است. همه میگویند این علم اجمالی منجز نیست چون در اون طرفی که خارج از محل ابتلا است قابلیت تنجز ندارد. اینها ادعا میکنند که متاخر مثل متقدم است. چطور متقدم قابلیت تنجز ندارد. معنا ندارد چیزی که گذشته بگوید استحقاق عقوبت داری بر مخالفتش. اینها ادعایشان این است که متاخر هم قابلیت تنجز ندارد.
و لکن این حرف درست نیست. فرق است بین متقدم و متاخر. اگر یک طرف متقدم بر علم بود، بله دیگه، زمان علم اون وجود ندارد. متقدم بوده. علم اجمالی منجز نیست چون او قابلیت تنجز در یک طرف ندارد. طرف دیگر هم علم نداری. شک بدوی است. اما در جایی که یک طرف، بزنگاه بحث همین جا است، یک طرف متاخر است استقبالی است، قابلیت تنجز هست. عقلاء و عقل در این جا همین طور حکم میکنند. اینها منبهات است. اگر شما نذر کردی و نمیدانی نذر کردی الان صدقه بدهی یا یک ساعت دیگر. نذرت یک ساعت دیگر است. عقلاء استحقاق عقوبت را در مخالفت این دو تا میبینند. چون قابل تنجز است. این قابل تنجز آیه و روایت ندارد و یک امر عقلائی و عقلی است. عقل فرق میبیند بالوضوح، نزد ما این مساله واضح است، عقل فرق میبیند بین اون که متقدم است و اون که قطعا میاید. فرض این است که قطعا میاید. اون که قطعا میاید، یک طرف تکلیف قطعا میاید عقلاء او را منجز میدانند. مخالفت این علم را قبیح میدانند. عقلاء فرقی بین تدریجیت ارتکاب، خصوصا جایی که محال است هر دو را با هم مرتکب بشوی، ضدان هستند، عقلاء فرقی بین تدریجیت ارتکاب و تدریجیت موضوع حکم نمیبینند. همان طور که در تدریجیت ارتکاب میگویند علم را ملاحظه بکن و لو هر دو را الان دفعتا نمیتوانی بیاوری، اینجا واضحتر است، کذلک در جایی که موضوع ها تدریجی است ولی قطعا میاید. قابلیت تنجز در اونجا هست.
این است که فرمایش مرحوم نائینی، فرمایش متینی است، خصوصا در جایی که هم حکم فعلی است و هم ملاک فعلی است. اونجا اصلا ذوق فقهی قبول ندارد. من نذر کردم نمیدانم ساعت هشت است یا ساعت نه. جایز است مخالفتش کنی! ذوق فقهی قبول ندارد. لا فرق در تنجیز علم اجمالی. بنا بر اقتضایی ها ترخیصش. چطور میشود مولا حالا یکی دو ساعت فاصله بشود بگوید دیگه نمیخواهیم. اینها گفتنی نیست. کما این که اصول مرخصه در طرفین مجال ندارد، قابلیت تنجز در طرفین مجال دارد. هم بر مسلک اقتضا هم بر مسلک علیت علم اجمالی در تدریجیات منجز است.
مرحوم آغا ضیا که دیده همین تدریجیات، قابلیتش گیر کرده. اون هم قائل به تنجیز است ها! ولی خیلی دلچسبش نبوده. گفته اصلا در اطراف علم اجمالی تدریجی همیشه یک علم اجمالی دفعی هم هست. همان علم اجمالی دفعی برای وجوب احتیاط کافی است. اون علم اجمالی دفعی کدام است؟ شما هر جا علم اجمالی دارید یا الان واجب است یا بعد، کنارش یک علم اجمالی داری یا الان این واجب است یا الان حفظ قدرت برای اون واجب است.
سوال:؟؟؟
جواب: وجوب نفسی ما کار نداریم. عقلی برای استحقاق عقوبت کافی است.
الان عقل میگوید یا واجب است تکلیفا، پس باید این را بیاورم، یا باید حفظ قدرت بکنم برای آینده، اون واجب است. این علم اجمالی دفعی برای ما کافی است. اگر میگوید حفظ قدرت بکن، کسی نگوید خب این علم اجمالی میگوید حفظ قدرت کن. اما باید احتیاط کنی در اون طرف این را که نمیگوید. توهم نکنید. لا یقال که این علم اجمالی حفظ قدرت را میگوید و ما در خود اون بحث داریم که ایا احتیاط لازم است در آن یا نه. میگوییم وقتی عقل میگوید حفظ قدرت کن. در این نهفته شده که حفظ قدرت برای آینده. پس باید در آینده احتیاط کنی. حفظ قدرت ما را منتهی میکند به لزوم احتیاط در طرف آتی. خب، ما این علم اجمالی دفعی داریم. الان در همین زمان حال یا واجب است اون فعلش یا واجب است حفظ قدرت برای اون آینده. این علم اجمالی منجز است.
این فرمایش مرحوم آغا ضیا که حفظ قدرت واجب است خودش یک بحث دارد. در مباحث الفاظ جلد اول کفایه گذشت. کبری: آیا حفظ قدرت لازم است یا نه؟ معمول میگویند تحصیل قدرت لازم نیست. اما این که قدرت دارم میتوانم قدرتم را از بین ببرم یا نه؟ این محل کلام است. در فقه هم مطرح است. هنوز وقت نماز نرسیده و آب دارم. یک آب بیشتر نیست. میتوانم این آب را بریزم یا نه؟ الان قدرت دارم که زوال شمس شد وضو بگیرم. قدرت دارم. آیا حفظ این قدرت لازم است یا تفویت قدرت مانعی ندارد؟ قدرت مثل سفر و حضر است. شما میتوانی خودت را مسافر کنی نمازت شکسته باشد و یا حاضر کنی نماز تمام باشد. این محل بحث است.
خیلی ها در همین مثال آب در عروه نگاه کنید، خیلی ها گفته اند اراقه آن جایز است. حفظ قدرت لازم نسیت. بعضی احتیاط واجب کردند. بعضی ها واجب کردند. این محل کلام است. حفظ قدرت لازم است یا نه، قبل از وقت ها! بعد از وقت همه میگویند لازم است. تفویت قبیح است. زوال شمس شده بعد آب را بریزم که وضو نگیرم همه میگویند قبیح است. تعجیز النفس بعد از فعلیت حکم قبیح است عقلا. استحقاق عقوبت داری. تعجیز نفس قبل از فعلیت حکم چه؟ این محل کلام است.
اونجا ما تفصیل دادیم. تفصیل شیخ انصاری در اینجا. اگر حکم فعلی باشد، واجب معلق، یا ملاک فعلی باشد، بعید نیست که از نظر عقل از نظر عقلاء حفظ قدرت لازم باشد. لازم شرعی را صحبت نمیکنیم. یعنی اگر قدرتت را حفظ نکنی مستحق عقوبت هستی. لازم عقلی مراد است.
اگر شما اونجا تفصیل دادید در وجوب حفظ قدرت بین این که حکم فعلی شده الان أم لا، نتیجه اش در اینجا تفصیل شیخ انصاری است. اینجا هم باید مثل شیخ انصاری تفصیل بدهید. اگر حکم فعلی است یا ملاک فعلی است اینجا علم اجمالی دفعی داریم. یا اون طرف واجب است یا حفظ قدرت برای اون طرف لازم است. اما اگر نه، حکم فعلی نیست ملاک فعلی نیست حفظ قدرت هم الان وجوب ندارد. طرف علم اجمالی شما نیست. این فرمایش مرحوم آغا ضیا برای تنجیز علم اجمالی در تدریجیات مطلقا ناتمام است. اما برای تایید شیخ انصاری که تفصیل داد بین فعلیت الان و فعلیت آتی، بیان خوبی است. و بهذا یتم الکلام.
تحصل: از این سه قول، قول دوم خلاف ذوق فقهی است و قابل التزام در فقه نیست. این که فی الجمله علم اجمالی در تدریجیات فی الجمله منجز است جای انکار ندارد. انما الکلام در اطلاق است. آیا مطلقا که نائینی فرموده. یا در خصوص جایی که الان حکم فعلی است که شیخ و آخوند فرموده. ما در ذهنمان فرمایش مرحوم نائینی که أمّ الفقه است. انصافش این است که استحضار دارد. فقه را در ذهنش دارد که اصول بحث میکند. بارها عرض کردیم نائینی از فقه به اصول آمده. فقیه اصولی است. اخوند اصولی فقیه است.
سوال:؟؟؟
جواب: همین یکی از مثالهایش مثال شما است. سرما خورده است باید قرصی بخورد تحصیل قدرت است. یا نه سالم است و برود در استخر سرما خورده میشود نمیتواند روزه بگیرد.
سوال:؟؟؟
جواب: یا روزه امروز واجب است یا فردا. حالا چرا فعلش. مثال واضح را رها میکنید و پیچش میدهید. یا امروز روزه واجب است یا فردا. اغا ضیا میگوید علم اجمالی دارم یا امروز واجب است یا این که قدرتی که دارم باید حفظش کنم که فردا روزه بگیرم. علم اجمالی میگوید احتیاط کن هم امروز روزه بگیر و هم حفظ قدرت کن و فردا هم روزه بگیرد.
نکته اول: ظهور کلام مرحوم نائینی در موضوع واحد
خب این تمام شد. دو کلمه از تنبیهات سابقه باقی مانده. دو نکته باقی مانده. نکته اولی این است که ما در تنبیه اول، اثر خاص و اثر مشترک، اونجا اخر الامر گفتیم که اون مثال تعدد موضوع مال نائینی نیست. لو یوجد در کلمات نائینی. و گفتیم کلام مرحوم نائینی در موضوع واحد است. در موضوع واحد حرفش درست است دیگه. اقای خویی و دیگران هم قبول کردند حرف متینی است. ولی یک کلمه را میخواهیم اضافه کنیم. که این کلمه را بعضی رفقا هم اینجا به ذهنشان رسیده بود و گفتیم خوب است و بعضی از رفقا هم که گوش میکنند از دزفول هم به ما رساندند که حرف نائینی در موضوع واحد است. چون کلمه اثر مشترک انصراف به موضوع واحد دارد. بد حرفی نیست. حرف نائینی در خصوص موضوع واحد است چون میگویند اثر مشترک. اون پنج تایی که ما درست میکردیم مال عمر و مال زید. مشترک نیست. کلمه پنج است ولی پنج او و پنج این که مشترک نیستند. حرف خوبی است.
کلام نائینی که بحث را منعقد کرده در اثر مشترک منصرف است به جایی که موضوع واحد باشد و حرفش تمام است. اشکالی ندارد مرحوم اقای خویی بگوید دو قسم ما داریم. نه که اشکال کند به نائینی که حرفت نادرست است. حرف نائینی درست است و لکن. یک لکن بیاورد شبیه اثر مشترک مثلا احتیاط واجب است. این یک کلمه که تکمیل بحث سابق.
نکته دوم: کلام مرحوم نائینی در شبهه غیر محصوره و تفاوت مختار ایشان با شیخ انصاری
کلمه دوم در بحث تلازم بین الاثرین بود. عرض کردیم علیتی ها کلاً میگویند بین اثرین تلازم است منتها آخوند به یک بیان میگوید تلازم است بین حرمت مخالفت قطعیه و وجوب موافقت قطعیه. آغا ضیا به یک بیان. حاج شیخ اصفهانی به یک بیان دیگری. قبلا بیان آن مطالب گفته شده. اینها میگویند ملازمه است. یا حکم فعلی است که همان طور که مخالفت قطعیه حرام است همچنین موافقت قطعیه لازم است. اینها میگویند ترخیص در یکی امکان ندارد. اگر ندارد پس موافقت قطعیه واجب است. واضح است. علیتی ها ملازمه دارد قولشان با تلازم. این که مقداری تأنّی میکنم مع تامل. یعنی اونها در ذهنشان تلازم هست. ما تلازم را قبول نکردیم گفتیم ممکن است علیتی بشویم مثل اخوند و بگوییم توسط در فعلیت. در ذهنشان تلازم هست. این جور میگویند. میگویند محال است ترخیص در بعض اطراف اگر حکم فعلی شد. پس هر جا حکم فعلی است حرام است مخالفتش و واجب است موافقتش. اینها را گفته بودیم.
بعد از نائینی یک چیز نقل کردیم که پیدایش نکردیم. این هم رفقا برای ما فرستادند. غفلت کردیم و همان جا گفتیم که این مطلب در شبهه غیر محصوره میاید. این فرمایش مرحوم نائینی در شبهه غیر محصوره است. فوائد ص 119. اونجا مرحوم نائینی میگوید هر کجا موافقت قطعیه واجب نشد مخالفت قطعیه هم حرام نیست. تلازم است. نائینی اقتضایی است. نائینی میگوید میشود حرام باشد مخالفت قطعیه اش ولی موافقت قطعیه اش واجب نباشد. نائینی مشکلی ندارد. نائینی اون تلازمی که علیتی ها میگوید قبول ندارد. اصلا اساس اقتضا انکار اون تلازم است. میگوید ممکن است حرام باشد مخالفت قطعیه اش. ولی در یکی اذن بدهد. موافقت قطعیه اش واجب نباشد. اصلا اقتضا یعنی این. این لبّ و مخ اقتضا است.
ولی این را گفته که اگر یک جا موافقت قطعیه واجب نبود مخالفت قطعیه اش هم حرام نیست. بین عدم وجوب او و عدم حرمت این میگوید ملازمه است. چرا؟ میگوید اگر یک جایی موافقت قطعیه واجب نبود. مثل شبهات غیر محصوره. موافقت قطعیه اش که تمکن نداری. واجب نیست. گفته پس مخالفت قطعیه اش هم حرام نیست. چرا؟ چون میگوید ریشه وجوب موافقت از حرمت مخالفت پیدا شده. این که موافقت قطعیه اش واجب است چرا واجب است؟ چون که مولا نمیتواند در هر دو اذن بدهد. حرام است مخالفت قطعیه اش. و الا اگر حرام نباشد مخالفت قطعیه اش، موافقت قطعیه اش هم واجب نیست. ریشه وجوب موافقت قطعیه جاهایی که میگوییم، ریشه اش این است که چون حرام است مخالفت قطعیه. پس اگر در یک جایی واجب نشد موافقت قطعیه چون ریشه وجوب موافقت قطعیه حرمت است پس مخالفت قطعیه آن هم حرام نیست. ادعا کرده منشا وجوب موافقت قطعیه حرمت مخالفت قطعیه است پس هر کجا موافقت قطعیه واجب نشد، معلوم میشود که مخالفت قطعیه اش هم حرام نیست. چون اگر مخالفت قطعیه اش حرام بود اون اساس است واجب بود موافقت قطعیه اش.
این بیانی است که مرحوم نائینی ادعا کرده در شبهه غیر محصوره. اونجا گفتیم سیاتی. فقط میخواستم اشاره کنم این بیان پیدا شد. سیاتی در همان شبهه غیر محصوره حول این تلازم و بحث خواهیم کرد.
فقط این را میخواستیم بگوییم فرق است بین مرحوم نائینی و آخوند. در ذهنتان نیاید که پس این هم میگوید ملازمه است. میگوید ریشه اش اون است نه ملازمه است. میگوید از اونجا آمده ولی معنایش این نیست که هر کجا این باشد اون هم هست. از اونجا امده. آخوند میگوید هر کجا حرمت مخالفت است وجوب موافقت هم هست. علیتی ها کلاً. نائینی میگوید نه. ممکن است حرام باشد مخالفت قطعیه. ولی موافقت قطعیه واجب نباشد. ولی جایی که موافقت قطعیه واجب است ریشه اش حرمت مخالفت قطعیه. پس هر کجا موافقت قطعیه واجب نشد معلوم میشود که مخالفت قطعیه اش هم حرام نیست. حرفی که مرحوم نائینی ادعا کرده خلافاً لشیخ.
در این که گاهی حرمت هست وجوب نیست با شیخ موافق است. انفکاک بین الاثرین را شیخ قبول کرد. اما در این که اگر وجوب موافقت برود شیخ میگوید ممکن است حرمت مخالفت باشد. اینجا مخالف است. گفته اگر وجوب موافقت رفت حرمت مخالفت هم میرود. این یک نزاع دیگری است. اینجا با شیخ مخالف شده. در بحث شبهه غیر محصوره داستانش خواهد آمد.
اضطرار به بعض اطراف علم اجمالی
تنبیه دیگری که مطرح میشود در مورد اضطرار به بعض اطراف علم اجمالی است. اگر مضطر شدیم به بعض اطراف علم اجمالی آیا مع الاضطرار به بعض اطراف علم اجمالی، باز هم علم اجمالی نسبت به طرفی که مضطر نیستیم آیا موثر است یا نه؟
صور اضطرار به بعض اطراف علم اجمالی
مرحوم آخوند در یک تنبیهی مفصل بحث اضطرار را مطرح کرده و فرموده اضطرار به بعض اطراف علم اجمالی حالا به فعلش یا به ترکش، به فعلش در شبهات تحریمیه، به ترکش در شبهات وجوبیه. اضطرار را فرموده که دو قسم است. گاهی اضطرار به بعض اطراف معین است مثل این که قطره دمی افتاده نمیدانم در این آب افتاده یا روی لباسم افتاده. ولی الان مضطر به شرب آب هستم. به بعض اطراف معینش. به لباس هیچ اضطراری ندارم. اضطرار گاهی به احدهمای معین است و گاهی به احدهمای غیر معین. مثل این که دو تا آب است. یک قطره ای در یکی افتاده. من هم تشنه هستم و مضطر هستم که یکی را بخورم. در دو مقام مرحوم آخوند و قبلش شیخ انصاری و بعدش دیگران مفصل بحث کردند. محل ابتلا است این هم در فقه.
این مباحثی که در اصول این روزها انجام میدهیم از جمله مباحث شریفه ای هستند که در فقه کارایی دارند. خیلی کارایی دارند. کسانی که بر اصول اشکال میکنند اشکالشان ناوارد است ها! اینجا ناواردتر است. اینها محل ابتلا است. در فقه مشکل داریم. در دو مقام بحث کردند. اضطرار به معین و اضطرار به غیر معین.
مقام اول: اضطرار به بعض معین
اما مقام اول که اضطرار به معین است. اضطرار به معین فروضی دارد. از باب این که اینجا یک حکم است، خب این حکم کی آمده؟ قبل از اضطرار بعد از اضطرار قبل از علم بعد از علم. یکی حکمی است. که به مخالفتش مضطر هستیم. یک اضطرار است. اضطرار کی آمده؟ اضطرار بعد از علم آمده. قبل از علم آمده؟ یک علم است. علم به حکم کی آمده، سه چیز ما داریم اینها متقدم و متاخر دارد خواسته باشید فروضش را حساب کنید خیلی میشود. منتها اونی که در کلمات مطرح است و ما هم مطرح کردیم سه فرض را مطرح کردیم. از این سه فرض حکم بقیه فروض معلوم میشود.
صورت اول: اضطرار به بعض اطراف معین و متقدم بر علم و حکم
فرض اول این است که، صاف است، من مضطر شدم به شرب این آب و لباس. اضطرار پیدا کردم بعد حکم آمد بعد علم پیدا کردم. حکم و علم بعد امد. ما مضطر شدیم این را بخوریم ناگهان بچه مثلا ادرار کرد و نمیدانم داخل این افتاد یا آن. ما مضطر شدیم و اضطرار قبل از همه است. مضطر شدیم یکی معین را مرتکب شویم و بعد از اضطرار این حکم معلوم به اجمال و علم هر دو بعد از اضطرار آمد. خب این حکمش واضح است. اینجا که مضطر به احدهما معین هستید این علمی که بعدا میاید این علم اثر ندارد.
اما بر مبنای مسلک اقتضا چون اصول متعارض نیستند این که مضطر هستم این معین، اصل ندارد. مضطر هستم. حلال است واقعا. و لو بول داخل آن افتاده باشد. این که مجرای اصل نیست. لباس هم شک دارم که اصلا بول به آن اصابت کرده یا نه. بر مبنای مسلک اقتضا اصل قاعده طهارت در او جاری میشود بلا معارض. روی مبنای علیت من علم به حکم قابل تنجز چه در او و چه در این را ندارم. همان دو تا قاعده را دیگه تا اخر تنبیهات تطبیق میکنیم. شرط منجزیت علم این است که علم پیدا کنم به حکمی که قابل تنجز باشد فی جمیع الاطراف. اینجا حکم فعلی هست چون فعلیت حکم ربطی به علم و جهل ندارد. علم دارم به یک حکم فعلی آمده. حالا اون هم علی کلام ها! در اضطرار میرسیم. فرض کنید اصلا حکم فعلی است. در اضطرار هم فعلیت باقی است و شما معذور هستید. من الان علم به حکم قابل تنجز فی جمیع الاطراف ندارم. چرا؟ چون اگر اون معلوم به اجمال من در طرف مضطرالیه باشد استحقاق عقوبت ندارد. قابل تنجز ندارد. مضطر هستم. شارع اجازه داده. این است که در فرضی که اول اضطرار است بعد حکم است و علم به حکم است اونجا چه بر مسلک اقتضا و چه بر مسلک علیت هر کدام با ادبیات خودش با سیاقت خودش، میگوید علم اجمالی منجز نیست.
اقتضایی ها میگویند اصل در طرف غیر مضطر الیه بلا معارض جاری میشود و علیتی ها میگویند این علم منجز نیست پس اصل جاری نمیشود. اونها هم اصاله الطهاره جاری میکنند ها! منتها اونها میگویند علم منجز. اینها سیاقتهایش فرق میکند. اقتضایی ها میگویند علم منجز نیست چون اصل در یک طرف بلا معارض است. اون علتش است. علیتی ها میگویند چون علم منجز نیست پس اصل بلا معارض جاری میشود. اینها سیاقتشان با هم فرق میکند. هر دو قاعده طهارت در این جاری میکنند. منتها در بیان عدم منجزیت علم اجمالی سیاقتشان فرق میکند. این صورت اولی واضح است که اصل مرخص در طرف غیر مضطر الیه مجال دارد.
صورت ثانیه تتمه کلام انشالله روز شنبه.