خارج اصول آیت‌الله گنجی ۱۴۰۴۰۶۱۵ «جلسه ۱»

از آیت‌الله گنجی

درس خارج اصول                      جلسه 1                    تاریخ:15/6/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

انحلال علم اجمالی به علم اجمالی دیگر

بحث در علم اجمالی، علم تفصیلی و اماره تفصیلیه تمام شد. کلام رسید به انحلال علم اجمالی، سومین مرحله، انحلال علم اجمالی به علم اجمالی دیگر.

این قسم از انحلال ثمره مهمه­ای دارد در بحث ملاقی که در یکی از تنبیهات خواهد آمد. در اون بحث ملاقی دو تاعلم اجمالی است. یک علم اجمالی داریم در ابتدا به نجاستِ ملاقی به یک طرف، بعد دوباره یک علم اجمالی دیگری پیدا میکنیم که یا ملاقی نجس است یا اون طرف. اونجا این بحث ثمر دارد. انحلال علم اجمالی اول به علم اجمالی دوم یا بالعکس.

تعاصر و تقدم و تاخر دو علم اجمالی

آیا علم اجمالی انحلالش به علم اجمالی دیگر مجال دارد یا نه؟ گاهی دو تا علم اجمالی در یک زمان هستند. متعاصرین هستند. هم عصر هستند. در متعاصرین بحثی نیست که انحلال منتفی است. مثل اینکه در یک زمان علم اجمالی پیدا کند یا ظرف شرقی و یا ظرف غربی نجس است. در همان زمان هم یک علم اجمالی دیگری دارد یا ظرف غربی یا جنوبی نجس است. متعاصر هستند دو تا علم ها.

در دو علم اجمالی که متعاصر هستند کلامی نیست. میگویند هر دو علم منجز است و از سه طرف باید اجتناب بکنید. اصل اجتناب که مسلم است بالاخره یک نجسی در بین هست. این که ما یک علم را در نظر بگیریم بگوییم اجتناب از شرقی و غربی لازم است، ولی از غربی و جنوبی نه. ترجیح بلا مرجح است. وجهی ندارد.

به عبارت دیگر میتوانیم این دو علم اجمالی را به یک علم اجمالی بر گردانیم. علم اجمالی داریم یا شرقی و یا غربی نجس است. علم اجمالی داریم یا غربی یا جنوبی نجس است. یک قطره دم افتاده علم اجمالی دارم یا در شرقی یا در غربی. یک قطره بول هم افتاده یا در غربی یا در جنوبی. میتوانیم هم این جور بگوییم که الان یا این مشترک نجس است که اگر این نجس نباشد یعنی اون دو تا قطره در اون دو تای دیگر افتاده. پس اون دو تا نجس است. یا این مشترک نجس است یا اون دو تا نجس است. علم اجمالی داریم که یک طرفش یک تکلیف است یک طرفش دو تا تکلیف است. خب علم اجمالی منجز است و لو این که اطرافش مختلف باشد. یکی یک تکلیف و یکی دو تا تکلیف. فعلا میگوییم کلامی نیست اگر دو علم متعاصر باشند.

انما الکلام در جایی است که دو تا علم متعاصر نباشند. یکی اول باشد و یکی دوم. یکی در یک زمان و یکی در زمان دیگر. علم اجمالی داریم ساعت هفت مثلا یا این نجس بود یا اون نجس. قطره دم افتاد یا در شرقی یا در غربی. یک ساعت بعدش یک علم دیگری پیدا کردیم که قطره بولی افتاده یا در غربی یا در جنوبی. علمها متاخر هستند. اگر علم ها متاخر باشند گاهی معلوم ها متعاصر هستند. الان معلومها همان زمانی است که معلوم اون علم بود. درست است ساعت هشت علم پیدا کردم به نجاست احدهما. اون یکی ساعت نُه علم پیدا کردم به نجاست احدهما. ولی علم اول من به نجاست احدهما ساعت شش بود علم دوم من به نجاست احدهما هم ساعت شش بود. معلوم ها متعاصر هستند.

اگر معلوم ها متعاصر باشند مثل مرحوم نائینی که در اون دو فرض بعدی تفصیل داده، گفته اگر معلوم ها متعاصر بودند این مثل این است که علم ها متعاصر هستند. هر دو علم منجز هستند. لا مجال برای انحلال. یک قاعده ای را ادعا کرده که طبق اون قاعده هر دو تا علم منجز هستند از سه تا باید اجتناب کنید.

اما اگر معلوم ها متقدم و متاخر بودند. علم به نجاست احدهما ساعت هشت پیدا کردم علم پیدا کردم به نجاست احدهما ساعت شش. اون علم دوم که ساعت نه پیدا شد علم پیدا کردم به نجاست یکی از اینها و طرف دیگر، ساعت نه علم پیدا کردم ولی ساعت نه علم پیدا کردم به نجاست ساعت پنج. معلوم متقدم بر علم قبلی است.

و گاهی هم بالعکس است. ساعت نه علم پیدا کردم به نجاست اون مشترک و طرف دیگر در ساعت هفت. علم اولی ساعت شش است علم دومی ساعت هفت است. اینجا محل کلام است، عمده اش. اون متعاصرین هم در آن کلام است خواهیم گفت. چون اون فرد نادر است. عمده محل کلام در جایی است که علم ها متعاصر نیستند معلوم ها هم متعاصر نیستند. آیا اینجا مجالی برای انحلال هست یا نه؟

سه نظریه در تقدم و تاخر داشتن علم اجمالی

سه نظریه وجود دارد. یک نظریه این است که نظریه آغا ضیا. میگوید نه. اینجا مثل متعاصرین هستند. دو تا علم را عمل میکنند. همیشه علم را زمانی که علم داری. درست است تا الان یک علم مقدم بود ولی الان معاصر شد. مرحوم آغا ضیا میگوید لا مجال برای انحلال.

یک نظر هم این است که علم اول باقی است علم دوم هیچ وقت مجال ندارد. انما الملاک در تقدم و تاخر هو العلم. علم اول منجز کرد اون مشترک را منجز کرده دیگه وقتی منجز کرده دیگه اون علم دوم اثری ندارد. نقطه مقابل آغا ضیا.

تفصیل مرحوم نائینی و دو مقدمه کلام ایشان

مرحوم نائینی که مهم کلام مرحوم نائینی است ادعا کرده که حق تفصیل است. ملاک به معلوم است. نه به علم. هر کدام معلومش متقدم است همان موثر است. اگر معلوم اولی متقدم است او موثر است و علم دوم میگوید منعقد نمیشود اصلا. انحلال به این معنا یعنی عدم انعقاد. و اگر معلوم دوم متقدم است اون علم اول منحل میشود بقاءً زائل میشود. میگوید انما المهم هو المعلوم لا العلم. معلوم را نگاه کن. اون را بچسب که او متقدم است یا متاخر است. در اون دو تا مثال ساعت هشت علم پیدا کردی به نجاست شرقی یا غربی به قطره دمی مثلا. ساعت شش. ساعت نه علم اجمالی دوم شما پیدا شد به وقوع قطره بول در ساعت هفت. ساعت هشت. یا در غربی یا در جنوبی. نائینی میگوید اصلا این علم دوم منعقد نمیشود.

شما همین الان علم داری همین الان که ساعت نه است علم داری به نجاست احد الانائین در ساعت شش. دیگه در نفست علم نداری به نجاست یا غربی یا جنوبی ساعت هفت. این علم را نداری دیگه. میگوید طرفش یک علم دیگری است کار خودش را کرده.

عکسش باز همین جور است. ساعت هشت شما علم پیدا کردی به نجاست شرقی یا غربی در ساعت شش. یک قطره دم ساعت شش افتاد. در ساعت نه علم پیدا کردی به قطره بولی در ساعت پنج یا در غربی یا در جنوبی. مرحوم نائینی میگوید بقاءً شما الان علم داری به نجاست یکی از این دو تا ساعت پنج. فلا علم به نجاست شرقی و غربی در ساعت شش. و اگر متعاصرین شدند گفته در متعاصرین ترجیحی نیست هر دو علم هست هر دو موثر هستند. معلومها اگر متعاصر شدند.

مرحوم نائینی دو تا مقدمه برای این تفصیلش بیان کرده است. یک مقدمه واضح است. و اون مقدمه این است که علم که منجز است اگر خواسته باشد تنجزش باقی بماند باید شرایط تنجز باقی بماند. اگر علم حدوثا منجز بود این کافی نیست که بقاءً هم منجز باشد. بقاءً باید دوباره نگاه کنیم که آیا اون شرایط را دارد یا نه. این حرف متینی است. اغا ضیا هم خیلی این را تکرار کرده است.

علم به تکلیف حدوثا کافی نیست برای تنجز بقاءً. بقاءً هم باید همان علم با همان شرایطش باشد. حرف بسیار متینی است. من که میخواهم اثار علم را بار کنم باید بالفعل علم کارایی داشته باشد. اگر من علم اجمالی داشتم که ساعت هشت یا شرقی یا غربی نجس است ولی ساعت نه شک کردم شک ساری، که نکنه اشتباه میکنم. علم زوال پیدا کرد. منجز نیست. در شک ساری همان طور که تفصیلی را زائل میکند اجمالی را هم زائل میکند. این پر واضح است. این علم میخواهد محرکیت داشته باشد باید این علم در زمانی که محرکیت میخواهد داشته باشد، باید خودش باشد و شرایط تنجزش هم باید باشد. این معروف است. علم بحدوثه تنجز نمیاورد حدوثا و بقاءً. نه. علم بحدوثه تنجز میاورد حدوثا. و اگر باقی بود با شرایطش تنجز میاورد بقاءً. این امر واضحی است. این یک مقدمه.

مقدمه ثانیه این است که، این هم واضح است. علم که منجز است بما هو طریقٌ الی ثبوت التکلیف. چون اون تکلیف را نشان میدهد. چون نشان میدهد چون طریقیت دارد به خارج اون تکلیف را نشان میدهد عقل میگوید حرکت کن. علم بما هو طریق الی ثبوت التکلیف، ریشه منجزیتش هست. این دو مقدمه را کنار هم بگذارید گفته تفصیل ما تمام است.

در اونجایی که معلوم به علم دوم متقدم است. علم دوم ساعت نه است. معلومش ساعت پنج است. علم اولی ما ساعت هشت است. ولی معلومش ساعت شش است. متاخر است. یا همان ساعت هشت است مثلا. فرموده طبق مقدمه اول، اون علم اول منجز بود وقتی پیدا شد ولی حدوث تنجز کافی نیست برای بقائش. باید ببینیم اون علم هنوز باقی است یا نه.

مقدمه ثانیه، علم هم که میخواهد باقی باشد بما هو طریق بثبوت التکلیف. نائینی میگوید که بقاءً که علم دوم طریق به ثبوت تکلیف هست علم اول طریقیتش از بین میرود. تمام حرف نائینی این است. بقاءً  ساعت نه که علم پیدا کردی به تنجس غربی یا جنوبی. اما ساعت پنج علم پیدا کردی به نجاست احدهمای ساعت پنج، اون را بر شما منجز کرد پس ساعت نه دیگه علم نداری به ثبوت تکلیف در ساعت شش بین شرقی و غربی. این غربی قبلا طرف علم شده است.

نائینی انحلال حقیقی میگوید. میدانید اگر یادتان باشد مباحث سابقه اصلا نائینی انحلال را میگوید یا هست یا نیست. انحلال تعبدی حکمی اینها را کلاً منکر است. میگوید یا علم در صفحه نفس هست یا نیست. در این جا ادعا میکند که بقاءً مهم است. بقاءً هم باید علم باشد به ثبوت تکلیف. ساعت نه شما علم داری به ثبوت تکلیف در ساعت پنج. ساعت پنج وجوب بوده شما خبر نداشتی. وجوب بوده یا در غربی یا جنوبی. پس ساعت نه دیگه علم نداری که ساعت شش تکلیف است یا در شرقی یا در غربی. بابا قبلا تکلیف در اون غربی بوده.

حالا فرض دیگر را حساب بکنید. شما ساعت هشت علم پیدا کردی به نجاست شرقی یا غربی ساعت شش. ساعت نه علم جدید پیدا کردی به نجاست شرقی یا غربی ساعت هفت. متاخر است این معلوم. نائینی میگوید اصلا این علم شما به تکلیف منعقد نمیشود. این علم دوم منعقد نمیشود. وقتی علم اول منعقد شد که یا تکلیف دارم در شرقی یا غربی، ساعت شش، پس ساعت هفت شما علم نمیتوانی پیدا کنی یا غربی یا جنوبی. نه. ساعت نه که معلومتان متاخر است علم به اون سبب دارید ها! اون که مهم نیست علم به ثبوت تکلیف مهم است. علم به ثبوت تکلیف در ساعت هفت شما اصلا ندارید. علم ندارید، شاید این غربی طرف علم وجوب آمده. دیگه شما علم نداری در ساعت هفت یا غربی یا جنوبی واجب شده.

میگوید علم متقدم موجب انحلال علم متاخر است به معنایی که علم متاخر منعقد نمیشود. مهم نیست الفاظ ها! مهم این است که اونی که موثر است در باب علمین اجمالیین اون که موثر است معلوم ها است. اگر معلوم ها متعاصرین هستند خب هر دو علم اثر دارد ترجیح بلا مرجح است بگوییم یکی اثر دارد و یکی ندارد. اگر علم اول معلومش متقدم است اون موثر است علم دوم منعقد نمیشود. و اگر علم دوم معلومش متقدم است بقاءً علم اول از نفس انسان زائل میشود. بقاء را باید ملاحضه کنید. یک مقدمه. علم را هم به ثبوت تکلیف ربطش بدهید تا منجز بشود. این دو مقدمه اگر باشد مرحوم نائینی ادعا کرده که باید تفصیل داد بین معلوم ها.

سوال:؟؟

جواب: سبب متعدد است معلوم است.

سوال: جنس سبب ها متعدد است!

جواب: مهم نیست.

سوال: اثر خاص دارد

جواب: درست است. علم دوم موثر است اگر گفتیم در بول دو بار لازم است. فرض این است که اثر یکی است. خوب شد ایشان تذکر دادند.

بحث انحلال علم اول به انحلال دوم در جایی است که اثر مختص نداشته باشیم اگر اثر مختص داشته باشیم انحلال معنا ندارد. کلمه بول را شما مثلا بگویید اون یکی قطره دم است این یکی متنجس به اون است.

سوال:؟؟؟

جواب: سبب متعدد است ولی مسبب واحد است. فرض این است. وقتی که واحد است سبب نمیتواند دو تا مسبب بیاورد.

فرض شک در تقدم

خب حالا یک فرض هم باقی میماند در کلمات ایشان ما اینجا پیدا نکردیم. حالا شما جستجو کنید. در اون بحث انحلال به علم تفصیلی به اماره تفصیلیه، اونجا فرض شک را مطرح کرده. ولی در انحلال علم اجمالی به علم اجمالی دیگر فرض شک را مطرح نکرده. یک فرض هم شک میکنیم که آیا این متقدم است یا اون متقدم است. اینجا کدام علم موثر است؟ این را میخواهیم بحث کنیم طبق مبنای ایشان. علم دوم الان منعقد شد به نجاست غربی یا جنوبی به وقوع قطره دم دیگر. نمیدانم این دم دیگر ساعت پنج بوده که این متقدم است و موثر است؟ یا این که این معلوم متاخر بوده ساعت هفت بوده که اون علم موثر بوده باشد. اصل تقدم و تاخر یقینی است اما کدام یک متقدم و متاخر است نمیدانم.

طبق ذهنیات مرحوم نائینی باید بگوید اینجا اون علم اول منحل میشود. مثل شک ساری. همین که ما شک داریم متقدم است اون معلوم علم اول یا متاخر است شک در تنجزش داریم. طبق فرمایش مرحوم نائینی، طبق مبنای مرحوم نائینی که میگوید علم اول از کار میافتد چون معلومش متاخر است اگر هم شک کنیم از کار میافتد. حالا چه میشود تکلیف یک داستان دیگری دارد.

همان طور که مرحوم نائینی میگوید علم اول در جایی که معلوم به دومی متقدم باشد علم اول زائل میشود نمیتوانیم الان بگوییم من علم دارم به ثبوت تکلیف، نه. در جایی که اون تکلیف اولی ساعت پنج امده نمیتوانیم بگوییم من علم دارم به ثبوت تکلیف در ظرف شرقی یا غربی ساعت شش، در جایی که یقین ساعت پنج اونی که امده. در جایی هم شک دارم ساعت پنج امده نمیتوانم بگویم علم به ثبوت تکلیف دارم در ساعت شش در شرقی یا غربی. شاید شرقی یا غربی قبلا امده.

طبق ذهنیات مرحوم نائینی باید بگوید بقاءً اون علم اول در فرضی هم که شک دارم زائل شده است. اما تکلیف چیست اون یک داستان دیگری است. انحلال علم اجمالی اول را مرحوم نائینی ادعا کرده به علم اجمالی دوم در جایی که معلوم به اجمال دوم متقدم باشد. حرف این است که باید مرحوم نائینی هم انحلال علم اجمالی اول را قبول کند در جایی که شک هم داریم که معلوم به علم اجمالی دوم متقدم است یا متاخر. باید انحلال را اونجا قبول کند. قبلا مراجعه کردم باز هم امروز دوباره تورق کردم در کلمات ایشان پیدا نکردم. ولی طبق ذهنیاتش همین جور است که باید بگوید اونجا هم انحلال هست. زوال علم اجمالی اول هست.

سوال: یعنی علم اجمالی دوم منجز است؟

جواب: اون یک داستان دیگری دارد.

این فرمایشی است که مرحوم نائینی در انحلال یکی از دو علم اجمالی به علم اجمالی دیگر که عرض کردیم در صغرای اکملش باب ملاقی است خواهد امد.

بحث های علم اجمالی پراکنده است ما اینها را جمع کردیم انحلال به علم تفصیلی به اماره تفصیلی به علم اجمالی به اصل شرعی به اصل عقلی اینها را یک جا که اونجا ها دیگه راحت باشیم. به مصادیقش که میرسیم راحت باشیم. این فرمایشی که مرحوم نائینی فرموده. شما هم تتبع بفرمایید ببینید که اونی که ما از ایشان نقل کردیم تام است یا نه. و مهمتر فرض شک را ببینید ایشان جایی متعرض شده یا نه.

در مقابل نائینی میدانید دیگه مرحوم آغا ضیا فوائد نائینی را نه که تعلیقه زده، بنا گذاشته که تعلیقه بزند. حرفی از نائینی قبول نکند. بحث علمی است دیگه. دیگه تندی هم چه بسا به نائینی کرده در تعلیقه. اختلاف اغا ضیا با نائینی اختلاف شدیدی بوده. کما این که اختلاف نائینی با اخوند هم شدید بوده البته نه به این شدت ها! نائینی خیلی محترمانه بحث میکند در همین بحث میگوید محقق خراسانی. ولی مرحوم اغا ضیا با تندی مناقشه میکند کلمات مرحوم نائینی را. و بنا دارد حرفی را از نائینی حرفی را قبول نکند. این جا هم کلام نائینی را رد کرده و گفته این حرف نادرستی است. منازعه مخاصمه ای که بین اغا ضیا و نائینی است خیلی شدید است. من ندیدم سابق شنیده بودم که مرحوم صاحب فصول و صاحب قوانین خیلی با هم منازعه دارند ولی نه. اون که ما اونجا دیدیم خیلی تند نیست اینجا خیلی تند است. تندی چیز خوبی نیست. یعنی تندی سبب میشود که شخص ثالث هر جور شده باید بیاید این تند را.

تند محل مناقشه است خلاصه. حرف تند مقبول عقلا نیست و لو حق باشد. اون تندی اون را باطل میکند. حرف حق هم اگر هم بزنید تند بزنید خیلی ارزش ندارد. ولی حرف باطل نرم هم باشد میگوید نظر اقا است دیگه. انسان محل النسیان است. یک جوری توجیه میکنند. نرمی و لیّنی حامی دارد. تندی نه تندیش حامی دارد و نه حرفش حامی دارد. این است که سعی بکنیم کلاً در زندگی کلاً در مباحث علمی هم خصوصا اون جهت لیّن بودن نرم بودن لطیف بودن. فوق کل ذی علم علیم. به ذهن ما این طور رسیده. تندی چیز جالبی نیست. برای روز اول همین مقدار کافی است انشالله.