درس خارج اصول جلسه 24 تاریخ:16/7/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
ملاقی با بعض اطراف علم اجمالی در شبهه محصوره
ضابطه مرحوم اخوند و مرحوم نائینی در بحث
بحث در ملاقی بعض اطراف شبهه محصوره بود. مرحوم آخوند ضابطه ای را بیان کرد و مرحوم نائینی هم ضابطه ای را که قریب به هم بود. حاصلش یک چیز است. نتیجه اش یکی است. و لکن مرحوم نائینی ضابطه خودش را بر یک فرع فقهی تطبیق کرده که اون تطبیق محل کلام است.
فرموده اگر دو تا درخت باشند، علم داریم به غصبیت یکی از انها. خب، باید تصرف نکنیم دیگه. علم اجمالی داریم یکی از اینها ملک مسلم است و محترم است. واجب است اجتناب از هر دو. بعد اگر یکی از اینها ثمر داد. میشود مثل ملاقی دیگه. آیا اجتناب از اون ثمر لازم است یا نه؟ اون ضابطه بر اون ثمر منطبق است یا منطبق نیست؟ ضابطه بر اون دو تا درخت منطبق است. اون درخت مسلمان اون موضوع تام است برای حرمت تصرف. موضوع تام اینجا محقق است. برای حرمت تصرف در این درخت و در اون درخت. اما نسبت به ثمره اش. ثمره هم مثل ملاقی است. ولی مرحوم نائینی ادعا کرده که نه. ما در ملاقی میگوییم وجوب اجتناب ندارد ولی اینجا وجوب اجتناب دارد.
مرحوم نائینی ادعا کرده که همان طور که اون ملک غیر فی البین موضوع تام است برای حرمت تصرف در شجره، کذلک موضوع تام است برای حرمت تصرف در ثمره. اصلا تمام بحث ملاقی همین است. بحث ملاقی هم همین است که آیا وجوب اجتناب از طرفین، اقتضا دارد، موضوع تام هست برای وجوب اجتناب از ملاقی یا نه، اون یک تکلیف دیگری است؟ مرحوم نائینی اینجا ادعا کرده که وجوب اجتناب از ثمره تکلیف دیگر نیست. این از شئون همان وجوب اجتناب از شجره است. اجتناب از شجره به همین است که دست نزنی و قیچی نکنی و یکی هم ثمره اش را نخوری. ذهن عرفیش این بوده.
مناقشه در فرع فقهی مرحوم نائینی
و لکن همان طور که مرحوم اقای خویی فرموده نمیشود این فرمایش مرحوم نائینی را، همان طور که در ملاقی خودش قبول ندارد و میگوید اونجا تمام الموضوع نیست در ثمره هم تمام الموضوع نیست. مجرد این که واجب است اجتناب از شجره فی البین، شجره فی البین موضوع تام است برای وجوب اجتناب از خود شجره. اما ثمره یک موضوع دیگری است. یک واقعه دیگری است. یک ملک دیگری است. اجتناب از ثمره واقعه دیگری است، شما اگر از این دو تا شجره اجتناب کنید و دست نزنید و تصرف نکنید و نفروشید، ثمره اش افتاد خوردید یا یکی کَند و خوردید، شما از اون معلوم به اجمال اجتناب کردی. معلوم به اجمال این بود که یکی از این دو شجره ملک غیر است و من هم در ملک غیر تصرف نکردم و ثمره را هم که نمیدانم ملک غیر است یا نه.
سوال:؟؟؟
جواب: اون یکی ثمره ندارد و این یکی میشود شبهه موضوعیه.
سوال:؟؟؟
جواب: هر دو بحث نداریم. اگر هر دو ثمره داشت یک علم اجمالی جدید پیدا میشد. فرض کلام این است که یکی ثمره دارد و یکی دیگری نه. ثمره به معنای عام ها! مثلا یک چیزی فرض بفرمایید برگ هایی که قیمت دارند ندارد مثلا.
سوال:؟؟؟؟
جواب: اون که نهی ما است لا تغصب است. لا یحل مال امرء.... حرام است مال غیر. یک مال غیر در بین هست یا این شجره یا اون یکی. اجتناب کردم از این لا یحل. من به دو درخت دست نزدم. ثمره ملک جدید است. شک دارم این ثمره ملک غیر هست یا نه، استصحاب میگوید ملک غیر نیست قاعده حل میگوید حلال است.
مفهوم نمیشود کلام مرحوم. ذهن عرف همین جور میگوید ها! ولی از لحاظ فنی حرف نائینی مفهوم نمیشود. نسبت به اون دو تا ضمان داریم. ظاهرا ضمان داریم. اما نسبت به ثمره چرا. الان که ثمره وجود ندارد. فرض این است که بعدا ثمره به وجود میاید ها! اگر ثمره وجود داشته باشد الان علم اجمالی دارم یا این درخت ملک غیر است و یا این درخت و ثمره اش. ثمره نیامده. ثمره نیامده چطور مرحوم نائینی میگوید ضمان دارید هنوز که نیامده! مرحوم نائینی میگوید ضمان دارد چون غصب ذو الثمره غصب ثمره است. اینها تسامح است. هنوز که ثمره ای وجود ندارد. ملکیت غیری وجود ندارد. وقتی هم که وجود پیدا میکند شک دارم ملک غیر است یا نه استصحاب میگوید ملک غیر نیست. این است که نه ضمانش مجال دارد نه حکم تکلیلفی. حکم تکلیفیش که اصلا مجال ندارد. چون وقتی که اینها غصب کردیم ثمره ای نیست حکم تکلیفی ندارد. وقتی ثمره به وجود آمد شک میکنم حکم تکلیفی حادث شد یا نه استصحاب میگوید حکم تکلیفی نیامد، کل شیئ لک حلال میگوید نیامد.
سوال:؟؟؟
جواب: بله میتوانیم بخوریم دیگه. چه اشکالی دارد!
مثال دیگر
این نظیر همان مثالی است که مرحوم اقای خویی با مرحوم اردبیلی بحثشان شده بود. مرحوم اردبیلی در یک سفری که اقای خویی به مشهد داشته گفته بود آسید ابوالقاسم شنیدیم یک حرفهایی در نجف میگویند. ایشان فرموده بود چه میگویند؟ گفته بود میگویند اگر انسان علم اجمالی داشت که به زید یا به عمر بدهکاری داشت. میتواند پول را به یکی از اینها بدهد و بعد ازش بگیرد و به دومی بدهد، فراغ ذمه پیدا میکند. مرحوم اقای خویی فرموده بود ما هم همین را میگوییم. این همین شبیه ملاقی است. علم اجمالی داریم یا به زید و یا عمر بدهکاریم. مقتضای علم اجمالی الاشتغال الیقینی یسلتزم فراغ یقینی یا به تعبیر نائینی: دینی به گردن من هست که تمام الموضوع است برای وجوب ادا. پول را به زید میدهیم بعد به حیله ای یا به زوری، مهم نیست. پول را از او میگیریم و به عمر میدهیم. اون علم اجمالی به دین سابق، اشتغال یقینی یستدعی فراغ یقینی، من از اون دین سابق فرغ یقینی پیدا کردم. گرفتن پول از زید یک واقعه جدیدی است. وقتی گرفتم شک میکنم که دین جدیدی آمد یا نه. شاید اون طلبکار نبوده از اولش. پول مال خودم باشد. چون شک در دین جدید دارم استصحاب میگوید که شما برائت ذمه داری از دین جدید. دین قدیم ادا شد. علم اجمالی را من الاشتغال الیقینی یستلزم فراغ یقینی را، اشتغال یقینی من این بود که یا زید طلبکار من است که از ده روز قبل ازشان قرض گرفتم. یا عمر. من از اون دین فراغ یقینی پیدا کردم. دین جدیدی آمد یا نه. اگر از زید دوباره بگیرم دین جدید میاید ها! نه، به عمر دادم. از عمر گرفتم دادم به زید. دیگه از زید پس نمیگیرم. در این صورت من یقین به دین جدید ندارم. دین جدید یک واقعه جدید است. علم اجمالی فقط اقتضا داشت که از او فارغ نشو. فراغ از او به این است که هم به این هم بدم و به اون هم بدهم. نه این که فراغ یقینی به این است که به او بدم و از این نگیریم. از این نگیرم جزء فراغ من نیست.
علم اجمالی اول من دین ده روز قبل است. دین ده روز قبل این است که از او فارغ بشو. من هم از او فارغ شدم. فراغ از او به این نیست که به آنها بدهم و ازشان نگیرم. نه. بدم فراغ حاصل میشود. بگیرم جزء فراغ نیست. بگیری یا نگیری یقینا فراغ حاصل میشود. این است که علم اجمالی من اقتضا ندارد که نگیر. این گرفتن مثل ملاقی است. یک واقعه جدیده است شک میکنم این واقعه جدیده ضمان اورد یا نه استصحاب میگوید ضمان نیاورد. این حرف مرحوم آخوند، فرمایش مرحوم نائینی که علم نسبت به همان معلوم به اجمالش نه اضافه اش، نسبت به معلوم به اجمالش اقتضا دارد، نه اضافه اش، حرف متینی است.
البته خب عوام پسند نیست، حالا چی بگویم. حالا من نمیدانم، وقتی مرحوم اقای خویی گفت علی القاعده مرحوم آسید یونس اردبیلی گیر کرد گفت فنی است دیگه.
سوال:؟؟؟؟
جواب: وقتی انعقاد علم اجمالی. بعدا اثری ندارد دیگه. میرسیم الان. بنا بر این شد علم اجمالی که تنجیز اورد دیگه اون بعدی ها نمیتوانند اثر گذار باشند.
کلام مرحوم آخوند و صور ملاقی
خب، این فرمایش مرحوم نائینی این تطبیقش ناتمام است هر چند ضابطه اش تام تام است. مرحوم آخوند بر گردیم به کلام مرحوم آخوند. مرحوم آخوند بعد از این که ضابطه را بیان کرده بر اون ضابطه تفریع کرده و گفته حالا که ضابطه این است پس سه صورت دارد. گاهی واجب است اجتناب از ملاقا و طرف. گاهی واجب است اجتناب از ملاقی و طرف. گاهی هم واجب است اجتناب از هر سه. گفته طبق اون ضابطه ای که ما گفتیم سه صورت تصویر میشود.
صورت اول: وجوب اجتناب از ملاقا و طرف دیگر نه ملاقی
صورت اولی که واجب باشد اجتناب از ملاقا و طرف. ملاقی وجوب اجتناب نداشته باشد. این کجا است؟ جایی است که شما علم اجمالی پیدا کنی به نجاست احد الطرفین. این فرش یا اینجا و اونجایش نجس است. دو جایش را فرض کنید. اقا زاده متبرک کرده یا اینجا یا اونجا. شما با پای خیس امدی روی اون فرش، پایتان را گذاشتید روی یکی از اون جاها. ملاقی با پای رطوبت مسریه دار. یا استکان چای چپه شد، همان نقطه ای که یا اونجا یا اونجا نجس است. همین گل را علامت گذاشتم. حالا گل اینجا با گل اونجا یکی است. خیلی اتفاق میافتد. سنجاق زده و کنده شده الان دیگه علم اجمالی است یا اونجا یا اینجا. استکان چای هم چپه شد اینجا. مرحوم اخوند گفته این پاک است. این جا حکم به نجاست نمیکنیم. چرا؟ فرموده ما علم اجمالی داریم یا این جا نجس است یا اونجا. این علم اجمالی اقتضا دارد فراغ یقینی را. فراغ یقینیش به این است که من دست به این و آن نزنم. این را مصرف نکنم اون را هم مصرف نکنم. اما این که این ملاقیش، اون آبهایی که الان ملاقات کرده با این، اون آبها نجس است، اون ربطی به اون علم اجمالی من ندارد. این نجاست آبها یک واقعه ای دیگری است. علم اجمالی فقط میگفت از این دو تا اجتناب کن. اما از ملاقیش اجتناب کن نه. ملاقی یک واقعه و یک تکلیف دیگری است. من اگر از همین دو تا اجتناب کنم و از ملاقی اجتناب نکنم فراغ یقینی از اون معلوم به اجمال پیدا کردم.
لذا معروف هم همین است. اگر اول علم به نجاست باشد بعد ملاقات صورت بگیرد. ملاقات بعد است. بعد ملاقات صورت بگیرد معروف همین است، اجتناب از ملاقی لازم نیست. شما اگر دست به این آب زدی لازم نیست تطهیر کنی. اجتناب از این ملاقی لازم نیست.
سوال:؟؟؟
جواب: این که یقین ندارم نجس است.
سوال:؟؟؟
جواب: ضابطه را دقت کنید چیست. ضابطه میگفت که اجتناب از معلوم به اجمال بکن. این یک واقعه دیگری است. درست است با اون ارتباط تنگاتنگی دارد حکم این با حکم این طرف یکی است واقعا ولی علم اجمالی بیش از این اقتضا ندارد.
بررسی داخل بودن یا نبودن صورت اول در ضابطه
و لکن بعضی ها گفته اند که نه. این داخل ضابطه نیست. ما هر جایی که به چنین واقعه ای مواجهه میشویم، واقعه ثالثه برخورد میکنیم باید این دقت را بکنیم که آیا داخل در اون قاعده است یا نه. و الا اگر داخل اون قاعده نباشد بحث ندارد. مرحوم آخوند وارد این بحث شده که این داخل اون قاعده نیست. ملاقی داخل اون قاعده نیست. یک بحث است خودش. و اون بحث این است که آیا وجوب اجتناب ملاقی این از ملحقات و شئون وجوب اجتناب از ملاقا است یا نه وجوب اجتناب از ملاقی یک واقعه دیگری است یک حکم دیگری است؟ این در فقه محل بحث است. بعضی از فقها فرمودند که وجوب اجتناب از ملاقی حکم دیگری نیست. این هم از فروعات همان وجوب اجتناب از ملاقا است. معنایی که اجتنب عن النجس معنایش این است که خودش را نخور، ملاقیش را نخور. انت فی جانب و او و ملاقیش در جانب دیگر. همان حرفی که نائینی در ثمره میگفت. گفته اند اینجا هم همین طور است. وجوب اجتناب از ملاقی از شئون اجتناب از ملاقا است. خودش یک حکم دیگری نیست.
لذا داخل در اون قاعده میشود که علم اجمالی داری به وجوب اجتناب از یکی از اینها وجوب اجتناب از یکی از اینها کما یقتضی وجوب اجتناب از ملاقا و طرف را کذلک یقتضی وجوب اجتناب از ملاقی را چون وجوب اجتناب از ملاقی جزء وجوب اجتناب از ملاقا است. شما اگر از ملاقی اجتناب نکنی تکلیف ملاقا را امتثال نکردی. بعضی این طور ادعا کردند. بحث است که ایا ملاقی داخل یا خارج از اون قاعده است. بعضی گفته اند داخل در قاعده است. استشهاد کردند به کلماتی که بعضی فقها فرمودند و به بعضی روایات.
تمسک به آیه شریفه و روایت فأرة
بعضی گفته اند این که آب ملاقات کرد شیئی ملاقات کرد، نجسی ملاقات کرد با شیئ طاهری از اون طاهر باید اجتناب کنیم. به چه دلیل؟ گفته اند به دلیل و الرجز فاهجره. آیه قران. ُرجز نجس است. نجس را گفته هجران کن. هجران نجس به این است که از ملاقیش هم اجتناب کنی. بعضی از فقها برای اثبات وجوب اجتناب از ملاقی تمسک کردند به خطاب ملاقا. و الرجز فاهجره. پس اجتناب از ملاقی از شئون اجتناب از ملاقا است. از نجس اجتناب کن در شکمش افتاده یعنی ملاقیش هم نخور. این جور مثلا. یکی این استشهاد بعض فقها به آیه شریفه.
یکی هم اون روایت فأره. خم روغنی دارد موش افتاده در اونجا، حضرت فرمود که لا تاکل دیگه. اون روغن ها را نخور. طرف برگشت گفت برای همین یک موش کوچولو این همه روغن بریزم دور؟ گفت که فأره اهون است برای من از گذشتن این همه روغن. حضرت جواب داد که تو اون فأره را استخفاف نمیکنی در لبّ و حقیقت. تو داری دین خدا را استخفاف میکنی. دین خدا چیست؟ این که لا تاکل المیته. میته را نخور تو داری به اون استخفاف میکنی. تو فأره را کوچک نمیشماری بلکه دین را کوچک میشماری. خب الان روغن متنجس است حضرت فرمود این روغن های متنجس را نخور چون حرام است اکل میته. معلوم میشود که مثلا وجوب اجتناب از ملاقی این از شئون وجوب اجتناب از ملاقا است. همین عرفیش همین است. میگویند نجس را نخور یعنی ملاقیش را هم اجتناب کن دیگه.
مناقشه در استدلال
و لکن خب این فرمایشات منسوخ شده. قدیمی ها بعضی ها فرموده ظاهرا حرف اول مال ابن زهره در غنیه است. ولی در بحث نجاسات بحث کردند گفته اند اینها حرفهای نادرستی است. ملاقی خودش یک موضوع دیگری است یک متنجس دیگری است. یک حکم دیگری دارد. شما اگر روغن متنجس دستتان خورد و دستتان شد نجس. شما اگر همان روغن را نخوری از متنجسی که روغن است اجتناب کردی. از یک متنجس جدید که دستت است اجتناب نکردی. این پر واضح است اونها تسامح است. پر واضح است که اجتناب از ملاقی نجس یا متنجس یک موضوع دیگری است، واقعه دیگری است، حکم دیگری دارد.
همین را ببینید شما اگر از نجس اجتناب کنی، روغنی که میته است، روغن میته نجس است. همین را نخوری میگویند از نجس اجتناب کردی. و لو دستت خورد نجس شد نشستی و دستت را در دهنت هم کردی. میگویند شما از اون که فرموده از نجس اجتناب کن. اجتناب کردی. امتثال کردی. از متنجس اجتناب کن که یک واقعه دیگری امتثال نکردی. دو تا حکم است دو تا موضوع است ربطی به هم ندارد.
مرحوم نائینی یک مقداری گیر کرده. ذهن عرفی است دیگه. گفته که روایت فأره اشعار دارد که اجتناب از ملاقی از شئون اجتناب از ملاقا است. اشعار دارد ولی نه، اینها واقعیتش همین است. حالا میرسیم به آیه شریفه و روایت. واقعیتش همین است ملاقی یک واقعه است و ملاقا یک واقعه است. چه بسا حکم ملاقی اخف از ملاقا است. ملاقا نجس است عین نجس است. ملاقی متنجس است. اینها منبه است که اینها با هم فرق میکند. چه بسا انسان نمیتواند از اون نجس بگذرد اون را اجتناب میکند ولی ملاقیش را اجتناب نمیکند. اینها معلوم میشود که با هم ارتباط ندارند. درست است از او گرفته ولی لازم نیست که او باشد. از او سرایت کرده ولی لازم نیست که او باشد. ارتکاز بر همین است. ملاقی را خفیف تر میبینیم از ملاقا. ملاقات یک حکم شدیدی دارد و ملاقی حکم خفیفی دارد. این یک واقعه است و او یک واقعه است.
این که مرحوم ابن زهره در غنیه استشهاد کرده به آیه شریفه و الرجز فاهجره برای وجوب اجتناب از ملاقی نجس، میگوییم اون استدلال ناتمام است. هجران نجس به این است که نجس را مصرف نکنم. اما ملاقیش را مصرف کنم ربطی به هجران نجس ندارد. نجس را هجران میکنم ملاقیش را مثلا چی بگوییم مقابل هجران. مصرفش میکنیم با هم ربط ندارد.
سوال:؟؟؟؟
جواب: ما میگوییم نجس است ملاقی. ولی میگویم اون ربطی به این ندارد. یک تکلیف را امتثال کردی و یکی را عصیان کردی.
سوال:؟؟؟؟
جواب: نجس را اجتناب کن یعنی مثلا نخورش نفروشش. اجتناب بکن. حتی دست نزن. اشکال ندارد درست نزن. اما اگر دست زدی و دستت نجس شد از دستت هم اجتناب کن ربطی به اون خطاب ندارد. خیلی ها در ملاقی نجاسات گیر کردند. گفته اند ملاقی نجس کی گفته نجس است اصلا!
و الرجز فاهجره بیش از این اقتضا ندارد که ما نجس را هجران کنیم. نه ملاقیش را. و اما روایت، روایت بعید نیست. نگاهش کنید حالا. حالا روایت سندش ناتمام است. مهم نیست در اصول که سند تمام است یا نیست معنا ندارد. اما در روایت بعید نیست که فأره که افتاده ریز ریز شده باشد. بعد این خود فأره را میخواهد بخورد نه ملاقیش را. حضرت که فرمود تو استخفاف به دین میکنی، دینی که اینجا است خوردن اکل میته است. اکل نجس است. و این چون که اون را میخورد، نه روغن را میخورد، روغن که اکل میته نیست که. این که حضرت میفرماید این از مصادیق اکل میته است به ذهن میزند که نه متنجس شده. چون اون متسلخ شده. او را همراه روغن داری میخوری. در حقیقت به خاطر یک چیز کوچک نخورم میگوید دین را داری زیر پا میگذاری. این ربطی به ملاقیش ندارد. لا اقلش روشن نیست. به قول مرحوم نائینی اشعار است. دلالت ندارد.
این است که ما نمیتوانیم بگوییم اجتناب از ملاقی دنباله اجتناب از ملاقا است پس داخل قاعده است. فراغ از معلوم به اجمال به این است که از ملاقیش هم اجتناب کنم. نه. ما نمیتوانیم از این راه ملاقی را واجب بکنیم. فقط یک شبهه دیگری در مقام است که خب حالا اشکال ندارد با ضابطه نشد درست کنیم ملاقی را، واجب الاجتناب نمیتوانیم بکنیم با ضابطه. راه دیگری هست یا نه، بعضی ها توهم کردند که اینجا هم یک علم اجمالی تشکیل میشود. الان باز علم اجمالی دارد یا ملاقی نجس است یا اون طرف. این علم اجمالی بگوییم منجز است. نزد مرحوم اخوند واضح بوده که این دیگه منجزیت ندارد کلام تتمه دارد انشالله شنبه.