درس خارج اصول جلسه 22 تاریخ:14/7/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
خطابات قانونیه و تکلیف خارج از محل ابتلا
معنای خطابات انحلالیه
بحث در ابتلا تمام شد. مطلبی که باقی مانده این است که بحثی هست در تفسیر خطابات شرعیه که ما خطابات شرعیه را چطور تفسیر و تحلیل بکنیم. مرحوم نائینی خطابات شرعیه را فرموده از قبیل قضایای حقیقیه است. مولا فرض وجود موضوع کرده، در فرض وجود موضوع، حکم را اعتبار کرده. و چون در فرض وجود موضوع، حکم را اعتبار کرده است، فعلیت حکم به فعلیت موضوع است. وجوب حج را اعتبار کرده عند تحقق الاستطاعه. عند وجود المستطیع. هر وقت مستطیعی محقق شد در خارج، شارع مقدس به او گفته وجب. فعلیت حکم به فعلیت موضوع است این اصلا معنای قضیه حقیقیه است. در بطن قضیه حقیقیه خوابیده.
معنای خطابات قانونیه
در مقابل نظریه دیگری هست که ما فعلیت حکم را به فعلیت به موضوع نمیدانیم. و اصلا جعل حکم، عند تحقق الموضوع، نه، اینها خلاف ارتکاز است. فعلیت صفت قانون است. همه جاعلین و منهم شارع مقدس یک قوانینی را جعل کرده است. قانون وجوب حج برای مستطیع، نه که عند الاستطاعه وجوب را جعل کرده. فعلیت حکم به فعلیت موضوع است، هر کسی یک حکمی دارد. نه. قانون یک قانون کلی است. هر گاه زمان اجرای قانون برسد، قانون را گاهی انشا میکنند. تصویب میکنند در مجلسِ قانون گذاری. میگویند از اول مثلا مهر اجرا بشود. تا اول مهر قانون فعلیت ندارد. مردم نمیگویند الان قانون هست. فعلیت یعنی هست. از اول مهر که ابلاغ میشود میگویند قانون آمد. قانون هست. فعلیت مال قانون است. اسمش را گذاشتند خطابات قانونیه. انحلالی در کار نیست. فرض وجود موضوعی در کار نیست. المستطیع یحج. این قانون است.
گذشتن از چراغ خطر ممنوع. این یک قانون است. نه که اگر شما خواستید از چراغ خطر، موضوع محقق شد، چراغ خطری بود و شما اونجا محل ابتلایت بود، حرام است گذشتن از چراغ خطر. نه. فرض وجود موضوع و فعلیت حکم به فعلیت موضوع و انحلال و... چون فرض وجود کرده انحلال هم طبیعی است، انحلال احکام به انحلال موضوعات، نه، اینها خلاف ارتکازات است. در نظام جعل قوانین، نظام عبید و موالی که جعل قانون میکنند، حالا عبید و موالی یا رئیس و مرئوس. فرق نمیکنند. قانون کلی را اعتبار میکنند برای این عنوان. المستطیع یحج. گذشتن از چراغ قرمز ممنوع. این یک قانون است. اون زمانی که قابلیت اجرا پیدا میشود و به مردم ابلاغ میشود زمان فعلیت قانون است. فعلیت صفت قانون است نه این که حکم اون فعلی است و حکم اون فعلی نیست. نائینی میگوید اگر زید مستطیع است لله علی الناس حج البیت در حق این فعلی است و این اقا که فقیر است در حقش فعلی نیست. اونها میگن نه قانون در حق همه فعلی است.
روی این حساب میگویند خطابات قانونیه چون روی اشخاص نمیرود و چون انحلال ندارد در حق عاجزین هم هست. قانون ربطی به افراد ندارد. قانون هست حالا شما یک وقت قادر هستی عمل کنی به قانون و یک وقت عاجز هستی. قانون عاجز و قادر ندارد. خطابات قانونیه را ادعا کردند که یک امر متعارفی است و مطابق ارتکاز است. میدانیش همین است. قوانین را جعل میکنند. قوانین است که فعلی میشود نه که حکم عند تحقق موضوعش فعلی میشود. نه. خطابات شرعیه جمله ای از قوانین کلیه هستند که اونهایی که وقت اجرایش رسیده فعلی شده اند. و اونهایی که وقت اجرایش نرسیده، آخوند ادعا کرده، یک قوانینی داریم که فقط در زمان حضور است، اونها اگر درست باشد اون قوانین هنوز فعلی نشدند. فعلیت صفت قانون است.
ثمره خطابات قانونیه و انحلالیه در خارج از محل ابتلا
اون وقت ثمراتی برای خطابات قانونیه ذکر کردند. یکی از اون ثمرات همین بحث دخول در محل ابتلا و خروج از محل ابتلا است. خطابات قانونیه، قانون برای همه است حتی برای عاجزین تا چه برسد برای جایی که خارج از محل ابتلا است! ایشان فرموده این که میگویند علم اجمالی در جایی که بعضی اطراف خارج از ابتلا باشد منجز نیست، این روی مبنای انحلال است. روی مبنای اونهایی است که میگویند فعلیت حکم به فعلیت موضوع است. بعد گفتند یکی از چیزهایی که دخیل در موضوع است ابتلا است. خارج از ابتلا موضوع فعلی نیست، حکم فعلی نیست، علم منجز نیست. اما اگر گفتیم فعلیت مال قانون است و قانون در حق همگان هست فرقی بین خارج و داخل محل ابتلا نیست. داخل محل ابتلا باشد یکی از اینها خلاف قانون است باید مراعات بکنیم. خارج از محل ابتلا هم باشد باز همین است دیگه. قانون فعلی است و باید قانون را مراعات بکنیم. قانون چون فرق نمیکند به قدرت و عجز، فرق نمیکند به دخول محل ابتلا و خروج از محل ابتلا، این است که روی مسلک خطابات قانونیه علم اجمالی منجز است. میخواهد بعض اطرافش داخل محل ابتلا باشد و میخواهد نباشد. تمام حرف همین است.
این که آمدند گفتند خارج از محل ابتلا مضر به تنجیز است این مبتنی بر این است که خطابات شخصی باشد. اون حکم داشته باشد. اگر حکم منحل بود خب خارج از محل ابتلا حکم ندارد همین طور بیان کردند آخوند همین را بیان کردند. گفت خارج از محل ابتلا حکم ندارد پس ما علم به حکم فعلی نداریم پس علم منجز نیست. میگوییم بابا اصلا حکم روی آنها نیامده. حکم عبارت است از اون قانون. اون قانون هم که فعلی است. شما الان داری به یک قانون فعلی. این قانون فعلی را باید مراعاتش بکنید. مراعاتش به این است که از همان که داخل محل ابتلا است مثلا احتیاط بکنی.
یکی از ثمرات خطابات قانونیه فرمودند که تنجیز علم اجمالی است حتی در جایی که بعض اطرافش خارج از محل ابتلا باشد. البته این روی مبنای معروف است که خارج از محل ابتلا حکم ندارد. اما بر مبنای اقای خویی نه، میگوید شما میگویید قانون فعلی است ما میگوییم در خارج از محل ابتلا حکم فعلی است. این که از یکی از ثمرات قرار دادند این روی مبنای مشهور است که خارج از محل ابتلا را میگویند حکم فعلی ندارد. اما بر مبنای غیر مشهور مثل مبنای مرحوم اقای خویی خارج از محل ابتلا هم حکم دارد. فرق نمیکند شما بگو قانون فعلی است باید احتیاط بکنی یا بگو حکم فعلی. حکم فعلی باشد بهتر از قانون فعلی است. این فرمایشی که در خطابات قانونیه فرمودند. فرمودند یکی از ثمرات خطابات قانونیه همین است که علم اجمالی در مواردی هم که بعض اطرافش خارج از محل ابتلا است منجز باشد.
رد ثمره مذکور توسط استاد «دام عزه»
اشکال نقضی
و لکن این فرمایش ناتمام است. این ثمره ناتمام است. اولا نقض میشود به جایی که بعض اطراف علم اجمالی مقدور نیست عقلاً. شما باید بگویید اونجایی هم که بعض اطراف علم اجمالی مقدور نیست نه که خارج از محل ابتلا، مقدور نیست، عاجز هستیم از بعض اطرافش، باز هم باید بگویید علم اجمالی منجز است. چون قانون فعلی است. خیلی بعید است که من بر بعض اطراف علم اجمالی قدرت عقلی ندارم باز هم علم اجمالی، ارتکاز قبول نمیکند، باز هم علم اجمالی نسبت به اون که قدرت دارم موثر باشد. خیلی دور از ذهن است.
اشکال حلی
و اما حلّش. ممکن است کسی بگوید ما اونجا هم میگوییم. آیه و روایت ندارد که. ما میگوییم قانون فعلی است و قانون فعلی را باید مراعات بکنید و لو بعض اطرافش غیر مقدور است. میگوییم حلّش، خوب دقت کنید میپسندید یا نه، اینها دیگه بحث نشده در کتب متاخرین، نظر جدیدی است، حالا باز هم شما نگاه کنید ببینید دیگران چه کردند.
گاهی اوقات ما بنا بر مبنای مرحوم اقای خویی که خارج از محل ابتلا هم حکم دارد، گاهی بر این مبنا میگوییم باز هم علم اجمالی منجز نیست به همان بیانی که گذشت که ملاک تنجیز علم اجمالی تعارض اصول است یا قابلیت تنجز است. در خارج از محل ابتلا تعارض اصول وجود ندارد. قابلیت تنجز وجود ندارد. اگر ما روی اون مبنا که حتی حکم فعلی بالخصوص در خارج از محل ابتلا باشد بگوییم علم اجمالی منجز نیست، به همان بیان میگوییم در جایی هم که قانون فعلی است منجز نیست. چطور حکم فعلی در خارج از محل ابتلا سبب تعارض اصول نمیشد، اصل در داخل محل ابتلا بلا معارض جاری میشد، کذلک در جایی هم که قانون. چه ربطی دارد، قانون فعلی است ولی ما تنجیز را بند کردیم به قضیه دیگری به نام تعارض اصول. قانون فعلی است اثری ندارد. ما باید ببینیم اصول تعارض میکنند یا نه. در خارج از محل ابتلا اصل عملی اثر ندارد. در داخل محل ابتلا اصل عملی بلا معارض جاری میشود.
در ذهن ما که حق میگوییم اقتضا است، در ذهن ما که میگوییم تمام ملاک تعارض اصول است، پر واضح است، در ذهن ما که اصل در طرف محل ابتلا بلا معارض جاری میشود. فرمایش مرحوم نائینی واضح است در ذهن ما. اصل عملی در خارج از محل ابتلا مجال ندارد. یا لااقلش اطلاق گیر دارد.
و اما اگر نه، مبنای اقای خویی را قبول کردیم و گفتیم که خارج از محل ابتلا حکم فعلی دارد، و اون حکم فعلی مانع میشود از جریان اصل بلا معارض. یعنی، اصل هم در اون مجال دارد مقتضی دارد در این هم مقتضی دارد دو تا اصل ها با هم تعارض میکنند که بعض کلمات اقای خویی این بود دیگه. مرحوم اقای خویی در بعض کلماتش ادعا کرد. حکم اگر در خارج از محل ابتلا باشد فعلی است پس اون مجرای اصل عملی است حرمت شرب در خارج از محل ابتلا مجرای اصل عملی است و حرمت شرب در این داخل محل ابتلا مورد اصل عملی است، اصل ها تعارض میکنند و تساقط میکنند و احتیاط لازم است. اگر این را قبول کردیم ادعای ما این است که باز امر در خطابات قانونیه اوسع است. خطابات قانونیه مثل حکم فعلی نیست. مسلک خطابات قانونیه با مسلک مرحوم اقای خویی که میگوید خارج از محل ابتلا حکم فعلی دارد با هم متفاوت هستند باز.
ممکن است ما بگوییم، همین نکته ظریفی است. ممکن است ما قبول کنیم فرمایش مرحوم اقای خویی را که خارج از محل ابتلا مجرای اصل عمل هست. فی حد نفسه. و اصل عملی در اونجا با اصل عملی در داخل محل ابتلا تعارض میکنند. ممکن است ما اون را قبول کنیم ولی باز نمیتوانیم قبول کنیم که خطابات قانونیه مانع از جریان اصل عملی است. خارج از محل ابتلا حکم فعلی دارد یعنی ممکن است داشته باشد، شک داری حکم فعلی دارد یا نه، مجرای رفع است. داخل محل ابتلا مجرای رفع است. تعارض میکنند و تساقط میکنند. سملنا. حرف اقای خویی را قبول کردیم. اما این که خطاب ما قانونی است، قانون ما فعلی است، پس اصول متعارض هستند، این را قبول نداریم. ممکن است حکم فعلی را در خارج از محل ابتلا قبول بکنیم و بگوییم منشا میشود برای تعارض اصول، ولی فعلیت قانون منشا بشود برای تعارض اصول، این هیچ وجهی ندارد. قانون فعلی است، حرمت شرب نجس یک قانون است. این فعلی است. این موجب بشود که هم در این اصل مجرای اصل باشد و هم اون مجرای اصل باشد. نه.
نکته ظریفش را تاکید میکنم. حرمت فعلی را در اون قبول کنیم خب اون میشود مجرای اصل، با اصل این تعارض میکند. اما فعلیت قانون را قبول بکنیم پس اون هم مجرای اصل باشد، نه، ربطی به هم ندارند.
ما در مواردی که محل ابتلای ما هست روی خطابات قانونیه، اونجا اصل جاری میکنیم چکار میکنیم؟ الان هر دو داخل محل ابتلا هستند، علم دارم یکی از اینها نجس است. یا این و یا اون. شما نمیتوانی برائت جاری کنی. برائت یعنی معذوریت. بگویی من معذور هستم. من در مخالفت قانون در این معذور هستم. این معنایش است. چون اونها میگویند اینجا حرمت اصلا نیست. حرمت مال قانون است. رفع ما لا یعلمون یعنی اگر مخالفت کردی قانون را در این طرف تو معذور هستی. اون یکی هم، معنای برائت در او یعنی اگر مخالفت کردی قانون را در این معذوری. در این که هر دو معذور باشم نمیشود. اون قضایای حقیقیه نائینی میگوید هر دو حرمت را بردارد نمیشود. اذن در مخالفت قطعیه است. اینها صیاغتش را عوض میکنند. هم جعل معذوریت برای این بکند هم جعل معذوریت برای اون، با این که یقین داریم که قانون یک اضافه ای اینجا دارد، میگویند معنا ندارد. حالا یا قبیح است. یا غیر عقلائی است. اگر همه اطراف داخل محل ابتلا بود اصول مرخصه در همه مجال دارد و چون مجال دارد تعارض میکنند وقتی تعارض کردند نه این جا من معذوریت دارم و نه اونجا معذوریت دارم پس بنا بر این احتیاط لازم است. این در جایی که همه اطراف داخل در محل ابتلا باشند.
اما در جایی که بعضی اطراف خارج از محل ابتلا هستند. در جایی که بعض اطراف خارج از محل ابتلا هستند قانون، همین نکته ظریفش، قانون نسبت به اون که خارج از محل ابتلا است، داعویت ندارد، زاجریت ندارد. مشهور میگویند حکم ندارد، خطابات قانونیه میگوید داعویت ندارد. خارج از محل ابتلا درست است خارج از محل ابتلا را مشهور میگویند حکم ندارد. خطابات قانونیه میگوید که داعویت ندارد. مثل غیر مقدور. در اون که مقدور نیست چطور خطابات قانونیه، خطاب فعلی است قانون فعلی است، داعویت ندارد، زاجریت ندارد به غیر مقدور، در خارج از محل ابتلا کذلک داعویت ندارد.
شما یک وقت اصلا داخل و خارج از محل ابتلا را هیچ قبول ندارد. اون یک بحث جدایی است. فرض این است که ما خارج از محل ابتلا را قبول کردیم که اگر نظریه ما نظریه مشهور شد، قضایای حقیقه شد میگوییم اون حکم ندارد. ما این را قبول کردیم خارج از محل ابتلا با داخل محل ابتلا فرق میکند. منتها مشهور میگویند حکم ندارد. خطابات قانونیه میگوید حکم ندارد یعنی چه. مگر داخل محل ابتلا حکم دارد. هیچ کدام حکم ندارد. خطابات قانونیه میگوید این داعویت ندارد. زاجریت ندارد. چون خود او منترک است داعویت و زاجریت معنا ندارد.
حرف ما این است، هیچ فرقی نمیکند بین مبنای مشهور که میگویند خارج از محل ابتلا حکم ندارد فلا تنجیز للعلم. و بین مبنای خطابات قانونیه که میگویند قانون فعلیت دارد، لا تنجیز للعلم چون این قانون نسبت به خارج از محل ابتلا داعویت ندارد. زاجریت ندارد. تنجز اور نیست. خب وقتی نسبت به یک طرفش تنجز اور نبود و داعویت نداشت نسبت به طرف دیگر جعل معذوریت مانعی ندارد. تمام حرف این است، قانون فعلی است، این قانون فعلی است نمیتواند کارایی داشته باشد.
سوال:؟؟؟
جواب: اونجا هم گفتیم داعویت ندارد. با استناد درستش کردیم.
سوال: در محل ابتلا چرا داعویت ندارد؟
جواب: در محل ابتلا شک دارم حکم دارم یا نه.
سوال:؟؟؟
جواب: قانون در محل ابتلا داعویت ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: صاحب این مبنا هم برائتی است. داعویت بعد از احراز ارتباط قانون است به شما. قانون یک فعلیت است برایش. اون ربطی به قدرت و عجز ندارد. قانون فعلی است. برای عاجز که معنا ندارد داعویت داشته باشد. برای جاهل. قادر است ولی جاهل است. این ها در شبهات بدویه برائتی هستند. شبهه بدویه شک دارم حرمت دارد یا نه قانون داعویت ندارد. اونها شرط حکم میگویند اینها شرط داعویت قانون را میگویند. قانونی داعویت دارد که شما احراز بکنید ارتباط او را به خودت. همان که موضوع اون بشوی ها! فعلیت قانون به فعلیت موضوع نیست. ولی محرکیت قانون به فعلیت موضوع است.
سوال:؟؟
جواب: قانون فعلی است شارع مقدس در شبهات بدویه اش برائت جاری کرده. یا عقل میگوید که...
سوال:؟؟؟؟
جواب: عقل میگوید هر کجا که تو جاهل بودی چون داعویت قانون را احراز نکردی بیان ناتمام است. اونها قبح عقاب بلا بیان را این جور معنا میکنند. هر کجا داعویت قانون را احراز نکردی بیان ناتمام است و قبیح است عقاب بلا بیان. شما را چوب نمیزنند.
سوال:؟؟؟؟
جواب: میگویم اینها قبح عقاب بلا بیان را قبول دارند اینها حق الطاعه ای نیستند.
سوال:؟؟
جواب: اگر بنا باشد هر جا شک دارم قانون واجب باشد میشود حق الطاعه. اینها قبح عقاب بلا بیانی هستند. بیان وقتی تمام میشود مضافا به این که قانون باید فعلی باشد باید احراز بکنی ارتباط خودت را به اون قانون. باید خودت را موضوع اون قانون ببینی. نه باشی. ببینی. تا اون حکم اون قانون داعویت پیدا کند. و الا اگر خودت را موضوع آن نبینی قبح عقاب بلا بیان میگوید بیان قاصر است.
حاصل الکلام: دو مرحله بحث کردیم. اگر گفتیم داخل محل ابتلا حکم هم فعلی شد باز برائت در محل ابتلا بلا معارض جاری میشود به طریق اولی برائت جاری میشود در جایی که قانون فعلی باشد. و اگر مبنای اقای خویی را قبول کردیم گفتیم نه، در خارج از محل ابتلا حکم فعلی است و مجرای اصل است و موجب میشود تعارض اصلین را، باز میتوانیم قبول نکنیم، خطابات قانونیه اوسع است. روی خطابات قانونیه میتوانیم بگوییم باز اصل معارض نیست. روی اون مبنا ممکن است بگوییم اصل معارض است. روی مبنای اقای خویی. ولی باز روی این مبنا بگوییم اصل معارض نیست. همین. حکم خودش اونجا باشد این بیشتر مشکل ساز است تا قانون فعلی باشد.
سوال:؟؟؟؟
جواب: اون اشکال ما است. میگوید برای برائت همین کافی است. حکم را میخواهی برداری. رفع ما لا یعلمون. حکم را نمیدانیم. چکار به داعویت داریم؟ جا دارد بگوید مجرای رفع است.
ارتباط فعلیت قانون به این که پس همه اطراف مجرای اصل هستند در همه اطراف حکم قابل تنجز است. دو تا مبنا. ما این را اشکال داریم. ما این را نمیفهمیم. ارتباط فعلیت حکم را تا حدودی میفهمیم که موجب تعارض بشود. اما ارتباط فعلیت قانون را، قانون فعلی است پس اصول در اطراف متعارض هستند، قانون فعلی است، پس قابلیت تنجز در همه اطراف است، این ارتباط را نمیفهمیم. ممکن است اون ارتباط را قبول کنیم باز این ارتباط را. ما گفتیم که بحث ابتلا و عدم ابتلا در آن فرقی نمیکند چه ما خطابات قانونیه بگوییم یا خطابات انحلالیه بگوییم. علی ای حال علم اجمالی در داخل محل ابتلا منجزیت ندارد.
حکم ملاقی بعض اطراف
تنبیه بعد در بحث ملاقی بعض اطراف است. ملاقیِ بعض اطراف شبهه محصوره، یک دانه ملاقی. شبهه غیر محصوره خودش اصلا وجوب اجتناب ندارد. ملاقیش بحث نداریم. ملاقی بعض اطراف، اگر ملاقی جمیع اطراف باشد خب یقین پیدا میکنیم که نجس است. دو ظرف است یکی نجس است دست ما به هر دو ملاقات کرده. بحث نداریم. یک دانه ملاقی باشد. چون اگر این هم ملاقی دارد اون هم ملاقی دارد یک علم اجمالی در ملاقی ها باز تشکیل میشود. نه. محل بحث یک دانه ملاقی برای بعض اطراف علم اجمالی اون هم در شبهه محصوره. بعضی این قیودات گیر دارد که در در ادامه بحث خواهیم کرد. آیا در علم اجمالی که لازم است ما از اطرافش اجتناب کنیم همان جایی که لازم است. آیا از ملاقی بعض اطراف هم اجتناب لازم است یا نه؟
اصولی یا فقهی بودن مساله مذکور
بحث ملاقی درست است که به صورت یک بحث فرعی است، ملاقی بعض اطراف آیا وجوب اجتناب دارند؟ مساله فرعیه است. مساله فرعیه ربطی به علم اصول ندارد. علم اصول از قواعد بحث میکند. قواعدی که مستنبط را کمک میکند در استنباطش. میگوییم این صورت قضیه است. اما سیرت قضیه و مخّ قضیه ما در یک قاعده کلی داریم بحث میکنیم. منتها از اول که شروع کردند در تطبیق بر ملاقی تطبیقش دادند. غیر از ملاقی هم مثال دارد خواهیم گفت. لبّ بحث در یک قاعده است. یک قاعده ای که یکی از مصادیقش ملاقی بعض اطراف است.
اون قاعده ای که ما بحث میکنیم چیست؟ اون را به صیاغتهای مختلفی بیان کردند. مرحوم آخوند اون ضابطه را به این صیاغت بیان کرده. ضابطه را بیان کرده بعد بحث ملاقی را متفرع کرده بر ضابطه. اون ضابطه این است که در باب علم اجمالی که واجب است احتیاط، که واجب است ترتیب اثار، همانا نسبت به اون جامع باید احتیاط بکنیم. اون جامعی که علم اجمالی بر عهده ما اورده است از او باید فارغ بشویم. اشتغال یقینی به جامع است. باید از همان جامع، پس آثار جامع را علم اجمالی میاورد نه اثار طرف را. ملاقی یک طرف نجس است یا نه، این از اثار علم اجمالی جامع نیست، لزوم اجتناب دارد ملاقی یک طرف، این از اثار نجاست این طرف است. ما به این علم نداریم که. علم ما به نجاست احدهما است. اون نجاست احدهما هر اثاری را که دارد باید مترتب بکنید. نجاست ملاقی در بعض از فروض از اثار این طرف است. نه از اثار جامع.
مرحوم آخوند اون ضابطه را این جور بیان کرده. علم اجمالی که منجز است یعنی جامع را بر عهده میاورد. یعنی اثار جامع را باید بار بکنید. و اما اثار بعض اطراف او را علم اجمالی اقتضا ندارد. پس ملاقی بعد از علم اجمالی وجوب اجتناب ندارد. خوب بیان کرده خدا رحمتش کند. منتها مرحوم نائینی باز شفاف تر فقهی تر بحث کرده. یعنی یک جوری بحث کرده که با لسان فقیه با بیان فقهی انسب است. آخوند جامع و فرد و اینها، اینها مال فلسفه است. نه. یک بیان عرفی تری را در بیان این ضابطه ذکر کرده. ملاحظه فرمایید تتمه کلام فردا انشالله.