خارج اصول آیت‌الله گنجی ۱۴۰۴۰۷۱۵ «جلسه ۲۳»

از آیت‌الله گنجی
(تغییرمسیر از اصول ۱۵ مهر جلسه ۲۳)

درس خارج اصول                                        جلسه 23                                    تاریخ:15/7/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

بررسی جریان ثمره خطابات قانونیه در خروج از محل ابتلا

دیروز بر مبنای خطابات قانونیه بحث کردیم. برای بعضی از رفقا هنوز سوال باقی مانده و مثل این که ادعایشان این است که بنا بر خطابات قانونیه فرقی بین محل ابتلا و خارج از محل ابتلا نیست. حالا برای توضیح بیشتر عرض میکنیم که فرق خطابات قانونیه کسانی که قائل هستند به خطابات قانونیه و کسانی که منکر هستند، فرقشان این است که قائلین به خطابات قانونیه میگوید این بحث جا ندارد که خارج از محل ابتلا حکم دارد یا نه. اگر شک کردیم جای تمسک به اطلاق هست یا نه، اینها دیگه جا ندارد. خطابات قانونیه یک قانون کلی است عاجزین را گرفته چه برسد به خارج از محل ابتلا! این مقدار بین خطابات قانونیه و منکرین این مقدار فرق هست. اما بحث سر این است که این مقدار فرق فارق هست یا نه. ادعای ما این است که فارق نیست.

ثمره اول خطابات قانونیه و انحلالیه: شک در قدرت

حالا باز هم این بیشتر توضیح بدهیم خوب است. مدعی خطابات قانونیه میگوید یکی از فرقهای ما با منکرین این است که ما شک در قدرت را میگوییم احتیاط واجب است. چون قانون فعلی است. مخالفت قانون فعلی استحقاق عقوبت دارد مگر این که ثابت بشود عاجز هستید. اما منکرین خطابات قانونیه که میگویند احکام انحلالی است و شرط فعلیتش قدرت است انها حق ندارند که در شک در قدرت احتیاطی بشوند. شک در قدرت شک در فعلیت حکم است و رفع ما لا یعلمون. وجهی ندارد اونها احتیاطی بشوند. مدعی خطابات قانونیه این فرق را هم گذاشته که خطابات قانونیه شک در قدرت احتیاط است را حلش کردند اما روی مبنای مخالفین این حل ندارد.

خب این را ما بحث کردیم و گفتیم نه. ممکن است ما بگوییم خطابات قانونیه نیست و انحلالی است و شک در قدرت شک در فعلیت حکم هم هست ولی شک در ناحیه فعلیت حکم از ناحیه قدرت یک موضوع مستقلی است برای وجوب احتیاط. رفع ما لا یعلمون انصراف دارد. اون هم به جای خودش. این ثمره هم ناتمام است.

ثمره دوم: احتیاط و عدم احتیاط در موارد خروج بعض اطراف علم اجمالی از محل ابتلا

الان بحث در این ثمره است که خطابات قانونیه در خروج از محل ابتلا اشتغالی هستند و اونهایی که خطابات قانونیه را نمیگویند برائتی. ادعای ما این است که نه، خطابات قانونیه هم نمیتوانند اشتغالی بشوند. مقداری توضیح بیشتری میخواهیم بدهیم و مساله را بیشتر باز کنیم تا ببینیم گیر کجا است.

قائلین به خطابات قانونیه میگویند فعلیت صفت قانون است. قانون که زمینه اجرا پیدا شد، ابلاغ میشود. همان وقت که ابلاغ میشود زمان فعلیت قانون است. یک امر عقلائی است این. در مجالس قانون گذاری یک مرحله قانون را تصویب میکنند، اون مرحله انشا است، بعد میگویند از فلان تاریخ، اجرا، اجرا زمان فعلیت قانون است. که مردم میگویند الان قانون است. یعنی قانون امده. قانون شده. فعلیت میگویند صفت قانون است، نه حکم شما فعلی شده. قانون فعلی شده. فعلیت قانون باز خود آنها قبول دارند که فعلیت قانون کافی برای تنجز قانون نیست. اگر خواسته باشد قانون در حق شخصی تنجز پیدا کند، یعنی شخص به مخالفتش نسبت به اون قانون استحقاق عقوبت داشته باشد، این تنجزش میشود، باید اون قانون واصل بشود به مکلف، یک. واصل بشود از جهت صغروی و کبروی، که مرحوم شیخ انصاری در شبهه موضوعیه میگفت برای تنجز وصول حکم لازم است. صغرویا و کبرویا. هم باید کبرا بهش واصل بشود که حرام است اکل میته. هم صغری بهش واصل بشود که این اکل میته است. صغری نه به این معنا که حکم منحل بشود. نه. قانون یک کلی است و فردش پیدا بشود. درست است فردش حکم جداگانه ندارد. انحلال نیست ولی مصداق اون هست دیگه.

برای تنجز قانون در حق مکلف لازم است که قانون کبرویا و صغرویا به مکلف برسد اولا. و ثانیا مکلف قانون قادر بر امتثال هم باشد. اگر مکلف قادر بر امتثال نبود، قانون در حقش منجز نیست. اینها الفاظ است ها! یعنی مخالفتش قانون را استحقاق عقوبت نمیاورد. عقاب عاجز قبیح است. این است که ایشان هم قبول دارد در بحث اضطرار به معین میگوید قانون اونجا تنجز ندارد. این موارد عدم تنجز. واضح است.

موارد تنجز هم یک مواردی واضح است. تنجز قانون. در جایی که شما صغرا و کبرا را میدانی. علم تفصیلی داری به صغری. میدانی این اکل میته است. و موانعی که از جمله اضطرار است وجود ندارد. خب قانون در حق شما منجز است. مخالفتش استحقاق عقوبت دارد. خب این هم واضح است.

موارد بینابین بعضیهایش واضح است باز تقریبا. قائل به خطابات قانونیه هم قائل به عدم تنجز است. بعضیهایش واضح نیست.

جاهایی که واضح است این است که قانون به من رسیده. علم اجمالی هم به صغرا دارم که یکی از اینها میته است. ولی یکی از اینها را باید بخورم. باید. قدرت ندارم امتثال بکنم. اینجا خود قائل به خطابات قانونیه میگوید علم اجمالی منجز نیست. اگر قدرت بر یکیِ معین نداری، در اضطرار به احدهمای معین، اگر اضطرار پیدا کردی و بعد علم به تکلیف پیدا کردید روی مبنای خطابات قانونیه همه فرمودند که علم اجمالی منجز نیست. همه میگویند منجز نیست. بعد اشکال کرده ایشان که خب این هم بگویید منجز است از باب شک در قدرت. شک داریم در قدرت بر امتثال، شاید این حرام باشد، قدرت دارم امتثال. شاید اون حرام باشد قدرت ندارم. فرموده نه. این با شک در قدرت بر امتثال فرق دارد. همین بزنگاه اینجا است که ما میخواهیم بگوییم خروج از محل ابتلا ملحق به این است. فرموده در جایی که شک در قدرت داری ما قائل به احتیاط هستیم. قانون فعلی است. شک داریم میتوانی امتثالش بکنی یا نه، عقل میگوید که اقدام کن. قانون فعلی شک داری امتثالش میتوانی بکنی، عقل میگوید امتثال کن. اما در جایی که، همین بزنگاه بحث که ما میگوییم فرقی نمیکند. در جایی که علم اجمالی داری به مصداق این قانون، و یک طرف علم اجمالی اضطرار داری، میگوید نه در اون طرف دیگر لازم نیست احتیاط کنی. اینجا شما نه این که شک داری در قدرت بر امتثال. شک داری در این که اونی که قدرت داری جای تکلیف هست یا نه، اونی که قدرت دارم این یکی است. شک دارم تکلیف دارم یا نه. شک در قدرت بر امتثال اصل مصداق قانون باید محرز باشد. شک داری قدرت داری یا نه، اما در جایی که اضطرار داری به یک طرف معین، شما شک داری که اونی را که قابل احتجاج است در نظر عقلاء، اونی که میشود احتجاج بکنند الان مردد است بین اون که اونجا باشد حرام، قابل احتجاج نیست، اینجا باشد، قابل احتجاج است. شما در اون قابل احتجاج شک داری که ما اسمش را داعی میگذاشتیم. چون میفرماید در ما یصح ان یحتج به. نمیدانی قابل احتجاج هست یا نه.

گفته علم اجمالی در جایی که اضطرار به احدهما معین باشد اونجا از قبیل شک در قدرت نیست. عقلاء میگویند نمیدانیم حرام اونی است که مضطر هستیم، قابل احتجاج نیست اگر اون مضطر حرام باشد، یا این، اصل قابلیت احتجاج محرز نیست علم اجمالی اثر ندارد. حرف ما این است که شما چطور در غیر مقدور یک طرف غیر مقدور شد، یک طرف مضطرالیه شد، میگویید این از باب شک در قدرت نیست، اینجا علم اجمالی اثر ندارد، حالا یک طرفش از محل ابتلا خارج است، چطور ادعای وضوح میکنید که اگر یک طرفش از محل ابتلا خارج شد، باز هم علم اجمالی منجز است! میگوییم نه، اون طرف خارج از محل ابتلا مثل مضطر الیه است. چطور در مضطرالیه میگویید قانون قابلیت احتجاج ندارد، در خارج از محل ابتلا هم قانون صلاحیت احتجاج را ندارد، در یک طرف صلاحیت احتجاج نداشت، در اون طرف دیگر هم حجیت ندارد.

لا اقلش این که ما بگوییم یکی از ثمرات خطابات قانونیه تنجیز علم اجمالی است در جایی که بعض اطرافش خارج از محل ابتلا است، لا اقلش این است که روشن نیست. نه. چنانچه در اضطرار به بعض اطراف میگویید عقلاء به اون قانون فعلی احتجاج نمیکنند، لا اقلش هم در جایی که بعض اطراف خارج از محل ابتلا باشند روشن نیست که عقلاء به اون قانون فعلی احتجاج بکنند. چون مکلف اجنبی از اون طرف است، قانون را نسبت به اون طرف داعی نمیبینند. قانون را نسبت به اون محرک نمیبینند نسبت به این هم که شبهه بدویه است، ما ادعایمان این است که عقلاء این قانون را در جایی که بعض اطراف خارج از محل ابتلا است، یا قابل احتجاج نمیبینند یا لااقلش روشن نیست که احتجاج کنند.

این که یکی از ثمرات خطابات قانونیه این باشد که علم اجمالی در جایی که بعض اطرافش خارج از محل ابتلا است، علم اجمالی منجز است، یعنی عقلاء به اون قانون فعلی احتجاج میکنند اگر شما داخل محل ابتلا را مرتکب شدی و به خلاف واقع افتادی، میگوییم نه روشن نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: قانون فعلی است. ما خطابات قانونیه را قبول کردیم. میگفتیم خطابات قانونیه برای تنجز کافی نیست. باید یک چیزهای دیگری ضمیمه بشود.

سوال:؟؟؟

جواب: همین ادعا است. اصلا ایشان بحث نکرده. مفروغ عنه گرفته. همین ادعا است چطور در مورد اضطرار میفرماید، در اضطرار میفرماید بر مبنای ما هم علم اجمالی منجز نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: اون که در تهذیب است نگاهش کنید. تصریح میکند میگوید هم در اضطرار به معین همه روی مبنای قوم و هم روی مبنای ما. منتها روی مبنای قوم میگوید علم به حکم فعلی نداریم ما میگوییم قانون قابل احتجاج نداریم.

سوال:؟؟؟

جواب: فرقی نمیکند. این مقدار فرق هست. انصاف این استکه او واضحتر است. ولی ما مدعی هستیم که همان طور در موارد مضطرالیه و موارد اضطرار عقلاء اون قانون را قابل احتجاج نمیدانند در جایی هم که خارج از محل ابتلا است ما که ادعایمان همین است. حتی حکم داشته باشد. ما گفتیم حتی حکم فعلی هم داشته باشد.

سوال:؟؟؟

جواب: همین را گفتم. میگویم لا اقلش. لازمه خطاب قانونی تنجیز علم اجمالی است نه. باید برای تنجیز علم اجمالی یک مقدمه دیگری طی کنیم. حرف این است لازمه فعلیت قانون تنجز نیست. تنجز یک مقدمات دیگر میخواهد. چطور درجاییکه به یکی مضطر هستید با این که قانون فعلی است تنجز نمیاید میگویید این را قابلیت احتجاج عقلاء نمیبینند. میگوییم در خارج از محل ابتلا هم همین نکته هست.

خب این تتمه کلامی که در مورد خطابات قانونیه است. ما خطابات قانونیه را گفتیم امر عقلائی است. انحلالی را که مرحوم نائینی ادعا میکند خلاف ارتکاز است. مردم میگویند قانون آمد. قانون رفت. فعلیت را صفت قانون میدانند. انحلال گفتیم امر موهومی است اما این که ثمراتی داشته باشد. دو ثمره را حالا نقل کردیم. در همان جزوه اشاره به ثمرات کردیم. اما این ثمرات را منکر هستیم. که عمده اش همین دو تا است. از جمله ثمرات خطابات قانونیه وجوب احتیاط باشد عند الشک فی القدره. از جمله ثمرات خطابات انحلالیه وجوب اجتناب در جایی که بعض اطراف خارج از محل ابتلا باشد. این دو تا عمده ثمره خطابات قانونیه این دو تا است. که ما هر دو ثمره را منکر هستیم. بگذریم.

بحث ملاقی با یکی از اطراف علم اجمالی

صیاغت اصولی یا فقهی داشتن تنبیه مذکور

بحث در ملاقی رسیده بودیم. عرض کردیم که بحث در ملاقی در علم اصول بحث از مساله فرعی نیست. که بیاییم بحث کنیم ملاقی بعض اطراف نجس، نجس است یا نه، این بحث فقهی است. ربطی به اصول ندارد. عرض کردیم درست است که ابتدای بحث، صیاغت بحث یک بحث فرعی مطرح شده. ولی نه. بحث در ملاقی یک بحث کلی است. و اون بحث کلی یک ضابطه کلی است که اون را میخواهیم بحث کنیم. که عرض کردیم اون ضابطه کلی را مرحوم آخوند به زبانی بیان کرده به صیاغتی، مرحوم نائینی به یک صیاغت دیگری.

بیان مرحوم آخوند

مرحوم آخوند به این صیاغت بیان کرده. فرموده در باب علم اجمالی اشتغال داریم به معلوم بالاجمال. معلوم بالاجمال دامن ما را گرفته. چون علم مثل جهل نیست. منجز است. یک اشتغالی داریم اشتغال یقینی. اشتغال یقینی به حکم قاعده وجوب دفع ضرر، یقتضی فراغ یقینی را. الاشتغال الیقینی یستدعی الفراغ الیقینی. این از واضحات است. مسلمات است. فرموده که باب علم اجمالی یک اشتغال یقینی است. اون اشتغال یقینی یستدعی فراغ یقینی را. اون فراغ یقینی را اینجا میگوییم موافقت قطعیه. یستدعی وجوب موافقت قطعیه را. فرموده علم اجمالی کشش آن تا همان جایی است که شما فراغ پیدا کنی. فراغ پیدا کردی از همان که علم اجمالی داری همین کافی است. بیش از این لازم نیست. خوب این را هضمش بکنید.

اگر علم اجمالی داری یکی از این دو ظرف نجس است. خب اشتغال به چیست؟ به وجوب اجتناب از نجس. فراغ یقینی از همین معلوم به اجمال ها! نجسی که یا در این است یا در اون است. فراغش به این است که از هر دو اجتناب کنی. اما اگر یکی از اینها ملاقی پیدا کرد اون علم اجمالی نسبت به ملاقی ساکت است. چون ملاقی یک تکلیف دیگری است. یک اشتغال دیگری است. ربطی به فراغ یقینی اون معلوم به اجمال ندارد. معلوم به اجمال شما نجس یکی از اینها است. فراغش از اجتناب این دو تا است. شما اگر از اون ملاقی هم اجتناب نکنی و اون ملاقی را بخوری باز شما اون علم اجمالی را موافقت کردی. یک حرام دیگری را مخالفت کردی اگر واقعا نجس باشد. میگوید درست است اون ملاقی حکمش با این طرف یکی است ولی حکم او را علم اجمالی نمیاورد. حکم واقعیش اون هست ولی حکم ظاهریش اجتناب از این و از اون، اما اجتناب از ملاقی اون مقتضای علم اجمالی نیست.العلم الاجمالی هو الاشتغال الیقینی. الاشتغال الیقینی یستلزم فراغ یقینی. فراغ یقینی از همان که اشتغال پیدا کردی. من از این دو تا اجتناب پیدا کنم از ملاقی اجتناب نکنم از اون علم اجمالی من فراغ پیدا کردم. یک تکلیف دیگری را مخالفت کردم. اون ربطی به این علم اجمالی ندارد. این تنبیه این است. این تنبیه برای این منعقد شده که علم اجمالی یقتضی فراغ یقینی را. یقتضی وجوب موافقت قطعیه از معلوم به اجمال، نه زائد بر آن. همین. بعد بحث ملاقی یکی از مصادیق زائد بر آن است.

سوال:؟؟؟

جواب: اون ضرر محتمل در اونجایی که علم اجمالی بود...

بیان مرحوم نائینی

این صیاغتی که مرحوم آخوند به کار برده. مرحوم نائینی آمده صیاغت را عوض کرده. فرموده ما بحثمان در این تنبیه در این است که اگر معلوم به اجمال اقتضا دارد وجوب احتیاط را، وجوب موافقت قطعیه را، در اونجایی که معلوم به اجمال ما تمام الموضوع باشد برای اون موافقت قطعیه. اما اگر معلوم به اجمال ما جزء الموضوع بود، نه، موافقت قطعیه دامنش اونجا را نمیگیرد. مرحوم نائینی صیاغت بحث را عوض کرده. علم اجمالی یقتضی الاحتیاط. یعنی چه یقتضی الاحتیاط؟ یعنی یقتضی ترتیب اثاری که معلوم به اجمال شما تمام الموضوع است برای اون اثار.

و اما اگر معلوم به اجمال شما بعض الموضوع بود، نه، علم اجمالی نسبت به اثاری که معلوم به اجمال شما جزء الموضوع است علم اجمالی لا اقتضا است. مثلا یکی از ظرف نجس است. شرب النجس در این ظرف باشد تمام الموضوع است برای حرمت. حرام است شرب نجس. در اون ظرف هم باشد شرب النجس تمام الموضوع است برای حرمت. پس این علم اجمالی شما میگوید حرمت را موافقت قطعیه کن. نه این را بخور و نه اون را بخور. تمام الموضوع محقق است. وقتی تمام الموضوع حکم محقق است خب حکم بار میشود دیگه. و اما اگر یک نفر، گفتیم بحث ملاقی یک مثال است، این یک مثال دیگری است، اما اگر یک نفر آمد و یکی از اینها را خورد. فرض کنید یکی از اینها خمر است. نجس نه حالا. یا این خمر است یا اون خمر است. یک نفر آمد و یکی از اینها را خورد. آیا حد میشود بر او جاری کرد یا نه؟ مرحوم نائینی میگوید نه. حد را نمیشود بر او جاری کرد. چرا؟ چون شرب خمر تمام الموضوع نیست برای ترتب حد. برای حرمت تمام الموضوع است. برای اثر حد تمام الموضوع نیست. بلکه جزء الموضوع است. شرب خمر هم باشد، شما هم عن عمد عن التفات، حینی که میخوری اعتقاد داشته باشی این خمر است. اما اگر یک طرف شبهه را میخوری میگوید انشالله این اب است. نه. موضوع ترتب حد محقق نیست.

سوال:؟؟

جواب: اون هم این طور است. بگوید انشالله خمر است انشالله یقینی نیست. باید یقین پیدا کند.

گفته شرب الخمر جزء الموضوع است برای ترتب حد. درست است شما یقین داری یکی از اینها شرب الخمر است. ولی این یقین شما فقط حرمت را در پی میاورد که تمام الموضوع است. هم این حرام است شربش ظاهرا هم اون حرام است. اما ترتب حد بر خصوص این را نمیاورد. چون ترتب حد موضوعش خوردن این نیست. خوردن این به علاوه عمد. علم. و چون عمد و علم نیست و لو بعد هم معلوم میشود خمر را خورده ولی حد جاری نمیشود. مرحوم نائینی که این صحبت را میکند لبش با کلام آخوندی یکی است ها! منتها صیاغت فقهی بهش داده. رنگ فقهی داده. علم اجمالی تنجیز میکند اثاری را که اون معلوم به اجمال تمام الموضوع باشد برای اون اثار. و اما اگر معلوم به اجمال شما جزء الموضوع شد برای اون اثار، اون اثار مترتب نمیشود. هر دو حرف تمام است، اصلا تصور این مطلب ملازمه با تصدیقش دارد. این بحثی که الان شده در تطبیقات است. اصل کبرا در این تنبیه از واضحات است.

بحث در صغرا است. صغرای معروفش همان ملاقی است که مرحوم اخوند بحث کرده. یک صغرا هم مرحوم نائینی اضافه کرده. مرحوم نائینی یک صغرایی اضافه کرده و اون این که دو تا درخت است علم اجمالی داری یکی از اینها غصب است. ولی یکش میوه میده و یکیش نمیده. یکی مثمر است و یکی لا ثمر است. خب، بعد ثمر داد یکی از این ها. مثل ملاقی میشود. ثمر داد یکی از اینها. آیا علم اجمالی میتواند این ثمر را هم بگوید واجب الاجتناب است یا نه.

در این که نمیتوانیم در این دو تا درخت تصرف کنیم بفروشیم دست بگذاریم حتی. تکیه کنیم، اینها اون معلوم به اجمال ما که الشجرة المغصوبه است تام الموضوع است برای حرمت تصرف. اما نسبت به ثمره اش آیا تمام الموضوع است یا جزء الموضوع است؟ مرحوم نائینی ادعا کرده که نسبت به ثمره هم تمام الموضوع است. چه نسبت به حکم وضعی، ضمان. و چه نسبت به حکم تکلیفی. ادعا کرده همان الشجرة المغصوبة فی البین همان طور که تمام الموضوع است برای حرمت تصرف تمام الموضوع هم هست برای ضمان شما. ضمان شما ثمره را . خودش را که ضامن هستی. همان طور که تمام الموضوع است برای ضمان درخت همچنین تمام الموضوع است برای ثمره. به چه بیانی؟

سوال:؟؟؟

جواب: احتیاط باید بکنی. بعد کشف شد کاری نداریم. اگر صاحبش را میشناسی باید صاحبش را راضی کنی...

سوال:؟؟؟

جواب: احکام علم اجمالی احکام ظاهری هستند.

مرحوم نائینی میفرماید که الشجره المغصوبه فی البین کما این که تمام الموضوع است برای ضمان شجره، تمام الموضوع است برای ضمان ثمره. چرا؟ گفته موجب ضمان ید است. شما الان ید گذاشتی دیگه بر دو تا ید داری. پس بر اون شجره مغصوبه ید داری. میگوید ید بر شجره، ید بر ثمره آتیه هم هست. الید علی الشجره ید علی الثمره. این است که میگوید شما ضامن اون ثمره هم هستی. و اما حرام تکلیفی اون هم به همین بیان. میگوید درست است الان زمان غصب ثمره موجود نیست. فرض کلام است ها! زمان غصب ثمره موجود نیست و الا بحث نداریم که. یا علم اجمالی داریم این درخت و ثمره مال غیر است یا اون یکی. بحث نداریم. ثمره متجدده محل بحث است. مرحوم نائینی فرموده ثمره متجدده هم داخل غصب شما هست. درست است که الان وجود ندارد ولی وقتی که شما غصب میکنی درخت مردم را، غصب درخت مردم غصب اون ثمره آتیه هم هست. این جور ادعا کرده. هم گفته که ید بر ثمره است. ثمره اتیه است. فانتَ ضامن. هم غصب ثمره اتیه است فهو محرم.

و لکن همان طور که مرحوم اقای خویی هم فرموده اینها تکلف است. ثمره اتیه نه حرمت تصرف دارد و نه ضمان دارد. یکی از این دو درخت مال مردم است. بعد که یکیشون ثمره پیدا میکند ثمره اش حلال است. شک دارم اون ثمره ملک غیر است یا نه، استصحاب میگوید وقتی نبود که ملک غیر نبود. یا نه. استصحاب هم هیچ. الان این ثمره را شک دارم که ملک غیر است یا نه. یک واقعه ای است برای خودش. شک دارم ملک غیر است یا نه. کل شیئ لک حلال میگوید حلال است. این که مرحوم نائینی ادعا کرده که استیلای بر شجره، ید بر ثمره است، همان طور که ضمان میاورد برای شجره، ضمان میاورد برای ثمره اینها گفتنی نیست. این است که در اینجا. ملاحظه بفرمایید همان داستانی که چندی قبل گفتیم قرض دارد از دو نفر اینجا اوردیمش دیگه.