درس خارج اصول جلسه 2 تاریخ:16/6/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
انحلال علم اجمالی به علم اجمالی دیگر
بحث در انحلال علم اجمالی به علم اجمال دیگر بود. دو تا علم اجمالی داریم، طرف مشترک دارند. آیا این دو تا علم اجمالی در این سه طرف موثر هستند یا در مثلا دو طرف موثرند؟ اصل تاثیر مفروغ عنه است.
در این جا سه تا نظریه است. یک نظریه، نظریه کسانی است که میگویند علم اولی موثر است، بحث هم در جایی است که دو تا علم متعاصر نیستند. متقدم و متاخر هستند. علم اولی موثر است و علم دوم اثری ندارد. بعضی گفته اند که نه. هر دو علم بقاءً اثر دارند. مثل مرحوم آسید محمد باقر صدر که میگوید هر دو علم اثر دارد.
تفصیل مرحوم نائینی
مرحوم نائینی تفصیل داد. فرمود در یک فرد علم اول موثر است و علم دوم منعقد نمیشود. و در یک فرد علم دوم موثر است، علم اول منحل میشود. فرمود که باید معلوم را نگاه کنیم. اینجا ملاک معلوم است. اگر معلوم به علم متاخر مقدم است بر معلوم به علم متقدم، اون علم متاخر منحل میکند علم متقدم را. منحل میشود، اون وقت علم دوم موثر است.
و اگر معلوم به علم متاخر، متاخر است اونجا علم اول مانع از انعقاد او میشود. اصلا اون علم منعقد نمیشود. همان علم اول منعقد شده و هو الموثر، اون طرف سومی که با علم دوم اضافه شده اون مجرای برائت است. و اگر معلوم ها متعاصر شدند خب ترجیحی نیست. در بقاء هر دو موثر هستند.
عرض کردیم که مهم در مقام همین کلام مرحوم نائینی است که این تفصیل مجال دارد یا مجال ندارد. تفصیلی که مرحوم آقای خویی هم در دراسات قبول کرده است. در مصباح هم آخر تنبیه چهارم قبول کرده است.
عمده کلام نائینی این است که اگر شما در ابتدا علم اجمالی پیدا کردید که ظرف شرقی نجس است یا ظرف غربی، بعد علم اجمالی پیدا کردید که ظرف غربی نجس است یا ظرف جنوبی، به نجاست قبل از اون علم اولی، عمده کلام مرحوم نائینی این است که الان که شما علم جدید پیدا میکنید اون علم سابق چون این معلوم مقدم است، علم سابق زائل میشود. دیگر در صفحه نفستان شما نمیتوانی بگویی علم دارم یا ظرف شرقی یا غربی در ساعت شش نجس بوده است. نه. الان علم دارم ظرف غربی و جنوبی در ساعت پنج نجس بوده. شما در ساعت شش که علم اولی متاخر است معلومش متاخر است، علم وجدانی ندارید. یزول. علم هم که منجز است وقتی منجز است که به همان حالت اول باقی بماند. تا علم دوم پیدا نکردی اون علم اول منجز بود استحقاق عقوبت میاورد مشکلی نداشت. تا علم دوم پیدا بشود اون ینقلب از علم به لا علم. و در باب تنجیز علم اجمالی بقای تنجیز منوط است که علم به همان حالت بماند. اون هم علم به تکلیف به ما هو طریق الی التکلیف نه علم به این که دمی افتاده یا در این یا در اون. نائینی هم قبول دارد چون علم داری یک دمی افتاده ساعت شش یا در این یا در اون. افتادن دم علم داری ولی علم به تکلیف نیست. چون ساعت پنج یک تکلیفی آمده.
مناقشه در کلام مرحوم نائینی
این فرمایش مرحوم نائینی ناتمام است. مرحوم نائینی با اینکه دو تا مقدمه را برای اثبات ادعایش بیان کرد که درست هم هست اون دو مقدمه، ولی غفلت کرده از یک نکته ای که در مقام است. نکته ای که مرحوم آغا ضیا به اون نکته التفات پیدا کرده. اگر علم منجز، علم به حدوث تکلیف باشد در یا این یا اون، حق با مرحوم نائینی است. در جایی که معلوم به علم دوم، متقدم است، شما علم به حدوث تکلیف در اطراف علم اول دیگه ندارید. چون شاید قبلا یک طرفش نجس شده. پس نمیتوانی بگویی ساعت شش یا این نجس شد یا اون نجس شد. نه. شاید این طرفی که ما علممان متاخر است ساعت پنج نجس شده. اگر ما در تنجیز علم نیاز داشته باشیم که معلوم ما حدوث تکلیف باشد حق با مرحوم نائینی است که مقرر اقای خویی هم در اون اخر تنبیه چهارم همین کلمه حدوث را هم اورده. گفته که بعد از علم متاخر ما علم نداریم به حدوث نجاست در ظرف اسود او الابیض.
راست میگوید، و لکن در تنجیز علم اجمالی حدوث دخالت ندارد. علم اجمالی از باب این که طریق است به ثبوت تکلیف. عقل چکار به حدوث دارد! این واضح است چطور شده مرحوم نائینی و مرحوم اقای خویی در اینجا غفلت کرده اند. خیلی دنبال کردیم چیزی پیدا نکردیم. شما اگر از اول شک داری این نجس است یا نه، الان علم پیدا کردی که یا قطره ای در این افتاده، در این مشکوک. یا در اون. بلا اشکال این علم شما منجز است و لو این که در اون مشکوک علم به حدوث ندارید. شاید قبلا نجس شده است. مشکوک است دیگه. الان یک دمی افتاد در این مشکوک النجاسه سابق. علم به حدوث تکلیف ندارید بلا اشکال این علم منجز است. یا اصلا علم پیدا کردیم بقاءً حالا، علم پیدا کردید به وقوع قطره ای یا در این یا در اون. بقاءً شک کردید شاید اصلا این یکی از این این یکی شرقی شاید قبلا نجس بوده. بقاءً باز علم به حدوث نداری. نه حدوثا علم به حدوث تکلیف شرط است و نه بقاءً علم. یعنی اصلا دلیل منجزیت علم عقل است. عقل اون دامن گیری برایش مهم است. و لو دامن گیری الان حادث شده باشد یا الان ثابت شده باشد. یکی که مشکوک بود دامن گیر نبود. قبیح است عقاب بلا بیان. تا علم پیدا کردی قطره ای افتاد در این یا در اون، دامن گیر شد. حالا دامن گیر شد از باب این که نجاست در این یا ثابت است یا در اون حادث، یا نجاست در این حادث یا در اون حادث. فرقی نمیکند. مهم اون تکلیف است. خود نائینی اینها را گفته ها! گفته علم بما هو طریق الی التکلیف.
درست هم گفته. این حدوث یک گیری بوده که در ذهنش حل نشده. و آمده ادعا کرده این تفصیل را. این تفصیل را ادعا کرده گفته اگر معلوم بالاجمال علم متاخر متقدم باشد بر معلوم بالاجمال متقدم، یزول العلم بحدوث. نه که یزول العلم بثبوت التکلیف او الحدوث. هنوز هم من علم اجمالی دارم در اون ساعت شش علم اجمالی دارم یا تکلیف در این ثابت است یا در اون حادث شده است. بعد از علم اجمالی دوم هم علم اجمالی اول به حال خودش باقی است.
کما این که مرحوم نائینی فرمود اگر، این خیلی برای نائینی مهم نیست دیگران هم میگویند علمش موثر نیست ولی خب سیاقتش. فرموده اگر معلوم بالاجمال به علم دوم متاخر باشد اصلا منعقد نمیشود. این هم خلاف وجدان است. بله علم به حدوث تکلیف در این غربی یا جنوبی منعقد نمیشود چون شاید حادث شده تکلیف در غربی قبلا. ولی علم به ثبوت تکلیف چرا. الان هم من علم دارم به ثبوت تکلیف یا در غربی، ثبوت تکلیف. حالا یا به این قطره جدید یا به قطره سابق. علم دارم به ثبوت تکلیف در غربی یا جنوبی.
این که مرحوم نائینی در این جا ادعا میکند انحلال علم را چون معلوم متقدم است، انحلال اول را چون معلوم متقدم است، و در بحث ملاقات هم آمده دوباره همین را تاکید میکند. در ملاقات هم میگوید چون ملاقات متقدم است رتبتاً اون جا هم فرموده که علم اول اگر به ملاقی و طرف بود علم دوم چون متقدم است معلومش، همین حرفها را تکرار کرده. گفته یزول. هم در اینجا گفته یزول. هم در اونجا گفته یزول. نه. این خلاف وجدان است.
مرحوم اقای خویی یزولِ اینجا را قبول کرده در اخر تنبیه چهارم. گفته یزول ولی در باب بحث ملاقات که رسیده متنبه شده. گفته نه. معلوم اثری ندارد. اونجا خلاف اینجا را بیان کرده. در مبحث ملاقی از نائینی جدا شده. اینجا همراه شده. شاید مثلا این جا خود این مساله مد نظر نبوده. متقدم و متاخر. خواسته مثال بیاورد. درست دقت نکرده. حرف نائینی را قبول کرده. گفته انحلال. ولی اونجا که رسیده گفته نه. علم سابق به علم لاحق منحل نمیشود. و لو معلوم علم لاحق مقدم باشد تازه اونجا رتبتاً مقدم است. مقدم باشد بر معلوم به علم سابق. تناقض نگفته ها! اینجا التفات پیدا نکرده. گفته علم منحل است. حالا در اخر بحث خواهیم کرد که مرحوم اقای خویی ملاک را علم میداند منتهی اینجا علم زوال پیدا کرده ولی اونجا میگوید علم زوال پیدا نکرده.
سوال:؟؟؟
جواب: بله چون شاید این قبلا نجس شده باشد. علم اجمالی دارم یا این نجس است نه حادث شده ها! این مشترک. یا نجس است یا اون نجس شده است. علم اجمالی داریم. بابا یا اون نجس است یا این نجس است. این علم اجمالی است.
این نظر مرحوم نائینی در علمین که انکار کرد وجود علمین را. مرحوم آغا ضیا گفته و یک تیکه بدی هم به مرحوم نائینی انداخته در بحث ملاقی. گفته نه این علم ها به حال خودش باقی است. یک کلام تندی دارد در اون بحث ملاقی که به ذهنم سپرده بودم ولی یادم رفت یا اول سال است یا داریم پیر میشویم.
قول دوم در مساله: تاثیر علم اجمالی اول علی الاطلاق
در مقابل، بعضی ها گفته اند قول دوم. قول دوم به نحو مطلق گفته که علم اجمالی اول موثر است و علم اجمالی دوم منحل است حکماً. اثر ندارد. علم اجمالی اول موثر است بحث نداریم. هنوز هم اون علم باقی است. این قاعده است. هر علمی در زمان خودش تاثیر کرد تنجز آورد، اگر اون علم به حال خودش باقی بماند تبدل پیدا نکند، تنجیز دیگه باقی است. و لو الان نمیتواند علم منجز باشد. شما علم پیدا کردید یا این ظرف نجس است یا اون ظرف. واجب است اجتناب از هر دو. یکی از اینها ریخت. از بین رفت. آیا اجتناب از دیگری واجب است یا نه. میگوییم بله واجب است. الان نمیتواند علم در اون که خارج از محل ابتلا است اثر کند. خارج از محل ابتلا قابل تنجز نیست. این دیگه لازم نیست. درست است که برای تنجیز علم اجمالی باید علم بماند. اما لازم نیست که بقاءً تنجزش در هر دو بماند. علم باید بماند. علم الان هست. علم باقی است. الان هم علم دارم ساعت هشت یا شرقی یا غربی نجس بود. شد. الان علم هست. علم تغییر پیدا نکرد. و لو یک طرفش نتواند از محل ابتلای من خارج بشود ولی اون طرف دیگری هنوز وجوب اجتناب دارد. این جور نیست که یکی را بریزی علم از کار بیافتد. نه. یهریقهما باید هر دو را بریزی.
علم اولی باقی است. خب این علم دومی که الان آمده که یا غربی نجس است یا جنوبی نجس است. قائل میگوید این نمیتواند اثر کند. اون علم به حال خودش باقی است. علم تبدل پیدا نکرده. درست است یک طرفش موضوع علم دیگری شده ولی اون خودش به حال خودش باقی است. اون اثرش که تنجز است باقی است. و لو اگر اون علم از اول اینجا بود نمیتوانست اثر کند ها! دوتا با هم اثر میکردند ولی اون زمان اول که اثر کرد و تنجز را اورد تا وقتی این علم باقی است اون تنجز باقی است.
تحلیل کلام بر مسلک علیتی ها
ادعا این است: تنجزی که به علم اول امده هنوز هست. چون هست پس علم ثانی نمیتواند اثر کند. چرا نمیتواند اثر کند؟ در باب علم اجمالی دو مسلک بود. مسلک علیت و مسلک اقتضا. مسلک علیتی ها به یک تقریب میگویند. میگویند نمیتواند علم دوم اثر کند چرا؟ چون در یک طرف که طرف مشترک است اون تنجز پیدا کرده به علم اول. المتنجز لا یتنجز ثانیا. پس علم دوم در اون مشترک که تنجز علم در او باقی است نمیتواند اثر کند. هر کجا علم در یک طرف نتواند اثر کند در طرف دیگر هم نمیتواند اثر کند چون طرف دیگر شبهه بدویه است.
این ضابطه علم اجمالی است. علم اجمالی عبارت است از علم به تکلیف مردد بین اطراف، تنجزش مشروط به این است که بتواند تکلیف در تمام اطراف متنجز بشود. قابلیت تنجز، شرط تاثیر علم است. اگر یک طرفش قابلیت تنجز نداشت علم میگوید خب من که اینجا نمیتوانم اثر کنم نسبت به اون دیگری هم که علم ندارم.
این که بارها صحبت شده که یک طرف علم اگر منجز داشت دیگه علم نمیتواند اثر کند نکته اش این است. نسبت به اون که متنجز است المتنجز لا یتنجز ثانیا. یک بار عقل گفت استحقاق عقوبت داری از این فاصله بگیر. تمام شد. نسبت به طرف دیگر هم شک دارم. پس علم دوم در طرف مشترک نمیتواند اثر کند وقتی نتوانست در طرف دیگر هم نمیتواند، پس اون علم اول باقی است و منجز. علم دوم هم باقی است ولی منحل حکمی. یعنی لا اثر است. مثل انحلال در حکم اثر ندارد. نمیتواند اثر کند. علم اولی اثر کرده و اثرش باقی. علم دوم موجود است غیر قابل تاثیر. این بر مبنای علیتی ها.
تحلیل کلام بر مسلک اقتضائی ها
اقتضائی ها یک چیزی دیگری میگویند. اونها میگویند علم یعنی چه. مهم این است که اصل مرخص داریم یا نه. اصول نافیه تعارض بکند اصل مرخص نداریم احتیاط لازم است. اما اگر اصول تعارض نکرد در یک طرف فقط جاری شد اون طرف اصل نافی مشکلی ندارد.
یک ادعایی دارند اقتضائی ها. این معنای اقتضائی است. یک ادعایی دارند اقتضائی ها و اون این که میگویند اگر اصل در یک طرف علم اجمالی بالمعارضه ساقط شد دیگر اون برای همیشه ساقط است. اگر اصل در یک طرف علم اجمالی مُرد دیگه المیت لا یعود. برای همیشه ساقط است. این یک ادعا است.
اقتضائی ها ملاک را تعارض اصول میدانند و، به ضم این مقدمه میگوید اصلی که با معارضه ساقط شد دیگه ساقط است صلاحیت معارضه دیگه ندارد. اون دیگه مرد. مرده دیگر اثری ندارد. خب روی این حساب، میگویند علم اولی باقی است فرض کلام است. این علم اولی سبب شد برای تعارض اصول دراطرافش. علم داری یا شرقی نجس است یا غربی. قاعده طهارت در این با قاعده طهارت در اون با هم تعارض کردند و تساقط کردند. قاعده حل در این و در آن تعارض کردند و ساقط شدند.
بعد یک علم دیگری پیدا کردی. یک علم دیگری پیدا کردی یا غربی نجس است یا جنوبی. خب غربی که اصلش مرده دیگه. در علم اول مرد. اون که اصل ندارد. اصل در جنوبی جاری میشود بلا معارض. اقتضائی ها میگویند اگر اصل در اطراف ساقط شد دیگه قابلیت معارضه با اصل جدید را ندارد. در این مشترک اصاله الطهاره ساقط شد. در این مشترک قاعده حلش دو ساعت قبل ساقط شد. تمام. الان ما هستیم و این مشترک و اون جنوبی. خب این که اصل ندارد. اصل مرده. اصل در اون جنوبی جاری میشود بلا معارض.
اگر علم اجمالی متاخر بود قائلین به اقتضا میگویند تاثیر مال همان علم اول است و علم اجمالی دوم منعقد میشود منعقد شده ولی اثر ندارد. اسم این را میگویند انحلال حکمی. عکس نائینی. نائینی میگفت علم اول از بین میرود در فرض تقدم، اینها میگویند نه. علم اول مطلقا باقی است. علم دوم کارایی ندارد.
اشکال استاد به قول دوم و بیان نظریه سوم
و لکن هر دو فرمایش محل کلام است. این که علیتی ها میگویند المتنجز لا یتنجز ثانیا این را ما گفتیم ایه نیامده روایتی نیامده لا یتنجز ثانیا. حالا اصلا قبول میکنیم. المتنجز لا یتنجز ثانیا. ما یک ادعایی در باب علم اجمالی داریم. میگوییم علم اجمالی که تنجز دارد در هر آن باید همان آن را ملاحظه کنیم. هر آن باید همان آن را ملاحظه کنیم که شرایط را دارد یا نه. قبلا چه حالتی داشته اثر ندارد. تنجز یدور مدار علم حدوثا و بقاءً و خصوصیتا.
حالا در محل کلام. در محل کلام شما میگویید این علم اجمالی دوم باقی است. در این آنی که علم اجمالی دوم حادث میشود این یک آن است برای خودش، این آن را به چه بیان میگویید مال علم اجمالی اول پس علم اجمالی دوم کارایی ندارد. هر دو یک تنجز بیاورند! نه، این حرف اغا ضیا متین است. هر آن همان آن را باید نگاه کنیم. در این آنی که علم دوم معاصر علم اول شده به چه بیانی میگویید که علم اول منجزش میکند پس علم دوم نمیتواند. نه. این آن، آنی است که قابلیت تنجز دارد به هر دو علم. این که المتنجز لا یتنجز ثانیا یعنی چیزی که منجز شده. ما میگوییم از اول این آن فرض کنید آن قبلش. آن بعدش که منجز نشده. علم اجمالی نیامده. اون آنی که علم دوم میاید اول کلام است که علم اول. این جا تعاصر علمین شد. چطور شما در تعاصر علمین حدوث میگویید هر دو موثر هستند. اینجا تعاصر علمین یکیش حدوثی و یکیش بقائی است.
این است که المتنجز لا یتنجز ثانیا و لو قبول هم کنیم اینجا مجال ندارد. ما میگوییم در این آیه به هر دو منجز شده. اون آن قبل که تنجز پیدا کرده ربطی به این آن ندارد. ما باید هر آنی را همان آن ملاحظه کنیم.
اما بر مبنای اقتضا اون هم همین جور. این که شما میگویید که اصل که تعارض کرد برای ابد میرود. دیگر صلاحیت ندارد، نه، اون هم باید همان آن را لحاظ کنیم. آنی که علم دوم پیدا شده یک آن جدیدی است. در این آن اون دو طرف مورد اصل هستند این یک طرف هم مورد اصل است. یک علم اجمالی داریم یک طرفش دو طرف است یک طرفش یک طرف است. چرا اصل در ناحیه مشترک قابلیت تعارض نداشته باشد. نه. آن قبل که هنوز علم پیدا نشده بود مرده بود اشکال ندارد. در اون آن، همان دو تا بود تعارض بود. الان سه تا شده. در این آن سه تا هستند هر آن باید همان آن را باید ملاحظه کنیم.
فرمایشاتی که مرحوم آسید محمد باقر صدر فرموده. و نتیجه گرفته اخر کلام نتیجه گرفته لا مجال برای انحلال علم اجمالی سابق به علم اجمالی لاحق و لا العکس. بلکه بقاءً علمین با هم موثر هستند در این سه طرف.
و بالجمله تعاصر علمین بقاءً مثل تعاصر علمین است حدوثا. چطور در تعاصر علمین حدوثا میگویید هر دو موثر هستند. از هر سه طرف باید اجتناب بکنیم. بقاء با حدوث فرق نمیکند. هر آنی حساب خودش را دارد. در این آن تعاصر علمین است نظریه سوم که لا مجال برای انحلال کما قال اغا ضیا. منتهی آغا ضیا به یک بیانی. چی بود عبارتش؟ یک کلمه اش را بگویید یادم میاید. شاگرد؟؟؟ استاد: میگوید این حرفهای نائینی کسراب بقیعة یحسبه الظمآن. در مورد حرفهای نائینی گفته سراب است. میگوید اون که ما میگوییم اب است نائینی سراب است. اخرش این را بیان کرده.
خب این انحلال علم اجمالی اول به علم اجمالی دوم میشود یا نمیشود مبانی را بیان کردیم. منتهی در ذهن ما دو تا مطلب است فردا بحث خواهیم کرد و در ذهن ما این است که مهم است. ما انحلال علم اجمالی اول را به دوم قبول داریم به یک نکته مهمی بحث خواهیم کرد. اون فرمایش مرحوم نائینی در وقتی که شک داریم کدام متقدم است و کدام متاخر اون را فردا انشالله بحث خواهیم کرد.