اصول ۲۲ آذر ۱۴۰۴ جلسه ۶۰

از آیت‌الله گنجی

درس خارج اصول                                        جلسه 60                            تاریخ:22/9/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

مقتضای استصحاب در بحث اقل و اکثر ارتباطی

بحث در دوران امر بود بین اقل و اکثر و بحث فعلاً در مقتضای ادله شرعیه است، نقلیه. وجه اول استصحاب بود که بحث کردیم و گفتیم لا مجال برای استصحاب بقای وجوب بعد از اتیان به اقل که اقتضا بکند وجوب احتیاط را. اینکه اگر کسی اقل را آورد، شک می‌کنیم که اقل واجب است یا نه، استصحاب گفتیم مجال ندارد. استصحاب عدم وجوب اقل با استصحاب عدم وجوب اکثر، معارض است، بحث کردیم.

بررسی جریان استصحاب کلی قسم ثانی در احکام و فرق آن با جریان استصحاب در موضوعات

بحثی که باقی مانده است این است که این استصحاب وجوب کلی، قسم ثانی، که این را قائل می‌گفت، آیا استصحاب قسم ثانی کلیتاً در احکام مجال دارد یا ندارد؟ در موضوعات مجال دارد استصحاب قسم ثانی. کلی قسم ثانی را قبول کردند. کلی قسم اول بلا اشکال، کلی قسم ثانی بین قصیر و طویل مردد است، اون هم مقبول واقع شده. قسم ثالث کلی هم محل کلام است. استصحاب قسم ثانی در موضوعات جای مثلاً مناقشه ندارد. مثل اینکه بلل مشتبهی ازش خارج شده، نمیداند بول است یا منی‌ است. بعد که وضو گرفت شک می‌کند در بقای حدث. حدث مردد بین طویل و قصیر است. خب میگوییم استصحاب می‌کنیم بقاء حدث را. کسی که محدث است مثلاً حرام است بر او مس قرآن. کسی که محدث است بعضی ها گفتن حرام است بر او دخول فی الصلاة. اونجا مجال دارد استصحاب. استصحاب قسم کلی، قسم ثانی کلی در موضوعات مجال دارد. موضوع حکم شارع رو استصحاب می‌کنیم. البته اشکال دارد، میاید در بحث استصحاب. فعلاً میگوییم اونجا مجال دارد.

اما استصحاب قسم ثانی در احکام شرعیه این مجال ندارد. موضوعات مشکلی ندارد. اون حدث موضوع بود. در احکام شرعیه مجال ندارد. که در محل کلام ما استصحاب حکم شرعی است نمی‌دانیم اقل واجب است یا اکثر واجب است. اگر اقل را خواند، شک می‌کنیم وجوب، وجوبی که مردد بود بین اقل و اکثر، آیا ساقط شد یا نه؟ استصحاب بقاء وجوب، مدعا این است، مجال ندارد در اینجا. استصحاب بقای وجوب، وجوب جامع نیست. اشتباه نکنید. اونجا حدث جامع است. لا یمس الا... مس حرام است، رو جامع آورده. حدث اکبر یا حدث اصغر. حالا سلمنا. اما در باب وجوب، وجوب جامع وجود خارجی ندارد. یا وجوب اقل است یا وجوب اکثر است. جامع وجوب تحقق خارجی ندارد. پس ما که استصحاب می‌کنیم بقای وجوب را، استصحاب می‌کنیم همان بقاء فرد را، نه جامع را. اشاره می‌کنیم، همان فردی که از وجوب محقق شده، که مردد است بین وجوب طویل که به اتیان اکثر ساقط می‌شود و بین وجوب قصیر که به اتیان اقل محقق می‌شود. شما اگر اقل را آوردی، شک داری اون وجوب واقعی که مردد است بین اقل و اکثر، اشاره می‌کنی، همان وجوبی که آمد، شک دارم اون وجوب باقی است یا نه، استصحاب می‌کنم بقا وجوب را.

سوال:؟؟؟

جواب: در کلی موضوعات اینجور نیست. حدث کلی است، موضوع است برای حرمت مس. چه ضمن اون فرد محقق بشود، چه ضمن این فرد. اما وجوب کلی اثر ندارد، جامع است. تحقق خارجی ندارد وجوب کلی.

سوال:؟؟؟

جواب: ببین، کلی حدث معناش این است، معنای کلی حدث یعنی اون باشد یا این باشد. هر کدام، حدث است. لا یمس محدث، محدث. کلی محدث را گفته، سواء کان محدثاً بالاکبر او بالاصغر. موضوع اثر است. ولی کلی وجوب موضوع اثر نیست. وجوب یک حکم تکلیفی است. اگر ثابت شد، از نظر عقلی وجوب امتثال دارد. این فقط اثر عقلی دارد. وجوب فقط اثر عقلی دارد. محدث بودن اثر شرعی دارد.

صحبت این است که استصحاب بقای وجوب محکوم استصحاب عدم وجوب اکثراست. تا الان می‌گفتیم اینها تعارض می‌کنند، تساقط می‌کنند، نوبت به برائت می‌رسد. الان میگوییم نه. اصلاً استصحاب وجوب، اون وجوبی که هست، اشاره می‌کنم، اون استصحاب وجوب محکوم استصحاب عدم وجوب اکثر است. ادعا این است. استصحاب عدم وجوب اکثر، اکثر محقق نشده است، وجوب اکثر محقق نشده است، این با این استصحاب، مجالی برای استصحاب اون وجوبی که هست که شاید اون وجوب، وجوب اکثر باشد، مجالی برای این استصحاب نیست. ادعا این است.

تا الان می‌گفتیم استصحاب بقاء وجوب با استصحاب عدم وجوب اکثر معارضه دارند. الان میگوییم نه. با وجود استصحاب عدم وجوب اکثر، استصحاب عدم وجوب جامع به همان معنایی که گفتیم، مجال ندارد. چرا مجال ندارد؟ درست است وجوب را که شما استصحاب می‌کنید، همان وجوبی که محقق شده که شاید اون وجوب اکثر باشد و شاید باقی باشد. استصحاب اون وجوب محکوم استصحاب عدم وجوب اکثر است. ادعا این است. اون استصحاب وجوب اثر عقلی فقط دارد. همان وجوبی که آمده که شاید به اکثر تعلق گرفته، پس استصحاب میگوید هنوز اون وجوب باقی است. اثر عقلی آن این است که پس امتثالش لازم ست. این اثر عقلی معلق است. همیشه احکام عقلیه معلق است. معلق بر این است که شارع اذن در مخالفتش نداده باشد. استصحاب عدم وجوب اکثر میگوید من به تو اذن می‌دهم در ترک اکثر. با وجود استصحاب عدم وجوب اکثر، مجالی برای استصحاب وجوب کلی به اون معنایی که گفتیم، همان وجوبی که آمده، همان وجوبی که آمده اثر عقلیش، اون که اثر، وجوب که اثر شرعی ندارد، اثر عقلی دارد. اون وجوبی که آمده، عقل میگوید امتثال کن، معلق، اگر شارع اذن در مخالفتش ندهد. استصحاب عدم وجوب اکثر اذن در مخالفت است.

سوال:؟؟؟

جواب: اثر شرعی ندارد. خودش شرعی است. مستصحب شرعی است. ببین مستصحب شرعی چون، چون خود مستصحب شرعی است، استصحابش گیری ندارد. منتها باید لغو نباشد.

سوال:؟؟؟؟

جواب: میگوییم وجوب، وجوب اثرش چی است؟ اثر وجوب این است که باید امتثالش بکنی. خودش اثر است. وجوب شرعی اثر است. استصحاب وجوب کجا مجال دارد؟ استصحاب وجوب کجا مجال دارد؟ در جایی که لزوم اتباع بیاورد. با استصحاب عدم وجوب اکثر، استصحاب اون وجوب واقعی منتفی می‌شود.

سوال:؟؟

جواب:. عدم اکثر خودش ترخیص است دیگه. استصحاب عدم وجوب اکثر خودش ترخیص است.

سوال:؟؟؟؟

جواب: نه اون عقلی است. ببین حکم عقل معلق است. استصحاب وجوب، عقل میگوید خب حالا که وجوب داری، پس امتثال کن. منتها حکم عقلی معلق است. امتثال کن اگر شارع اذن در مخالفتش ندهد. استصحاب عدم وجوب اکثر اذن در مخالفت است.

سوال:؟؟؟

جواب: نه بابا استصحاب عدم وجوب اکثر شرعی است.

سوال:؟؟؟

جواب: این استصحاب بقاء وجوب، هر وجوبی که وجوب امتثال ندارد، معلق است. حکم عقل است. وجوب باقی است، واجب امتثالش اگر شارع اذن در مخالفت ندهد. معلق است. حکم عقل همیشه تعلیقی است. خود استصحاب عدم وجوب اکثر اذن در مخالفت است.

سوال:؟؟

جواب: یعنی همیشه حکم عقل معلق است. تعلیقی است. واجب است امتثال این اگر خودش تعبد نکند. و اگر خودش تعبد به امتثال کرد مثلا قاعده فراغ جاری کرد عقل نمیگوید وجوب است امتثال. وجوب امتثال تکلیف معلق به عدم ترخیص است. استصحاب عدم وجوب اکثر اذن در مخالفت است.

سوال:؟؟

جواب: عقل میگوید چون نمیدانی اقل واجب است یا اکثر، چون نمیدانی استصحاب وجوب داری پس بیاور. شارع میگوید اکثر وجوب ندارد چه چیزی را بیاوری!

خب، استصحاب کلی در احکام با موضوعات فرق می‌کند. در موضوعات شرعیه مثلاً استصحاب حدث کلی، نه استصحاب حدث می‌کنی، حدث احراز شد. به خلاف استصحاب احکام. احکام استصحابشان برای لزوم امتثال است، معلق است. استصحاب می‌کنی بقا وجوب را، اثرش این است که پس این را بیاور، اگر شارع در مخالفتش اجازه نداده. شارع میگوید بابا من میگویم واجب نیست اکثر، تمام شد رفت دیگه.

سوال:؟؟؟

استصحاب عدم وجوب اکثر، استصحاب عدم حکم شارع است. نفی حکم شارع است. اون اثبات است، اون اثبات است، اثر عقلیش معلق است که همین، اون اثبات، اثبات اثر عقلی دارد فقط. عیبی ندارد. چون وجوب حکم شرعی است، اثر عقلیش بار میشود. منتها اثر عقلی که بار میشود معلق است که خود شارع از این رفع ید نکرده باشد. من میگم استصحاب وجوب، وجوب باقیست، پس عقل میگوید فامتثل. فامتثل. استصحاب عدم وجوب اکثر میگوید اکثر وجوب ندارد. اون میگفت امتثال کن اکثر را بیاور، شارع خودش میگوید امتثال اکثر واجب نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: معلق است وجوب، وجوب امتثال معلق است بر اینکه شارع اذن در مخالفت ندهد. استصحاب عدم وجوب اکثر اذن در مخالفت است.

سوال:؟؟؟

جواب: در احکام عقلیه این جوری است. اگر شما استصحاب کردی یک حکمی را که اثر عملیش حکم عقل است وجوب باقی است پس عقل میگوید امتثالش بکن. در جایی که مستصحب شما خودش حکم شرعی است از این جهت مشکل ندارد ولی مترتب علیه آن حکم عقلی است اگر اون حکم عقلی با یک استصحاب دیگری نفی شد این چون معلق بر اون است، استصحاب عدم وجوب اکثر میگوید من اذن در مخالفت دادم.

این است که استصحاب، نه، استصحاب، بعبارة اخری، استصحاب بقاء وجوب، اثرش باید امتثال بکنی اگر اذن در مخالفت ندهد، معلق است. استصحاب عدم وجوب اکثر اذن در مخالفت است.

سوال:؟؟؟

خب حالا، نه، جاری میشود. یکی از آن معلق است، یکیش منجز است. هیچ وقت معلق با منجز تعارض ندارند که.

سوال:؟؟؟

جواب: استصحاب عدم وجوب اکثر میگوید واجب نیست اکثر دیگه، نمی‌خواهد بیاوری دیگه.

سوال:؟؟؟

جواب: نه اقل نمی‌خواهد، نه اقل لازم نیست، اثبات اقل نمی‌کنه. الان بحث می‌کنیم، اثبات اقل لازم نیست. اقل رو که می‌آوریم که.

سوال:؟؟؟؟

جواب: ببین همیشه احکام عقلی تعلیقی است. حتی وجوب قطعی که داری، میگوید وجوب قطعی خورد است به نماز، یک نماز مشکوک الصحه و الفساد خواندی، عقل میگوید باید امتثال بکنی اون وجوب را، احراز بکنی امتثالش را. منتها یک اگری دارد. همیشه احکام عقلی معلق است اگر خود شارع ترخیص در ترک ندهد. اگر قاعده تجاوز جاری شد، ترخیص در ترک است.

سوال:؟؟؟

جواب: بقاء وجوب، اصلاً وجوب اثرش یک اثر عقلی خودش.

سوال:؟؟؟

جواب: میگویم لغو، اصلاً شما اگر استصحاب کنی وجوبی را که هیچ اثری ندارد، لغو است. اثر بقاء وجوب، لزوم امتثال است اگر شارع، یعنی این لزوم، همیشه احکام شرعیه همینجور است ها! احکام شرعیه آثار عقلیشان مترتب بر آنها لزوم امتثال است اگر خود صاحب مذهب رفع ید نکند.

سوال:؟؟؟

جواب: ربطش همین است. استصحاب بقاء وجوب، استصحاب بقاء وجوب، میگوید آقا وجوب باقی است، بیاورش. منتها معلق است. اگر شارع، چون یقینی که نیست. استصحاب بقاء وجوب میگوید بیاورش عقلاً اگر شارع اذن در مخالفت ندهد. استصحاب عدم وجوب اکثر میگوید من اذن در مخالفت دادم.

سوال:؟؟؟؟

جواب: این است که استصحاب، نه، استصحاب، بعبارة اخری، استصحاب بقاء وجوب، اثرش باید امتثال بکنی اگر اذن در مخالفت ندهد، معلق است. استصحاب عدم وجوب اکثر اذن در مخالفت است. مثل جاهای دیگه. شک داری این نماز صحیح است یا نه، عقل میگوید بیاورش. باید بیاری. اگر شارع اذن در مخالفت ندهد. اونجا قاعده تجاوز اذن در مخالفتشه، اینجا استصحاب عدم وجوب است.

سوال:؟؟؟؟

جواب: نه، فرد مردد نیست.

خب حالا تأمل بکنید. این تقریب استصحاب برای اثبات وجوب که ناتمام است. در مقابل ما ادله‌ای داریم که اثبات می‌کند عدم وجوب اکثر را. ما دلیلی بر وجوب اکثر، دلیل شرعی نداریم. بلکه بالاتر، ما دلیل شرعی داریم بر عدم وجوب اکثر. مقتضای استصحاب، عدم وجوب اکثر است، استصحابی که معارض ندارد اصلاً.

سه تقریب برای استصحاب عدم وجوب اکثر

تقریب اول: استصحاب عدم لحاظ و  بررسی آن

یک تقریب آخری. سه تا تقریب برای استصحابی که مقتضایش عدم وجوب اکثره و معارض ندارد. تقریب اول، عرضم به خدمت شما، استصحاب عدم لحاظ جزء مشکوک. شک دارم که مولا آیا این سوره را لحاظ کرد در وقتی حکم را جعل می‌کرد یا لحاظ نکرد؟ میگوییم قبل از جعل حکم که لحاظ نکرده بود، بعد که لحاظ کرد، اون بقیه همه را لحاظ کرده، اونها جای استصحاب ندارد. شک دارم که آیا این سوره هم لحاظ کرد یا نه، استصحاب می‌کنیم عدم لحاظ اکثر را در متعلق تکلیف. اقل دیگه، اون قطعاً لحاظ شده دیگه، این معارض ندارد که.

انما الکلام در جریان این استصحاب است. خب ما استصحاب می‌کنیم موضوعات شرعیه را، مشکل نداریم. استصحاب می‌کنیم احکام شرعیه را، مشکل نداریم. اما استصحاب بکنیم عدم لحاظ را، لحاظ نکردن، نه عدم حکم را، عدم لحاظ را. این اکثر را لحاظ نکرده. مشکل این است که میگویند در باب استصحاب، مستصحب باید یا حکم شرعی باشد یا موضوع حکم شرعی. عدم لحاظ، نه حکم شرعی است، نه موضوع حکم شرعی است. مشکل این است.

آیا این اشکال تمام است یا نه، در بحث استصحاب خواهیم رسید ان‌شاءالله که نه، ما دلیلی نداریم که مستصحب یا باید حکم شرعی باشد یا موضوع حکم شرعی. این دلیل نداریم. اون که دلیل داریم این است که مستصحب باید مربوط به شارع باشد. اینکه زید زنده بوده قبلاً، الان زنده یا نه، استصحاب بکنیم بقاء حیاتش، هیچ اثر شرعی نداشته باشد، این مربوط به شارع نیست. استصحاب موضوعات خارجیه که اثر شرعی ندارند، ارتباط به شارع ندارد، لا تنقض الیقین نمی‌گیرد آنرا.

و اما لحاظ یک شیئی در متعلق تکلیف، درست است این عدم لحاظ، نه حکم شرعی است، نه موضوع حکم شرعی است، ولی اثر شرعی دارد. همین لحاظ نکردن، این موضوع است برای حکم عقل به عدم لزوم امتثال. شک داریم سوره را لحاظ کرده یا نه، استصحاب بکنیم عدم لحاظ سوره را در متعلق تکلیف. وقتی متعلق تکلیف را داشت لحاظ می‌کرد، اینها را لحاظ کرده، سوره، رکوع را، سجود را، حمد را، شک داریم لحاظ کرد یا نه، استصحاب میگوید این را لحاظ نکرده. وقتی لحاظ نکرده، امتثال ندارد دیگه.

این خودش یک بحث است که آیا این چنین است که مستصحب یا باید حکم شرعی باشد یا موضوع حکم شرعی، این؟ یا نه، تعبد استصحابی باید لغو نباشد؟ ولو اونی را که ما تعبد می‌کنند نه حکم شرعی است، نه موضوع حکم شرعی است. همین که میگوید لحاظ نکرده، لغو نیست دیگه. عقل میگوید پس لزوم امتثال ندارد. لحاظ نکردن شارع، نه حکم شرعی است، نه موضوع حکم شرعی، ولی لغو هم نیست. من این را لحاظ نکردم، پس عقل میگوید لزوم امتثال نداری. این مبتنی بر اون دو تا مبنا است.

سوال:؟؟؟

جواب: وقتی وجوب را آورد، جزء سوره را لحاظ نکرد جز این مرکب. همین که لحاظ نکرد جز این مرکب، عقل میگوید که پس لزوم امتثال ندارد.

سوال:؟؟؟؟

جواب: در مقامی که وجوب را روی این مرکب جعل میکرد سوره را لحاظ نکرد همین موضوع است برای حکم عقل پس وجوب ندارد

سوال:؟؟؟

جواب: نه، لحاظ در مقام متعلق، لحاظش نکرده. لحاظ نکردن خودش موضوع حکم عقل است برای عدم وجوب اتیانش. این فیه کلام که آیا این مقدار برای اطلاق لا تنقض الیقین به شک کفایت می‌کنه یا نه، تتمه کلام مربوط میشود به. اونهایی که شما میگویید ‌نوشتیم اینجا. یکی بیان آخری که در اینجا هست، استصحاب عدم جزئیت شیء مشکوک است. قبل از اینکه واجب بکند شارع، این سوره جزء نبود دیگه. بعد که واجب کرد، شک داریم که آیا این را جزء قرار داد یا نه، استصحاب میگوید این را جزء قرار نداده. استصحاب عدم جزئیت شیء مشکوک برای واجب.

تقریب دوم استصحاب: استصحاب احکام وضعیه و بررسی آن

این استصحاب عدم جزئیت یک بحث است در احکام وضعیه که آیا استصحاب در احکام وضعیه مجال دارد یا مجال ندارد؟ مثل مرحوم آخوند میگوید مجال دارد استصحاب در احکام وضعیه. استصحاب عدم جزئیت اکثر. اقل که همه اینها جزء هستند قطعاً، بحث نداریم، این معارض ندارد. استصحاب می‌کنیم عدم جزئیت اکثر را. آیا این مجال دارد یا ندارد، این هم مبتنی بر همان مطلبی است که خواهد آمد. ربما یقال که استصحاب عدم جزئیت اکثر مجال ندارد. چرا؟ چون جزئیت امر انتزاعی است. جزئیت را انتزاع می‌کنیم از جعل وجوب برای این. جزئیت خودش چیز آخری نیست. اگر وجوب انبساط پیدا کرده روی سوره، سوره جزئیت پیدا کرده. انبساط پیدا نکرده، جزئیت پیدا نکرده. استصحاب عدم جزئیت غیر از استصحاب عدم انبساط وجوب، چیز آخری نیست. این است که تقریب ثانی مجال ندارد، برمی‌گرده به تقریب ثالث.

تقریب سوم استصحاب و بررسی آن

تقریب ثالث همین استصحاب عدم تعلق وجوب است به اکثر. قبل از اینکه واجب بکند این مرکب را، هیچکدوم اینها وجوب نداشت. بعد وجوب را آورد روی این مرکب. شک دارم این وجوب انبساط پیدا کرد به اکثر یا نه؟ استصحاب میگوید که لم یتعلق الوجوب بالاکثر. و این معارض ندارد. معارضش استصحاب عدم وجوب به اقل است. همانطور که شک دارم وجوب به اکثر تعلق گرفته است، شک هم دارم که آیا وجوب به اقل بحده تعلق گرفته یا نه؟ اون که تو کلمات همین قسم است که گفتند اکثر واجب نیست لاستصحاب عدم وجوب الاکثر. آیا این معارض دارد یا نه؟ در ذهنم این است مرحوم آغاضیا در یک جایی گفته این معارض ندارد. معارضش استصحاب عدم وجوب اقل است. ما میگوییم نه، این استصحاب عدم وجوب اقل مجال ندارد. مقتضای استصحاب، عدم وجوب اکثر است. اما نسبت به اقل، استصحاب مجال ندارد. چرا؟ چون قوام اصل عملی، قوام اصل عملی به این است که اثر عملی داشته باشد. من باید اقل را بیاورم، اونقدر متیقن است. اقل یقینی است، یقیناً وجوب به اقل تعلق گرفته است. اون حد مهم نیست. بحده درست است شک دارم ولی باید اقل رو بیاورم. ولو ندانم بحده واجب است یا به عکس، به حد اکثر. ولی اقل رو باید بیاورم. چون باید اقل را بیاورم، استصحاب عدم وجوب اقل مجال ندارد. این است که اصل عملی قوامش به اثر عملی است، باید اثر عملی داشته باشد. استصحاب عدم وجوب اقل بعد از اینکه باید من اقل را بیاورم، معارضه ندارد با استصحاب عدم وجوب اکثر. وجوب اکثر ثمر عملی دارد. اگر واجب است اکثر، باید اکثر را بیارم. واجب نیست، لازم نیست. استصحاب عدم وجوب اکثر اثر عملی دارد، استصحاب عدم وجوب اقل ثمر عملی ندارد. این است که استصحاب عدم وجوب اکثر جاری می‌شود بلا معارض. و فی آخر الشوط: ...

سوال:؟؟؟

جواب: من باید اقل رو بیاورم. حالا بحده واجب شده یا نشده.

سوال:؟؟؟

جواب: شاید که هست، اگه شاید نبود که اصلاً استصحاب مجال نداشت که. شاید. چه اقل واجب باشد و چه نباشد من باید اقل را بیاورم، بما هو اقل اون حکم شرعی نیست که استصحاب جاری بکنیم.

این است که استصحاب، همین، همین گیر هست ها! همینها را مرحوم آغاضیا یادم هست مطرح کرده، اقل بحده. نه اون بحده ثمر عملی ندارد. من باید برای اینکه، ما انحلالی شدیم دیگه، برای اینکه از عقوبت یقینی فارغ شویم، باید اقل را بیاورم. استصحاب عدم وجوب اقل اثر عملی ندارد. باید من اقل را بیاورم. شک دارم که آیا وجوب سرایت کرد از اقل، تا اینجا که آمده وجوب یقینی است. باید بیاورم. نمی‌دانم سرایت کرد به اکثر یا نه، میگوییم قبلاً که وجوب نداشت این اکثر، الان که وجوب آمده، شک دارم که آیا سرایت کرد به اکثر یا نه، استصحاب عدم وجوب اکثر جاری می‌شود، بلا معارض است. پس در این بحث هم که دلیل شرعی باشد، استصحاب عدم وجوب اکثر مجال دارد، کما اینکه برائت از وجوب، عدم وجوب اکثر هم به تقریبی که امروز ابتدا بیان کردیم، اون هم مجال دارد. هر دو تا استصحاب‌ها مجال دارد. هذا تمام الکلام در مقتضای اصل شرعی در اقل و اکثر به لحاظ استصحاب.

بررسی برائت از وجوب اکثر

بقی الکلام به لحاظ برائت. آیا برائت از وجوب اکثر مجال دارد یا برائت از وجوب اکثر مجال ندارد؟ کلامی است مرحوم آخوند، بعدش مرحوم نائینی. مرحوم آخوند در متن کفایه گفته مجال دارد برائت از وجوب اکثر مجال دارد. در حاشیه آمده عدول کرده. مرحوم نائینی هم گفته نه، برائت از وجوب اکثر مجال ندارد. کلام یقع در برائت از وجوب اکثر. آیا مجال دارد برائت از وجوب اکثر یا مجال ندارد؟ ملاحظه کنید کلام مرحوم آخوند را در حاشیه و خود کفایه و کلام مرحوم نائینی را ان‌شاءالله بحث خواهیم کرد.