درس خارج اصول جلسه 28 تاریخ:22/7/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
کلام مرحوم شیخ: جریان اصل در ملاقی
بحث در فرمایش شیخ انصاری بود که حکم کرده بود به طهارت ملاقی در جمیع فروض. در جمیع صور. و مبنایش این بود که چون اصل در ملاقی مسببی است و اصل در ملاقا سببی است خب هر گاه اصل حاکم، اصل سببی از حجیت افتاد نوبت میرسد به اصل مسببی. قانون اصل سببی و مسببی همین است دیگه. اگر سببی حجیت نداشت و با معارضه ساقط شد نوبت به اصل مسببی میرسد. اصل در ملاقی مسببی است. بلا معارض جاری میشود.
شبهه حیدریه
مرحوم اقای آسید حیدر اشکال کرد بر شیخ انصاری که چه بسا در طرف هم ما یک اصل مسببی داریم. و اون اصل مسببی با این اصل مسببی در ملاقا در ظرف بقاء، ظرفی که علم اجمالی جدید پیدا شده با هم تعارض میکنند. آسید حیدر والد آسید محمد باقر صدر بوده. اشتباه گفتیم که جد ایشان است. جد آسید اسماعیل است ظاهرا. که اون هم یک شبهه عبائیه دارد. ایشان شبهه عبائیه و آسید حیدر شبهه حیدریه دارد.
جواب از شبهه حیدریه
عرض کردیم که اشکال مرحوم صدر مبتنی بر این است که ما در اصولِ متوافقه حکومت را قبول کنیم. در اصول متخالفه خب معلوم است. مثلا استصحاب حاکم است. اصل سببی حاکم بر اصل مسببی است. اون را بحث نداریم. اما اگر اصول با هم متوافق شدند و مضمونهایشان واحد است و لو حالا یکی اصاله الطهاره و یکی اصاله الحل است. مضمون یکی است. چون طهارت هم یعنی حلال است دیگه. اگر ما در اصول متوافقه حکومت را قبول نکنیم اشکال مرحوم آسید حیدر وارد نیست. خودش محل بحث است. مثل مرحوم آقای خویی میگوید اصل سببی حاکم بر مسببی است متوافقین باشند یا متخالفین. مرحوم آسید محمد باقر میگوید اگر متخالفین بود مقدم است و اگر متوافقین بود با هم جاری میشوند نزاعی نداریم. شیخ انصاری کدام یک از اینها را میگوید، روشن نیست. و لو میگویند که سید یزدی در حاشیه رسائل به شیخ نسبت داده که شیخ در متوافقین هم حکومتی است و میگوید مقدم است ولی برای ما. این را شما تتبع کنید. از کجا رسائل میگوید روشن نیست!
سوال:؟؟؟
جواب: میگوید اصل حاکم مقدم است بر اصل محکوم سواء کان موافقا او مخالفا.
سوال:؟؟؟
جواب: اصل سببی مخالف باشد یا موافق باشد در. ببینید ما الان چی داریم صحبت میکنیم. دو اصل ها! دو اصل موافقین در یک جا جاری میشوند صحبت میکنیم. در ناحیه طرف دو اصل داریم یکی حاکم و دیگری محکوم. صحبت سر این است که الان این دو تا اصل طرف معارضه اون اصل حاکم است یا فقط اصل حاکم طرف معارضه است؟ شاید این عبارت. نگاهش میکنم.
اگر که مبنای شیخ این باشد که اصل حاکم چه موافق و چه مخالف مقدم است بر اصل محکوم و لا مجال با اصل حاکم برای اصل محکوم، اشکال مرحوم صدر وارد است. خب، الان در طرف دو تا اصل است. یک قاعده طهارت است. فرض کنید آب است. طرف آب است یک قاعده طهارت دارد و یک قاعده حل دارد. ؟؟؟؟؟ فرض کنید فقط قاعده طهارت دارد. اون قاعده طهارت در ملاقا با قاعده طهارت در طرف تعارض میکنند. خب همان طور که قاعده طهارت در ملاقی زنده میشود قاعده حل در طرف هم زنده میشود. دو تا اصل محکوم هستند. در نتیجه در ظرف بقاء قاعده طهارت در ملاقی با قاعده حل در طرف با هم تعارض میکنند.
این که شیخ انصاری علی نحو اطلاق فرموده قاعده طهارت در ملاقی اصل مسببی است معارض ندارد، نه، بعضی اوقات ممکن است معارض داشته باشد. کلام شیخ انصاری اخص از مدعا است. ما در ملاقی باید این طور بگوییم. در ملاقی اصاله الطهاره مجال دارد یا نه، باید ببینیم در اون طرف یک اصل مسببی غیر از اصل سببی که ساقط شده، غیر از اون یک اصل مسببی دارد یا نه. اگر اصل مسببی دارد تعارض است. اصل در ملاقی معارض دارد. اگر اصل مسببی ندارد حق با شیخ است. مرحوم آسید حیدر اشکالش بر مرحوم شیخ وارد است که حرف شیخ علی نحو الاطلاق درست نیست.
مگر همین که بگوییم نه، در متوافقین اصل سببی و مسببی طولیت ندارند. اگر این را گفتیم که سید گفته مبنای شیخ نیست، همین عبارت هم همین را میگوید، اگر گفتیم اصل سببی و مسببی در عرض هم هستند در متوافقین، اون قاعده طهارت تعارض میکند با هر دو تای این اصل ها. با هر دو اصل تعارض میکند. و اون اصل مسببی هم به معارضه اون اصل حاکم ملاقا ساقط میشود. وقتی که ساقط شد اصل در ملاقی بلا معارض جاری میشود. این میشود علی المبنا. این اشکال علی المبنا است.
سوال:؟؟؟
جواب: حالا ممکن است اصاله الحل نداریم. اون باز یک اصل مختص است. میگویم اون را.
اشکال کلام مرحوم شیخ: بررسی حکومت اصل حاکم بر محکوم در فرض عدم جریان حاکم
اشکال اساسی بر شیخ انصاری این است؛ اشکال سید صدر مبنایی شد بر مبنای شیخ تا الان میگوییم وارد است اخص از مدعا است. اشکال اساسی بر شیخ این است که اصلا این حرف درست نیست. نه که اخص از مدعا است. درست نیست. یک بحثی است در اصل حاکم و محکوم. در ذهنم این است که این بحث را مرحوم آسید محمد باقر شفافش کرده. و اون بحث این است که این که اصل حاکم حکومت دارد بر اصل محکوم، این در فرض جریانش تمام است. حکومت تمام است. اصل حاکم به جریانش نفی میکند اصل محکوم را. و اما اگر اصل حاکم معارض داشت مشکل داشت باز هم اون حکومت بر قرار است یا نه؟ در جایی هم که جاری نمیشود آیا اصل حاکم در رتبه متقدم از اصل محکوم است یا نه در فرض عدم جریان هر دو در عرض واحد هستند؟ در ذهنم این است که مرحوم آسید محمد باقر و شاید هم شیخنا الاستاد این جور میفرمودند که اصل حاکم بر فرض جریانش حاکم است. به جریانش اون اصل محکوم را نفی میکند. اما اگر اصل حاکم مشکل دارد. جاری نمیشود اصلا، نه، در فرض عدم جریان هم شک داریم در سبب، هم شک داریم در مسبب، دو تا شک است، موضوع دو تا اصل هستند، هر دو تا اصل در عرض واحد طرف تعارض اصل مقابل قرار میگیرد.
تکرارش میکنم: اون که مسلم است در حکومت، اصل حاکم در فرضی که جریان پیدا کند مقدم است بر محکوم، در طول اصل محکوم است. دلیلشان این است دیگه. میگویند به جریانش او را نفی میکند و نوبت به او نمیرسد. حالا اگر جاری نشد و مشکل داشت دیگه معنا ندارد بگوییم این در رتبه متقدم است. این رتبه اش با اصل محکوم رتبه واحده است. در نتیجه یک اصل در طرف داریم ها! اصل مسببی ندارد، همان یک دانه اصل قاعده طهارت در طرف، همان طور که معارضه میکند با قاعده طهارت در ملاقا معارضه میکند با قاعده طهارت در ملاقی. چون در فرض تعارض اینها طولیت ندارند. معنا ندارد در فرض تعارض بگویی که اصل در ملاقا در رتبه قبل است، تعارض میکنند، تساقط میکنند، نوبت میرسد به اصل در ملاقی که در رتبه بعد است. نه. در فرض عدم جریان هر دو در یک رتبه هستند. هم شک داریم در ملاقی و هم در ملاقا. دو شک است دو موضوع است برای قاعده طهارت. قاعده طهارت کما یعارض قاعده طهارت در ملاقا را همچنین معارضه میکند با قاعده طهارت در ملاقی.
اختلاف رتبه در فرض جریان مفید است اما در فرض عدم جریان اختلاف رتبه مفید نیست. درست است مسبب هست ها! گفته اند دیگه باید ترتب شرعی باشد. مجرد مسبب بودن کافی نیست. باید تسبّب شرعی باشد. در ظرف جریان شارع مسبب را مترتب کرده بر سببش. خوب است. در فرض عدم جریان که مترتب نکرده که. تسبب هست شک در طهارت ملاقی ناشی شده از شک در طهارت ملاقا. شکی نداریم. اما شارع هم باید این را بر او مترتب کرده. عند جریانش مترتب کرده. عند عدم جریانش مترتب نکرده. این است که قاعده طهارت در ملاقا و قاعده طهارت در ملاقی این دو تا در فرض تعارض در فرضی که معارض دارند هم عرض هستند. قاعده طهارت در طرف با هر دو این ها تعارض میکند و تساقط میکند. فرمایش مرحوم شیخ انصاری.
و به عبارت دیگر: اگر طولیت به نحو اطلاق بود، حرف شیخ درست است. اما اگر طولیت در فرض جریان است فقط. که نکته اش را عرض کردیم. نکته لطیفی است که دیگران فرمودند. طولیت، حکومت در فرض جریان است. چرا این اصل سببی بر مسببی مقدم است؟ میگویند چون وقتی شارع به این تعبد کرد اون را هم بار کرده. نوبت به او نمیرسد. پس باید تعبد بکند. اما اگر تعبد نکرد چی؟ ادله اش نگرفت چی؟ نه. اونها دو شک داری. تسبب هست ولی چون ترتب شرعی نیست حکومت نیست طولیتی نیست. شک ها طولیت دارند اما مجرایشان برای اصل طولیت ندارد. هر دو تا در آن واحد در عرض واحد مجرای قاعده طهارت هستند که قاعده طهارت هم در آن جاری نیست.
سوال:؟؟؟
جواب: ملاقا که از اول اون طرف تعارض است.
سوال:؟؟؟
جواب: ملاقا شک داریم در طهارتش. اون هم موضوع است.
سوال:؟؟؟
جواب: اون مانع علی السویه است. اصلا اون اولویت دارد. اصل در ملاقا اولویت دارد. اگر بنا باشد یکی از این ها طرف تعارض باشند اولی این است که ملاقا. چون در ابتدا ملاقا طرف علم است.
خب همین جور است. این راه اول، وجه اولی که ما برای طهارت ملاقی ذکر کردیم از شیخ انصاری که اسمش را گذاشتیم اختلاف رتبه، مفید نیست. الا علی بعض المبانی.
وجه ثانی جریان اصل در ملاقی: تاخر زمانی
وجه ثانی که میگوید قاعده طهارت در ملاقی جاری میشود بلا معارض، منتها در صورت اولی، این فقط در صورت اولی، شیخ انصاری در همه صور بود. فقط در صورت اولی که علم به ملاقات بعد باشد، وجه عدم معارضه تاخر زمانی است. اون رتبی بود این زمانی. رتبی همه جا بود و زمانی در یک صورت است. علم اجمالی پیدا کردم یا این ظرف نجس است یا اون ظرف و دستم ملاقات کرد بعد از علم اجمالی به یکی از دو ظرف. ملاقی تاخر زمانی دارد. مرحوم اقای خویی که تاکید دارد شفاف بحث کرده قبلش هم مرحوم نائینی ظاهرا اینها میگویند اصل در ملاقی بلا معارض جاری میشود به نکته تاخر زمانی.
خب تاخر زمانی چه خاصیتی دارد؟ میگوید اون اصولی که قبلا تعارض کردند در زمان سابق، قاعده طهارت در ملاقا، قاعده طهارت در طرف، اون دو اصل تساقط کردند و مُردند. تمام شد. بعد که ملاقات رخ داد این یک واقعه جدیدی است. شک جدیدی است. قاعده طهارت در ملاقی جاری میشود و اون قاعده طهارت در طرف معارضش نمیتواند باشد دیگه. چرا؟ چون اون مرده. ساقط شده دیگه. المیت لا یعود. مرده انسانی یعود. ولی مرده حجیتی لا یعود. مرد تمام شد دیگه. ساعت 7 یقین پیدا کردی یا این نجس است یا اون. قاعده طهارت تساقط کرد و مرد. بعد ساعت 9 ملاقات صورت گرفت و این یک واقعه جدیدی است و کل شیئ لک طاهر میگوید پاک است. این تاخر زمانی که مختص به صورت اولی است.
البته باز این تاخر زمانی خود ایشان هم فرموده، مصباح الاصول، این تاخر زمانی جایی فایده دارد که در اون طرف یک اصل مختصی نباشد. اگر در طرف یک اصل مختصی بود که جاری میدانیم، نه، اون اصل مختص به جنگ این قاعده طهارت ملاقی میاید. چرا؟ چون اصل مختص نمرده. زنده است. علم اجمالی پیدا کردی یا فرش نجس است یا این آب. قاعده طهارت در فرش با قاعده طهارت در آب تعارض کردند و ساقط شدند. بعد در آب یک اصل مختصی داریم، قاعده حل. میتوانیم بخوریم، این اب را میتوانیم بخوریم ولی نمیتوانیم وضو بگیریم. چون طهارتش احراز نشده. این قاعده حل اصل مختص است. و بنا بر این شد که اگر ما در بعض اطراف علم اجمالی اصل مختصی داشتیم اصول مشترکه تعارض میکنند و تساقط میکنند و اصل مختص جاری میشود. خب این اصل مختص زنده است دیگه. نمرده. بعد که ملاقات حاصل شد علم اجمالی پیدا میکنم یا این حرام است یا اون حرام است. قاعده حل معارضه پیدا کرد در طول زمان. الان که ملاقات حاصل شد اگر این نجس است این حرام است. اگر اون ملاقا از اول نجس بوده خب اون حرام است. علم اجمالی به حرمت یکی از اون دو دارم. قاعده طهارت میگوید پاک است بخور. قاعده حل هم میگوید بخور. هر دو را بخورم اذن در مخالفت قطعیه است.
فرموده این که ما تاخر زمانی را منشا حل قرار میدهیم و میگوییم تاخر زمانی مانع است از این که اصل در ملاقی، طرف تعارض قرار بگیرد، مانع است، این طرف تعارض قرار نمیگیرد این در جایی است که یک اصل زنده ای در طرف نداشته باشیم. همه اصول مرده باشند.
یکی از جاهایی که همه اصول مرده باشند باز این است: یقین پیدا کردی این دفعه فرش نه. یقین پیدا کردی یا این آب و یا اون آب نجس است. قاعده طهارت ها با هم تعارض کردند. نوبت رسید به اصل بعدی. قاعده حل در او با قاعده حل در این تعارض کردند. اگر این آب بود و اون هم آب. هم اصل های سببی میمیرند. هم اصلهای مسببی. بعد که دست شما ملاقات کرد با یکی از این آبها قاعده طهارت میگوید دستتان پاک است. باید بمیرند. مهم نیست که اصل ها طولی باشند عرضی باشند. اونها مهم نیست. مهم این است که باید همه اصول در اطراف ساقط شده باشند. الان یک اصل زنده ای در طرف نداشته باشیم. اگر الان اصل زنده ای در طرف داشته باشیم همین الان دیگه ما نمیتوانیم در ملاقی اصل جاری کنیم. اصل در ملاقی با اون اصل تعارض میکند. میدانید نتیجه اش چیست دیگه؟ تا الان میتوانستی اون را بخوری. تا دستت به یکی از اونها ملاقات کرد دیگه نمیتوانی اون را بخوری. اینها احکام ظاهریه هستند و بعضی اوقات یک نتایج غریبه ای دارند. از جمله اون شبهه عبائیه که یک نتیجه غریبه ای دارد. این هم مقداری غریب است. حالا ارام ارام میگوییم از این غریب تر هم داریم. تا ملاقات نکرده دستت با یکی اون یکی را میتوانی بخوری. حلال است. تا ملاقات کرد علم اجمالی است که یا اون حرام است یا این حرام است هیچ کدام را نمیتوانی بخوری. پس اول اون را بخوریم بعد دست به این بزنیم مثلا. اون را بخوریم تمام بشود بعد دست به این بزنیم. وقتی دست به این میزنیم قاعده طهارت جاری میشود چون از محل ابتلا او خارج شد. مشکل ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: قرار شد در عمود زمان خودش بیاید و در اختیار من نباشد. اون را در یک جایی میگوییم.
فرق وجه اول و ثانی: تاخر رتبی و تاخر زمانی
فرق وجه تاخر زمانی با تاخر رتبی فرقش دو تا شد. یکی این که تاخر رتبی همه صور را حل میکرد. که شیخ هم همین را ادعا کرد و گفت در همه صور اصل در ملاقی بلا معارض جاری میشود. تاخر زمانی فقط صورت اولی را حل میکند. اگر از اول علم اجمالی داری یا ملاقا و ملاقی نجس است یا طرف. قاعده طهارت در هر دو اینها تعارض میکنند و همه میمیرند. باید این ملاقات بعد باشد. موضوع قاعده طهارت در طرف ملاقی باید بعد بیاید. این یک فرق.
یک فرق هم الان گفتیم. یک فرق هم این است که اگر که دو طرف اصل طولی داشت، این قائل میگوید همان طور که اصل های اولی ساقط شدند اصل های طولی هم ساقط شدند و اصل در ملاقی بلا معارض است. شیخ انصاری نمیتواند این حرف را بزند. شیخ انصاری فقط میگفت باید یک اصل در ملاقی در طول اصل ملاقا است. چون اصل ملاقی در طول اصل ملاقا است جاری میشود. در جایی که اون ملاقا و طرف یک اصل طولی دارند اون اصل های طولی با این اصل ملاقی طولیت ندارند. این نکته ظریفی است. در همان دو تا اب که علم اجمالی پیدا کردی یا این نجس است یا اون نجس است، قاعده طهارت در اون و قاعده طهارت در اون جاری میشود. ما از ناحیه قاعده طهارت برای قاعده طهارت ملاقی مشکل نداریم. چون این اصل حاکم است رتبه اش متقدم است. مشکل نداریم. ولی اگر همین دو تا آب که همین جور هم هست یک قاعده حل هم دارند این قاعده حل حاکم بر قاعده طهارت ملاقی نیست. اون وقت بقاءً قاعده طهارت در ملاقی با قاعده حل در ملاقا طرف تعارض قرار میگیرند با قاعده حل در طرف. بقاءً قاعده طهارت در ملاقی با قاعده حل در ملاقا چون اینها حاکم و محکوم نیستند، اینها طرف تعارض قرار میگیرند با قاعده حل در طرف. مگر کسی از راه اصل مختص بیاید اون یک داستان دیگری است.
این فرق هست. این فرق بین دو نظریه هست. جواب اولی با اختلاف رتبه حل میکرد. اختلاف رتبه مختص است به اصل در ملاقا و اصل در ملاقی. پس اگر یک اصل دیگری بین بود چون اختلاف رتبه نیست اصل در ملاقی طرف تعارض قرار میگیرد. بر خلاف تاخر زمانی که میگوید اون دو اصل هم که اصل مسببی بودند اونها مردند. تاخر زمانی یک فرض را فقط گیر کرد. اونجایی که یکی اصل زنده دارد. اون استثنا کرد. گفت مشکل دارد. راه شیخ دو تا فرض را مشکل دارد. یکی همان اصل مختص، اون هم روی مبنای شیخ چون اون با این قاعده طهارت که چی نیستند، با هم تعارض میکنند. اون هم روی مبنای شیخ تعارض هست ولی علاوه اگر هر دو اصل مسببی داشتند باز هم تعارض هست. یک فرق بین وجه تاخر زمانی که وجه ثانی است با تاخر رتبی که وجه اول است یک فرقشان هم این است.
حاصل الکلام: در تاخر رتبی همه فروض را میگیرد. تاخر زمانی یک صورت را. در تاخر رتبی دو صورت استثنا میشود در تاخر زمانی یک صورت استثنا میشود. که خود اقای خویی همان یک صورت را استثنا کرده.
سوال:؟؟؟
جواب: اصل مختص. نه. ممکن است ربطی به مسببی ندارد. تازه مسببیِ اون است. باید سببیِ این باشد. روی مبنای شیخ باید سببی اصل ملاقی باشد.
سوال:؟؟
جواب: مثل همین گفتم. قاعده حل در این اصل مسببی است دیگه. با قاعده حل در اون اب اصل مسببی است ولی این اصلهای مسببی نسبت به قاعده طهارت حاکم نیستند.
سوال:؟؟
جواب: بقاءً طرف تعارض قرار میگیرند چون حاکم نیستند.
سوال:؟؟
جواب: تساقط کردند تاخر زمانی اقای خویی است.
سوال:؟؟
جواب: نه. رتبه اش مقدم نیست. زمانش مقدم است. شیخ زمان را کافی نمیداند. رتبه را شرط میداند. اقای خویی زمان را شرط میداند. اینها را فکر کنید. میگویند مرحوم اغا ضیا گفته بود دیشب میخواستم شهید راه علم اجمالی بشوم. دراز کشیده بودم پشت بام. نجفی ها این جور اند دیگه. همان طور فکر میکردم یک وقت دیدم لب بام هستم و نزدیک بود بیافتم. باید دراز بکشد ادم اینها را فکر کند و اینها جفت و جور کند.
این فرمایشی که مرحوم اقای خویی فرموده. لکن این فرمایش مرحوم اقای خویی جواب داده شده نقضاً و حلاً.
نقض کردند کلام اقای خویی را گفته اند اگر این جور است که اصل مرد دیگه زنده نمیشود پس در امارات هم همین طور بگویید دیگه. ما دو تا اماره داریم با هم تعارض کردند. تساقط کردند. این اتفاق هم میافتد گاهی اوقات. بعد به یک اماره سومی مواجهه میشویم که این اماره سوم موافق یکی از اون دو تا است. خب باید شما بگویی اماره سوم حجت است چون اصاله الحجیه در اونها ساقط است نمیتوانستیم بگوییم اطلاق این اماره یا اون یکی را بگیرد. تعارض داشتند و تساقط کردند دو اطلاق. الساقط لا یعود. الان در این اماره سوم اطلاق بلا معارض است. گفته اند شما باید در امارات هم همین حرف را بزنید.
مانع نشدن حکومت یک اصل بر اصل دیگر از تعارض
یک کلمه ای اون هم کلمه لطیفه ای است به اصطلاح از قلم افتاد. در نوشته هست. بگذارید اون هم اضافه کنیم قبل از این نقض یک جمله دیگر باقی مانده. اصل در یک طرف معارض است با اون دو اصل و لو اون دو تا حاکم و محکوم باشند. ما این جور ادعا کردیم دیگه. اصل در یک طرف کما یعارض اصل حاکم را، یعارض اصل محکوم را. در ظرف عدم جریان طولیتی در کار نیست که. این یک کلمه باید اضافه کنیم. این یعارض معنایش این است که صلاحیت معارضه دارد. اما همه جا معارضه میکند نه. اصل در یک طرف صلاحیت دارد معارضه بکند با دو اصل در طرف دیگر با این که اون دو تا اصل حاکم و محکوم هستند. صلاحیت دارد نه همیشه معارضه میکند.
مثال زدیم برای معارضه کردنش که قاعده طهارت در فراش تعارض میکند با قاعده طهارت در اون طرف و قاعده حل. صلاحیت دارد، ربما این صلاحیت به فعلیت نمیرسد. صلاحیت دارد یعنی، معنای صلاحیت دارد یعنی اون حکومت مانع نمیشود با یکی تعارض کند. با هر دو تعارض میکند. این معنایش. اما این تعارض میکند در جایی که با هر دو اینها مانعیت داشته باشد. چه بسا اصل در یک طرف با دو تا اصل در اون طرف دیگر با یکیش مانعیت دارد. با یکیش مانعیت ندارد. مثلاً آبی است که یک زمان مطلق بوده و یک زمان مضاف شده. توارد حالتین. نمیدانیم اول مطلق بوده بعد مضاف، تا الان مضاف باشد، اول مضاف بوده بعد مطلق، تا الان مطلق باشد، ما دو اصل داریم در توارد حالتین، هر دو اینها متیقن هستند. هم اطلاق و هم اضافه متیقن هستند. استصحاب اطلاق استصحاب اضافه با هم تعارض میکنند. نمیشود، تنافی است. شارع یک آب را بگوید هم مطلق است و هم مضاف. نمیشود. مدلولشان تنافی و تناقض دارند. تا اینجا گیر نداریم.
لباس متنجسی را با این اب شستیم. اگر اون اب مطلق باشد لباس پاک است. اگر این اب مضاف باشد لباس پاک نشده. در ناحیه لباس ما یک اصل محکوم نسبت به یکی از این دو اصل داریم. استصحاب نجاست. این استصحاب نجاست محکوم استصحاب اطلاق است. اگر استصحاب اطلاق جاری بشود میگوییم فیطهر. استصحاب نجاست ثوب محکوم استصحاب اطلاق است. پس یک استصحاب اطلاق داریم، حاکم، یک استصحاب نجاست داریم، محکوم، یک استصحاب اضافه داریم که این استصحاب اضافه با هر دو اصل تعارض نمیکند. فقط با استصحاب اطلاق تعارض میکند. استصحاب اضافه فقط با استصحاب اطلاق تعارض میکند. چون با استصحاب نجاست توافق دارد. مشکلی ندارد که. استصحاب اضافه میگوید فنجس اصلا. با هم تنافی ندارند که. چون با هم تنافی ندارند با هم تعارض ندارند. ما که گفتیم اصل در یک طرف تعارض میکند با دو اصل در طرف دیگر و لو انها حاکم و محکوم باشند میخواستیم این را بگوییم که حکومت مانع از تعارض دو تا نمیشود. میخواستیم حرف شیخ را رد کنیم. شیخ میگفت با حاکم تعارض میکند و محکوم سالم میماند. میگوییم با هر دو تعارض میکند. حکومت مانع از تعارض هر دو نیست. نمیخواهیم بگوییم همیشه با هر دو تعارض میکند. اصل در یک طرف با حاکم و محکوم اگر مانعیت داشته باشد تنافی داشته باشد هم با حاکم و هم با محکوم با هر دو تعارض میکند. و اگر نه با یکی تنافی داشته باشد با یکی تعارض میکند.
این کلمه در نوشته هست ممکن است بعضی ها برایشان حل نبود. باید توضیح میدادیم. ما میگوییم اصل در یک طرف میتواند با دو تا اصل در طرف دیگر با این که اونها حاکم و محکوم هستند اگر عرضی باشد که بحث نداریم. با این که طولی هستند طولیت مانع نمیشود که تعارض بین حاکم فقط باشد و طرف، نه. با این که حکومت است اصل در یک طرف میتواند تعارض بکند با دو تا اصل در طرف دیگر و لو اون دو تا اصل حاکم و محکوم باشند. خب نقض مرحوم آسید محمد باقر بر اقای خویی در امارات را چه باید کرد چطور باید حلش بکنیم کلام تتمه دارد فکر کنید.