درس خارج اصول جلسه 8 تاریخ:25/6/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
تنجیز علم اجمالی در تدریجیات
بحث در تنبیه ثانی بود. تنجیز علم اجمالی در تدریجیات. که معنا کردیم. علم اجمالی به تدریجیات معنایش این است که خود فعل و خود موضوع در عمود زمان قرار دارد. یکی بالفعل است و دیگری هنوز بالفعل نشده است. آیا علم اجمالی در تدریجیات مثل علم اجمالی در دفعیات منجِّز است یا نه؟ سه تا نظریه است.
نظر مرحوم شیخ در مساله
مرحوم شیخ انصاری تفصیل داده بین جایی که حکم در زمان حال و در زمانی که علم دارید، حکم فعلی است و یا ملاک فعلی است، متعلق حکم، واجب ما مثلا استقبالی است. مثل بحث واجب معلق، کسی که الان مستطیع بشود وجوب حج میگویند فعلی است و واجب استقبالی است. حج در موسم. اگر وجوب فعلی است یا ملاک فعلی است، فرموده که علم اجمالی منجز است. مثل باب نذر. کسی اگر نذر کرده است و الان نمیداند متعلق نذرش امروز بوده یا فردا. علم اجمالی به وجوب وفا دارد. تدریجی است وفای امروز متعلق تکلیف اون طرفش، وفای بعدی هنوز زمانش نیامده. تدریجی است. وجوب وفا بالفعل است. الان وجوب وفا هست. چون موضوع وجوب وفا نذر است و نذر هم فعلیت پیدا کرد. فعلیت حکم به فعلیت موضوع است. الان وفا واجب است. منتها واجب است وفا، وفایش وجوب فعلی است و واجب استقبالی است.
و اگر کسی واجب معلق را انکار کرد که در جلد اول کفایه بحث است که آیا انفکاک وجوب از واجب ممکن است یا محال است؟ میگوییم ملاک فعلی است. حالا درست است شارع الان نمیتواند واجب بکند. ولی الان وفای به نذر ملاک دارد. اگر نذر محقق شده باشد وفای به نذر همیشه محبوب خدا است و ملاکش همیشه فعلی است.
مثال ملاک فعلی همین است: اگر واجب معلق را قبول کردید خود حکم فعلی است. و اگر گفتید وجوب معلق محال است انفکاک وجوب از واجب محال است ملاکش الان فعلی است. مثال ملاک فعلی همین باب نذر مثال خوبی است.
این که مرحوم آقای خویی برای ملاک فعلی مثال زده به شرب دوا، فرموده اگر طبیب گفت بعد از غذا دوا بخور و اونجا موثر است. فرموده قبل از غذا شرب دوا برای مریض ملاک دارد. بر خلاف ادم صحیح که ملاک ندارد. برای ادم مریض گفته ملاکش بالفعل است و لو این که فعل بعد از غذا است ولی ملاکش بالفعل است. این مثال ایشان و ادعای ایشان، نه، ما نمیتوانیم تصدیقش کنیم. اگر میگوید دوا را بعد از غذا بخور، ملاک ندارد خوردن دوا الان. ملاک اون وقت دارد. ملاک شرب دوا عبارت است از سلامتی اوردن دیگه. سلامتی آوردن الان ملاک ندارد که. حالا مهم نیست اینها مناقشه در مثال است.
بهترین مثال همان باب واجب معلق است. باب نذر وجوب، بنا بر قول به واجب معلق خود وجوب فعلی است و بنا بر انکارش ملاکش فعلی است. وفای به نذر اگر شما الان قدرت داشته باشی زمان را بیاوری جلو باز هم محبوب خدا است. وفا به نذر کردن همیشه خوب است. خدا دوست دارد. حالا مهم نیست. این یک داستان است اصل این که حکم فعلی نیست ولی ملاک فعلی است این صاف نیست.
مرحوم شیخ انصاری فرموده در زمان علم، نه معلوم، در زمان علم اگر حکم فعلی باشد بنا بر واجب معلق، یا این که ملاک فعلی باشد، اونجا عقل و عقلاء میگویند احتیاط کن. یک حکم فعلی مولا دارد و یک ملاک فعلی دارد، ملاک الزامی، میگوید از دست نده. استیفا کن. اگر واجب است الان بیاور، عدل بعد را بعدا بیاور و اگرحرام است هر دو را ترک کن. عقل و عقلاء در این جاهایی که حکم یا ملاک فعلی است فرقی بین دفعی و تدریجی نیست. خواسته ی مولا الان هست. ولی به فعلیت رساندنش دو ساعت دیگری است. یا اون دو ساعت دیگر یا الان. عقل فرقی نمیبیند بین این که، اینها منبه است ها! دو ظرف است یکی از اینها دم افتاده. دو تا با هم نمیتوانی بخوری. تدریج در ارتکاب است. خصوصا در جایی که ضدین است نمیتوانی اصلا دو تا را انجام بدهی. چطور عقل اونجا میگوید هر دو را اجتناب کن؟ حالا به جای تدریج در ارتکاب، تدریج در عمود زمان است. عقل هیچ فرقی نمیبیند بین تدریجیت در ارتکاب و تدریجیت در عمود زمان. اگر حکم فعلی بود این در ذهن ما پر واضح است هیچ فرقی بین تدریجیت در ارتکاب و تدریجیت در زمان نیست.
و اما اگر فعلی نبود. نه حکم و نه ملاکش فعلی است. اگر اینجا حکم فی الحال باشد فعلی است. اگر در آینده باشد فعلی نیست ها! اشتباه نکنید. ما استقبال را داریم صحبت میکنیم. اگر این یکی باشد واقعا فعلی است. دو طرف یکیش حکمش فعلی نیست اگر باشد. ملاکش فعلی نیست. مثل باب حیض. زنی که مستمر الدم است و تمییز ندارد نمیتوانیم بگوییم که کدام حیض است و کدام حیض نیست. یک ماه دم میبیند مرحوم شیخ انصاری فرموده از اول ماه که دم میبیند علم اجمالی پیدا میکند یا این سه روز یا اون سه روز بعد یا دو روز این و یک روز بعد. سه باید بیاید ها. حیض سه تایی است. علم اجمالی ما در اینجا اطرافش سه تا سه تا است. اگر سه تای اولی حیض باشد این حرمت صلات ملاک دارد. حرمت مس قران ملاک دارد. حرمت دخول در مسجد، احکام فعلی است. هم ملاک دارند و هم فعلی هستند. اما اگر سه روز دوم حیض است تا حیض نیامده که حرمت فعلی نمیشود. تا حیض نیامده ملاک پیدا نمیشود. زنی که حیض نیست ملاک حیض را ندارد که. ملاک حرمت دخول. واضح است که ملاک فعلی معنا ندارد در زن قبل از این که حیض بشود. سه روز دوم نه حکمش فعلی است و نه ملاکش فعلی است. علم اجمالی دارد یا این سه روز اول و یا سه روز دوم. تدریجیات است. علم به حکم فعلی الان ندارد. شاید حیض اون است و هنوز فعلی نشده. علم به ملاک فعلی ندارد شاید حیض اون است ملاک فعلی نشده. شیخ انصاری گفته این جا علم اجمالی اثر ندارد.
چکار بکند این زن؟ این زن استصحاب جاری میکند. میگوید قبل از این که خون بیاید حیض نبودم. استصحاب میکند عدم حیضیت را تا سه روز به اخر ماه مانده. میگوید من حیض نیستیم به استصحاب. سه روز به اخر مانده دیگه استصحاب نمیتواند جاری کند چون یقین دارد اون حالت سابقه عدم حیض منتقض شده. حالا یا الان یا قبلا. داخل میشود بحث ما در حادثینی که تاریخشان مجهول است. دو حادث در اینجا داریم یک طهر و یک حیض. تاریخشان مجهول است نمیدانم قبلا حیض بوده و الان طهر است یا بالعکس. در حادثینی که مجهولی التاریخ هستند محل بحث است. شیخ انصاری گفته که استصحاب تعارض میکند لا مجال برای استصحاب به خاطر تعارض. مانع. مرحوم آخوند فرموده استصحاب جاری نمیشود به خاطر قصور مقتضی. لعدم احراز اتصال زمان مشکوک به زمان متیقن. یک داستانی دارد. در یکی از تنبیهات استصحاب مرحوم آخوند و مرحوم شیخ مفصل بحث کردند.
خب استصحاب ساقط شد. در این سه روز دیگر چکار کنیم؟ علم که اثر نداشت. استصحاب اصل نافی ما ساقط شد. میرویم اصل نافی دیگر. اصل نافی دیگر شک دارد که این نماز واجب است یا نه؟ برائت جاری میشود شک دارد دخولش در مسجد مثلا حرام است یا نه. برائت جاری میکند. این جور فرموده مرحوم شیخ که سه روز اخر را سپرده به دست برائت و قبلش هم سپرده به دست استصحاب عدم حیض و گفته این علم اجمالی اثری ندارد.
وجه این که چرا اثر ندارد، واضح شد چون علم به حکم فعلی در هیچ زمانی نداریم. علم به ملاک فعلی نداریم. علم به حکم فعلی منجز است. شما در اون اولش علم نداشتی. چون حکم فعلی علم نداشتی. ملاک فعلی را هم علم نداشتی. فلا اثر لهذا العلم.
نظر مرحوم آخوند
مرحوم آخوند هم ظاهرا همین تفصیل مرحوم شیخ را قبول کرده. هر چند مرحوم آقای خویی نسبت به آخوند میدهد که آخوند خلاف شیخ است، نه، آخوند هم همین حرفها را قبول دارد. آخوند حرفی که همیشه میگوید و تکرار میکند میگوید معلوم یا فعلی است یا نیست. اگر معلوم فعلی است علم اثر دارد و اگر فعلی نیست اثر ندارد. لذا اینجا تفصیل داده. در تدریجیات همین تفصیل شیخ را داده است. گفته است اگر معلوم فعلی است علم اثر دارد و اگر فعلی نیست اثر ندارد. از ملاک صحبت نکرده ولی آخوند که میگوید حکم فعلی است ملاک را هم شامل میشود. چون مرحوم آخوند فرقی بین ملاک فعلی و حکم فعلی که نمیداند بماند، ملاک را میگوید روح حکم است اون را اُولی میبیند. نه. آخوند هم میگوید اگر حکم فعلی بود یا ملاک. ملاک را هم آخوند قبول دارد.
ما گفتیم نگاه کنید تعلیقه رسائل در ذیل کلام شیخ واضح است که آخوند حرف شیخ را قبول دارد و مخالفتی بین حرف اخوند و شیخ نیست. و لو در کفایه از ملاک صحبت نکرده ولی مقصود مرحوم آخوند هر کجا میگوید علم اگر به حکم فعلی تعلق گرفت منجز است اون اعم از حکم فعلی و ملاک فعلی است. این تفصیلی که شیخ داده و آخوند هم قبول کرده.
نظر دیگر در مساله
در مقابل این تفصیل دو قول مخالف است. یک قول مخالف این است که علم اجمالی مطلقا منجز نیست در تدریجیات. و یک قول هم این است که مطلقا منجز است. تقریبا واضح شد اونهایی که میگویند مطلقا منجز نیست معلوم میشود که به چه بیانی میگویند؟ کسانی که میگویند مطلقا منجز نیست چه معلوم شما الان فعلی باشد و یا نباشد. مطلقا میگویند منجز نیست. اگر فعلی نباشد خب چون علم به حکم فعلی نداریم که. علم به حکم فعلی وقتی نداری، الان ملاک در علم اجمالی زمان علم است. همان آنی که علم هست باید نگاه کنید این علمت به چه چیزی تعلق گرفته. علم من الان تعلق گرفته به حکمی که نمیدانم الان فعلی است یا نه. الان نمیدانم فعلی است یا نه. شاید حیض بعد باشد اصلا. حکم فعلی نباشد. در جایی که حکم فعلی نیست ملاک فعلی نیست، همان حرف شیخ انصاری، ما علمی به حکم فعلی نداریم. منجز، علم به حکم فعلی است. علم حکم فعلی را منجز میکند. موضوع استحقاق عقوبت میکند.
اما اگر حکم فعلی است. گفته اند اگر حکم فعلی باشد یا ملاک فعلی باشد باز همین علم اثر ندارد. چرا؟ در منجزیت علم اجمالی دو تا مسلک است. مسلک اقتضا و مسلک علیت. اقتضایی ها میگویند وقتی علم منجز است که اصول در اطراف تعارض بکنند. قاعده طهارت در این آب با قاعده طهارت در اون تعارض میکند و علم باید مراعات بشود. در تدریجیات چون هنوز اون طرف دیگه نیامده جای اصل ندارد. وقتی جای اصل نداشت ما اصل بلا معارض را اینجا جاری میکنیم میگوییم که اصل این است که ما امروز نذر نکرده ایم. فردا که میاید فردا هم دوباره یک طرف علم اجمالی فردا است، الان که علم به تکلیف ندارم. اگر دیروز بوده که تکلیف بردار نیست. تنجز بردار نیست. امروز هم که همین آن من علم به حکم فعلی ندارم. شک دارم برائت در این جاری میشود. استصحاب عدم جاری میشود معارض ندارد. چون اون طرفش از محل ابتلای من خارج شده. اصل ندارد.
بنا بر اقتضا اصل نافی در یک طرف جاری میشود و لا مجال برای اصل در طرف دیگر. یا نیامده از محل ابتلای من خارج است یا اگر امده رفته و از ابتلای من خارج است. پس اینجا مجال ندارد. بنا بر اقتضا اصل بلا معارض در هر واقعه ای که مبتلا به شما است جاری میشود.
اما بنا بر علیت، علیتی ها میگویند وقتی علم اجمالی منجز است که بتواند معلومش را علی ای تقدیر منجز بکند. باید قابلیت تنجز تکلیف در جمیع اطراف باشد. اگر یکی از محل ابتلا خارج شده بعد شما علم اجمالی پیدا کردی علم اجمالی که اثر ندارد. چون علم اجمالی در اون طرف نمیتواند تنجز بیاورد. شرط تنجیز علم اجمالی قابلیت معلوم بالاجمال است برای تنجز، فی کل طرف. همین در یک طرف قابلیت تنجز نداشت، علم اثر ندارد. علم میگوید که من که نمیتوانم اینجا منجزش بکنم. اون طرف هم که علم نداری. شک بدوی است.
فرموده اند که بنا بر علیت این علم اجمالی منجز نیست. چون که در هر واقعه ای که شما مبتلا میشوی علم در همان واقعه میتواند تنجز بیاور. اون واقعه ای که در اینده است تنجز معنا ندارد. واقعه ای که محل ابتلای شما نیست حالا یا رفته یا خواهد آمد، قابلیت تنجز ندارد. علیتی ها شرط تنجیز علم اجمالی را قابلیت تنجز میدانند در جمیع اطراف. الان که نمیتواند این علم استحقاق عقوبت برای فردا درست کند. فردا که آمد باز نمیشود علم شما استحقاق عقوبت برای دیروز درست کند. پس این معلوم در هر دو طرف را در یک زمان قابلیت تنجز ندارد.
پس چه اقتضایی بشویم و چه علیتی بشویم علم اجمالی در تدریجیات اثر ندارد. ملاک اقتضا تعارض است و تعارضی در تدریجیات نیست. ملاک علیت قابلیت تنجز است و در تدریجیات قابلیت تنجز نیست.
قیاس بحث علم اجمالی به مقدمات مفوته
این را نائینی قیاس کرده و دارد جواب میدهد. فرموده این را قیاس نکنی به مقدمات مفوته. در مقدمات مفوته هنوز حکم فعلی نیست. هنوز طلوع فجر نشده که روزه واجب بشود ولی قبلش باید غسل بکنی. مقدمات مفوته با این که حکم فعلی نشده، همین جور میگویند ها! میگویند با این که حکم فعلی نشده مقدماتی که قبل از فعلیت حکم است که اگر نیاوری واجب در زمان خودش فوت میشود وجوب نمیشود به شما متعلق بشود، فرموده این را به اونجا قیاس نکنی. مقدمات مفوته واجب هستند.
قیاس محل کلام به مقدمات مفوته ناتمام است چون در مقدمات مفوته مقدمه وجودی است. شما غسل نکنی روزه را نمیتوانی بگیری. مقدمه وجودی است یکی از شرایط وجود صوم صحیح این است که در حالت جنب وارد طلوع فجر نشوی. مقدمات وجودیه هستند در بحث مقدمات واجب. خب عقل میگوید تو الان میتوانی یک کاری بکنی که واجب آینده فوت نشود. پس انجام بده. تفویت نکن واجب اینده را.
اما در محل کلام ما مقدمه علمیه است. من اگر این طرف را الان مرتکب بشوم اون را ترک بکنم شاید واجب را اورده باشد. شاید حرام را امتثال کرده باشد. هر طرفی مقدمه امتثال طرف دیگری نیست بلکه اطراف در علم اجمالی مقدمات علمیه هستند. اگر در اطراف ملاحظه تکلیف بکنی علم به امتثال پیدا میکنی. ولی اگر بعضیش ترک بکنی و بعضیش ترک نکنی شاید امتثال کردی و علم به امتثال پیدا نمیشود. فرموده قیاس محل کلام که اطراف مقدمه علمیه هستند به مقدمات مفوته که مقدمات وجودیه هستند قیاس مع الفارق است. ما در مقدمات وجودیه میگوییم قبیح است عقل میگوید بیاورش. مانع از تکلیف مولا نشو. خودت را در حالت عجز قرار نده.اما در مقدمات علمیه میگوییم احتیاط لازم نیست. این فرمایشی که در مقابل شیخ انصاری در مقابل آخوند گفته شده است.
سوال:؟؟؟؟
جواب: شیخ انصاری گفت هر دو. وقتی علم منجز نیست دیگه تمام.
سوال:؟؟؟؟؟
جواب: مؤمّن داشند اینها. مهم نیست بعدش یقین به مخالفت داشته باشد. این همه مرغ میخورید بعدش یقین پیدا میکنید که بعضی از اینها نجس بوده. میگویم در تدریجیات محل ابتلا است. همه جا همین طوری است. تدریجیات خیلی جاهایش یقین پیدا میکنی که مخالفتی پیدا کردید. اون بعد عمل است. مهم حین عمل است که خودت را متجرّی نبینی. بعدش مهم نیست. حین مهم است که احساس نکنی که داری گناه میکنی. و لو بعدش میفهمیم که یک خلافی صورت گرفته. خب بگیرد. ما حین علم هتک مولا نکردیم. اصلا اونها هتک نیست. معصیت نیست. اگر انسان حین عمل احساس نکند دارد گناه میکند بعدا هم بفهمد خلاف واقع بوده گناه محسوب نمیشود. و کم له من نظیر.
نظر مرحوم نائینی
در مقابل این نظریه، نظریه مرحوم نائینی است که میگوید مطلقا علم اجمالی منجز است. حتی در جایی که در زمان اول، نه حکم فعلی است و نه ملاک فعلی است. در همان باب حائض باید احتیاط کند. جمع بکند بین تروک حائض و اعمال مستحاضه. میگویند دیگه باید جمع کند. منتها در اون مثال حائض فنیاً کم نوبت میرسد به احتیاط. ما روایت دارم اگر میز دارد همان. و اگر ندارد به اقران. به اقران مراجعه کند که اونا چند روز. مثلا خواهرش دخترداییش. دختر عمویش. مثلا اگر هفت روز است روایت داریم یک هفت روزی. حالا بعضی میگویند هفت روز اول مثلا.
مثال شیخ انصاری فقط مثال است واقعیت ندارد. لذا اگر ما میگوییم مقتضای قول سوم احتیاط است در مساله عمره. در مساله حیض. این از باب مثال است. میدانیش اونجا احتیاط نیست. مثال شیخ انصاری میدانیش همه میگویند احتیاط واجب نیست چه کسانی که علم اجمالی را منجز میدانند و چه کسانی که منجز نمیدانند چون اونجا نص خاص داریم تکلیف این زن را روشن کرده. گفته صفات. اگر نبود اقران. اگر نبود هفت روز یا مثلا شش روز. محل اختلاف است. در مساله حیض مستمر الدم مساله حل است. ربطی به علم اجمالی ندارد.
سوال:؟؟
جواب: اینها فرض است. فنیا وقتی که خلافش ثابت شده اثر ندارد. فن به چه درد میخورد.
مرحوم نائینی فرموده که حتی اگر حکم هم فعلی نیست ملاک هم فعلی نیست باز هم احتیاط لازم است. میداند یا الان یک حکم فعلی دارد و یا دو ساعت دیگر. دو روز دیگه. دو ماه دیگه. مهم نیست. یک طرف دیگرش فعلی میشود.
تمام نکته همین جا است اگر همین جا را باور کنید و برسید به این که عقل و عقلاء میگویند احتیاط کن اون فعلیش دیگه پر واضح است. این که شخص میداند در عمود زمان چنین میشود بخواهد یا نخواند، یک حکم فعلی میاید، بحث اینجا است ها! صحبت قدرت هم نیست. من قدرت دارم. نائینی میگوید وضع علم اجمالی اینجا از مقدمات مفوته وضعش بهتر است. بر عکس اون قائل. اگر میدانی در عمود زمان حکم اون طرف هم فعلی میشود ربطی به من ندارد. عقل و عقلاء میگویند اجتناب کن از طرف فعلی و از اون طرفی که میاید.
علم اجمالی منجز است یا نیست ایه و روایت که ندارد. درست است از یک مواردی ما استنیاس کردیم که شارع علم اجمالی را، اونها مصداقی بود. قانونش روایت ندارد. همین حکم عقل است و همین حکم عقلاء است.
نائینی میگوید چطور در دفعی میگویید که عقل میگوید احتیاط کن، همان ملاک دفعی در تدریجی هست. اگر در دفعی میگویید احتیاط کن چون ادله اصول مرخص نمیگیرد. قبیح است مولا، بزنگاه مطلب همین جا است ها! قبیح است مولا هم اذن در این و هم اذن در آن بدهد. همچنین قبیح است که مولا اذن بدهد امروز یا فردا. باید این را احساس و وجدان کنید. چطور قبیح است در دفعی اذن بدهد در مخالفت تکلیف، چه در این باشد و چه در او، قبیح هم هست اذن بدهد در مخالفت تکلیفش چه امروز باشد و چه فردا. چه فرقی میکند با هم؟ فرض این است که فعلی میشود بخواهی یا نخواهی ها! اون در ظرف خودش فعلی است. حرف مرحوم نائینی میگوید ملاک تنجیز علم اجمالی اساسش تعارض است تعارض یعنی سقوط اصول به خاطر قبح اذن. تعارض معنایش این است، نه این که اول در این بعد در اون جاری میشود بعد ساقط میشوند. بلکه معنایش این است که از اول ادله شامل دو اصل نمیشود. یکی هم ترجیح بلا مرجح است پس هیچ کدام را نمیگیرد پس باید احتیاط کنید. میگوید همان طور که ادله اصول عملیه نمیگیرد اطراف علم اجمالی دفعی را به خاطر این که قبیح است اذن در هر دو، در یکی ترجیح بلا مرجح است، همان ملاک در امروز و فردا هم هست. عقل فرقی بین این و آن با این امروز و آن فردا نمیبیند. هر دو شما حکم داری خواسته داری. قبیح است مخالفت خواسته ات را اذن بدهی. حالا خواسته فرض این است در عمود زمان میاید قطعا. حالا خواسته اون طرف هم بخواهد الان باشد یا فردا باشد.
اینها ایه و روایت ندارد ابتلا و عدم ابتلا. باید ببینیم این ملاک تنجیز علم اجمالی. این که میگویند علم اجمالی منجز است ایه و روایت ندارد بلکه حکم عقل و عقلاء است. و عقل و عقلاء فرقی بین تدریجیت ارتکاب و تدریجیت زمان نمیبیند. همان طور که میگوید قبیح است دست برداری از حکمت در این دو تا، قبیح هم هست میگوید حکم هم هست و هم مخالفتش جایز است. فرض این است که حکم فعلی است و رفع ید از حکمش نکرده.
فرمایش مرحوم نائینی در جایی که فعلی نیست مطابق ذوق است مطابق عقل و عقلاء است فضلاً از اون جایی که حکم هم فعلی هست. بابا حکم فعلی خیلی واضح است. اگر خواسته فعلی دارد و لو الان میخواهد فعل فردا را. اگر میخواهد و در عین حال اذن در مخالفت بدهد پر واضح است که قبیح است. در جایی که حکم فعلی است ملاک فعلی است که پر واضح است در جایی هم که فعلی میشود اون جا هم هکذا.
سوال:؟؟
جواب: حکم فعلی میشود. اگر این را نذر کردم وجوب الان فعلی است اگر شب اینده را نذر کردم در شب اینده وجوب وفا فعلی میشود. الان فعلی نیست. پس چرا تاکید میکنم که قطعا در عمود زمان فعلی میشود.من قادرم. مثل مقدمات مفوته نیست. در مقدمات مفوته امر اسهل است هنوز فعلی نشده من یک کاری میکنم که فعلی نشود.
نائینی درست گفته که وضع اینجا از مقدمات مفوته بهتر است هنوز حکم فعلی نشده و وجوب نماز با طهارت مائیه فعلی نشده هنوز زوال نشده مثلا آب ها را میریزم که فعلی نشود. جلو گرفتن از فعلیت قبحی ندارد. من یک کاری میکنم که قدرتم را از بین ببرد. قبح آنچنانی ندارد ولی این قبح دارد که دو حکم فعلی در دو زمان دارم و بگویم هر دو را میتوانی مخالفت کنی.
به نظرم فرمایش مرحوم نائینی حرف خیلی متینی است. فرقی بین در علم اجمالی بین تدریجیات و دفعیات نیست.
نظر مرحوم آغا ضیا
مرحوم آغا ضیا که یک فرمایشاتی دارد در تنجیز یک راه جدیدی باز کرد. مرحوم اغا ضیا گفته اصلا در تمام علوم تدریجی یک علم دفعی هم دارم. ما چرا در علم تدریجی بحث کنیم. همان علم دفعی که منجز باشد کافی است. یا واجب است وفای بر نذر الان واجب+ است یا واجب است که قدرتم را حفظ کنم برای شب آینده. این وجوب حفظ قدرت دفعی است. ملاحظه کنید کلام ایشان را. ولی نشد. ملاحظه کنید کلام ایشان را.