خارج اصول آیت‌الله گنجی ۱۴۰۴۰۷۰۵ «جلسه ۱۵»

از آیت‌الله گنجی

درس خارج اصول                                جلسه 15                                   تاریخ:5/7/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

تتمه بحث اضطرار به بعض اطراف غیر معین

بحث در تتمه مبحث اضطرار بود. عرض کردیم که اضطرار خصوصیتی ندارد. مقصود از بحث در اینجا مطلق اون که رافع حکم باشد. حالا اضطرار باشد، اکراه باشد، ضرر باشد، عناوینی که در شریعت، رافع حکم قرار گرفته اند که اگر تعلق گرفت به معین چطور میشود، و به غیر معین چطور، بحث کردیم.

نتیجه این است که پس اگر ما علم اجمالی پیدا کردیم به نجاست مثلا احد الانائین و مراعات حرمت برای ما ضرری بود، همان بحثها اینجا میاید. همانطور که از رفع ما اضطروا الیه ما استظهار کردیم رفع را در جایی که غیر معین باشد، در لا ضرر هم به شرح ایضا. درست است لا ضرر ناظر است به خطابات اولیه و شامل ضرر به جامع نمیشود. ولی اگر متعلق حکم ضرری بود، اگر خود حکم ضرری بود بردارد، به طریق اولی در جایی که ضرری به همان حد هست ولی غیر معین است، اونجا هم رفع کرده.

کسی نگوید پس اگر ما علم اجمالی داشتیم به این که یک قطره نجسی افتاده در این عسل یا در اون عسل، خب، لا ضرر، ضرر مالی را هم میگیرد. اجتناب از این معلوم به اجمال برای ما ضرری است. میگوییم لا ضرر را جاری میکنیم و همان تفصیلات میاید دیگه! کسی این توهم را نکند که ربما، ربّما خیلی زیاد، موارد علم اجمالی هست که اگر خواسته باشیم اجتناب بکنیم ضرری است. پس باید علم اجمالی را در اونجایی که اضطرار بود منجز نبود اینجا هم بگوییم منجز نیست. این را لا یقال.

فانه یقال که در بحث لا ضرر منقح شده که لا ضرر هر ضرری را بر نمی دارد. اگر حکمی فی حد نفسه ضرری بود، اجتناب از روغن متنجس ضرری است اصلا. فی حد نفسه ضرری است. مرحوم آخوند میگفت مثلا زکات دادن فی حد نفسه ضرری است. لا ضرر احکامی را که فی حد نفسه ضرری باشد رفع نمیکند. احکامی را رفع میکند که فی حد ذاته ضرری نیستند، ربما اطلاقشان ضرری است. وضو گرفتن ضرری نیست اما اطلاقش حتی مریض کذایی باشی که وضو بگیری میافتی، نه، این اطلاقش ضرری است. لذا همان طور که مرحوم آقای خویی در بحث حرام مختلط به حلال فرموده، لا ضرر این جور مواردی را نمیگیرد. اگر یادتان باشد در رسائل همین روایت را اورده که گفت موشی در اون روغن افتاده گفت من بخورم برایم راحتر از این است که بریزم. حضرت فرمود این کار تو سبک گرفتن احکام خدا است و باید این را اهراق کنی. این ضررهایی که گفته شد مال اطلاق است. مثل همین مثالی که زدیم. یکی از اینها نجس شده. نمیدانم کدام است و اگر خواسته باشم اجتناب کنم متضرر میشوم ضرر دنیوی یا عرضی یا جسمی..... یختلف باختلاف موارد.

البته از یک جهت عنوان ضرر از عنوان اضطرار بهتر است. و اون جهت در بحث انسداد گذشت. در این که مرفوع به لا ضرر چیست اختلافی است بین مرحوم آخوند و تابعین ایشان و مرحوم شیخ و تابعین ایشان. آیا لا ضرر معنونش متعلقات و موضوعات احکام است؟ لا ضرر میاید وضوی ضرری را بر میدارد که مرحوم آخوند میفرمود. هر چند که به غرض رفع حکم است ها! کار شریعت به حکم منتهی میشود ولی میگفت صیاغتش این است. روزه ضرری است لا ضرر فلا یجب. وضو ضرری است فلا یجب. مرحوم آخوند میفرمود که معنون به ضرر همین متعلقات است. موضوعات است. در مقابلِ شیخ که میفرمود اون که مرفوع است حکم است. حکم است که ضرری است ابتداءً. معنون به ضرر حکم است. این حکم ضرری است.

فرمایش مرحوم آخوند بدواً اقرب به ذهن است که فعل ضرر میاورد نه حکم، و لکن دقتاً کلام شیخ اقرب به ذهن است. شریعت به احکامش کار دارد. لا ضرر و لا ضرار فی الاسلام میخواهد احکام را تضییق بکند. ما جعَل واضحتر است. ما جعل علیکم فی الدین من حرج. فرمایش مرحوم شیخ اقرب به ذهن است. و عرفیت هم دارد که خدا این را واجب کند این وجوبش ضرری است. عرفی است. اسناد ضرر به حکم عرفی است. و لو به لحاظ متعلق و مبادی اش باشد. ظاهرش هم این است که لا ضرر به احکام ناظر است نه متعلقات احکام. حالا این علی المبنا.

اختلاف این دو مبنا در همین علم اجمالی است که در بحث انسداد گذشت. حکم واقعی داریم اون حکم واقعی اقتضا میکند احتیاط را، احتیاط حرجی است. مرحوم آخوند میگفت اینجا جای لا ضرر نیست. چون متعلقات احکام که ضرری نیستند که. شما اگر جهلت بر طرف بشود ضرری در کار نیست. حرجی در کار نیست. مرحوم شیخ میگفت نه. در ظرف جهل که نمیدانی و این حکم اقتضا میکند وجوب احتیاط را. وجوب احتیاط کردن اگر حرجی شد عرفاً این احکام حرجی هستند. اسناد حرج و ضرر را در جایی که موافقت قعطیه حرجی باشد، موافقت قطعیه ضرری باشد، مرحوم شیخ قبول داشت. مرحوم آخوند قبول نداشت. اون وقت بر خلاف اضطرار که همیشه برای متعلق است. اسناد اضطرار به حکم غلط است ولی اسناد ضرر و حرج به حکم عرفی است.

روی این حساب است که وضعیت ضرر و حرج از اضطرار بهتر است ما برای این که ترخیص را در جایی که اضطرار داریم ثابت بکنیم، اضطرار به غیر معین، پناه بردیم به فحوا. و گفتیم این قطعی است. اخوند هم گفت ضرورة. قطعی است ترخیص. و لو لفظ رفع ما اضطروا نمیگیرد. ما من شیئ محرم الا و قد احله الاضطرار صیاغت نمیگیرد ولی گفتیم یقیناً تجویز کرده به اضطرار به حرام. اضطرار به حرام میشود حرام احتمالی و به طریق اولویت تجویز کردیم. اونجا با اولویت درست کردیم.

اما در محل کلام اگر حکم امتثال قطعیش ضرری یا حرجی شد، مثل همین که قطره ای در یکی از این دو مایع افتاده است من اگر نخورم ضرر جانی و مالی و عرضی پیدا میکنم. یا به حرج میافتم. اینجا ما نیاز به اون اولویت و فحوا نداریم. اینجا خود اون حکم در اینجا ضرری است. بر مسللک شیخ انصاری. روی مسلک مرحوم آخوند دوباره باید به سراغ فحوا داریم. بر مسلک شیخ نیازی به رفتن سراغ فحوا نداریم. خود حکم در اینجا ضرری است. حکمی که در اینجا اقتضا میکند موافقت قطعیه را و موافقت قطعیه اش ضرری و حرجی است، صحیح است بگوییم این حکم ضرری و حرجی است و لا ضرر این حکم را بر میدارد.

حاصل الکلام: در اضطرار به غیر معین ما نیاز به فحوا داشتیم اما در جایی که اضطرار نباشد بلکه حرج و ضرر باشد، البته حرج هم یک نوع اضطرار است ها! با یک صیاغت دیگری، بنا بر نظر شیخ انصاری نیازی به فحوا نداریم. همان احکام میاید اینجا ها! و لکن وضعش بهتر است. نیازی به اون فحوا نداریم خود لا ضرر و ما جعل... برای ما کافی است. روی این حساب بود که در بحث انسداد مثل شیخ انصاری به لا حرج تمسک میکردند و میگفتند موافقت قطعیه واجب نیست. آخوند میگفت در متعلق حرجی نیست. اونجا بایستی دوباره میرفتیم سراغ فحوا و نیاز به یک مقدمه خارجیه داشت. هذا تمام الکلام در بحث اضطرار.

سوال:؟؟

جواب: نجاست اطلاقش ضرری است.

سوال:؟؟

جواب: ریختن عسل همیشه ضرری است. اهراق است دیگه.

سوال:؟؟

جواب: در هر موضوع خودش را باید حساب کرد. اون ذاتش است.

سوال:؟؟؟؟

جواب: اون چیزی که این را میخواهیم بگوییم، اون شیئی که مالیت دارد که اتلافش ضرری است، حالا به اطلاق اجتنب عن النجس تمسک نمیکیم اونجا اطلاقش ضروری است و قابل رفع ید نیست. نص خاص هم داریم. بنا باشد اجتناب از نجس اگر ضرر داشته باشد دیگه ما باید کنار بگذاریمش.

سوال:؟؟؟

جواب: اینها الفاظ است. صیاغت ها را رها کنید. این که متنجسی که اراقه اش لازم است و خوردش حرام است، با این که ضرری است بلا اشکال حرمت دارد. بابا در فرضی که ضرر دارد. باز حرج یک داستان دیگری دارد. ریختن این روغن ضرر است بر من. در همین موضوع قطعی است حرمت. این قابل رفع نیست. خب بگذریم.

تنبیه پنجم: خروج از محل ابتلا

معنای خروج از محل ابتلا

اما تنبیه پنجم بحث خروج از ابتلا است که ما اینها را دسته بندی کردیم و در جهاتی بحث کردیم. معنای خروج از محل ابتلا و دخول از محل ابتلا، معنایش چیست اصلا؟

مختار مرحوم شیخ

مرحوم شیخ در رسائل مساله خروج از محل ابتلا را در محرمات مطرح کرده. ظاهرش این است که در همان جا تصویر کرده که محرمات ربما خارج از محل ابتلا هستند. خروج از محل ابتلایشان به چیست؟ خروج از محل ابتلایشان به این است که شما هیچ داعی بر فعلش نداری. منهی عنهی که هیچ داعی در نفس شما بر فعلش نیست اونها را میگوید محل ابتلا. محرکی نسبت به اون نداری. مثال واضحش همان اکل قاذورات داعی بر آن نیست و جعل حرمت برای آن لغو است.

مختار مرحوم آخوند

مرحوم آخوند هم در متین کفایه همین مقدار مطرح کرده خروج از محل ابتلا را به همین مقدار معنا کرده و کأنّ بعد دیده که خروج از محل ابتلا هم در واجبات معنا دارد آمده در هامش برای واجبات هم مثال زده است و بیان اروده است. فرموده اون واجبی که داعی بر ترکش نداری. لا محاله انجامش میدهی و اون هم خارج از محل ابتلا است و جعل وجود برای او لغو است. پس حرامی که داعی بر ترکش داری، هیچ وقت سمت فعلش نمیروی اون خارج از محل ابتلا است و جعل حرمت لغو است. واجبی که همیشه انجام میدهی و هیچ داعی بر ترکش نداری اون هم خارج از محل ابتلا است و جعل ایجاب برای او لغو است. با این دو تفسیر هر دو بزرگوار ادعا کردند لغویت حکم شارع را. گفته اند خارج از محل ابتلا حکم شارع معنا ندارد.

اشکال اول استاد به مبنای مرحوم شیخ و مرحوم آخوند

و لکن این فرمایش قابل مناقشه است. اولا غرض از تکلیف مجرد انبعاث و انزجار نیست. ما یک ادعایی کردیم. در ذهنم این است که این را مرحوم آشیخ عبد الکریم هم در دُرر دارد حالا پیدایش کنید. این که معروف است که غرض از تکلیف جعل داعی است. جعل ما یمکن ان یکون داعیا او زاجرا، گفتیم نه، این غرض تکلیف این باشد نادرست است.

غرض از تکالیف شرعیه این است که عبد قادر شود بر استناد عملش به مولایش. ان الاحکام الشرعیه الطاف فی الاحکام العقلیه، عقل میگوید تو عبد و محتجاج هستی و هو الغنی. تو منعَم هستی و او منعُم باید شکر خدا کنی و بندگی خدا را داشته باشی. این را عقل میگوید ولی نحوه کیفیت آن را یا نمیداند یا اگر میداند فی الجمله است. شریعت میاید اون کیفیات عبادات را بیان میکند. چطور. عبادت کردن به همین استناد دادن است. چون تو گفتی. شریعت میگوید که میخواهی بندگی کنی این جور انجام بده. نماز بخوان روزه بگیر صدقه بده..... و ما امروا الا لیعبدوا الله.

غرض از امر و نهی خداوند این است که راه بندگی را به انسانها یاد میدهد. چطور بندگی کنید. مثل اون عابد جاهل نباشید که میگفت این علف ها هرز میشود یا لیت برای خداوند الاغهایی که مثلا علفها را بخورند! نه. همان طور که عالم غیر عامل شکننده است، عابد جاهل هم که در روایات است، اونها هم ارزشی ندارد کارشان. ان الاحکام الشرعیه الطاف یعنی مقرِّبات هستند. نزدیک میکنند.

درست است ما یک تعبدی داریم و یک توصلی. این را قبول داریم. دو قسم داریم. احکام شرعیه دو قسم است و لکن مَیز تعبدی و توصلی در غرض لزومی است. در عبادیات بایدی است این کار. در توصلیات، غرض غیر لزومی است. ولی محبوب خدا هست. شما همه توصلیات را به قصد امتثال امر توصلی بیاوری، این اون غرض اکمل خداوند را تحصیل کردی. گر چه لازم نیست ولی مطلوب هست. حالا این دیگه یک بحث کلامی است. دنبال بکنید. غرض از تکالیف شرعیه جعل الداعی او الزاجر، که معروف این است. یا نه غرض همان که خداوند فرمود و ما امروا هیچ جا امری نیست الا به غرض این که الا لیعبدوا الله. عبادت خدا هم به همین استناد است دیگه. به اضافه دادن به خداوند تبارک و تعالی است. غرض از شریعت این است که رابطه انسانها را با خالقشان بر قرار بکند.

سوال:؟؟؟

جواب: مولوی است. ما که نمیگوییم اینها ارشادی است. ما هم میگوییم مولوی است.

سوال:؟؟؟

جواب: مجرد بعث و انزجار فی الجمله به اون غایت میرساند ولی کامل نیست. چون توصلیات نیاز به استناد ندارد که. حالا مهم نیست.

ما میگوییم ظاهر خطابات همین استکه دین که آمده توسط پیامبران برای این است که این اضافه را، انسان نکره است، پیامبران آمده اند که بر اثر اضافه به خدا بنده خدا بشوند. مضاف به خدا بشوند از نکره بودن و مجهول بودن و بی خود بودن و بی ارزش بودن، نجات پیدا کنند.

سوال:؟؟؟

جواب: اون اثری ندارد. بابا توصلیات قرب نمیاورند که. اون عصیان نکرده نه اینکه. یعنی اجر به او میدهند؟ میت را دفن کردی که بوی آن اذیت نکند. او اگر ارتکازش این باشد که چون خدا گفته همان میشود عبادت. عبادت مراتبی دارد دیگه. خب حالا مهم نیست.

اگر گفتیم غرض اسناد و استناد است خارج از محل ابتلا به این جور که مرحوم شیخ میگوید ها! به این جور که مرحوم آخوند میگوید لغو نیست. حتی در حرامی که انسان داعی بر ترک دارد، بدش میاید، باز جای استناد دارد. واجبی که خیلی خوشش میاید و داعی قوی دارد، ائمه علیهم السلام، گفتنی نیست اوامر خداوند به ائمه مثلا لغو است. نه. اونها هم به اون امر استناد میکنند، امر به خوبی ها را حالا حساب کنید، خوبی ها را اونها میدانند قطعا اونها را انجام میدهند، اصلا  داعی در ذهن آنها نمیاید برای محرمات. برای آنها اصلا داعی پیدا نمیشود، ولی خطابات محرمات شامل.

سوال:؟؟

جواب: میگویم یکی هم اونها هستند و میشود بگوییم در حق آنها لغو است؟

این است که مجرد این که در محرمات، حرف این است، در محرمات داعی بر ترک باشد و در واجبات داعی بر  فعل باشد، مجرد این هر چند اون داعی قوی باشد، مجرد این، موجب لغویت حکم نمیشود، ادعای ما این است. مگر دیگه خیلی اون داعی قوی است که دیگه گفتنی نیست که بگوید من این کار را نمیکنم چون خدا گفته. میشود ها! فی الجمله میشود بعض اوقات که اون قدر داعی قوی هست، در عرف هم این جور است، خیلی اوقات اگر کسی بگوید به خاطر این که تو گفتی، میگوید شوخی نکن من هم نمیگفتم کار خودت را میکردی. این قدر اشتیاق داشتی اگر منعت هم میکردم باز هم میرفتی دنبالش، اون وقت میگویی به خاطر تو! قبول است که فی الجمله این به خاطر تو و این استناد فی الجمله منتفی است. نه، کلام مرحوم آخوند به اطلاقش درست نیست. این که هر کسی داعی بر فعل دارد، واجب لغو است. هر کس داعی بر ترک دارد حرمت لغو است، نه. این بالوجدان است. این را احساسش کنید.

در بحث ریا هم بحث کردند. گاهی دو تا داعی مستقل است. اگر این نبود داعی داشت. اون هم نبود داعی داشت. در دو داعی مستقل که میگویند با ریا منافات ندارد، نه، چه بسا بر او داعی دارد، اما از اون غمض عین میکند و به این داعی میاورد. این امکان دارد که انسان با این که داعی نفسانی دارد، باز هم انسان میتواند با تفکراتش تاملاتش و تعمقاتش فعلش را مستند به اون داعی بکند و لو اون داعی دیگر هم باشد، مگر این که اون داعی، همان گفت مگر زور پر زور باشد، مگر این که خیلی اون قوی باشد که این مزاح باشد. شوخی باشد.

بالجمله حرف مرحوم آخوند و شیخ را نمیتوانیم قبول کنیم. ولی فی الجمله انصافش این است که، تجربه کنید گاهی اوقات استناد عمل به خدا از ما ساخته نیست. چنان داعی قوی است که نمیتوانیم اغماض از او بکنیم نمیتوانیم با تاملات او را ضعیف کنیم و مستند به خدا کنیم. گاهی میشود این. نه. فی الجمله حرف مرحوم آخوند درست است.

اشکال دوم

ثانیا یک بحثی است این را ما فقط در کلمات مرحوم آسید محمد باقر صدر دیدیم و اون بحث این است که چه بسا حکمی به نحو خاص صادر بشود لغو است. قبیح است. قابل تصدیق نیست عند العقلاء. ولی اگر در ضمن اطلاق بیاید قابل تصدیق است. ایشان دارد که اطلاق خفیف المئونه است. دقتی که در خاص است در اطلاق نیست. چه بسا حکم را به نحو خاص بگوییم، مردم قدح میکنند. همین جور است وقتی صحبت میکنیم گاهی به نحو خاص بگوییم او ما را متهم میکند تو سوء ظن داری که این طور صحبت میکنی و کذا و کذا. مقبول واقع نمیشود. ولی اگر به نحو مطلق بگوییم انسان باید این جور باشد که شامل این هم بشود، اگر بگوییم تو نباید شراب بخوری میگوید این چه حرفیه میزنی ما که اهل این کارها نیستیم. عرفیت ندارد. مبادا زنا کنی، همان که در فردی رفت منبر در مجلس اقای خویی، از شراب خوردن و اینها صحبت کرد. بعد که امد پایین مرحوم آقای خویی فرمود این مطالب بر اهل مجلس منطبق نیست. اینها جای گفتن ندارد که. همین جور است.

چه بسا خطابی و بیانی و حکمی به نحو خاص عقلائیت ندارد ولی به نحو عام عقلائیت دارد. حالا مثالش خوب نیست ولی مجبوریم بگوییم. اگر به نحو خاص بگوید عذره را نخورید ایها الناس. مردم میگوید حالش خوب نیست که این طور صحبت میکند. شما اگر خواسته باشید خوب احساسش کنید عذره را فارسیش کنید خیلی احساس میکنید که هیچ پذیرش ندارد. ولی همین طور به نحو عام بگوید. ایها الناس ایاکم و القاذورات. این قبح را ندارد.

جواب دومی که ما به مرحوم شیخ و مرحوم آخوند میدهیم این است که و لو اطلاق خطاب، اگر خود همان اطلاق را نگاه کنی اون اطلاق را به نحو خاص نگاه بکنی به اون جا که داعی نیست بر فعل یا ترک، قبح دارد، عقلائیت ندارد، اما اگر اون خطاب را به نحو عام بگویی که این را هم شامل شده باشد حرّم علیکم الخبائث به نحو مطلق گفته باشد این عرفیت دارد. این که مرحوم آخوند این قدر دقت کرده آمده گفته نه، خطاب شامل این اقا نمیشود و لغو است، میگوییم نه، چون به اطلاق است شامل این اقا هم میشود.

لذا ما این بیان را که هر جا داعی بر فعل یا ترک بود حکم شرعی لغو است میگوییم اولا خیلی جاها لغو نیست و ثانیا اگر هم لغو باشد به نحو خصوصی عقلائیت ندارد. به نحو اطلاق و عموم عقلائیت دارد. نمیتوانیم بگوییم خارج از محل ابتلا به این معنا ها! خارج از محل ابتلا به این معنا حکم شارع را ندارد، حکم ندارد، حکم فعلی ندارد، نه، خارج از محل ابتلا به این معنا حکم شارع را دارد. ملاحظه بفرمایید کلام تتمه دارد انشالله فردا.