خارج اصول آیت‌الله گنجی ۱۴۰۴۰۷۰۷ «جلسه ۱۷»

از آیت‌الله گنجی

درس خارج اصول                                               جلسه 17                            تاریخ:7/7/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

شک در اصل شرطیت ابتلا به اطراف علم اجمالی نسبت به فعلیت حکم

کلام مرحوم نائینی

بحث در شک در شرطیت ابتلا بود. حالا اصل شرطیت ابتلا یا حدود آن. فرمایشی دیروز از مرحوم نائینی نقل کردیم که مرحوم نائینی ملاک ابتلا و عدم ابتلا را قدرت عرفی قرار داده بود. اگر مقدور نباشد عرفاً، در محرمات گفت نهی معنا ندارد ولی مع ذلک در واجبات گفت که معنا دارد.

این تفسیر و تبیین مرحوم نائینی درست نیست. چون اگر مورد ما جایی است که عرفا مقدور نیست، اون داخل در ما لا یطاق است. بنا بر این شد که رفع ما لا یطیقون اون که اطاقه عرفی نداریم را هم شامل بشود. اون مناسب امتنان است. اونی که عرفا مقدور نیست اون از محل بحث خارج است. همه قبول دارند که رفع ما لا یطیقون جاری میشود و تکلیف شاملش نمیشود. بحث ابتلا یک بحث پایین تر از قدرت عقلی و عرفی است. خارج از محل ابتلا ، هم قدرت دارد عقلاً، هم قدرت دارد عرفاً ولی مکلف، همین که آخوند میگفت، داعی ندارد. این ارتباط به مکلف ندارد که مکلف داعی پیدا کند. حالا اون مثال معروف ظرف نزد ملکه انگلیس را نمیزنیم حالا. همین که محل ابتلا است مغازه ای عده ای مرغ دارد و شما یقین داری که بعضی از اینها میته است. یکی را که میخری میگوییم اصاله الحل دارد و علم اجمالی منجز نیست چون اون بقیه ها از محل ابتلای شما خارج است. قدرت داری عقلاً اونها را هم بخری و عرفا هم قدرت داری ولی داعی نداری. ما یکی دوتا مرغ میخریم و بقیه اش ربطی به ما ندارد.

سوال:؟؟

جواب: اونها خارج از محل ابتلا است.

خارج از محل ابتلا گیر است که آیا شرطیت دارد یا نه؟ یک چیزی است که پایین تر از قدرت عرفی هم هست. عرفا هم قدرت داری ولی داعی نداری. اون فی حد نفسه در محرمات منترک است. در واجبات منفعل است. انجام میشود. بحث در خارج از محل ابتلا این است.

سوال:؟؟؟

جواب: شاید موطوعه باشد، یکی را میخریم و بقیه محل ابتلای ما نیست. اون محل ابتلای چوپان است که میخواهد همه را بفروشد.

سوال:؟؟؟

جواب:حالا شما فرض کنید یکی را خریدی و الان علم اجمالی پیدا کردی.

سوال:؟؟؟

جواب: اصلا بحث محل ابتلا منجز است یا نه اول جایی است که، اگر از اول علم باشد اون محل بحث نیست همه میگویند منجز است. علم بعد از خروج از محل ابتلا. بحث خواهیم کرد.در خصوص ابتلا بحث  اینجا است که شما از محل ابتلا شما خارج شده بعد علم پیدا کردی.

همین معنای عرفی، به شما ارتباط دارد، برای شما داعی هست که انجام بدهی یا ترک کنی این را میگویند داخل در محل ابتلا. در مقابل خارج از محل ابتلا اون که ارتباطی به شما ندارد و از محل ابتلای شما خارج است، داعی داری بر فعلش، داعی نداری بر فعلش، همین که موارد مختلف است. خب بگذریم.

نظر شیخ انصاری در مورد شک در ابتلا

بحث در این است که اگر شک کردیم، حالا شک را معمولا شیخ انصاری در حدود این قید اورده. ما اعم بحث میکنیم. اصلا شک داریم ابتلا شرط است یا نه. شرط فعلیت حکم هست یا نه، اطلاقات تقیید خوردند به بما اذا ابتلیت یا نه. یا تقیید خورده به اون مازاد یا تقیید نخورده. اگر شک ما در اصل شرطیت بود یا در مقدار شرطیت، که نظیر شبهه مفهومیه میشود، مرحوم شیخ انصاری تمسک کرده به اطلاقات و گفته اگر مورد شک شد که آیا حکم اینجا را میگیرد یا نه، مقتضای اطلاق این است که این را میگیرد.

اشکال اول مرحوم آخوند بر مرحوم شیخ

مرحوم آخوند دو تا اشکال کرده بر شیخ. یکی در کفایه و و دیگری در تعلیقه. در کفایه یک اشکال مبنایی کرده. و اون اشکال این است که: تمسک به اطلاق در جایی مجال دارد که امکان اون عموم، ثبوتا محرز شده باشد. شمول حکم نسبت به این مشکوک اگر ثبوتا ممکن است، احراز کردی امکانش را، نوبت به مقام اثبات میرسد. میگویی پس اراده کرده. اما اگر شک داری که اصلا اینجا اون شمول حکم اینجا ممکن است ثبوتا یا نه، مرحوم آخوند میگوید جای تمسک به اطلاق نیست. یکی از شرایط تمسک به اطلاق این است که اون اطلاق و اون شمول در اون محل مشکوک ممکن باشد قطعا. احراز کرده باشی. اما اگر شک داری که اصلا اینجا شمول حکم ممکن است یا نه، ثبوتا شک داری، گفته اینجا جای تمسک به اطلاق نیست.

طبق این مبنای کلی در محل کلام فرموده که تمسک به اطلاق مجال ندارد. چرا؟ چون شک ما بر میگیردد به امکان و استحاله. شک ما در موردی است که شک در امکان و استحاله اش داریم. الان ابتلا شرط است یا نه، یعنی شک داریم که آیا وجود حکم در این خارج از محل ابتلا ممکن است، لغو نیست، یا محال است، لغو است؟ شک در اعتبار ابتلا همراهش این شک هم هست که آیا این اصلا امکان دارد اینجا حکم باشد یا نه؟ اگر ابتلا شرط باشد، امکان ندارد، لغو است دیگه. و اما اگر لغویتی نباشد، ابتلا شرطیت نداشته باشد، اطلاق این جا را میگیرد.

یا اونجایی که در حدودش شک داریم. یک قدر متیقنی، یقین داریم حکم منتفی است قطعا، بعضی از موارد خارج از محل ابتلا یقین داریم که حکم لغو است. در جایی که اون اجنبی از ما خیلی زیاد اجنبی نیست، شبهه داریم که آیا در اینجا هم مجال دارد حکم یا نه، شبهه داریم یعنی شک داریم ممکن است اینجا حکم، یا محال است؟ شک داریم لغو است یا نیست؟ همیشه شک ما در اینجا به شک در لغویت بر میگیردد. شک در لغویت شک در امکان و استحاله است. مجالی برای تمسک به اطلاق نیست. چه شما شک بکنی در اصل شرطیت ابتلا و چه شک بکنی در مقدار شرطیت. اون مقدار زائد. این مبنای مرحوم آخوند است و اینجا هم تطبیق کرده. بعد گفته وقتی اطلاقات نبود اصل عملی میگوید برائت. حکم نداری. ضد اطلاق، برائت از حکم.

مرحوم شیخ انصاری میگوید که تمسک به اطلاق صحیح است مادامی که احراز نکنی استحاله اش را. نه ما دامی که احراز بکنی امکانش را. نه. اگر یک جایی شمول اطلاق، احراز کردی محال است خب وقتی یقین داری محال است اطلاق ظهور است، ظن است، خب معلوم است که حجیت ندارد دیگه. یقین داری که اینجا حکم نیست. محال است. در فقه زیاد اتفاق میافتد. کلامی مطلق است و میگوییم یقین داریم که شامل این مورد نمیشود. هر کجا یقین داری که حکم شمول نداری، اطلاق از حجیت میافتد. قرینه لبیه است این یقین شما. همه این را قبول دارند. یقین داری که وجود حکم در اینجا محال است پس از اطلاق قطعا اینجا را اراده نکرده و تمسک به اطلاق معنا ندارد. و اما اگر شک کردی که این جا ممکن است یا نیست، نه، تمسک به اطلاق مجال دارد. میگوییم اطلاق حکم اینجا را میگیرد، از شمولش کشف میکنیم که ممکن هم هست. چون لوازم اصول لفظیه حجیت دارند. از شمولش کشف میکنیم که اینجا ممکن است.

دفاع از مرحوم شیخ توسط استاد «دام عزه»

این دو تا مبنا است که در ذهن ما مبنای شیخ انصاری اقرب به ذهن است. فرمایش مرحوم آخوند با ذوق فقهی سازگاری ندارد. مرحوم نائینی نقض کرده و نقض درستی هم کرده. گفته شما همه جا نمیتوانی به اطلاق تمسک کنی. چرا؟ چون هر جا تمسک به اطلاق میخواهی بکنی یعنی شک داری اینجا وجوب دارد یا نه، شک داری وجوب دارد یا نه ملازمه دارد با این که شک داری ملاک دارد یا نه. چون وجوب از مصلحت برخواسته. که اگر ملاک دارد وجوب ممکن است. ملاک ندارد وجوب ممکن نیست. همه جا که شما شک داری که وجوب اون خطاب اطلاق دارد و شامل اینجا میشود یا نه، همراهش شک در این است که ایا وجوب ممکن است یا نه. پس هیچ جا شما نمیتوانید تمسک به اطلاق کنید. هر کجا شک در اطلاق داری شک در امکان اون حکم هم داری. این نقضش.

و اما حلّش: این که اطلاق مع الشک فی الامکان حجیت دارد یا ندارد، چون اصل حجیت اطلاق به سیره عرف و عقلاء درست شده، باید ببینیم که در این مورد هم عرف و عقلاء چکار میکنند. آیا عرف به اطلاق تمسک میکند یا نه؟ ظاهر کلام مولا مطلق است و گفته اکرم العلماء. مکلف و عبد شک دارد که این همسایه اکرامش مفسده دارد، محال است واجب باشد اکرامش، یا نه، مفسده ندارد، مصلحت دارد، باید واجب الاکرام باشد، اگر خطاب مطلقی از مولا صادر شد و عبد در فرض شک در امکان و استحاله به اطلاق عمل نکرد و بعد مولا گفت من مطلق گفتم و گفتم اکرم العلماء اکرم العالم، و او عذر بیاورد و بگوید من شک داشتم که اینجا اصلا ممکن است شما وجوب داشته باشی یا نه، این عذرش پذیرفته نیست. عقلاء، عرف مردم، عبدی را که ترک کرده است عمل به اطلاق را، به همین علت، شک داشتم ممکن است یا محال، اون را به سرش میزنند میگویند غلط کردی! مگر من نگفتیم اکرم العالم. من خودم میفهمیدم بگویم الا فلانی. وقتی من مطلق گفتم در مقابل گفته ی مطلق من تو عذر بیاوری که اون هم یک یک چیز دقی. عبد نباید دهنش را برای این جور چیزها باز کند. عبد باید به دهن مولا نگاه کند.

سوال:؟؟؟

جواب: فرق نمیکند. اکرم العالم کجایش خارجیه است.

یک مصداقش را پیدا کرده و عالم هم هست ها! میگوید این شاید مفسده داشته باشد اصلا محال است که این مراد مولا باشد. شاید هم نه، مصلحت داشته باشد و مراد مولا باشد. به بهانه ای که شاید محال باشد، مراد مولا باشد، اطلاق را که کنار بگذارد عذرش قبول نیست. میگوید ببین مولا چه گفته. او گفته اکرم العالم و اطلاق دارد. فرض کن شمولی ها! اکرم ایّ عالم. اطلاق شمولی دارد. اگر عبد یکی را ترک کند به خاطر این که شک کند این ملاک دارد یا نه، محال است مراد مولا باشد یا نه، اون را معذور نمیبینند.

حق با شیخ انصاری است که اطلاق عند العرف و العقلاء حجت است مادامی که احراز نکردیم استحاله آن را. نه این که حجت است مادامی که احراز کنیم امکان اون را. امکان را میخواهیم چکار بکنیم! لفظی که گفته اون مهم است. کلام مولا مهم است. قید نیاورد. باید همه را اکرام بکنیم. این است که در محل کلام ما، در محل کلام ما فرض این است که مولا مطلق بیان کرده، ما شک داریم اصلا این اطلاق ممکن است یا نه، خب شک داریم ممکن است یا نه، وقتی مطلق گفته باید طبق مطلق عمل کنی و به شبهه امکان و استحاله التفاتی نکنی. این مبنای مرحوم آخوند در کفایه که مبتنی بر اون مبنا اطلاق را در اینجا منع کرده حرف نادرستی است.

البته کسی به آخوند نقض نکند بگوید شما خودتان در ادله حجیت خبر بحث بود که آیا تعبد به ظن ممکن است یا نه؟ شما گفتید از این که تعبد کرده ما را به ظن معلوم میشود پس ممکن است. چطور اونجا گفتید از مقام اثبات کشف کردید ثبوت را ولی اینجا میگویید باید اول ثبوت را احراز بکنیم! ظاهرا این نقض را بعضی بر مرحوم آخوند وارد کرده اند در حالی که این نقض بر مرحوم آخوند وارد نیست.

اونجا که مرحوم آخوند کشف میکرد وقوع را، در جایی بود که وقوع قطعی بود. الان ما وقوع ظنی را بحث میکنیم. اما در جایی که اطلاق قطعی شد. خود مولی قرینه آورد که این مراد من است و یقین به اطلاق پیدا کردیم وقتی یقین پیدا کردیم به اطلاق پس کشف میشود امکان. ادله حجیت، ادله یقینیه است. ما یقین پیدا کردیم تعبد به ظن به خبر ثقه یقین پیدا کردیم که حجت شده است. وقتی یقین پیدا کردی حجت است پس معلوم میشود که ممکن هم هست. اونی را که اونجا مرحوم آخوند میگوید در جایی است که یقینی است. اینی که الان اینجا میگوید اطلاق ظنی است. مرحوم آخوند اگر مقام اثبات یقینی بود میگوید کشف میکنیم که ثبوتا ممکن است اما اگر مقام اثبات ظنی بود میگوید باید اول احراز بکنی که ممکن است یا نه. هذا تمام الکلام حول اشکال اول آخوند بر شیخ در کفایه.

سوال:؟؟؟

جواب: شک در مقتضی چه ربطی به بحث دارد؟ اونجا اصل عملی است اینجا اصل لفظی است.

اشکال دوم مرحوم آخوند به مرحوم شیخ  و بررسی آن

اشکال دومی مرحوم آخوند در تعلیقه کرده که ظاهرا این که در کفایه نمیاورد عدول کرده از اون اشکال. بیان اشکال: باز یک بحثی است در تمسک به اطلاق که آیا تمسک به اطلاق مختص است به انقسامات اولیه؟ انقسامات اولیه یعنی انقسامات با قطع نظر از حکمی که آمده. حکم مطلقی که آمده. مثل این که روزه واجب است بر زن و مرد. کتب علیکم الصیام زن و مرد. اطلاق دارد. خب این تقسیمات اولیه. صوم زن و صوم مرد. ربطی به وجوب ندارد. تقسیمات اولیه. یا مثلا واجب است نماز واجب است اطلاق دارد. واجب است نماز بر زن و مرد. بر صحیح و سالم. الی اخر انقساماتی که اولیه است.

در مقابل انقسامات ثانویه که در بحث تعبدی و توصلی مطرح است. انقساماتی که توقف دارد بر آمدن امر. مثل این که نماز به قصد امر و بدون قصد امر. انقسام نماز به قصد امر و بدون قصد اول این بعد از آمدن امر است. باید امری باشد تا نماز دو قسم بشود. اینها را میگویند انقسامات ثانویه. قصد امر از انقسامات ثانویه است. علم به حکم از انقسامات ثانویه است. حکمی باید باشد تا بشود بگوید یا عالم هستم یا جاهل. تمسک به اطلاق نسبت به انقسامات ثانویه مجال ندارد. یک مبنایی است خودش.

مرحوم آخوند نمیدانم چطور شده گاهی شک میکند انسان که اینها اصلا مقصودش هست یا نه. ولی ظاهر کلامش در تعلیقه میگوید تمسک به اطلاقات نمیتوانیم بکنیم چون ابتلا و عدم ابتلا از انقسامات ثانویه است. به نظرم یک خلطی شده. ابتلای به حکم و عدم ابتلای به حکم از انقسامات ثانویه است. باید حکمی باشد تا مبتلا به این حکم شود. ولی ابتلای به متعلق حکم این از انقسامات اولیه است. من مبتلا هستم به مرغی که در این مغازه هست حالا میخواهد حکمی باشد یا نه. من مبتلا هستم و کسی که اون طرف شهر است مبتلا نیست. نمیتوانیم بفهمیم چطور مرحوم آخوند ابتلا و عدم ابتلا را گفته از انقسامات ثانویه است و تمسک به اطلاق نسبت به انقسامات ثانویه مجال ندارد. حالا چرا مجال ندارد دیگه اون در جای خودش بحث شده.

اشکال سوم بر مرحوم شیخ و بررسی آن

اشکال سومی که بعضی ها کرده اند بر شیخ انصاری. گفته اند لا مجال برای تمسک به اطلاق از باب این که شرطیت ابتلا شرطیت لبی است. مخصص لبی است. آیه و روایت که ندارد. لبی است. مثل قدرت که میگویند لبی است. این مخصص لبی مانع میشود چون در ذهن مردم هست این مانع میشود از انعقاد اطلاق. این فقط مال حدود است دیگه. اگر شما قبول کردید اصل شرطیت ابتلا را. معنایش این است این ابتلا در ارتکاز مخاطبین است و این مقیِد میشود اطلاقات را. و چون این مخصص لبی کالمتصل است، مانع از انعقاد اطلاق میشود.

فرق این بیان با بیان سابق این بود که در اون بیان سابق میگفت اطلاق منعقد است. نمیتوانی تمسک کنی چون احراز نکردی امکانش را. این بیان میگوید اصلا از اول اطلاق منعقد نیست. این را در بحث قدرت هم گفتند. آیا خطابات اطلاق دارد؟ شامل عاجزین هم میشود یا نه؟ گفته اند نه. از اول اطلاق خطاب منصرف است به قادرین.

مرحوم نائینی یک نکته ای دیگری گفت. گفت خود خطاب اقتضا میکند تعلقش را به قادرین. اون را ما نمیگوییم ها! نه. میگویند چون خطاب عاجز قبیح است و این در ذهن انسان مرتکز است وقتی میگوید کتب علیکم الصیام از اول میگوید کتب علیکم الصیام ان قدرتَ. اینجا هم این جور است. چون داستان ابتلا و لغویت واضح است در ذهن انسانها، وقتی که بهش میگویند اجتناب کن از نجس، یعنی اون وقت که ابتلا داری. ارتباط داری. این ارتباط داری این خودش فرض این است که مجمل است دیگه. سبب میشود که خطاب هم مجمل میشود. این جور گفته اند.

دفاع مرحوم نائینی از مرحوم شیخ

و لکن مرحوم نائینی جواب داده است و درست هم جواب داده اولش. فرموده اولا ابتلا که قید لبی است، قبول کردیم ها! این بیان مختص به حد ابتلا است. اصل ابتلا را نمیگوید. یکی از فرقهای این بیان و بیان قبلی این است. بیان قبلی هم برای شک در اصل ابتلا بود و هم برای حدودش. این فقط برای حدود است بعد از فراغ اصل شرطیت. مرحوم نائینی میگوید اولا بحث ابتلا که مقید عقلی و قرینه لبیه است این اون قدر واضح نیست که مثل قرینه متصل باشد. اگر انظار مبارکات باشد مرحوم آخوند در بحث عام و خاص مخصص لبی را دو قسم کرد. گفت مخصص لبی کالمتصل مانع از انعقاد ظهور است. مخصص لبی کالمنفصل اون مانع از اطلاق نیست. مرحوم نائینی فرموده که قیدیت ابتلا مثل مخصص متصل نیست. اون قدر واضح نیست که این. چطور واضح است که بعضی علما اصلا منکر هستند! و میگویند ابتلا شرط تکلیف نیست. اگر ما قدرت را قبول کنیم میگوییم شرطیت قدرت واضح است  چون تکلیف به عاجز قبیح است این امر واضحی است. وقتی میگوید اقیموا الصلاة یعنی صلات مقدوره. خب اونجا جا دارد کسی ادعا بکند، اون هم درست نیست ها! جا دارد.

اما در بحث ابتلا، ابتلا دون قدرت است. دون قدرت عقلی است. دون قدرت عرفی است. این اعتبارش واضح نیست. علما آمدند این جور تدقیق کردند و تعمیق کردند و گفتند یکی از شرایط فعلیت حکم ابتلا است. یک امر واضحی نیست. چون امر واضحی نیست مقرون به خطاب نیست. محتف به خطاب نیست. و چون محتف به خطاب نیست مانع از اطلاق خطاب نیست. برای خطاب اطلاق منعقد میشود بعد این مخصص ما مردد بین اقل و اکثر است نسبت به اقلش از اطلاق خطاب رفع ید میکنیم و نسبت به اکثرش اطلاق خطاب مرجع ما است.

همیشه این جور است ها! مخصص لبّی غیر ضروری، ضروری یعنی واضح، مخصص لبی غیر بیّن، اگر مردد شد بین اقل و اکثر مثل محل بحث ما، نسبت به اقل از اطلاق رفع ید میکنیم و نسبت به اکثر به اطلاق تمسک میکنیم. این فرمایش مرحوم نائینی فرمایش متینی است و اشکال به شیخ وارد نیست.

ثانیا اشکال کرده این را نمیتوانیم بفهمیم. در بحث این که مخصص متصل اگر مجمل شد، مانع از تمسک به اطلاق هست یا نه، مرحوم نائینی یک ادعائی دارد. معمولا میگویند مخصص متصل اگر مجمل شد اطلاق منعقد نمیشود. اگر گفت اکرم العالم الا بعضهم و بعضهم مجمل شد عالم هم مجمل میشود. مخصص متصل اگر مجمل شد و لو بین اقل و اکثر ها! متصل اقل و اکثرش هم مجمل شد، اون اطلاق، اون عموم مجمل میشود. ولی مرحوم نائینی آمده یک تفصیلی داده.

فرموده که در مخصص متصل باید نگاه کنیم، مخصص متصل ما مردد بین مرتبه ای و مراتبی است، نمیدانیم این مرتبه مراد است یا علاوه بر این مرتبه یک مرتبه بالاتری، تردد بین مراتب است. اگر این جور است، فرموده که نه، مخصص متصل مانع از ظهور اطلاق، مانع از ظهور عموم نمیشود. و اگر نه، مرتبه صحبت نیست، افراد صحبت است، گفته که اکرم العالم الا زید. زید مردد است، مخصص متصل است، مردد بین متباینین، زید بن ارقم و زید بن بکر، گفته اینجا موجب اجمال میشود. اقل و اکثر هم اگر گفت، گفت اکرم العالم الا الفساق، فساق مردد هستند بین آدمهایی که مرتکب کبیره هستند فقط، یا هم مرتکبین کبیره و صغیره است، صحبت مرتبه نیست، صحبت افراد است، افرادی که خارج شدند کم هستند یا زیاد هستند. مرحوم نائینی فرموده مخصص متصل اگر مجمل شد، اجمالش سرایت میکند به عام در جایی که اون مخصص متصل مردد بین مراتب نباشد. و اما اگر مخصص متصل ما مردد بین مراتب شد، این مرتبه یا اون مرتبه، فرموده نه اونجا مخصص متصل ما عام را، مطلق را مجمل نمیکند. و فرموده محل بحث ما از این قسم است.

الان ابتلا مرتبه ای است، الان شک داریم ابتلا را شک داریم یعنی چه، یک مرتبه ای از اجنبی بودن، یا به قول خودش قدرت عرفی نداشتن، یک مرتبه ای از او قطعا خارج از محل ابتلا است، یک مرتبه دیگری از اون ابتلا شک دارم که آیا اینجا خارج از محل ابتلا هست یا نه؟ اون مرغهایی که اون طرف شهر است که ما خیلی با اونها فاصله داریم و لو به طور عادی میتوانیم ماشین سوار بشویم برویم، این خارج از ابتلا است. ابتلا یعنی ارتباط. ارتباط شدت و ضعف دارد. خیلی ما از او دور هستیم. خیلی از او اجنبی هستیم اینجا خارج از محل ابتلا است. این هم که الان همین جا است دم دست ما است این هم داخل محل ابتلا است. ارتباط شدیدی داریم با اون. اما فرض کنید دو خیابان اون طرف تر است. نه به اندازه او دور است و نه به اندازه این نزدیک است. ایا این مرتبه از اجنبی و عدم ارتباط اینجا هم حکم شاملش نمیشود؟ میگوید اینجا شک در مراتب است. نه شک در مصادیق و افراد. شک در مراتب گفته اگر بود و لو مخصص متصل باشد، خصوصا لبی باشد، مانع از اطلاق نمیشود. ملاحظه بفرمایید للکلام تتمه فردا بحث خواهیم کرد.