خارج اصول آیت‌الله گنجی ۱۴۰۴۰۷۰۸ «جلسه ۱۸»

از آیت‌الله گنجی

درس خارج اصول                                جلسه 18                                   تاریخ:18/7/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

شک در شرطیت محل ابتلا بودن اطراف و یا حدود آن

بحث در اشکال سومی بود که بر تمسک به اطلاق شده بود. اون اشکال سوم این بود که دخول در محل ابتلا این مخصص لبی است. مقرون به خطابات است مثل قدرت. همان طور که در قدرت اطلاق مثلا برای خطاب منعقد نمیشود، کذلک برای دخول در محل ابتلا هم اطلاق منعقد نمیشود. از اول کلام ما مجمل است. اون مقداری را که یقین داریم تخصیص خورده، تخصیص میزنیم. مراتبی از محل ابتلا یقینا مخصص شده. مراتبی هم شک داریم مخصص است یا نه، چون این کالمتصل است خطاب را مجمل میکند.

جواب دوم مرحوم نائینی و بررسی آن

مرحوم نائینی جواب اول داد گذشت. کلام رسید به جواب دوم که درست مفهوم نمیشود. مرحوم نائینی فرموده این که میگویند مخصص متصل مجمل خطاب را مجمل میکند، این در جایی است که این مخصص مجمل ما ذو المراتب نباشد. مثلا گفته اکرم العلما الا النحوی. نحوی روشن نیست معنایش چیست. مراتب ندارد. نمیدانیم نحوی مثلا شامل اون هم که صرف را بلد است میشود یا نه، نحوی چه کسی هست مجمل است. و اما اگر اون مخصص متصل ذو المراتب بود، مرحوم نائینی ادعا کرده که اونجا موجب اجمال عام، موجب اجمال مطلق نمیشود. مثل دخول در محل ابتلا. اجتنب النجس اذا کان داخلا فی ابتلائک، مثلا. اینها حکایت از اون مخصص لبی است. خب این داخل در محل ابتلا مراتبی دارد. یک مرتبه اش قطعی است که خطاب شاملش نمیشود. اون که مثلا دور است و شما ربطی ندارید اونجا را نمیگیرد. یک مرتبه ای هم مشکوک است. مرحوم نائینی فرموده که در جایی که مخصص متصل ذو المراتب باشد، نسبت به مرتبه متیقنه تخصیص میزنیم و نسبت به سائر مراتب مشکوک تمسک به اطلاق میکنیم. یا تمسک به عموم میکنیم. فرق نمیکند.این فرمایشی است که مرحوم نائینی اینجا فرموده.

این را حالا تتبع کنید و ببینید جاهای دیگری بر این مبنا اصرار دارد یا در اینجا برای این که حل مشکل کند، این را گفته. من حالم خوش نبود و نتوانستم نگاهش کنم. گفتم اصلا نیایم امروز. دیشب تب داشتیم خیلی شدید. عیال میگفت نرو. گفتم استخاره میکنم که اطیعوا الله و اطیعوا الرسول آمد. معنایش این است که اطاعت نکن. گفتیم میرویم توکلت علی الله. آنچه میگویم مطالعه های دیروز است. دیشب نگاه کردم ولی نه جدی! این فرمایش مرحوم نائینی را تتبع کنید ببینید که جاهای دیگر به این مبنا اصرار دارد یا نه. اینجا میخواسته جواب مرحوم آخوند را بدهد و یک جواب دومی داده و جدی نیست.

هر چه باشد، مبنایش باشد یا مثلا همین جور این جا گفته باشد، درست نیست. فرقی بین ذو المراتب و غیر ذو المراتب نیست. مهم این است که به کلام یک چیزی مجملی چسبیده. اگر به کلام یک چیز مجملی بچسبد کلام را مجمل میکند. فرض این است که به منزله مخصص متصل است ها! اگر به کلام یک چیز مجمل بچسبد، مثل این که اول گفته اذا کان داخلا فی ابتلائک فاجتنب من هم نمیدانم داخل ابتلا کدام مرتبه اش مقصود است؟ کلام مجمل است. کدام مرتبه را مولا اراده کرده نمیدانم. کلاً جمله ای که اجمال دارد ملحق بشود به کلامی که اجمال ندارد اون را مجمل میکند. حالا ذو المراتب باشد مجمل ما یا نه. اینها عرفی است دیگه.

سوال:؟؟؟

جواب: یک نکته اضافه ای اورده دیگه. یک وقت ما در مخصص لبی اصلا میگوییم جایز است به عام تمسک شود. این بحث ندارد. روی مبنای این که فرقی بین لبی و لفظی از این جهت نیست.

خب این فرمایش مرحوم نائینی را نمیتوانیم قبول کنیم. ولی همان فرمایش اولش درست است. اجتنب عن النجس اطلاق دارد، درست گفت. اون دخول در محل ابتلا اونها دقتهای عقلی است و در ذهن عرف واضح نیست. کالمتصل نیست. مانع از انعقاد ظهور برای خطاب نمیشود. نه. گفته که اجتنب عن النجس خارج از محل ابتلا را میگیرد همه مراتب را میگیرد. یک مقداری که یقین داریم رفع دید میکنیم و بقیه اش به اطلاق عمل میکنیم.

الی هنا اگر ما شک کردیم که ابتلا شرط است یا نه عقلاً. یا نه، اصل شرطیت را قبول کردیم ولی مقدارش را شک کردیم، حق با مرحوم شیخ انصاری و مرحوم نائینی و دیگران است که گفتند تمسک به اطلاق صحیح است منتها در شبهات غیر موضوعیه.

شک در شرطیت و مقدار ابتلا در شبهات موضوعیه

و اما شبهات موضوعیه که بیشتر این محل ابتلا است. نمیدانیم اون بقیه اطراف علم اجمالی محل ابتلا ما هست یا نه، خیلی اتفاق میافتد که ما شبهه موضوعیه داریم. وضعیتش چطور است. میفروشد نمیفروشد. نزدیک است دور است. اینها مهم است. در شبهه موضوعیه خب تمسک به اطلاق مجال ندارد چون تمسک به عام است در شبهه موضوعیه. یعنی ما قبول کردیم که اجتنب عن النجس مقید به اذا ابتلیت هست. نمیدانیم اینجا ابتلا هست یا نه. تمسک به عام و مطلق در شبهات موضوعیه مجال ندارد. مگر، همیشه در شبهات موضوعیه این داستان هست، تمسک به عام در شبهه موضوعیه مجال ندارد مگر اون موضوع مجرای اصلی باشد. اصل موضوعی داشته باشیم.

در اون داستان المرأة تری الحمرة الا القرشیه. یعنی ما لم تکن قرشیه. استصحاب میگفت لم تکن قرشیه. آخوند در اونجا مطرح کرد. در مباحث عام و خاص مطرح است. تمسک به عام در شبهات موضوعیه مجال ندارد و لکن کثیراً مّا در شبهات موضوعیه ما اصل موضوعی داریم. حالا اینجا اصل موضوعی داریم یا نه، خودش یک داستانی است که سیاتی. این را بحث کردند که اگر شک کردیم استصحاب عدم ابتلا جاری میشود یا نه، این را در جهات آتیه بحث خواهیم کرد.

سوال:؟؟؟

جواب: فرق نمیکند دیگه. اصلا لبیِ واضح مقیدش کرده. الان در خارج شک داریم دیگه. ما در حدودش شک نداریم.

تنجیز علم اجمالی در موارد خروج بعض اطراف آن

بعد از این که جای تمسک به اطلاق هست یا نه، نوبت به این میرسد که آیا علم اجمالی در جایی که بعضی اطرافش خارج از محل ابتلا است آیا علم اجمالی منجز است یا نه؟

تحریر محل بحث

محل بحث جایی است که بعد از علم از ابتلا خارج نشده. اگر شما علم پیدا کردید که یکی از اینها نجس است. بعد یکی از ابتلا خارج شد مثلا ریخت. اینجا همه میگویند این علم اثر دارد. همان داستانی که هر علمی که منعقد شد به حکم فعلی و اثرش را گذاشت اشتغال یقینی یستلزم فراغ یقینی را. این محل بحث نیست. محل بحث اونجایی است که همان حینی که شما علم پیدا میکنی بعضی اطراف محل ابتلای شما نباشد. الان که ما علم پیدا میکنیم یکی از این مرغها میته است، اکثر اینها محل ابتلای ما نیست. گاهی ممکن است در یک مغازه علم پیدا نکنید ها! مثلا پنج تا شش تا مغازه حساب کنید بعد علم پیدا میشود که یکی از اینها هست. غالبش از محل ابتلا خارج است. آیا اگر حینی که شما علم پیدا میکنید بعض اطراف از محل ابتلا خارج باشد آیا علم در اینجا منجز است یا منجز نیست؟

تنجیز علم اجمالی در مساله بنا بر شرطیت فعلیت حکم به ابتلا

خب باید برگردیم به بحث قبل. آیا ابتلا شرط فعلیت هست یا نه؟ مرحوم شیخ و مرحوم آخوند که ابتلا را شرط فعلیت میدانند میگویند نه. معروف هم همین است. یکی از شرایط تنجیز علم اجمالی این است که در حینی که علم اجمالی پیدا میکنی همه اطراف محل ابتلا باشد.  این معروف است. بر مبنای مرحوم شیخ و مرحوم آخوند مساله پر واضح است از باب این که ما علم به حکم فعلی نداریم. شرط تنجیز علم اجمالی این شد که علم تعلق بگیرد به حکم فعلی، یک. قابل تنجز باشد در جمیع اطراف. اینجا مقدمه اول قاصر است. ما اصلا علم به حکم فعلی نداریم. شاید اون نجس در اون مرغهای دیگری است که حکمش در حق ما فعلی نیست. این هم که شک در اصل فعلیت دارد. معروف و مشهور این است که شرط تنجیز علم اجمالی این است که همه افراد داخل در محل ابتلا باشند. چون که اگر خارج از محل ابتلا بود بعضی، اونجا علم به حکم فعلی منعقد نمیشود. این واضح است.

شبهه عدم تفاوت بین ملاک فعلی و حکم فعلی

منتها یک شبهه ای است اینجا و اون شبهه این است که درست است ما علم به حکم فعلی نداریم. لغو است که شارع مقدس اونجا حکم داشته باشد. و لکن این لغویت مربوط به حکم است. مربوط به اعتبار شارع است. فعل شارع است. اما ملاکات ربطی به لغویت ندارد. خارج از محل ابتلا که حکمش فعلی نیست، نه از جهت قصور مقتضی است، نه، اون ملاکش تام است. استحسان ندارد تکلیف کردنش. حسن ندارد. و الا ملاک به حال خودش باقی است. کسی بگوید که درست است در خارج از محل ابتلا علم به حکم فعلی نداریم. اما علم به ملاک فعلی که داریم. خروج از محل ابتلا به ملاک ضرر وارد نمیکند. معلوم است. من الان علم دارم یک ملاک الزامی یا در اینجا است که میتواند حکم هم داشته باشد یا در انجا است که نمیتواند حکم داشته باشد ولی ملاک هست اونجا. کسی توهم نکند که درست است ما علم به حکم فعلی نداریم ولی حکم فعلی اینها الفاظ است. حکم خصوصیت ندارد. ملاک فعلی هم بود علم به ملاک فعلی داریم مردد بین این دو تا، علم به ملاک هم منجز است.

این که معروف است علم باید به حکم فعلی تعلق بگیرد از باب غالب است و گر نه، علم به ملاک فعلی تعلق بگیرد باز هم. مثل این که مولا خواب است دو نفر در حال غرق شدن هستند. یکیش فرزند مولا است. الان تکلیف ندارد. مولا خواب است. تکلیفی ندارد ولی شما علم داری که یکی از اینها ملاک فعلی دارد. باید دست به کار بشوی. باید احتیاط بکنی. این پر واضح است که لا فرق بین حکم فعلی و ملاک فعلی.

جواب شبهه: تفصیل بین ملاکات فعلیه

و لکن این بیان ناتمام است. مقصود از ملاک فعلی چیست؟ اگر مقصود مصالح و مفاسد است این که کشف بکنیم یک چیزی مصلحت دارد ما باید بیاوریمش، این در شریعت ثابت نیست. کشف بکنیم که ملاک دارد. ملاک تام دارد و چون لغو است نمیتواند نهی بکند. نمیتواند امر بکند. این که اون ملاکش عقلاً واجب التدارک است، واجب التحصیل است، نه، ما این را دلیل نداریم. عقل میگوید که مولا در چه امر کرده! بله؛ یک وقت یک جوری است که امر مولا هست لبّش چون خواب است، اون فرق میکند. اون کأنّ امرش هست. اون با بی زبانی دارد میگوید انقذ ولدی. اگر ملاک تام است به گونه ای که اگر مولا مشکلی نداشت امر میکرد مثل همین که فرزندش در حال غرق شدن است، مولا غافل است. متوجه نیست. بله تحصیل چنین ملاکی از نظر عقل لازم است. اما این ملاکات ما از این قسم است این معلوم نیست. شریعت سهله و سمحه خیلی جاها سکوت کرده. در اون جایی هم که سکوت کرده ملاک هست ها! ولی منةً از ما نخواسته. این که هر جا ملاک هست عقل لازم التحصیل میداند، شما کشف بکنید ملاک را، نه، این که بعضی ها ادعا کردند اگر ملاک را کشف کردی ملازمه دارد با حکم شارع، این اساسی ندارد. اقای خویی هم گفت ملازمه دارد با عدم حکم شارع. حالا این که ملاک باشد پس لازم التحصیل است این دلیل ندارد. درست است علم اجمالی داریم یا این ملاک و حکم دارد یا اون فقط ملاک دارد. اما ملاک واجب التحصیل است، نه. چه میدانیم ما!

و اگر مقصود از ملاک محبوبیت و مبغوضیت باشد. ملاک مبادی حکم است. مبادی حکم دو قسم هستند. یکی همین مصالح و مفاسد هستند که اون مصالح و مفاسد منشا حب و بغض میشود. حب و بغض منشا تکلیف میشود. کسی بگوید که اینجا اون خارج از محل ابتلا محبوب خدا است. یا اگر حرام است مبغوض خدا است. شما علم اجمالی دارید یا مبغوضیت حکم این جا یا اونجا. علم به مبغوضیت هم منجز است. اگر کسی این را ادعا کند باز هم میگوییم دلیل ندارد. ما چه میدانیم! ما که در اصل علم اجمالی گیر داریم. شاید در اون مواردی که مجمل شده، همین با دو تا قید، اون واجب و حرام شما گم شده، یک. و یک طرفش هم از محل ابتلای شما خارج است یقین نداریم که حب مولا باقی مانده. بغض مولا باقی مانده. شاید من را ازاد گذاشته. باید یقین پیدا کنیم علم پیدا کنیم یا این محبوب است یا اون. ما نمیتوانیم علم پیدا کنیم.

لذا روی مبنای شیخ انصاری و مرحوم آخوند اگر بعضی اطراف علم اجمالی از محل ابتلا خارج بود اون علم اجمالی منجز نیست چه اون علم را با حکم فی البین ملاحظه کنی یا مصلحت فی البین ملاحظه کنی یا حب و بغض فی البین ملاحظه کنی. نه. علم اجمالی در اینجا تنجیز ندارد. مقدمه اول ناتمام است. علم به حکم فعلی یا به یک چیزی که مثل حکم فعلی باشد. ملاک فعلی.

تنجیز علم اجمالی بر مسلک عدم مانعیت خروج از محل ابتلا

و اما بر مبنای مثل مرحوم آقای خویی که فرموده، اینش تقریبا واضح است، اگر ما خارج از محل ابتلا را گفتیم حکم ندارد، ملاک را هم نمیتوانیم کشف بکنیم. ملاک همیشه از حکم کشف میشود. وقتی حکم ندارد از کجا ما کشف کنیم ملاک فعلی دارد! انما الکلام و الشبهه بنا بر مسلک مثل آقای خویی است که فرموده خروج از محل ابتلا مانع از فعلیت نیست. الان حرمت اکل میته ای بالفعل داری. حالا یا در اینجا یا در اون که خارج از محل ابتلا است. حکم تابع موضوع است دیگه. ابتلا را وقتی نیاوردی موضوعش میته است. میته حرام است. خب یا این میته است یا اون. یا این حرام است یا اون.

بنا بر مبنای مثل مرحوم آقای خویی که اطلاق را قبول کرده و فرموده حکم در خارج از محل ابتلا هم فعلی است، جا دارد که کسی  بگوید خروج از محل ابتلا مانع از تنجیز علم اجمالی نمیشود. جا دارد. چرا؟ به خاطر این که ما علم داریم به حکم فعلی. فرض کلام است. علم داریم به حکم فعلی یا در اینجا و یا خارج از محل ابتلا و این حکم فعلی هم قابل تنجّز است. بنا بود اون حسن ندارد را قبول نکنیم. قابل تنجز است قابلیت تنجز دارد پس این علم اجمالی منجز است و باید از اون که داخل در محل ابتلا هست اجتناب کنی. فرمایشی که مرحوم اقای خویی روی مبنای خودش قبول کرده.

و لکن در ذهن ما این است که نه، روی همین مبنا هم علم اجمالی منجز نیست. خیلی سخت است که با این که بعض اطرافش از محل ابتلای من خارج باشد حالا میدانی اش را صحبت بکنیم ها! در سیره عقلاء مشی عقلاء، اگر دو چیز هست و یکی ضرر دارد که یکی از اینها هم خارج از محل ابتلا است. اونجا عقلاء این علم را منجز نمیدانند. یک وقت ضرر خیلی مهم است اون خارج از محل است ها! اون احتمال ضرر هم، نه. اون قدر ضرر مهم نیست. مردم اون که داخل در محل ابتلا است مرتکب میشوند. میگویند از کجا معلوم شاید این اون مضر نباشد. اون یکی هم من که کاری با آن ندارم و به من ربطی ندارد. در ذهن ما این است که میدانیش همانی است که مرحوم شیخ و مرحوم آخوند فهمیده. منتها در تحلیلش اون که اونها تحلیل کردند ما نمیتوانیم بفهمیم. و الا خارج از محل ابتلا در حین علم، علم منجز باشد...

و به عبارت دیگر، عقلاء خروج از محل ابتلای بعد از علم را فرق میگذارند با اونجایی که از اول خارج از محل ابتلا است. خروج از محل ابتلای بعد از علم را درست است اونجا میگویند علم را مراعات کن. همه جا علم اجمالی همین جوری است دیگه. بر اثر امتثال از محل ابتلا خارج میشود و احتیاط باید بکنی. اما اگر که بعضی اطراف از محل ابتلا خارج است در حینی که علم پیدا میکنند، نه، خیلی عقلاء دقیق نیستند. این که ما دقتهای طلبه ای داریم این در میان عقلاء نیست.

مختار استاد «دام ظله»

خب حالا این را چطور حلش کنیم؟ ما قبول کردیم حکم فعلی است علم به حکم فعلی داریم و قابل تنجز است در جمیع اطراف، پس این علم موثر است. جواب ما این است که در تنجیز علم اجمالی دو مسلک است. مسلک اقتضا و مسلک علیت. اینها را باید تک تک ملاحظه کنیم. مرحوم اقای خویی اقتضایی است. تبعاً لنائینی تبعاً شاید شیخ انصاری. اقتضائی ها میگویند که تنجیز علم اجمالی منوط به تعارض اصول است. اصلا اقای خویی میگفت تنجیز علم اجمالی اصلا اینها لفظ است. تنجیز چیه؟ از اولش بگو اصل مؤمّن نداری. اصلا بگو علم خاصیت ندارد. روی مبنای اقتضائی ها تنجیز علم اجمالی منوط است به تعارض اصول. بلکه لبّ تنجیز تعارض اصول است. ما هر جا باید نگاه کنیم. اگر میخواهیم ببینیم علم اجمالی منجز است یا نه باید نگاه کنیم اصول متعارض هستند یا نه. ادعای ما شبیه همان ادعایی است که در اضطرار داشتیم. ادعای ما این است که در جایی که بعضی از اطراف از محل ابتلای ما خارج است اصل مرخص در اون که داخل محل ابتلای است جاری میشود بلا معارض. ادعای ما این است.

ما درست است گفتیم که احکام واقعیه خارج از محل ابتلا را هم میگیرد. این مبنا را قبول کردیم. و لکن این مختص به احکام واقعیه است. اما احکام ظاهریه نه، احکام ظاهریه مختص هستند به اونجایی که یک اثری داشته باشد. مجال داشته باشد. اونها تابع موضوعات نیستند. احکام ظاهریه که احکام عذریه است، احکام عذریه در جایی است که اون جعل معذر لغو نباشد. و در خارج از محل ابتلا ادعای ما این است در خارج از محل ابتلا درست است حکم شرعی لغو نیست. حکم واقعی به غرض اسناد و استناد. ولی در حکم ظاهری غرض رفع تحیر است. در حکم ظاهری غرض این است که مشکله مکلف را حل بکند. دغدغه مکلف را بر طرف بکنند.

ادعای ما این است که در جایی که بعض اطراف علم اجمالی از محل ابتلا خارج هستند اطلاق ادله اصول عملیه نسبت به اون که داخل محل ابتلا است معارض ندارد.

سوال:؟؟؟

جواب: حکم فعلی هست. اشکال ندارد.

سوال:؟؟؟؟

جواب: اون که خارج از محل ابتلا است نیاز به ترخیص ندارد. نیازی به رفع تحیر ندارد. اون که خودش ترک میکند دیگه. اون خارج از محل ابتلا خودش دنبالش نمیرود و مشکل ندارد.

سوال:؟؟؟

جواب: ایه و روایت که نداریم هر جا علم به حکم فعلی داشتیم اصول با هم تعارض میکنند. هر موردی باید بررسی بشود. الان شک دارم اون که خارج از محل ابتلای من است شک دارم نجس است یا نه، رفع ما لا یعلمون اون را نمیگیرد. برای چه میخواهد بگیرد؟ میخواهد برای من رخصت بیاورد. من رخصت دارم دیگه. ما اون حرف لغویت را که مرحوم شیخ و آخوند ادعا میکرد اون را ما در حکم ظاهری قبول داریم.

سوال:؟؟؟

جواب: اصلا حقیقت اصل عملی بیان معذوریت است. برای این که مشکل ما را حل بکند است.

سوال:؟؟

جواب: الان اونی که داخل محل ابتلا است من مشکل دارم. خب مرتکب بشوم یا نه. تحیر است. رفع ما لا یعلمون. کل شیئ حلال. کل شیئ طاهر این مشکلی ندارد. اما اونی که خارج از محل ابتلا است و بطَبعه برای من منترک است نسبت به او دغدغه ای ندارم اصول عملیه شامل اون هم میشود میگوییم نه. از اولش رفع ما لا یعلمون چون جعل معذوریت از اولش میگوید اونجایی رفع که جای امتنان.

به عبارت دیگر: اصول مرخصه ما دو قسم هستند. بعضی هایشان امتنانی هستند. رفع ما لا یعلمون امتنانی است. کل شیئ لک حلال هم اغا ضیا ادعا کرد این هم امتنانی است. بعید نیست. استصحاب نه. استصحاب عدم حرمت اون امتنانی نیست. این امتنان مانع میشود از اطلاق ادله اصولیه نسبت به خارج از محل ابتلا. چون ترخیص در خارج از محل ابتلا امتنان نیست.

سوال:؟؟؟؟

جواب: یک نکته اضافه کردیم. اطلاق منافات ندارد ولی امتنان مانع است.

همین گیر هم بکنیم کافی است. همین شبهه پیدا کنیم که رفع ما لا یعلمون خارج از محل ابتلا را میگیرد همین که شبهه پیدا کنیم به خاطر همین نکات، چون تحیر نیست چون امتنان نیست میگوییم رفع ما لا یعلمون داخل محل ابتلا را گرفته بلا اشکال. نسبت به خارج از محل ابتلا شک داریم و هر کجا شک در اطلاق داری به این معنا ها! از همین نکات امتنان، شک دارم که این امتنان یعنی این شک من سبب میشود که به باور اطلاق نرسم، اگر من به باور اطلاق نرسم چه بسا شک کنیم در اطلاق و با تامل میگوییم اطلاق دارد. اگر به این باور نرسم که اطلاق دارد همین که به این باور برسم که اطلاق ندارد اطلاق ادله مرخصه نسبت به اون که داخل محل ابتلا است اطلاقش محکّم است و اصل جاری میشود بلا معارض. این در ذهن من است.

حاصل الکلام: احکام واقعیه به غرض اسناد و استناد اشکال ندارد خارج از محل ابتلا را بگیرد. ولی احکام ظاهریه چون غرض استناد و اسناد نیست و غرض معذوریت و امتنان است اطلاق ادله اصول عملیه نسبت به خارج از محل ابتلا یا منصرف است و اطلاق ندارد و یا اطلاقش محرز نیست پس اطلاق ادله اصول عملیه نسبت به داخل محل ابتلا بلا معارض است. حالا کل شیئ طاهر باشد یا مثلا اینها یا حکم تکلیفی باشد. فرق نمیکند. کلاً احکام ظاهریه به غرض امتنان است و به غرض معذوریت است و اون در جایی است که من دغدغه داشته باشم. خارج از محل ابتلا را چون دغدغه ندارم اطلاق خطاب شامل خارج از محل ابتلا نمیشود و اصل نسبت به محل ابتلا بلا معارض جاری میشود.