درس خارج اصول جلسه 25 تاریخ:19/7/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
بررسی وجوب اجتناب از ملاقی و تحلیل آن
بحث در این بود که وجوب اجتناب از ملاقی از شئون وجوب اجتناب از ملاقا است که طبق اون ضابطه، همان طور که اجتناب از ملاقا لازم است از ملاقی هم لازم است، و یا این که اجتناب از ملاقی از شئون اجتناب از ملاقا نیست. خودش یک واقعه دیگری است. یک تکلیف دیگری دارد. ربطی به وجوب اجتناب از ملاقا ندارد. از او گرفته نجاست را ولی حکمش یک حکم دیگری است.
تحلیل مساله منسوب به مرحوم آخوند
مرحوم نائینی نسبت داده به مرحوم آخوند که مرحوم آخوند فرموده وجوب اجتناب از ملاقی از اثار نجاست ملاقا است. بعد اشکال کرده بر مرحوم آخوند و فرموده اگر از اثار او است دیگه باز نمیتوانید بگویید وجوب مستقل دارد. از اثار اون است یعنی از شئون است و مترتب بر اون است. نسبت داده به مرحوم آخوند که آخوند وجوب اجتناب از ملاقی را از اثار نجاست ملاقی میداند. اعتراف کرده. خب اگر از اثار او است میشود از شئون اون دیگه.
ولی ما این نسبت را پیدا نکردیم. اون که در کلام مرحوم آخوند است، حالا شاید جای دیگری گفته، اینجا نگفته، اونچه در کلام مرحوم آخوند است در اینجا میگوید هر چند حال ملاقی حال بعض اطراف ممکن است باشد واقعا، خب راست میگوید دیگه. حالش حال اون است نه از اثار او است. حالش حال اون است. اگر اون نجس باشد این هم نجس است. و ان کان حاله حال بعضها واقعا. نگفته مترتب بر آن است. ما پیدا نکردیم ترتبی را که مرحوم نائینی ادعا میکند و نسبت داده به مرحوم آخوند.
مضافا که اگر هم مرحوم آخوند فرموده ترتب همان طور که آغا ضیا دفاع کرده در تعلیقه فوائد، ترتب باز غیر از شئون است. ترتب یعنی واسطه در اون است. نجاست ملاقی از ناحیه نجاست ملاقا میاید. مترتب بر او معنایش این نیست از شئون او. مترتب یعنی نجس است فملاقیه نجس. اگر گفتیم هذا نجس فملاقیه نجس این معنایش این نیست که وجوب اجتناب از او از شئون اجتناب از این است. مترتب است یعنی این علت اون است. ولی منافات ندارد که یک حکم دیگری بیاید. این فرمایش مرحوم نائینی نه نسبتش را میتوانیم بفهمیم و نه هم اشکالش را.
تحلیل دیگر از مرحوم نائینی و بررسی آن
خود مرحوم نائینی یک بیان دیگری دارد. مرحوم نائینی یک بحث دیگری را ادعا کرده. فرموده که ممکن است ما بگوییم نجاست ملاقی از قبیل اتّساع نجاست است. ملاقا که نجس است. ملاقی که بهش ملاقات میکند نجاست وسعت پیدا میکند. مثل این که ابی متنجس است و یک مایع دیگری را به آن ممتزج میکنید. چطور اونجا اتساع پیدا میکند نجاست. اینجا هم نجاست اتساع پیدا میکند. مرحوم نائینی فرموده اگر ما اتساع را قبول کنیم باز میشود وجوب اجتناب از ملاقی میشود از شئون وجوب اجتناب از ملاقا. مثل اون ثمره میشود. مرحوم نائینی توسعه و اتساع را هم ملحقش کرده به شئون. مثل ترتب را گفته شئون. اتساع را هم گفته از شئون.
و لکن نمیشود این مطلب را هم قبول کرد. حتی اگر بگوییم ملاقات اتساع نجاست است. همان نجاست را اتساع میدهد. خب این وسعتش را باید نگاه کنیم. این وسعت پیدا کردن موضوعش چیست. اون نجس فی البین تمام الموضوع است یا جزء الموضوع است. به تعبیر خودش. نجس فی البین تمام الموضوع است برای وجوب اجتناب در اونجا باشد یا در اینجا. این درست است. اما نجس فی البین تمام الموضوع باشد برای اتساع، نه، اون جزء الموضوع است. باید ملاقات باشد مع النجس تا اتساع پیدا کند. مجرد ملاقات با احدهما تمام الموضوع نیست. مثل اینکه شرب احدهما تمام الموضوع نبود برای حد. باید شرب خمر عن عمد باشد. اینجا هم باید ملاقات با نجس. ملاقات هست ولی ملاقات با نجس محرز نیست.
لذا بنا بر مسلک اتساع هم اون نجس فی البین. همین. اینها را با هم مقایسه کنید. نجس فی البین تمام الموضوع است برای وجوب اجتناب. میفهمیم. اما نجس فی البین تمام الموضوع بشود برای اتساع نجاست به ملاقات یکی، نه. اون باید ملاقات که باشد بماند نجس هم باشد. یعنی ثابت باشد نجاستش. این است که این فرمایش مرحوم نائینی که بحث ملاقات را ملحق کرده به ثمره، کما این که در ثمره گفتیم اتساع نیست، در ثمره گفتیم موضوع دیگری است در ملاقات هم بنا بر مسلک اتساع باز هم میگوییم که موضوع دیگری است. این فرمایش مرحوم نائینی را...
تحصل الی هنا: در باب نجاست ملاقی سه تا تحلیل است. یک: وجوب اجتناب از ملاقی. این که میگویند ملاقی نجس است این از شئون وجوب اجتناب از ملاقا باشد. وقتی میگویند ملاقا نجس است یعنی از خودش و ملاقیش اجتناب کن. از ملاقی اجتناب نکنی اجتناب از ملاقا را امتثال نکردی. دو: از شئون اون نیست. وجوب اجتناب مال ملاقا نیست. وجوب اجتناب مال اتساع نجاست است. این که امروز گفتیم. سه: وجوب اجتناب از ملاقی یک وجوب مستقلی است هر چند ملاقات به عنوان واسطه در ثبوت دخیل است ولی بعد از این که ملاقات محقق شد، حکم آمد روی خود ملاقی. یک حکم مستقلی آمد روی ملاقی. ملاقات واسطه در ثبوت است. او را ایجاد کرد. ایجاد کرد تمام شد، این وجود پیدا کرد حکم دیگری آمد.
سه نظریه است که بنا بر یک نظریه ملاقی محکوم به وجوب اجتناب است. بنا بر دو نظریه واجب نیست. نائینی گفت بنا بر دو نظریه واجب است و بنا بر یک نظریه گفت واجب نیست. این حاصل اون که در باب تحلیل نجاست ملاقی است. اما کدام یکی از این سه تا نظر حق است؟
سوال:؟؟؟؟
جواب:حتما حکم تابع موضوع است.
سوال:؟؟؟
جواب: نجاست ملاقا یک موضوع است برای وجوب اجتناب و نجاست ملاقی یک موضوع دیگری است.
سوال:؟؟؟
جواب: سرایت مثل این که مثلا یکی را شارژ بکنند و دیگری پهلوانی بکند.
سوال:؟؟؟
جواب: حکم مال اون است که پهلوانی میکند این ایجاد کننده او است. علت حکم از معلول به علت سرایت نمیکند. گیرم پدر تو بود فاضل از فضل پدر تو را چه حاصل! این معلول بابایش هست ولی این یک حکم و دیگری یک حکم.
تحلیل درست از منظر استاد
خب کدام یک از این ها مطابق با ادله است؟ به ذهن میاید نظریه سوم مطابق ادله است. ارتکاز که بر همین است. حالا در مایعات توسعه است درست است. ولی در جوامد این که نجاست توسعه پیدا کند خلاف ارتکاز است. دست به او بزنیم و دست ما نجس شود، نجاست او توسعه پیدا نکرده بلکه این یک نجس دیگری است. المتصل بالقذر قذر، البته ارتکاز همین است. المتصل بالقذر قذر ولی یک مرتبه ضعیف تری. در ارتکاز مرتبه ضعیف تری است. عذره یک نوع قذارت دارد. دست از قذره بهش نچسبیده ها! دست رطوبتی به عذره خشک زده میگویند دستت را شستشو بده. اما این نجاستش اضعف است. معلوم میشود که این یک موضوع دیگری است. اون نیست این یک چیز دیگری است. ارتکاز بر نظر سوم است. روی این حساب خطابات هم که گفته است ملاقی نجس، نجس است طبق همان ارتکاز ما حملش میکنیم یعنی نجس است مستقلا. نه این که نجس است یعنی همان نجسی که در ملاقا گفتم همان را دوباره تکرارش میکنم. در ارتکاز نجاست مستقله ای است که اضعف است هر چه پایین تر میرود ضعیف تر میشود. لذا بعضی در واسطه کثیر میگویند منجس نیست. همین جور است ارتکاز بر همین است.
مضافا ما میتوانیم شواهدی هم بیاوریم. از جمله شواهد شبیه همین است که متنجس به ملاقی عین نجس، ملاقی عین بول را میگویند دو بار باید بشویی. حالا ثوب و بدن میگویند دو بار. همین که ملاقات کرده با بول باید دو بار شستشو بدهیم، دست خیس را به این پارچه ای که خشک شده بود دست را میگویند یک بار باید تطهیر کنید. پس این از شئون وجوب اجتناب از او نیست. یا توسعه اون نیست. یک چیز دیگری. تعبد دیگری است. هر چه که واسطه بیشتر یمشود اون قذارت ضعیف تر میشود. درست است اینها یقینی نیست ولی حجت داریم بر این که بول بعضی اوقات ملاقیش دو بار باید شسته باشد و بعضی اوقات یک بار. معلوم میشود این از شئون اجتناب از بول نیست. و الا فرق نمیکرد. بعضی چیزها هست، همین بول به بدن برسد یک بار و به زمین برسد میگویند یک بار. به ظرف برسد میگویند سه بار. خیلی بعید است اینها همه اش از شئون اون بول باشد که صاحب غُنیه میگفت و الرجز فاهجره. اینها بعید است.
ارتکاز بر این است که ملاقی چون ملاقات کرده کمال همنشین در من اثر کرد، اینجا ملاقات مثل همنشین است. این را تغییر داده. یک چیزی در او ایجاد کرده و در اثر این ایجاد، یک حکم جدیدی امده. که اون حکم جدید غالبا اضعف از حکم خودش است. این است که هم ارتکاز و هم منبهات بر این است که ، مثل این که مرحوم آخوند واضح بوده پیشش که وجوب اجتناب از ملاقی یک وجوب مستقلی است. نه عین وجوب اجتناب ملاقات است و نه توسعه آن است. یک چیز دیگری جدای از اونها. همین در ذهن بیشتر میاید.
حاصل الکلام: ما در صورت اولی که علم اجمالی پیدا کردیم به نجاست احد الطرفین و بعد ملاقاتی صورت گرفت و علم پیدا کردیم به ملاقات بعض اطراف، ما نمیتوانیم از طریق اون قاعده ای که گفتیم ما نمیتوانیم ملاقی را واجب الاجتناب کنیم. ما از اطریق اون قاعده نمیتوانیم ملاقی را به اصطلاح واجب الاجتناب کنیم. چون وجوب اجتناب از ملاقی از شئون وجوب اجتناب از ملاقا نیست. اون حکمی که آمده موضوع تامش طرفین است. ملاقی موضوع تامش محقق نشده. هذا تمام الکلام فیما یتعلق به کلام مرحوم آخوند که تفریع کرد بر اون قاعده. گفت مقتضای علم اجمالی این است که فقط از معلوم به اجمال فراغ پیدا کنی. پس اجتناب از ملاقی لازم نیست. چون فراغ از اون معلوم به اجمال فراغ قطعی حاصل میشود و لو شما از ملاقیش اجتناب نکنید.
یک مساله ای دیگر باقی مانده که بعد بحث میکنیم که ما یک علم اجمالی ممکن است بگوییم الان که ملاقات حاصل شد، علم اجمالی اول نه، ما علم اجمالی اول را از کار انداختیم و ملاقی را نمیتواند واجب الاحتیاط کند. حالا علم اجمالی جدیدی رخ میدهد یا نه این مرحله بعد است که بحثش میاید.
کلام مرحوم صدر
مرحوم آسید محمد باقر در همین مرحله اول که علم اجمالی اول کارایی دارد آمده گفته که این علم اجمالی اول نسبت به حکم وضعی ملاقی کارایی دارد، نسبت به حکم تکلیفیش کارایی ندارد. ایشان آمده گفته که، همین علم اجمالی اول که یا این نجس است یا اون از ملاقیش هم خبر ندارم که ملاقات خواهد شد نخواهد شد، فرموده که این علم اجمالی نسبت به حکم وضعی اون ملاقی منجز است. حکم وضعیش کدام است؟ اگر اون ملاقی مثلا اب مطلق است یک حکم وضعی هم دارد دیگه. غیر از حکم تکلیفی که میتوانی بخوری و میتوانی بیاشامی یک حکم وضعی هم دارد: یصح الوضوء منه. یا مثلا اگر لباس است یصح الصلاة فیه. ملاقی یک حکم وضعی دارد علاوه بر حکم تکلیفی که مثلا آب دارد. مثل آب مضاف نه. اونجا حکم وضعی ندارد. مثل درهم باشد اون ملاقی میگوید حکم وضعی ندارد. مثل این اب مطلق باشد که حکم وضعی داشته باشد.
در جایی که ملاقی حکم وضعی دارد ایشان ادعا کرده همان علم اجمالی اول اون حکم وضعی را منجز میکند. اگر اون ملاقی آینده شما که الان علم نداری ها! اگر اون ملاقی آینده شما آب مطلق بود اون را باهاش نمیتوانی وضو بگیری با همان علم اجمالی اول که علم اجمالی پیدا کردی یا این ظرف و یا اون ظرف نجس است. بعد این ظرف افتاد در اون ظرف اب. بعدها افتاد. صورت اولی. گفته اون اب را میتوانی بخوری ولی نمیتوانی باهاش وضو بگیری.
ایشان علم اجمالی اول را منجز میداند نسبت به حکم وضعی و منجز نمیداند نسبت به حکم تکلیفی. اما نسبت به حکم تکلیفی منجز نمیداند همان حرفهای دیگران. کی حرمت دارد این ملاقی حرمت شرب دارد؟ وقتی ملاقات صورت گرفته باشد، الان حرمت شرب ندارد که، اون وقتی هم که ملاقات رخ میدهد، اون علم اجمالی اول کار خودش را کرده دیگه. اون علم اجمالی در اون آبی که بعدا با یکی از این دو تا ملاقات میکند نسبت به حرمت شرب اثری ندارد. شما شک داری الان این اب نجس شد یا نه کل شیئ لک حلال میگوید حلال است خوردنش. اگر ملاقی چیزی است که حکم تکلیفی دارد، شما میتوانی نسبت به اون حکم تکلیفیش برائت جاری کنی و اصاله البرائه در اون ابی که بعدا با یکی از اینها ملاقات میکند معارض ندارد. معارض چی میتواند باشد؟ معارضش اصاله الطهاره است که قبلا ساقط شده است دیگه. معارض ندارد الان. خب اینجا صاف است. این مشکل ندارد.
مشکل اونجا است که حکم وضعی را اگر ملاحظه کردید فرموده که همان علم اجمالی اول حکم وضعی را منجز کرده. همان که علم پیدا کردی یا این ظرف و یا اون ظرف نجس است. و بعدا یکی از اون ظرفها افتاد در اون اب قلیل. با اون اب قلیل نمیتوانی وضو بگیری. میتوانی بخوری ولی نمیتوانی وضو بگیری. چرا؟ ایشان ادعا کرده که ما نسبت به حکم وضعی الان حکم فعلی داریم. نسبت به حکم تکلیفی تا ملاقاتی نشود تا او اب پیدا نشود و ملاقات نشود حرام است یا نه، تکلیف نداریم الان. حرمت شرب الان تکلیف ندارد. ملاقاتی صورت نگرفته. اما حرمت توضؤ الان بالفعل است. حرمت صلات در این لباس، همان لباسی که بعدا ملاقات میکند ها! الان بالفعل است. به چه بیان الان بالفعل است؟ به این بیان که اون حکم مقید ما فعلی است. اون نیاز ندارد آبی باشد یا نباشد. الان، حرمت وضعی یعنی بطلان، حرمت توضی به آب نجس الان فعلی است حالا میخواهد اب نجس باشد یا نباشد، الان که تکلیف امده و به من گفته وضو بگیر و مقید کرده وضو را به اب طاهر، این فعلی شده، این حکم فعلی است، همین حکم فعلی الان فعلی هست و لو این که اب نجسی نباشد. الان که به من گفته نماز بخوان در لباس طاهر بطلان نماز در لباس نجس بالفعل است و لو که لباس نجسی نباشد، بالفعل الان باطل است نماز در لباس نجس. حکم فعلی است الان.
سوال:؟؟؟
جواب: ما برای بطلان فعلی نیاز نداریم که لباسی باشد نجسی باشد. الان از ما بپرسند الان این حکم فعلی است یا نه که الصلاة فی ثوب النجس باطل؟ بالفعل است دیگه. چون گفته باید در طاهر نماز بخوانی این باید فعلی است وقتی بالفعل من باید در لباس طاهر نماز بخوانم بالفعل است که نماز من در لباس نجس باطل است بالفعل. این بالفعل بودن این حکم تابع اون بالفعل بودن اون حکم است. اون حکم فعلی است این هم فعلی است.
پس الان که خطاب امد که نماز بخوان. وجوب نماز که امد. نماز بخوان در لباس طاهر. وضو بگیر به اب طاهر. همین الان به این حکم فعلی است. پس اگر وضو با اب نجس باشد باطل است. الان من علم دارم یا اون آب اینده نجس است، از الان میگوید او. مثل واجب معلق. وجوب الان است واجب استقبالی است. الان میگوید اون وضوی اینده باطل است. بطلان بالفعل و موضوع مستقبل. خب وقتی بالفعل باطل است یا نماز در او باطل است این علم اجمالی منجز است. من علم اجمالی دارم الان به بطلان فعلی به وضوی اون یا به وضوی به این. علم اجمالی به یک حکم فعلی تعلق گرفته. ما برای این حکم وضعی نیاز نداریم اون زمان برسد و ملاقات باشد و...، نه. الان اگر او در ظرف خودش نجس باشد از الان هست. میگوید بطلان بالفعل است.
این جور فرموده لذا تفصیل داده بین اون جایی که حکم وضعی است و حکم تکلیفی است. علم اجمالی نسبت به حکم وضعی منجز است لذا در اینجا یک ثمره هم بار کرده. الان چون علم به حکم فعلی داری این حکم فعلی منجز است این علم اجمالی منجز است. و لو اون طرف در زمان ملاقات از بین رفته باشد. از ابتلا خارج شده باشد. از محل ابتلا بعد از علم اجمالی. این را که میگوید یک نکته ای دارد در اون بحث دوم. بحث دوم کسی بگوید از راه علم اجمالی درست کنیم. در اونجا اون علم اجمالی در بیان بعدی منوط است که اون طرف داخل در محل ابتلا باشد تا علم اجمالی دارای شرایط باشد ولی این اگر درست باشد میگوید نه. این که میگوید و لو از محل ابتلا خارج شود طرف این علم موثر است در مقابل اون علم دومی است که بحث خواهیم کرد. اون علم دوم شرط تنجیزش این استکه در زمان ملاقات اون طرف داخل در محل ابتلا باشد تا بتوانم بگویم یا این ملاقی الان نجس است یا اون الان. اما روی این بیان نه. و لو این که اون طرف از ابتلا خارج شد و بعد ملاقات رخ داد گفته همین علم کارایی دارد. همین علم اجمالی شما از همین الان میگوید باطل است. مهم این است. از همین الان باطل است. یا اون باطل است یا اون که مثلا وضوی با آن باطل است. یک علم اجمالی دارم به حکم فعلی و بالفعل هم هست.
فرمایشی که ایشان خیلی ان قلت و قلت کرده. بعضی شبهاتی که در ذهن شما است اینها را مطرح کرده و جواب داده ولی اصرار دارد که در صورت اولی. این حرفش خلاف اجماع است، در صورت اولی که ملاقات بعد از علم اجمالی باشد تفصیل داده گفته نسبت به حکم وضعی علم شما منجز است و نسبت به حکم تکلیفی منجز نیست. این فرمایشی است که ایشان فرموده.
مناقشه کلام مرحوم صدر
و لکن اشکال ما این است که حالا ممکن است اینها را روی مبنای علیت درست کنیم ولی مبنای صحیح مبنای اقتضا است خود ایشان هم اقتضائی است. ما باید ببینیم الان این مهم است، اصاله الطهاره اون ملاقی، الان موضوع دارد یا ندارد. ایشان قبول کرده اصاله البرائه اش موضوع ندارد اون وقت میاید جاری میشود بلا معارض. حالا میخواهیم ببینیم اصاله الطهاره با اصاله البرائه فرق دارد یا نه. بحث سر این است.
ایشان اصرار دارد که نه همان اصاله الطهاره ای را که، به نظرم در کلماتش این را اعتراف کرده، میگوید الان اصاله الطهاره مجال ندارد، اصاله الطهاره در ملاقی، ولی میگوید وقتی شما به ملاقی رسیدی و ملاقات محقق شد اون اصاله الطهاره هم میگوید از اول من بودم. به نظرم پیچش داده.
در ذهن ما و اشکال ما این است که الان اون ملاقی اصاله اطهاره ندارد. و وقتی اصاله اطهاره نداشت اصاله الطهاره در ملاقا و طرف، تعارض میکنند و تساقط میکنند بنا بر این شد که اصول که تساقط کردند دیگه عود نمیکنند. بعد زمانی که ملاقات حاصل میشود اصاله الطهاره در ملاقی بلا معارض جاری میشود. مبنای اقتضا این است. حرف ما این است، مهم این است که این اصاله الطهاره الان مجال دارد یا نه؟ ما میگوییم مجال ندارد. چطور اصاله البرائه مجال ندارد و باید ملاقات حاصل شود و باید شک بالفعل بشود در حلیت و حرمت، اصاله الطهاره هم الان مجال ندارد باید ملاقات حاصل بشود شک شما در طهارت و نجاست بالفعل بشود تا اصاله الطهاره جاری بشود. ما میگوییم اصاله الطهاره در ملاقی بلا معارض جاری میشود. این که الان علم دارم به بطلان بالفعل، سلمنا اشکال ندارد ما هم میگفتیم احکام چه کسی گفته باید موضوع داشته باشد! حکم فعلی میشود ولی موضوع ندارد. اشکال ندارد. علم به بطلان فعلی است ولی مهم جریان اصاله البرائه بلا معارض. خودش اینها را به عنوان ان قلت و قلت مطرح کرده ولی جوابهایش نارسا است.
حاصل الکلام در رد ایشان این است که درست است علم به حکم فعلی هست نسبت به ملاقی هم، درست است؛ ولی اصاله البرائه الان در ملاقی مجال ندارد و وقتی که ملاقات حاصل میشود معارض ندارد. پس قاعده طهارت در ملاقی بلا معارض جاری میشود. تامل بکنید. یک حرف جدیدی است خیلی کشش داده. باز هم شما بیشتر تامل کنید ببینید اشکال ما بر ایشان وارد هست یا نه. تتمه کلام فردا انشالله.