درس خارج اصول جلسه 29 تاریخ:23/7/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
اجرای اصل در ملاقی به نکته تاخر زمانی
کلام مرحوم اقای خویی
بحث در فرمایش مرحوم آقای خویی بود که اصل در ملاقی را در صورت اولی به ملاک تاخر زمانی اجرا کرده است.
مناقشه مرحوم صدر
مستشکل عمده در مقام مرحوم آسید محمد باقر صدر است. ابتداءً در رد مرحوم اقای خویی فرموده که این تاخر زمانی اثری ندارد. ما باید علم را در هر آن ملاحظه کنیم که آیا این علم موجب تنجز هست یا نه؟ مسقط اصل مؤمّن هست یا نه؟ همان مقدمه ای که سابق هم بحث کردیم. کلمه ای که ایشان اضافه دارد این است که فرموده که اگر حدوث علم کافی باشد دیگه هیچ وقت علم سابق انحلال پیدا نمیکند. انحلال رخ نمیدهد دیگه. همان حدوثش تمام کرد این مطلب را.
این فرمایش ایشان ناتمام است. ما هم گفتیم علم به حدوثش کافی نیست به این معنا باید در طول زمان تغیر پیدا نکند. و گر نه همان علم اول اشتغال یقینی اورد. اشتغال یقینی یستلزم فراغ یقینی را. این که ایشان ادعا کرده که اگر علم به حدوثش کافی باشد فلا مجال للانحلال، درست نیست. علم به حدوثش کافی است به شرط این که در همان ظرف خودش خراب نشود. منحل نشود. انحلالهای حقیقی علم را در ظرف خودش از بین میبرند. خب این مهم نیست.
اشکالی نقضی (امارات و اصول عملیه) به مرحوم اقای خویی و بررسی آن
مهم در اشکال بر اقای خویی، اشکال نقضی و اشکال حلی ایشان است که اون حلی لبّش همین حرفی است که الان گفتیم.
اما اشکال نقضی: نقض کرده به دو اماره متعارض. ما به دو تا اماره متعارض ظفر پیدا کردیم. وصول پیدا کرد. اینجا تعارض میکنند تساقط میکنند. خب بعد اگر ظفر پیدا کردیم به یک اماره دیگری، یک خبر دیگری که موافق یکی از آنها است. ایشان فرموده لازمه حرف شما این است که این اماره سوم که پیدا کردی اطلاق ادله ی حجیت بگیردش. صدق العادل بگیرد. معارض ندارد این صدق العادل. چرا؟ چون صدق العادل در زمان متقدم در اون خبر و اون خبر تعارض کرد و تساقط کرد و المیت لا یعود. اطلاق صدق العادل در خبر ثالث بلا معارض است. و این گفتنی نیست. در وصول پر واضح است که گفتنی نیست. صدور هم همین این جور است.
از امام صادق علیه السلام دو خبر صادر شده و متعارضین هستند. تساقط میکنند. بعد از امام حسن عسکری علیه السلام بعدها یک خبر ثالثی صادر شد نمیتوانید بگویید اصاله الاطلاق در اون دو خبر ساقط شده است و اطلاق در اینجا جاری میشود. این هم گفتنی نیست. نه در خبرین واصلین و نه خبرین صادرین. در هیچ کدامش گفتنی نیست. کذلک در محل کلام هم ادله اصول عملیه معنا ندارد بگویید در ملاقا و طرف اطلاقاتشان ساقط شد، در زمان سابق. در زمان لاحق اطلاق به حال خودش باقی است. چطور در خبرین نمیگویید اینجا هم نباید بگویید. این نقضی که ایشان فرموده.
نسبت به این نقض برای این که اون صولتش شکسته بشود میگوییم در بعض فروض همین جور است که اقای خویی فرموده در امارات. در میان موالی و عبید عرفی، اگر یک مولایی دو تا خبر متعارض بگوید در زمانی و بعد در یک زمان لاحقی خبر دیگری گفت که موافق یکی از اونها است. مردم به این خبر سوم عمل میکنند. میگویند پشیمان شده دیگه. حرف روز این است دیگه. الان عمل میکنند.
سوال: اماره بوده من دست پیدا نکردم.
جواب: در صادر. لذا گفتم صدر یا وصل. ایشان هر دو را ادعا کرده.
در صدور بعید نیست که بگوییم خبر ثالث. منتها نکته اش این است که میگویند خب حالا این قبلش حرف زده پیشمان شده. دو تا حرف متناقض گفته حالا ولش کن. اونها مهم نیست. همین حرف جدیدش. مردم به همین جدید عمل میکنند و جدید را نمیبرند طرف تعارض. خود ایشان هم التفات دارد به این جهت ها! منتها میگوید که محل کلام از این قبیل نیست. خود ایشان هم قبول دارد که در جایی که یک لسان جدید سومی آمده، اونجا به سوم عمل میکنند. به اون متاخر عمل میکنند. منتها اینجا لسان سوم نداریم. همان اطلاق است. اطلاق صدق العادل است. لسان سومی در کار نیست. یک صدق العادل است. این صدق العادل را بگوییم قبلا تعارض کرده دو تا اطلاقش و حالا جاری میشود این گفتنی نیست. اولا پس همان طور که خود ایشان اعتراف کرده میشود بگوییم در سیره عقلاء احیانا این تقدم و تاخر اثر دارد. این را میخواهیم بگوییم. این جور نیست که بی اثر باشد.
ثانیا ممکن است جواب بدهیم که بین امارات و اصول عملیه فرق است. در امارات بله، تقدم و تاخر اثری ندارد. ولی در اصول عملیه تقدم و تاخر ممکن است اثر داشته باشد. چه فرق است بین امارات و اصول عملیه؟ امارات جهت طریقیت دارد. چون جهت طریقیت دارد دو تا خبر متعارض به ما رسید. گفتیم این جا ادله حجیت سقوط میکند. بعد خبر ثالث رسید چون قبلا یک معارضی به ما رسیده این الان طریقیتش کافی نیست عند العقلاء. اگر از مولا و لو سابقا یک خبری رسیده، الان یک معارضی میرسد، اون طریقیت نوعیه ندارد. عمده دلیل در حجیت امارات سیره عقلاء است و نکته عمل عقلاء هم به امارات طریقیت است. ممکن است ما بگوییم که خبر ثالث هم میاید چون قبلا یک معارضی آمده دیگه طریقیت عرفی ندارد اما در اصل عملی صحبت طریقیت نیست. تعبد محض است. گاهی مقتضای اصول عملیه تعبد خیلی بعیدی است که دیروز یک مثال زدیم. طریقیت نیست. ممکن است بگوییم اینجا عرف اون معذرِ شارع را در سابق ساقط ببینند. ولی الان بگویند نه. خصوصا که مردم دنبال معذر هستند. میخواهند یک بهانه ای پیدا کنند اینها موثر است در این که انسانها تمسک بکنند به اطلاق اصول عملیه در این متاخر. عمده این است: نقض مرحوم آسید محمد باقر به اقای خویی وارد نیست. ممکن است ما در امارات بگوییم که اونجا سیره عقلاء بر این است که به خبر ثالث هم عمل نمیکنند. اما در اصول عملیه ما به اطلاق عمل کنیم. تعبد محض است ما چه میدانیم.
سوال:؟؟
جواب: خبر سوم که مثل همان خبر اول و دوم است و دارد خبر از یک واقعه میدهد.
ما میتوانیم نقض کنیم به اقای خویی به خود اصول عملیه. به امارات نه. به خود اصول عملیه. کجا نقض بکنیم؟ بگوییم ما اگر علم اجمالی داشتیم ساعت 7 یا این نجس است یا اون نجس است. خب اصاله الطهاره در اینها ساقط شد. ساعت 8 علم اجمالی پیدا کنیم که یا اون که در یمین است نجس است یا یک سوم. مرحوم آقای خویی باید بگوید که در اون سوم اصاله الطهاره جاری میشود. و لو ملاقی نیست. نقض این است که اصاله الطهاره در این سومی معارض ندارد. چون معارضش اصاله الطهاره در این یکی است که ساعت 7 بود اون هم که مرد اصاله الطهاره، قبلا با تعارض مرد دیگه. المیت لا یعود. پس باید بگوییم این سومی اصاله الطهاره دارد در حالی که این را هیچ کسی نمیگوید. ممکن است ما نقض را در خود اصول عملیه بیاوریم.
و لکن این هم درست نیست. اینها را مقداری بسطش میدهیم بهتر است. بحث علم اجمالی بحث عقلی است معمولا بحثهای عقلی دقیق است چون عقل ضعیف است. فرق میکند عقلیات با نقلیات. عقلیات دقت بیشتری دارد هر چه بیشتر اطرافش صحبت کنیم باز تر میشود. و لکن این نقض هم به اقای خویی وارد نیست. میتواند اقای خویی دفاع کند ها. اقای خویی که میفرماید المیت لا یعود اون اصل مرده دیگه عود نمیکند در زمانی است که اون موجب تعارض باقی مانده باشد. ملاک تعارض باقی مانده باشد. موجب تعارض در ساعت 7 علم به نجاست یسار یا یمین بود. در ساعت 8 اون علم از بین رفت. چطور اگر علم از بین برود کلاً و شک بدوی بشود بلا اشکال اصاله الطهاره هم در این و هم در اون جاری است. المیت لا یعود ندارد. چطور اگر کلاً اون علم از بین برود ما شک ساری پیدا بکنیم، اصاله الطهاره در هر دو زنده میشود. کذلک در جایی که یکی از اونها از طرفیت علم من خارج بشود. این اشتباه کردم. نه. اون که اول علم اجمالی داشتم یا یمین یا یسار نجس است اشتباه است. یا یمین نجس است یا مثلا اون خلف نجس است. أمام نجس است. این علم از بین رفت. این که مرحوم اقای خویی میفرماید المیت لا یعود، تعارض کردند دیگه بر نمیگردند به شرطی که اون موجب تعارض به حال خودش باقی باشد. این نقض در اصول عملیه هم به مرحوم اقای خویی وارد نیست.
اشکال حلّی به مرحوم اقای خویی
مهم حلّی است که، اون هم مهم بود البته، مهمترش حلّی است که مرحوم آسید محمد باقر ادعا کرده. حلّی که آورده گفته دو مقدمه دارد. مقدمه اولی این است که خطابات شرعیه متکفل جعول شرعی هستند. بیانگر جعل شارع هستند. اگر میفرماید لله علی الناس حج البیت من استطاع الیه سبیلا بیانگر جعل شارع است، دارد جعلش را بیان میکند، کاری به فعلیت ندارد. کاری به مجعول ندارد. اون فعلیت یک داستان دیگری است. فعلیت که به فعلیت موضوع است، اون مربوط به خارج است. موضوع اگر محقق شد حکم فعلی میشود. مجعول حکم است. جعل از شارع صادر شده است. خطابات متکفل جعول شارع هستند. نه احکام فعلیه شارع. فعلیت از مفاد خطابات خارج هستند. این یک مقدمه.
مقدمه دوم این است که این طولیت و تاخر و تقدم مال فعلیت است. امروز زید مستطیع میشود حکم در حق زید فعلی میشود. فردا عمر، در حق او فردا. این تقدم و تاخر مال فعلیت است. فعلیت ها هست که میایند و میروند مقدم میشوند موخر میشوند مقارن میشوند. اینها اوصاف فعلیت ها است که از مفاد خطاب خارج هستند. مفاد خطاب جعل است و در جعل درست است فرض وجود موضوع کرده ولی همه اون موضوعات را در عرض واحد دیده. همین. مفاد خطابات جعولات شارع هستند. و در مقام جعل تمام موضوعات را در عرض واحد دیده. شارع مقدس همان طور که نجاست ملاقا را دیده، در همان رتبه نجاست ملاقی را دیده. درست است اول باید ملاقا فعلی بشود و بعد ملاقی. ولی در مقام جعل اینها در عرض واحد هستند. مفاد خطابات جعول هستند و در جعول همه آنها را در عرض واحد دیده.
پس معنا ندارد که بگویید این اطلاق در اون زمان با اطلاق در اون زمان تعارض کرد. این اطلاق در اینجا بلا معارض است. نه. این را با اون دو تا در عرض هم دیده. خطاب شارع که جعل است نمیشود هر سه تا را بگیرد. تقدم و تاخر مال فعلیت است. فعلیت از مفاد خطاب خارج است.
سوال:؟؟
جواب: بعد از ملاقات فعلی میشود و ربطی به حکم ندارد. فعلیت حکم ربطی به خود حکم و جعل شارع ندارد.
تنافی در خطاب است که مفادش جعل است. تنافی هم هست چون که همه مصادیق را در عرض هم دیده. اگر همه مصادیق را در عرض هم دیده، کار شارع هم جعل است پس این کار شارع همه مصادیق را نمیتواند بگیرد. این که شما بگویید این کار شارع اول اینها را گرفته، بعد میخواهد اون را بگیرد نه، خطاب شارع در عرض همه را گرفته. ایشان در حلبش این دو مقدمه را بیان میکند. خطابات شرعیه متکفل جعول شرعیه هستند و در مقام جعل همه مصادیق را در عرض هم دیده. تعارض از این جا حاصل میشود که همه آنها را در عرض هم دیده. طولیت ربطی به خطاب شارع ندارد. این است که فرموده نمیشود بگویید اطلاق، اول اون دو تا را گرفته و بعد این را. نه. در عرض واحد هر سه را.
سوال:؟؟
جواب: اون فعلیت است و میگوید فعلیت خارج از خطاب است.
سوال:؟؟؟
جواب: خطابات با هم تعارض میکنند جعل این با جعل اون تعارض میکند.
سوال:؟؟
جواب: مفاد خطاب جعل است. تعارض هم که مال جعل است. در جعل هم اینها را در عرض واحد دیده پس تعارض برای هر سه است.
حالا این فرمایشی که ایشان فرموده. و لکن در ذهن ما این است که اولا این که خطابات بیان میکند جعول را، این را ما بحث کردیم. خطاب جعل هست ولی گفتیم جعل و مجعول واحد هستند. یعنی وقتی که میگوید کل شیئ طاهر، اون طهارت عند الشک را که خودش اون طهارت فعلیه است، جعل میکند. خطابات مصداق جعل هستند. راست میگوید. ولی مفادشان مجعول است. با خطابات جعل کرده احکام را. احکام حقیقتشان به فعلیتشان است. خصوصا در احکام ظاهریه. نه. همین که الان میگوید کل شیئ طاهر، نگاه میکند به نحو اجمال به جمیع مصادیقی که در عمود زمان هستند. هر کدام را در زمان خودش به نحو اجمال جعل میکند.
سوال: قبل از ملاقات جعل نیست.
جواب: جعل هست ولی جعل طهارت عند الملاقات است. جعل کار است. این اعتبار. اعتبار کرده. معتبر طهارت عند الملاقات است. معروف هم همین است.
خطابات شرعیه متکفل احکام. احکام یعنی حقیقت حکم اون حکم فعلی است. حکم فعلی را دارد بیان میکند. الان میگوید لله علی الناس حج البیت وجوب فعلی را جعل میکند عند الاستطاعه. خودش هم میگوید موضوع مقدّره الوجود است. اگرفرض وجود میکند و حکم جعل میکند مجعول میشود حکم فعلی. جعل کار است. حقیقت حکم اون مجعول است. جعل ایجاد کردن است. مثل خلق تکوینی است. خلق میکند زید را در این زمان. جعل هم خلق است. ایجاد میکند وجوب عند الاستطاعه را. وجوب عند الاستطاعه فعلی است. احکام را جعل میکند. احکام حقیقتشان به فعلیتشان است. و الا مرحوم آخوند میگفت که انشائی که حقیقتا حکم نیست. درست هم میگوید.
سوال:؟؟؟
جواب: فقط فرقش این است که اون گفته این. این گفته هر کدام در ظرف خودش. فرق بین قضیه حقیقیه و خارجیه این است. در قضیه حقیقیه فرض کرده وجوب را و گفته وجوب اونجا هست. اینجا برای این موجود وجوب جعل کرده. برای خارج. برای زید جعل حکم کرده این میگوییم قضیه خارجیه. گفته زید در فرض وجود واجب است بر او، میشود قضیه حقیقیه.
سوال:؟؟
جواب: درست است. ولی اونجا فرض است و اینجا فرض ندارد. فرق بین قضایای حقیقیه و خارجیه همین است. در هر دو مجعول حکم فعلی است ولی در یکی برای این موجود خارجی و یکی برای اینِ در فرض وجود. فرقشان این است. مقدرة الوجود است یعنی این.
این که ایشان فرموده خطابات متکفل جعول هستند میگوییم نه. خطابات متکفل مجعولات هستند. اونی را که خطاب میاورد مجعول شرعی است. معتبر شرعی است. خود خطاب جعل کردن است. قبول است. انشاء کردن است. ایجاد کردن است. اما اونی که به این ایجاد کردن وجود پیدا میکند حکم فعلی است.
سوال:؟؟
جواب: اون چون که نیامده. ولی همانی را که فعلی است جعل کرده.
سوال:؟؟؟
جواب: چون گفت مقدرة الوجود اقای اخوند گفته اگر الان بیاید خلف است. باید همان وقت بیاید.
مناقشه به جواب حلّی
اولا که ما میگوییم خطابات متکفل احکام شرعیه هستند و احکام شرعیه یعنی احکام فعلیه. و تقدم و تاخر در مقام جعل لحاظ شده است. ثانیا میگوییم اینها الفاظ است. مهم در نظر مرحوم آقای خویی این است. مرحوم آقای خویی یک ادعایی دارد که و لو برای ما صاف نیست ولی باطل بودنش هم صاف نیست. مرحوم آقای خویی که میفرماید علم اجمالی پیدا کردی به نجاست طرف یا ملاقا، علم اجمالی که پیدا کردی، نگاه میکنی به خطابات. میبینی که کل شیئ طاهر نمیتواند، کاری ازش نمیاید. کل شیئ لک حلال کاری ازش نمیاید. این را رهایش میکنیم. ما در یک جانب و او در جانب دیگر. بعد یک ملاقاتی حاصل میشود. یا علم به یک ملاقاتی حاصل میشود حرف اقای خویی این است که این یک واقعه جدیدی است. لا اقلش در خطاباتی که متکفل اصول عملیه هستند، خطابات عذریه هستند، این واقعه جدید را عرف مصداق کل شیئ طاهر میبیند. ما باید استظهار کنیم که اطلاق این را میگیرد یا نه. بحث یک بحث استظهاری است. بحث جریان اصول عملیه جاری است یا نه در اینجا یک بحث استظهاری است. اطلاق این را میگیرد یا نه؟ مرحوم اقای خویی میفرماید چون اون اطلاق در زمان قبل در اون دوتا ساقط شد، دیگه اون ساقط را عرف مورد نظر قرار نمیدهد. در این واقعه جدیده میگوید این یک واقعه جدیده است. درست است نجاست این از ملاقا امده. ولی این را خودش را حساب میکند. این را ضمیمه به اون نمیکند. مرحوم اقای خویی به نحو قطع و یقین میگوید. ما میگوییم که روشن نیست. همین روشن نبودن برای ما کافی است. ما میگوییم که این اصاله الاطلاق را نسبت به اون دو تا جاری نمیدانند قطعی است. الان هم اصاله الاطلاق را در اون دو تا منتفی میدانند قطعی است. اما اصاله الاطلاق را در این واقعه جدید، تازه ملاقات جدید شده، یک حکم جدیدی است.
سوال:؟؟؟
جواب: اونها دقتهای عقلی است. میخواهیم حرف اقای خویی را بیان کنیم ایشان چه میگوید.
ایشان میگوید که در زمان واقعه جدید ما این جور بیان میکنیم، میگوییم اطلاق را باز هم عرف در اون دو تا منتفی میداند. شبیه انحلال است. قطعا در اون دو تا اطلاق مجال ندارد. اذن در مخالفت قطعیه است. در اون دو تا قطعا مجال ندارد حالا ما میخواهیم ببینیم در سومی جریان دارد یا نه. احتمال هست این تقدم و تاخر اثر داشته باشد. همین احتمال کافی است. قطعا اصاله الاطلاق در اون دو تا ساقط است شک داریم در این واقعه ثالثه اطلاق ساقط است یا نه، تمسک میکنیم به اطلاق کل شیئ طاهر میگوییم این پاک است.
سوال:؟؟؟
جواب: یک ادعا است دیگه.
جمع بندی مباحث
مقداری اینها را جمع بندی کنیم. هنوز حرف هست ها! یک فرمایشی هم از منتقی الاصول است اون هم باقی مانده. بعضی ها گفته اند که خیلی بحث سختی است خیلی حرف میزنی مقداری کمتر. مثلا اینها به دنبال نمیرسیم. میخواهیم مقداری کمش کنیم. حالا بر میگردیم به مباحث سابق. ما بحثمان در صورت اولی است که ملاقات حاصل شده. علم اجمالی حاصل شده و بعدا ملاقات حاصل شده یا علم به ملاقات که این را بحث خواهیم کرد. حالا قدر متیقن بعدا هم ملاقات حاصل شد. معروف، مشهور این است که اصاله الطهاره در ملاقی جاری میشود. ارتکاز هم بر همین است که آثار نجاست را مردم اثار قذارت را مردم در قذارات عرفیه بر ملاقی بعض اطراف جاری نمیکنند. اون وقت اصاله الطهاره در ملاقی جاری است مطابق شهرت است مطابق ارتکاز است، ولی از اون طرف هم یک علم اجمالی جدید است. این را چکار کنیم؟ یکی از جاهایی است که اهل فکر را به فکر وادار کرده که این را بیایند حلش بکنند. این علم اجمالی جدید را حل کنند. فتوای مشهور را درست کنند.
مرحوم آخوند گفت المتنجز لا یتنجز ثانیا. در تقریرات هم گفته. ظاهر کفایه هم همین است. گفت چون یک طرف قبلا منجز شده که اون طرف باشد الان این علم اجمالی بین ملاقی و طرف در طرف نمیتواند تنجیز بیاورد المتنجز لا یتنجز ثانیا و شرط تنجیز علم اجمالی این است که تعلق بگیرد به حکمی که قابل تنجز باشد در جمیع اطراف. مرحوم حاج شیخ اصفهانی هم حرف آخوند را همین طور توضیح داده و قبول کرده. اونها فتوای مشهور را روی این حساب درست کردند.
مرحوم اغا ضیا که دید این المتنجز لا یتنجز ثانیا به حسب ظاهر این جا منطبق نمیشود. اینجا تعاصر علمین است. آمد تلاش کرد که این را داخل کند در المتنجز لا یتنجز ثانیا با اختلاف رتبه. آمد با اختلاف رتبه روی مسلک علیت این را حلش بکند. که عرض کردیم نه. اختلاف رتبه همان طور که در شرعیات مجال ندارد در این گونه احکام عقلائیه هم، اینها قراردادی است، قراردادی ها به رتبه چکار دارند!
مرحوم آسید محمد باقر که این علم اجمالی را تصویر کرده و اون المتنجز لا یتنجز ثانیا را هم مثل اغا ضیا میگوید صغری ندارد و اختلاف رتبه را هم قبول ندارد گفت این علم منجز است. نتوانست فتوای مشهور را تصحیح بکند و گفت باید شما از این ملاقی اجتناب بکنید.
قائلین به اقتضا آمدند یک راه دیگری را رفتند. این ها قائلین به علیت بودند. کار به اصل عملی نداشتند. قائلین به اقتضا آمدند یک راه دیگری رفتند. قائلین به اقتضا میگویند مهم علم نیست. ببین اصل بلا معارض داری یا نه. شیخ انصاری و به تبعش مرحوم نائینی گفتند در ملاقی ما اصل بلا معارض داریم. از باب اختلاف رتبه. گفت بابا این اختلاف رتبه دارد این بعد از اصل در ملاقا است. در رتبه اصل در ملاقا نیست. چون در این رتبه نیست با اصل طرف تعارض نمیکند. آمد با اختلاف رتبه مرحوم نائینی همین را ادامه داده و سابق هم اشاره کرده بودیم که اختلاف رتبه همه صور را حل کرده. گفته در همه صور ملاقی وجوب اجتناب ندارد. صورت اولی که دیگه واضح تر است.
مرحوم اقای خویی گفت نه، اختلاف رتبه ربطی به شرعیات ندارد. یا ما گفتیم اختلاف رتبه اثر ندارد اینجا. یا مرحوم آسید حیدر گفت که این اختلاف رتبه همه جا را حل نمیکند. بعض اوقات یک اصل مسببی در طرف زنده میماند اون طرف تعارض قرار میگیرد. گیر کردند با اختلاف رتبه یا فی الجمله یا بالجمله و نتوانستند طهارت ملاقی را درست کنند.
آمدند راه دیگری را انتخاب کردند و اون تاخر زمانی. مرحوم اقای خویی از کسانی است که فتوای مشهور را با تاخر زمانی حل کرده. به همان بیانی که عرض کردیم تاخر زمانی مناقشه نقضی داشت. امارات. مرحوم آسید محمد باقر. مناقشه حلی داشت خطابات متکفل جعول هستند. جعول افراد را در عرض واحد میبینند. و ما هم گفتیم که اون طور که اقای خویی قطعی میگوید و نمیدانم المیت لا یعود و اینها را ما نمیفهمیم. المیت لا یعود ایه و روایتی ندارد اگر نگوییم المیت یعود اصلا! که قیامت هست. نه. ما نتوانستیم این را بفهمیم ولی مدعای اقای خویی شبیه اون که ایشان میگوید به بیان دیگری که اصاله الاطلاق اصول عملیه در ملاقا و طرف قطعا ساقط است. اما در ملاقی شک داریم اطلاق را میگیرد یا نه، به ضم این که ارتکاز بر همین است، ملاقی بعض اطراف را مردم مثل بعض اطراف نمیدانند، ما به این منبه میگوییم نه، اطلاق کل شیئ طاهر نسبت به ملاقی به حال خودش باقی است پس در صورت اولی میگوییم که قاعده طهارت در ملاقی جاری میشود.
فقط یک بقی الکلام در یک بیانی در منتقی الاصول است میماند که روی مبنای علیت میخواهد حلش بکند. شبیه همین بیان اقای خویی است اما به یک صیاغت دیگری. انشالله اون را روز شنبه بیانش میکنیم بعد وارد صورت ثانیه مرحوم آخوند میشویم که مرحوم اخوند متعرضش شده.