خارج اصول آیت‌الله گنجی ۱۴۰۴۰۷۲۷ «جلسه ۳۱»

از آیت‌الله گنجی

درس خارج اصول                                               جلسه 31                            تاریخ:27/7/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

صورت ثانیه از بحث ملاقی با بعض اطراف علم اجمالی

بحث در صورت ثانیه ای است که مرحوم آخوند بحث کرده است. در صورت ثانیه مرحوم آخوند فرموده که مقتضای علم اجمالی وجوب اجتناب از ملاقی است و طرف، دون الملاقا. خواسته دیگه سه قسم درست کند. اولیش ملاقا بود و طرف، دون ملاقی. حالا ملاقی هست و طرف دون ملاقا. سومی هم ملاقی هم ملاقا و طرف. یک فکر ریاضی است.

سوال:؟؟؟

جواب: اینها محل ابتلا هست.

سوال:؟؟

جواب: خب اون نظر خودش است دیگه.

در صورت ثانیه مرحوم آخوند فرمود ما دو فرض داریم. یک فرض این است که اول علم به نجاست است سپس علم به ملاقات. علم پیدا کردیم یا آب این ظرف نجس است یا آب اون ظرف نجس است بعد علم پیدا کردیم به ملاقات که اگر نجاستی باشد مثلا در ظرف یمین این نجاست به ملاقی نجس است. علم به ملاقات بعدش هست.

عرض کردیم باز هم برای بعضی ها چون روشن نشده اشکال ندارد. بحث را بازتر کنیم مفید است. عرض کردیم مرحوم آخوند روی مبنای علیت فرموده که واجب است اجتناب از ملاقی و طرف دون الملاقا. چرا؟ چون حینی که علم پیدا کردم، علم پیدا کردم به وجوب اجتناب از ملاقی و طرف. این اشتغال یقینی من است. فراغ یقینی من به این است که از این دو تا اجتناب کنم. و لو از ملاقا که بعد فهمیدم اجتناب نکنم. مثَل ملاقا در این صورت مثل ملاقی است در صورت قبل. علم فقط اقتضای وجوب اجتناب دارد از ملاقی و طرف. دون ملاقا. ملاقا یک واقعه دیگری است و طرف علم من نیست. این روی مبنای مرحوم آخوند. روی مبنای علیتی ها.

روی مبنا اقتضا دو طریق شد: اختلاف رتبه، اختلاف زمان. اینجا از جاهایی است که اقتضائی ها با هم اختلاف پیدا میکنند. اختلاف رتبه راه شیخ بود. راه نائینی است. اینها اقتضائی هستند با اختلاف رتبه پیش میروند. میگویند خب شما علم داشتی یا این ظرف یمین یا یسار نجس است. علم به ملاقات پیدا نکردی. بقاءً علم به ملاقات پیدا کردی. بقاءً اصل در ملاقا رتبه اش متقدم است با اصل در طرف تعارض میکنند اصل در ملاقی بلا معارض باقی میماند. این است که شیخ انصاری در تمام فروض میگوید که اجتناب از ملاقی لازم نیست. چون در تمام فروض اختلاف رتبه هست.

اما روی مبنای تاخر زمانی مسلک مرحوم اقای خویی نه، اصل در ملاقی که علم به ملاقات هنوز نداری همان زمان اول، اصاله الطهاره در ملاقی با اصاله الطهاره در طرف تعارض کرد و تساقط کرد بعد که فهمیدی که یک ملاقاتی در بین بوده و یک ملاقی داری این ملاقا اصل در آن بلا معارض جاری میشوند. چون اون اصل در طرف مُرد به معارضه. این اصل در ملاقا معارض ندارد. اینجا اقتضائی ها، تاخر رتبه ای ها جدا میشوند از تاخر زمانی ها. مرحوم اقای خویی هم در اینجا میگوید، مثل مرحوم آخوند است، میگوید اجتناب واجب است از ملاقی و طرف دو ملاقا. این بحث چندانی ندارد. این مهم نیست.

فرض دوم مرحوم آخوند و بررسی کلام ایشان

مهم فرض دوم مرحوم آخوند است. فرض دوم مرحوم آخوند این است که شما الان علم به ملاقات هم داری. علم به ملاقات بعد از علم به نجاست نیست. مقارن هستند. الان علم داری هم این ظرف نجس است و هم اون ظرف. علم هم داری که نجاست این ظرف به خاطر ملاقات است با اونی است که یا او نجس است یا اون. علم به ملاقات مقارن با علم به نجاست است. منتها ملاقا در زمان علم شما از محل ابتلا خارج است. اون شیئ سوم، ظرف حالا هر چی هست، شیئ سوم که ملاقا است که طرف علم اجمالی با اون طرف است، الان از محل ابتلا خارج است. بعد آمد داخل محل ابتلا است. حین علم خارج است بعدش داخل شد. این که مرحوم آخوند میگوید که بعد از علم شما داخل محل ابتلا شد، این داخل محل ابتلا شدن اثری ندارد. این برای این که اون فروض خودش را میخواهد درست کند که اجتناب واجب است از ملاقی دون ملاقا. میخواهد ملاقا را داخل محل ابتلا کند. این که مرحوم آخوند میفرماید ثم دخل ملاقا فی محل الابتلا، این برای این است که اون فرضی که کرده درستش کند که واجب است اجتناب از ملاقی و طرف دون الملاقا. ملاقا را میخواهد داخل محل ابتلا کند.

و گر نه اگر ملاقا داخل محل ابتلا نشد اونجا پر واضح است که فقط اجتناب واجب است از ملاقی و طرف. اصلا علم اجمالی ما همین دو طرف هست بیشتر ندارد. روی مبنای آخوند ها! روی مبنای مرحوم آخوند اگر ملاقا بعد از علم اجمالی داخل محل ابتلا نشود پر واضح است که اجتناب از طرف و ملاقی واجب است. چرا؟ چون یک علم بیشتر نداریم. علم اجمالی داریم که یا این ملاقی نجس است یا طرف. هم این را برای اشتغال میاورد نسبت به اون خارج از محل ابتلا ما اشتغالی نداریم. نسبت به این اشتغال ثابت است الاشتغال الیقینی یستلزم فراغ یقینی را. روی مبنای مرحوم آخوند در اون فرضی که ملاقا به محل ابتلا بر نگردد، ملاقا محل ابتلا بر گشتنش این است اول ملک غیر است از محل ابتلای من خارج است، بعد میخرمش داخل محل ابتلا میشود. روی مبنای مرحوم آخوند اگر اون ملاقا داخل محل ابتلا نشود اوضح است که این علم اجمالی منجز است.

بررسی مساله بر مبنای مرحوم شیخ و مرحوم نائینی و مرحوم اقای خویی

انما الکلام بر مبنای شیخ و نائینی با هم و مرحوم آقای خویی. روی مبنای شیخ و نائینی چطور؟ که اقتضائی هستند. مرحوم نائینی کلامش خواهد آمد. مرحوم نائینی در همه این فروض گفته احتیاط لازم است و حرف آخوند نادرست است الا این. این را استثنا زده. گفته اینجا واجب است اجتناب از ملاقی و طرف دون ملاقا. وجهش: گفته که تعارض اصولی هستیم دیگه. مجالی برای قاعده طهارت در خارج از محل ابتلا نیست. پس قاعده طهارت در ملاقی و طرف تعارض میکنند وقتی تعارض کردند تساقط میکنند پس احتیاط لازم است. آخر کلامش در اینجا همین را بیان کرده.

و لکن به ذهن میاید که نه، روی مبنای اقتضائی ها باید بگوییم نه، اجتناب از ملاقی لازم نیست. چرا؟ اما اختلاف رتبی ها. اختلاف رتبه ای ها میگویند به خاطر اختلاف رتبه اصل در ملاقی طرف تعارض قرار نمیگیرد. خب اون اختلاف رتبه اینجا هم هست. اصل طهارت در خارج از محل ابتلا اثر دارد. درست است خارج از محل ابتلا است علم کارساز نیست، ولی اصل کارساز است. اصل جاری میکنیم در محل ابتلا به غرضی که پس ملاقیش طاهر است. ملاقای خارج از محل ابتلا مجرای اصل عملی هست. و لو تنجیز علم اجمالی مجال نداشته باشد. ولی مجرای اصل عملی هست. اون هم موضوع است برای قاعده طهارت. طرف هم موضوع است برای قاعده طهارت. طولیت هم که مانع است. وقتی طولیت مانع شد اصل در ملاقی میشود بلا معارض. این را دنبال کنید من فرصت نکردم نگاه کنم.

در ذهنم این است که مرحوم شیخ انصاری در همین فرض هم میگوید اصل بلا معارض در ملاقی جاری میشود. شاگرد:؟؟؟؟ استاد: این طور گفته مرحوم شیخ انصاری؟! شاگرد؟؟؟؟ استاد: الان ما گسترش دادیم. الان صحبت میکنیم در جایی که ملاقا به محل ابتلا نیامد. ریخت. اینجا را داریم صحبت میکنیم. این را نگاهش کنید کلام شیخ انصاری.

طولیتی ها اختلاف رتبه ای ها باید بگویند که اصل در ملاقا موضوع دارد با اصل در طرف تعارض میکنند، اصل در ملاقی در رتبه متاخر است طرف تعارض نیست جاری میشود. کذلک تاخری ها. تاخری ها هم چون در زمانی که من علم اجمالی پیدا میکنم همان زمان خارج از محل ابتلا است ملاقات را هم علم دارم الان. علم به ملاقات بعد نیست الان است. صورت ثانیه را داریم صحبت میکنیم. همان وقتی که علم به ملاقات دارم و علم اجمالی دارم ملاقا خارج از محل ابتلا است. خب اصاله الطهاره در ملاقا در این زمان با اصل الطهاره در ملاقی در همین زمان طرف تعارض اصاله الطهاره است در طرف. تاخری ها هم نمیتوانند اینجا اصاله الطهاره در ملاقی را نجات بدهند. اونها هم باید بگویند اجتناب. که گفته اقای خویی، واجب است اجتناب از ملاقی، به این بیان که اصل در طرف یعارض هم در اصل در ملاقا را و هم اصل در ملاقی را. نه این که فقط ملاقی یک اصل دارد. نه. هر دو تا اصل دارند. اصل در ملاقا و ملاقی، طرف تعارض قرار میگیرند با اصل در طرف و در صورت تعارض ما مؤمّنی نداریم.

سوال:؟؟؟

جواب: به لحاظ اثرش.

سوال:؟؟؟

جواب: اصل در ملاقا موضوع دارد. فرقی نمیکند ها! از نظر ثمر عملی فرق نمیکند بگوییم اصل در ملاقی معارض با اصل طرف است یا. نظر شیخ فرق میکند. یا اصل در ملاقی و ملاقا. اثر عملی ندارد ولی فنیا یعنی صناعتا فرق میکند.

سوال:؟؟؟

جواب: بله باید اجتناب کند میرسیم در فرض ثالث.

بررسی مساله در موارد طاری شدن محل ابتلا در ملاقا

خب این هم حکم این فرض. حالا اگر علم اجمالی پیدا کردم و حین علم اجمالی خارج از محل ابتلا بود ولی بعدا داخل محل ابتلا شد حکم چیست؟ خب دوباره مرحوم آخوند همان ها را تکرار کرده روی مسلک علیت خودش. روی مسلک علیت خودش گفته که اجتناب از ملاقی و طرف لازم است اجتناب از ملاقا لازم نیست چرا؟ چون حینی که علم حادث شد بین ملاقی و طرف بود. ملاقا از محل ابتلا خارج بود. حکم نداشت اون. حکمی را که اشتغال اورد بین ملاقی و طرف است. الاشتغال الیقینی یستلزم فراغ یقینی، فراغ یقینی به این است که من از ملاقی و طرف اجتناب کنم. ملاقا بعد آمده داخل محل ابتلا شده این یک واقعه جدیدی است و طرف علم نبوده اون قاعده طهارت دارد. مرحوم آخوند در این فرض هم فرموده که یجب الاجتناب عن الملاقی و الطرف دو الملاقایی که محل ابتلا است ها! ملاقا داخل محل ابتلا شده. خب این روی مبنای مرحوم آخوند.

روی مبنای اقتضائی ها که تعارض اصلین هستند باز همان داستان میاید. اصل در ملاقی با اصل در طرف همان طور که تعارض میکنند اصل در ملاقا هم با اصل در طرف تعارض میکنند. قائلین به اختلاف رتبه باز میگویند اصل در ملاقا با اصل در طرف تعارض میکنند و اصل در ملاقی بلا معارض جاری میشود. اونهایی که تاخر زمانی هستند میگویند اینها هم زمان هستند. اصل در ملاقا و ملاقی یک طرف، اصل در طرف هم یک طرف، اون اصل در طرف با هر دو اصل چون هم زمان هستند جاری میشود. مجرا دارند. چون مجرا دارند تعارض میکنند  تساقط میکنند یجب الاجتناب از ملاقی ایضا. باید این جور بگویند. از هر سه باید اجتناب کنند.باید همین جور بگویند. من گشتم مرحوم اقای خویی این فرض را در کلام آخوند با این که هست مطرح نکرده. ما پیداش نکردیم.

سوال:؟؟؟

جواب: اون که گفتیم صورت اولی تمام شد. فرض اول تمام شد. فرض دوم را داریم صحبت میکنیم. صورت ثانیه دو فرض دارد فرض دوم را دو قسم کردیم دوباره برای این که بیشتر باز کنیم مساله را.

بررسی کلام مرحوم آخوند در ملاقای خارج از محل ابتلا

فقط چیزی که در اینجا هست گیری که هست این است که روی مبنای علیت، کلام مرحوم آخوند که روی مسلک خودش گفته واجب است اجتناب از ملاقی دون ملاقا، با این که ملاقای خارج از محل ابتلا هم اثر عملی دارد، این حرف مرحوم آخوند تمام است یا تمام نیست؟ گیر این جا است. اون که از محل ابتلا جاهای دیگری که بحث میکردیم از محل ابتلا خارج بود چون هیچ اثری نداشت علم اثر نداشت این واضح است. اینجا اون خارج از محل ابتلا یک خصوصیتی دارد. و اون خصوصیت این است که اون ملاقا در فرض نجاست ملاقیش نجس است. ملاقیش که محل ابتلا است. بر فرض نجاستش ملاقی که محل ابتلا است، واجب الاجتناب است. میتوانیم اینجا هم بگوییم، مشکل مرحوم آخوند این است: ما میتوانیم اینجا بگوییم همان علم اجمالی نسبت به خارج از محل ابتلا اینجا تنجز میاورد؟ منتها تنجزش وجوب اجتناب از ملاقیش است. نه از خودش. این ربطی به اون داستان ندارد که اجتناب از ملاقا توقف ندارد، این ربطی به اون ندارد ها! این از بابی است که وجوب اجتناب از ملاقی از اثار وجوب اجتناب از ملاقا است. مترتب بر اون است. وقتی شارع مقدس گفت اون نجس است، شما اشتغال پیدا کردی به نجاست او، باید از ملاقیش هم اجتناب بکنی. این به لحاظ وجوب اجتناب از ملاقی میتوانیم بگوییم یک حکم تکلیفی است؟ پس علم عند حدوثش که حادث شد یا این نجس است یا اون ملاقای خارج از محل ابتلا نجس است، میگوییم این علم تنجز اورد به لحاظ ملاقیش. میتوانیم این را بگوییم یا نه؟

سوال:؟؟

جواب: نه. اون با صورت اول فرق میکند که علم به ملاقات بعد بوده. همان اول است. مقارن است.

همان زمانی که علم پیدا کردم که یا ملاقی نجس است یا طرف، همان زمان هم علم پیدا کردم که یا ملاقا نجس است یا طرف. علم به ملاقات بعد نیست. همان وقت است. مشکل کلام مرحوم آخوند که فرموده اون ملاقا قابل تنجز نیست، چون از محل ابتلا خارج است، پس این علم فقط ملاقی و طرف را منجز میکند، میگوییم نه، این علم هم ملاقا و هم ملاقی و هم... این داخل در صورت ثالثه میشود که واجب است اجتناب هم از ملاقی و هم از ملاقا و هم از طرف.

سوال:؟؟؟

جواب: این با اون صورت اولی فرق میکند. صورت اولی من علم اجمالی پیدا میکردم یا اون نجس است یا اون. بعدا یک ملاقاتی رخ میداد آخوند میگفت من علم اجمالی داشتم به نجاست طرف یا ملاقا. احتیاطش به این است که دو تا را ترک کنم. احتیاط او ربطی به ترک این ندارد.

سوال:؟؟

جواب: ملاقا هم طرف علم است.

سوال:؟؟

جواب: هر دو با هم هستند دیگه.

سوال:؟؟؟

جواب: اصلا صحبت اصاله الطهاره نیست دیگه. علیتی داریم صحبت میکنیم. میخواهیم بر مبنای علیت صحبت کنیم. اونجا واضح است اشتغال من به ملاقا و طرف است. معلوم به اجمال من بین ملاقا و طرف است.

حالا در محل کلام، در محل کلام درست است وجوب اجتناب از خود ملاقا نه به لحاظ اثرش، این فعلیت ندارد چون خارج از محل ابتلا است، حرف آخوند درست است تا اینجاش، وجوب اجتناب از ملاقا به لحاظ نفسش...

سوال:؟؟

جواب: فعلیت ندارد چون از محل ابتلا خارج است. اینها میگویند وجوب معنا ندارد.

و اما وجوب اجتناب از ملاقا به لحاظ ملاقیش. این تنجز معنا دارد یا نه؟ درست است خود ملاقی هم طرف علم اجمالی است اشکال ندارد. از دو جهت باشد. یکی از اون جهت که ملاقا تنجز پیدا کرده. چون هم زمان هستند ترجیحی ندارد. یکی هم خودش تنجز پیدا کرده. گیر همین جاست.

سوال:؟؟؟

جواب: الان معلوم به اجمال یک طرفش ملاقیِ ملاقا است.

الان اشتراک چیست؟ نجاست ملاقا و ملاقی یک طرف و نجاست طرف هم یک طرف. حالا صحبت این است که این علم میتواند ملاقا را هم تنجیز بیاورد یا نه؟ آخوند میگوید نمیتواند چون خارج از محل ابتلا است. میگوییم خارج از محل ابتلا است که هیچ ربطی ندارد، راست میگویید به علم اجمالی ما ربطی ندارد، اما خارج از محل ابتلایی که موضوع است برای همین که داخل محل ابتلا است اون هم قابل تنجز است. شارع مقدس بگوید که اجتناب کن از نجس فی البین که یا در ملاقا یا ملاقی است یا در طرف است. تمام حرف همین است که اون ملاقا ها هم جزو اطراف این اشتغال هست به لحاظ اثرش. ملاقا طرف اشتغال است. بر خلاف اون صورت اولی. ملاقی طرف اشتغال نبود اصلا. حین علم ها! حین علم در صورت اولی ملاقی طرف اشتغال نبود. اینجا حین علم آخوند میگوید ملاقا طرف اشتغال نیست پس اشتغال یقینی یستلزم فراغ یقینی را به این است که از ملاقی و طرف اجتناب بکنی.

اشکال این است که نه، ملاقا هم طرف علم هست. طرف اشتغال است. یا اشتغال من به ملاقا است به لحاظ نجاست ملاقیش و خود ملاقی، و یا طرف. گیر سر این است. کلام مرحوم آخوند صاف نیست باید این را معالجه اش میکرد که ملاقا مثل ملاقی صورت اولی طرف اشتغال نیست. لقائلٍ که بگوید ملاقا در این صورت مثل صورت ثالثه طرف اشتغال هست. در صورت ثالثه واضحتر است. ملاقا خودش محل ابتلا است و خودش هم نخوریمش؟؟؟؟ اشتغال به ذاتش معنا ندارد. اما اشتغال به لحاظ اثرش معنا دارد. این است که میتواند مستحکم کند نجاست ملاقا را، لغو نیست. به لحاظ اثرش که نجاست ملاقی باشد. این فرمایش مرحوم آخوند و مشکله ای که فرمایش مرحوم آخوند دارد.

سوال:؟؟؟

جواب: بله. نتیجه همین است دیگه. مثل صورت ثالثه میشود دیگه.

بیان مرحوم نائینی و دو مقدمه در کلام ایشان

در مقام مرحوم نائینی یک بیانی دارد. میدانید مرحوم نائینی اول بحث را تمام کرده بعد گفته ازاحة شبههٍ. تفصیل مرحوم آخوند را از باب شبهه اورده و ازاحه کرده. مقداری تند شده به کلمات مرحوم آخوند. اون وقت تصحیح میکند اشکال آغا ضیا را که میگوید یحسبه الظمآن ماءً. به نائینی میگوید. میگوید این حرفهای تو اینها مثلا خیال ماء است. خیلی تند شده. تندی خوب نیست. تندی جواب تند دارد.

مرحوم نائینی تحت عنوان ازاحة شبهة، در اون فرض ملاقات بعد باشد حرفی ندارد. عمده حرف نائینی در این صورت ثانیه است که علم به ملاقات بعد از علم اجمالی باشد. یا این که همین خروج از محل ابتلا. هر دو فرض را مطرح کرده. مرحوم نائینی در هر دو فرض کلام دارد و میگوید اجتناب از ملاقی واجب نیست. ادعایش این است. صورت ثانیه آخوند را مناقشه میکند.

فرمایش مرحوم نائینی دو مقدمه دارد. مقدمه اولی حرفی است که همیشه تکرار. همه آنها چه علیتی ها چه اقتضائی ها تکرار کردند. میگویند علم اجمالی به حدوثش تنجز نمیاورد حدوثا و بقاءً. علم اجمالی در هر زمان باید ببینیم که وضعیتش چطور است. باقی مانده. ماقی نمانده. اطرافش تغییر کرده تغییر نکرده. مرحوم نائینی این ادعا را سابق هم گفته اینجا هم تکرار کرده. گفته علم بما هی صفة که منجز نیست. علم بما هو طریق منجز است. پس اون ذو الطریق را همیشه مد نظر بیاوریم. علم بما هو طریق مد نظر است. پس باید اون ذو الطریق را ببینیم وجود دارد یا ندارد؟ کجا هست مقدم است موخر است؟ شما اگر علم اجمالی پیدا کردی یکی از اینها نجس است بعد شک ساری پیدا کردی. اصلا شک کردی که ایا نجسی بوده یا نه، الان علم از طریقیت افتاد. نشان نمیدهد. معلومی نداریم. اینها پر واضح است. در شک ساری پر واضح است که علم از تنجیز میافتد. چون ارائه ندارد. طریقیت ندارد. شک طریقیت ندارد.

مرحوم نائینی میگوید چون علم بما هو طریق هست پس ملاک معلوم است در تنجیز علم اجمالی. معلوم را باید نگاه کنیم که کجا قرار گرفته. اگر دو تا علم داری یکی علم متقدم و یکی علم متاخر، ولی علم متاخر معلومش متقدم است بر علم متقدم. گفته اون علم متقدم اثری ندارد. الان ذو الطریق ما اون معلوم متقدم است. علم اجمالی پیدا کردی ساعت هفت یا ظرف یمین نجس است یا ظرف یسار. یک علم اجمالی. ساعت هشت علم اجمالی پیدا کردی یا ظرف یمین نجس است یا ظرف خلف ساعت شش. معلومش رفت یک ساعت جلوتر. مرحوم نائینی فرموده اون علم اول منحل میشود. اون علم اول از تاثیر میافتد. چون ملاک معلوم است. معلوم علم دوم متقدم است. علم دوم وقتی که، در این آن باید نگاه کنید که داستان چیست، در این آن که علم دوم که متقدم را منجز کرد دیگر علم اول قابلیت تنجیز ندارد. مرحوم نائینی میگوید در باب تنجیز علم ملاک در تقدم و تاخر معلوم است نه علم. نکته اش همین است. چون علم بما هو طریق است، وقتی بماهو طریق است خودش مهم نیست. اون ذو الطریق مهم است. خب ذو الطریق اگر متقدم بود و لو علمش متاخر. علم متاخر اثر میکند و علم متقدم اثر نمیکند.

همین مثال را که زده که سابق هم بحث کردیم. مرحوم آقای خویی ظاهرش، در تنبیه چهارم با مرحوم نائینی موافقت کرده. اینجا هم که رسیده گفته در دوره سابقه ما همین جور گفتیم ولی در این دوره عدول کرده. این فرمایش مرحوم نائینی است. ملاک در تقدم و تاخر معلوم است چون علم بما هو طریق، علم آلی است. نظر به آن آلی است. میگوید پس علم را نگاه نکن. ببین معلوم جایگاهش کجا است. معلوم اگر متقدم است اون با علمِ متاخر منجز میشود و وقتی که منجز شد دیگه علم متقدم نمیتواند اثر کند. این فرمایش مرحوم نائینی در مقدمه اولی.

مقدمه ثانیه فرموده که اینی که ما میگوییم ملاک در تقدم و تاخر معلوم است مرادمان اعم از تقدم و تاخر زمانی و رتبی است. گفته رتبی هم همین جور است. آغا ضیا این حرفها را میزد. اغا ضیا به همین بیانات میگفت علم دوم اثر ندارد. مرحوم نائینی فرموده که اگر معلوم به علم متاخر، متقدم باشد رتبتاً بر معلوم به علم اول، اون علم اول از کار میافتد. منحل میشود. و بعد از این دو مقدمه تطبیق کرده بر محل کلام. فرموده که نجاست ملاقی در رتبه متاخر از نجاست ملاقا است. رتبه اش. در یک زمان هر دو نجس میشوند ها! ولی چون تنجسَ اون فتنجّسَ این. این رتبه اش متاخر از اون است. نجاست ملاقی رتبتاً متاخر از نجاست ملاقا است. نجاست ملاقی رتبتاً متاخر از نجاست ملاقا است. تقدم و تاخر رتبی دارد. خب، وقتی تقدم و تاخر رتبی داشت در محل کلام درست است شما علم اول شما تعلق گرفته بود به ملاقی و طرف. ولی بعد که علم به ملاقات پیدا کردید، علم پیدا میکنی به نجاست ملاقا و طرف. که این ملاقا و طرف، ملاقایش تقدم رتبی دارد بر ملاقی. اگر اون دو مقدمه را قبول کنید نتیجه میگیریم پس وجوب اجتناب از ملاقا است دون ملاقی.

همین دو مقدمه مهم است. ملاک در تنجیز در تقدم و تاخر، ملاک در تقدم و تاخر در مقام تنجیز علم، معلوم است نه علم. تقدم و تاخر هم اعم از رتبی و زمانی است. این دو تا را کنار هم بگذارید نتیجه میگیرید در هر دو فرض مرحوم آخوند واجب است اجتناب از ملاقا دون ملاقی. اخرش هم گفته ذوق فقهی نمیپسندد که ملاقی واجب الاجتناب باشد ولی ملاقا واجب الاجتناب نباشد. لذا این صورت ثانیه را کلاً انکار کرده مرحوم نائینی. گفته صورت ثانیه، واجب است اجتناب از ملاقی و طرف دون ملاقا درست نیست. این هم واجب است اجتناب از ملاقا و طرف دون ملاقی. ملاحظه بفرمایید کلمات آغا ضیا را هم مطالعه کنید تتمه دارد فردا.