درس خارج اصول جلسه 32 تاریخ:28/7/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
صورت دوم از صور ملاقی با بعض اطراف علم اجمالی
بحث در صورت ثانیه مرحوم آخوند بود. ما طبق کفایه بحث میکنیم. فرمایشات مرحوم اقای خویی و مرحوم نائینی و دیگران را در ضمن بیان میکنیم. ما ترتیبی که اینجا بحث میکنیم با ترتیب مصباح فرق میکند ولی خب همه اون حرفها در لابلای کلمات صاحب کفایه مطرح میشود. در صورت ثانیه مرحوم آخوند فرمود که اجتناب واجب است از ملاقی و طرف، دون الملاقا. که این را هم دو فرض کرده بود. الان بحث ما در تتمه فرض اول است. و لو وارد کلام نائینی شدیم. نائینی به هر دو فرض نظر دارد ولی خب یک بحث کوتاهی در فرض دوم باقی مانده.
فرض دوم
در فرض دوم که زمان علم اجمالی، ملاقا خارج از محل ابتلا است، مرحوم آخوند فرمود که علم اجمالی نسبت به ملاقی و طرف تنجیز میاورد زمان حصولش، بعد که ملاقا داخل محل ابتلا میشود، دیگه واقعه جدیدی است. مجرای اصاله الطهاره است. اقتضائی ها هم این جور گفتند، مثل شیخ انصاری، گفتند قاعده طهارت در ملاقی و طرف تعارض میکند، چون در ملاقا جای اصاله الطهاره نیست. بعد که ساقط شد ملاقا آمد داخل محل ابتلا، اصل در ملاقا بنا بر تاخر زمانی بلا معارض جاری میشود. اینها حرفهایی بود که گفتیم. لذا گفتم تاخر زمانی. یک کلمه ای الان اضافه کردم که اشکال نکنید.
بنا بر علیت کار نداریم. مهم بنا بر اقتضا است. این که بنا بر اقتضا در ملاقی اصل جاری نمیشود که شیخ انصاری هم تصریح کرده. در ملاقا که خارج از محل ابتلا است لا مجال برای اصل. دیدیم که مرحوم اقای خویی هم این بحث را دنبال کرده. در مورد اولی که از آخوند نقل میکند، این بحث را مطرح کرده.
ایشان هم فرموده ملاقا و لو خارج از محل ابتلا است و لو در جاهای دیگر بگوییم علم اجمالی در ملاقا منجز نیست، که ایشان قبول نداشت، ولی در خصوص این جا، در خصوص قاعده طهارت، میگوییم نه، ملاقا طرف علم اجمالی است و اصل در ملاقا مجال دارد. موضوع دارد. اصل در ملاقا با اصل در طرف معارضه میکند. فرموده این که ملاقا خارج از محل ابتلا است پس مجرای اصل نیست، این نادرست است. نه. با این که ملاقا خارج از محل ابتلا است، باز هم مجرای اصل هست. دو تا مثال اورده. یکی این که ما یک لباس متنجسی را با یک اب شستیم. ابها تمام شد و رفت دیگه. تلف شد. بعد شک کردیم اون ابی که با آن این لباس را شسته ایم پاک بود یا نجس. بلا اشکال قاعده طهارت در اون آب تلف شده جاری است. قاعده طهارت میگوید اون آب کان طاهرا. پس این لباس پاک شد. این لباس را حکم به طهارتش میکنیم. استصحاب نجاست ندارد. الان ملاقا تلف شده ولی باز هم اصاله الطهاره در آن جاری میشود.
چنانچه عکسش هم هست. ما با یک آبی لباسی را شستیم. اصلا متنجس هم نبود. بعد متوجه شدیم که این آب، آب هم تلف شد، بعد متوجه شدیم که این آب یک زمانی نجس بوده. یقین سابق. شک داریم که وقتی این لباس را با آن شستیم نجاست داشت یا نه، شاید باران باریده رویش پاک شده. بلا اشکال استصحاب نجاست جاری است. با این که تلف شده، استصحاب نجاست جاری است و میگوییم پس این لباسی که با آن شستی نجس است. اینها را هم شاهد اورده که اون ملاقا در حینی که خارج از محل ابتلا است مجرای اصل است. پس در این فرض مرحوم آخوند روی مبنای ما اقای خویی، اصل در طرف تعارض میکند هم با اصل در ملاقا و هم در ملاقی. نتیجیتا واجب است اجتناب هم از ملاقا و هم از ملاقی. مثل صورت ثالثه است این. وجوب اجتناب دارد از هر دو. این جور است.
اگر این اصل را در ملاقا قبول نکنیم، نتیجه یک نتیجه دیگری به دست میاید که خواهیم گفت. این که مرحوم آخوند، مرحوم شیخ. مرحوم آخوند علیتی است و کار به اصل ندارد، مرحوم شیخ میگوید اصل در ملاقا الان که هنوز داخل محل ابتلا نشده. اصل مجال ندارد. اصل در ملاقی با اصل در طرف تعارض میکنند، واجب است، صورت ثانیه میگوید واجب است اجتناب از ملاقی و طرف.
اگر ما این را گفتیم. گفتیم اصل در ملاقا مجال ندارد، میتوانیم اون وقت این جور ادعا کنیم. بگوییم وقتی که این ملاقا داخل محل ابتلا شد، اینجا اصل مجال پیدا میکند. اگر گفتیم اصل. مبنای اقای خویی را نگفتیم. مبنای شیخ را قبول کردیم. اصل در ملاقا که خارج از محل ابتلا است مجال ندارد، خب، وقتی که داخل محل ابتلا شد اصاله الطهاره مجال دارد. ممکن است بگوییم این اصاله الطهاره که در ملاقا اون وقت مجال نداشت، الان مجال پیدا کرد، ممکن است بگوییم که مقتضای این اصاله الطهاره این است که هم خودش پاک است و هم ملاقیش پاک است. ما در ملاقی بقاءً حکم بکنیم به طهارت از باب اصاله الطهاره در ملاقا. ملاقی اصاله الطهاره اش مرده. اشکال ندارد اون مُرد. ولی الان حکم بکنیم به طهارت ملاقی از باب طهارت ملاقا. روی مبنایی گفتیم که اصل نداشته باشیم.
سوال:؟؟؟
جواب: بله طهارت ملاقی است. اگر گفتیم زمان خروج اصل ندارد. فرض آخوند است دیگه.
سوال: اثر ندارد.
جواب: قبول کردیم خارج از محل ابتلا. کلاً همین توهم هست. داخل محل ابتلا که معمولا قبول دارند. خارج از محل ابتلا میگوید در خارج از محل ابتلا تعبدی ندارد.
اگر گفتیم اصاله الطهاره در ملاقا وقتی که داخل محل ابتلا شد که فرض مرحوم آخوند این است، میگوییم اقای آخوند درست است. بر مبنای اقتضا اصاله الطهاره در زمان خروج از محل ابتلا مجال نداشت. حالا این که داخل در محل ابتلا شده. در محل ابتلا اصاله الطهاره جاری میکنیم. مقتضای این اصاله الطهاره طهارت ملاقی است. پس حکم میکنیم بقاءً به طهارت ملاقی. و این میشود یک صورت رابعه. در بعض صور واجب است اجتناب از طرف فقط. لا من الملاقی و لا من الملاقا. یک چهارمی درست میشود. آخوند سه تا درست کرد دیگه. از ملاقی و طرف. ملاقا و طرف. کلیهما و طرف. چهارمیش فقط طرف. بنا بر اقتضا اصل نافی مشکل ندارد معارض نداشته باشد. حالا اون اصل نافی مستقیما جاری بشود یا در موضوعش جاری بشود. فرق نمیکند.
اگر ما این مبنا را قبول کردیم که از اثار طهارت ملاقا، طهارت ملاقی است. اگر این مبنا را قبول کردیم، تارة باز میگوییم خارج از محل ابتلا به لحاظ همین اثر مجرای اصل است. اینجا واجب است اجتناب از سه تا. و اگر گفتیم نه. این مبنا را قبول کردیم ولی گفتیم خارج از محل ابتلا اصلا تعبد شارع اونجا را نمیگیرد. اونجا بعد از دخولش در محل ابتلا مجرای اصل خواهد شد چون شک داریم این پاک است یا نجس است. وقتی مجرای اصل شد لازمه اش طهارت ملاقی است اگر اون ترتب را قبول کنیم. اون حکم و موضوع را قبول کنیم، علی تقدیرٍ واجب است اجتناب از هر سه تا. علی تقدیرٍ واجب است اجتناب از طرف فقط. این که بگوییم در این صورت واجب است اجتناب از ملاقی و طرف دون ملاقا غلط است. یا از هر سه واجب است اجتناب یا فقط از طرف واجب است اجتناب. اگر اون مبنا را قبول بکنیم.
و لکن میاید یک جایی ما یادم هستم نوشتیم بحث کردیم، و لکن این که طهارت ملاقی از آثار شرعیه ی طهارت ملاقا باشد ما این را انکار کردیم. دو مثال مرحوم اقای خویی درست است. طهارت مغسول از اثار طهارت مائی است که بِه یُغسل است. مغسول به. اون درست است. آب اگر پاک بود. معنای اغسله همین است. یعنی یطهر بالغسل. طهارت متنجس از آثار طهارت مائی است که به یُغسل است. اگر شما قاعده طهارت جاری کردی در آب میگویید فطهر. بحث ندارید. کما این که نجاست ملاقی از آثار نجاست ملاقا است. خودش گفته که اگر شیئی ملاقات کرد مع الرطوبه المسریه. اگر ثوبت ملاقات کرد با اون آب متنجس در روایت عمار اغسله. تطهیرش کن. این ارشاد به نجاست است. آبی بود فأره افتاده بود با اون آب ثوبش را شسته بود. حضرت فرمود اغسله. نجاست ملاقی از اثار نجاست ملاقا است. استصحاب نجاست ملاقا ثابت میکند نجاست ملاقی را. این هم بحث نداریم. دو مثالی که اقای خویی زده متین است. بحث نداریم.
اما این که شارع فرموده باشد اگر چیزی پاک شد و شیئی با آن ملاقات کرد فهو طاهر. ما این جور چیزی نداریم. درست است نجس نمیشود. ملاقی طاهر نجس نمیشود. نه از بابی که با طاهر ملاقات کرده. شارع گفته ملاقی با طاهر، طاهر است. نه. این از باب این است که ملاقات با نجس منتفی است. اون موضوعی که شارع برای منجسیت قرار داده منتفی است. نه از بابی که موضوع طهارت موجود است. ادعای ما این است که اصاله الطهاره در ملاقا اثبات نمیکند شرعا طهارت ملاقی را و لو شک در او ناشی از این شده. خواهد آمد در اصل سببی و مسببی که مجرد تسبب کافی نیست. باید شارع این را بر او مترتب کرده باشد. تسبب شرعی. و الا شک این ناشی شده از شک او مجرد سببیت کافی نیست برای اصل حاکم.
اگر این جور ادعا کردیم که اصاله الطهاره در ملاقا از آثارش طهارت ملاقی نیست، حرف مرحوم آخوند روی مبنای اقتضا و روی مبنای علیت تمام است. روی کلا المبنیین تمام است. چون اون ملاقای خارج از محل ابتلا اثر شرعی ندارد. اثر شرعیش طهارت ملاقی بود دیگه اون را انکار کردیم. وقتی اثر شرعی نداشت طرفیتش برای علم تنجز نمیاورد. وقتی اثر شرعی نداشت مجرای اصل نمیشود. اصل در ملاقی و طرف تعارض میکنند و میمیرند بعد که ملاقا داخل محل ابتلا میشود بنا بر مسلک تاخر، تاخر کفایت است، اصل در ملاقا بلا معارض جاری میشود و این اصل در ملاقا هم ثابت نمیکند طهارت ملاقی را که بگوییم فقط اجتناب از طرف واجب است. نه.
سوال:؟؟؟
جواب: مرحوم شیخ انصاری بله. همین را میخواهیم بگوییم. اخوند هم همین را میگوید.
اینها که ادعا کردند که اصل. اون مثال را همه قبول دارند ها! مرحوم آخوند و شیخ که ادعا کردند خارج از محل ابتلای اینجا مثل بقیه موارد است نه علم دستش بهش میرسد و نه اصول عملیه. اونها هم روی همین مبنا است که ترتب طهارت ملاقی را شرعا بر طهارت ملاقا منکر هستند. همین دیگه. پس این جور شد سه تا حرف است. ما اگر اثر شرعی را برای ملاقا انکار بکنیم رأساً، حرف مرحوم آخوند، و اگر قبول کنیم ولی باز هم در خارج از محل ابتلا بگوییم لا مجال، حرف کسانی که میگویند فقط از طرف. و اگر قبول کنیم اثر شرعی را و بگوییم خارج از محل ابتلا هم اصل دارد، وجوب اجتناب از هر سه تا. الان اینجا سه تا نظر شد. وجوب اجتناب از دو تا. از سه تا و از یکی. مبناهایشان را بیان کردیم. در ذهن ما همان فرمایش مرحوم آخوند و شیخ است. نه چون خارج از محل ابتلا است. از اون جهت که اثر شرعی نیست اصل در ملاقا به لحاظ اثر ملاقی مجال ندارد.
هذا تمام الکلام در فرمایش مرحوم اقای خویی که در این مورد اول در کلام آخوند را سه مورد کرده دیگه. باز به هم زده نظم کلام اخوند را هم. در مورد اول این بیانات را دارد و با اخوند مخالفت کرده. اخوند میگوید دو تا واجب است و ایشان میگوید سه تا واجب است. این تمام شد.
کلام مرحوم نائینی و بیان دوم مقدمه
برگردیم به فرمایش مرحوم نائینی که نیمه کاره ماند. مرحوم نائینی در صورت ثانیه باز گفته اجتناب از ملاقی واجب نیست. منتها کلام مرحوم نائینی در جایی است که در فرض دوم هم داخل محل ابتلا شده. هم در فرض اول که از اول داخل محل ابتلا بود شما علم به ملاقات نداشتی بعد علم به ملاقات پیدا کردی.علم اجمالی داشتی که یا این ظرف نجس است یا اون ظرف. بعدا فهمیدی که بابا این یک ملاقاتی صورت گرفته که اگر این مثلا سمت راستی نجس بوده از باب ملاقات بوده. یا نه، ملاقا از محل ابتلا خارج بشود علم به ملاقات هم از اول داری اصلا. منتها ملاقا از محل ابتلا خارج شده است. مرحوم نائینی در هر دو فرض گفته کلام مرحوم آخوند ناتمام است به دو مقدمه. مقدمه اولی این است که این که در باب تنجیز، اعتبار به علم است، باید علم را نگاه کنیم مقدم است یا موخر است یا معلوم را باید نگاه کنیم که مقدم است یا موخر، مرحوم نائینی گفته معلوم را باید نگاه کنید. این جور نیست که علم متقدم مقدم باشد بر علم متاخر. نه. باید نگاه کنیم. معلوم ها را باید نگاه کنید. اگر معلوم علم متقدم است متقدم است اون مقدم است. و اگر معلوم به علم متاخر مقدم است اون مقدم است. مرحوم نائینی میگوید اعتبار به معلوم است در باب تنجیز علم اجمالی. نگاه کن اون جایگاهش کجا است.
معلوم باشد مرحوم نائینی منجز را علم میداند. این که مرحوم نائینی میفرماید، این اشتباه مرحوم آغا ضیا را نکنید. مرحوم آغا ضیا اشکار کرده بر نائینی و گفته علم متاخر چطور میخواهد متقدم را منجز کند. نه. این اشکالات وارد نیست. مرحوم نائینی نمیخواهد بگوید که علم متاخر اگر معلومش متقدم بود این میاید اون معلوم را در ظرف خودش منجز بکند تا آغا ضیا بگوید تنجز نسبت به ما مضی معنا ندارد. این که راست میگوید تنجز نسبت به ما مضی معنا ندارد. استحقاق عقوبت را که عقل میگوید یا فی الحال است یا فی الاستقبال اگر مرتکب شدی. همان که در زمان جهل مرتکب شده بحث نداریم. نه. مرحوم نائینی نمیخواهد بگوید اگر علم متاخر شد معلومش متقدم شد این علم اون معلوم را، معلوم متقدم را منجز میکند. نه. این بی انصافی است. نائینی این را نمیگوید.
حرف نائینی این است که. تمام حرف نائینی روی همان علم است دوباره. منتها میگوید اگر معلوم متقدم شد علم عوض میشود. تمام موثر علم است منتها میگوید اگر که معلوم علم متاخر مقدم باشد در ظرف بقاء که میخواهد الان میخواهد تنجیز بیاورد، در ظرف بقاء اون علم متقدم زائل میشود و این علم متاخر باقی است، دیگه الان این منجز است. همان مثالی که زدیم خودش هم زده. علم اجمالی داری یا این ظرف نجس است یا اون ظرف ساعت شش صبح. معلومت ساعت شش است. بعد ساعت هشت یک علم اجمالی پیدا کردی، علم اجمالی پیدا کردی که ساعت پنج. معلوم متقدم است. ساعت پنج یا یکی از این ظرفها نجس است، نجس بود، یا اون یکی. یکی از این ظرف ها و یک ظرف ثالثی. مرحوم نائینی میگوید الان دیگه اون علمی که باقی مانده علم به نجاست یکی از این ها است و اون سومی. اون علم اولی دیگه یا این نجس است یا آن نجس نه. الان دیگه علم دارم یا یکی از اینها و اون سومی ساعت پنج نجس بود، اما اون یکی دیگر دیگه طرف علم من نیست. اون یکی که ساعت هفت طرف علم بود از طرفیت خارج شد. حرف نائینی این است. نائینی هم در حقیقت ملاک را علم قرار میدهد. منتها میگوید اگر معلوم متقدم بود علم متاخر با معلوم متقدم، علم متقدم را از بین میبرد. مرحوم نائینی این ادعایش هست.
اشکال مرحوم خویی به مرحوم نائینی
خب این ادعا که مرحوم اقای خویی فرموده که ما این را در دوره سابقه قبول داشتیم. الان هم قبول داریم اگر علم متاخر آمد، علم متقدم را از بین برد، حق با نائینی است. مثل این که شما علم اجمالی داشتی ساعت شش یا ظرف یمین نجس است یا ظرف یسار. ساعت 9 مثلا. این ساعت هشت است. ساعت 9 علم پیدا کردی که این ساعت پنج یا یمین نجس بوده یا اون یکی. میگوید ما حرف نائینی را اینجا قبول داریم. اینجا اون یکی از طرفیت خارج شد. فهمیدیم که اشتباه بوده اون علم اول. در جاهایی که علم متاخر و معلوم متقدم به این نحوه است که علم متقدم را از بین میبرد، میفهمیم اشتباه بوده، الملاک هو المتاخر. و اما در جایی که نه، هنوز اون علم به حال خودش باقی است مثل مثال نائینی. مثل مثال نائینی ساعت هفت علم اجمالی پیدا کردم یا یمین یا یسار. بعد چند ساعت یک علم متاخری پیدا کردم، ساعت پنج یک علم متاخری پیدا کردم یا یمین نجس بوده یا خلف. مرحوم اقای خویی میگوید وجهی ندارد که یکی از این علمها به دیگری زائل بشود. این دو علم متعاصر هستند. من علم اجمالی دارم، الان بالوجدان علم اجمالی دارم یا یمین نجس است یا یسار. و در همان حال یک علم اجمالی هم دارم یا یسار نجس است، یک قطره دیگری، یا خلف مثلا. اگر علم جدید علم اول را از بین ببرد بله درست است. و لکن مجرد تقدم معلوم بر علم سابق سبب زوال علم سابق نمیشود. ایشان فرموده ما این مبنا را قدیم ها قبول کردیم حالا میبینیم نه اون کبرای کلی درست است ولی اون کبرای کلی بر مقام منطبق نیست. که محل کلام هم از این قسم است. محل کلام ما علم اجمالی پیدا کردم یا یمین نجس است یا یسار، بعدش یک علم متاخری آمده، بعد علم پیدا کردم که یا خلف، در رتبه قبل از این ملاقی، یا طرف، در این جا نه، وجهی ندارد کلام مرحوم نائینی. اشکال اول بر مرحوم نائینی این است که مجرد تقدم زمانی اثر ندارد. موجب انحلال نمیشود. درست هم هست. اشکال مرحوم اقای خویی بر نائینی وارد است. هیچ وجهی ندارد که ما از این دو تا علم ها یکی را بگوییم هست. یکی بگوییم نیست. نه هر دو هست.
سوال:؟؟؟
جواب: یک قطره دیگری است ها!
سوال:؟؟
جواب: ما الان در دو زمان دو تا تکلیف را متوجه شده ایم که آمد. یک زمان تکلیف بین یمین و یسار، علم اجمالی پیدا کردیم، یک زمان دیگر هم علم اجمالی پیدا کردیم یسار با خلف. این چه وجهی دارد که ما الان در ظرف بقاء علم دومی را، باز اقای خویی میگوید اگر بنا باشد بگوییم از کار میافتد علم دومی منعقد نمیشود. به چه بیان بگوییم علم دومی الان میخواهد تنجیز بیاورد! تنجیز مال الان است. الان میخواهد علم من تنجیز بیاورد این علم دوم تنجیز میاورد نه علم اول. به چه بیانی؟
سوال:؟؟
جواب: اون معلوم چه اثری دارد. رابطه اش چیست. اصلا مرحوم نائینی هم حرفش این است که اصلا اون علم میرود. نه، من همین الان دو علم دارد این هیچ وجهی ندارد، دو تا علم دارم یا زمان ساعت پنج این نجس بود یا اون نجس بود، یک علم هم دارم ساعت شش یا این نجس بود یا اون نجس بود. این چه وجهی دارد که ما بیاییم. بله؛ بر عکس شما بگو اون علم اول که امد نجاست یمین و یسار را منجز کرد بعد اون علم دوم نمیتواند در اون یسار که طرف علم است اثر کند این جا دارد.
سوال:؟؟
جواب: بالوجدان اون علم هم هست. درست گفته اقای خویی. بالوجدان این علم هست. اگر خواسته باشد این علم اثر نکند از باب المتنجز لا یتنجز ثانیا است.
سوال:؟؟
جواب: علم به حدوث گفتنی نیست. گفتیم در کلمات نائینی آمده ولی نادرست است.
این حرف اقای خویی که الان دو تا علم است، دو تا علم بالوجدان الان هست. این دو علم وجهی ندارد بقاءً. تنجیز هم مال بقاء است. این دو علم در این آن وجهی ندارد بگویید این یکی موثر است و اون یکی موثر نیست. این مقدمه اولی مرحوم نائینی ناتمام است.
مناقشه در مقدمه دوم مرحوم نائینی
اما مقدمه ثانیه که اینش دیگه باز، به نظرم متکلف تکلف شده در رد مرحوم آخوند. مقدمه ثانیه میگوید که تقدم رتبی مثل تقدم زمانی است. چطور در متقدم و متاخر زمانی، چطور علم دوم که میاید مانع است از علم اول، در رتبی هم کذلک. اینجا زمانی نیست ها! الان اینجا شما علم اجمالی داری همان ساعت هشت علم اجمالی داری ساعت هشت یا این نجس بود یا اون نجس بود، ساعت نه فهمیدی که نجاست یمین به خاطر ملاقی است. یک ملاقایی در بین است. این ملاقی تنجسش قبل از زمان ملاقا نیست. این هم زمان است. هم زمان است با نجاست است. همان زمانی که ملاقا نجس بود ملاقی نجس شد. ولی گفته که تقدم و تاخر رتبی دارد. نجاست ملاقی در رتبه متاخر از نجاست ملاقا است. ؟؟؟؟؟؟ یا طرف موخر است. زمانهای اینها تقدم و تاخر ندارند. ولی نجاست ملاقی که علمش متقدم است تاخر رتبی دارد از نجاست ملاقا که علمش متاخر است. گفته همان طور که علم متاخر مانع میشود از علم به متقدم در جایی که معلومش متقدم باشد زمانا، کذلک مقدم است در جایی که معلومش مقدم باشد رتبتاً.
اینها مقداری سنگین است باید فکر بکنید اینها چطور با اون قیاس میکند. علم دوم که متاخر است، معلومش متقدم است زمانا مثل اون مثال. میگوید اونجا علم دومی علم اولی را منحل میکند. کذلک در جایی که علم دومی معلومش متقدم است رتبتاً. مثل اینجا. اینجا حالا اون فرض دوم را بگیرید. وقتی که فرض دوم که داخل محل ابتلا شده، الان یک علم دومی پیدا کردی. یا ملاقا نجس است یا طرف. یک علم هم قبلا پیدا شده بود. یا ملاقی و طرف. علم اول ملاقی و طرف، علم دوم ملاقا و طرف. میگوید این ملاقا نجس بود رتبه اش متقدم است از نجاست ملاقی. چون رتبه اش متقدم است پس علم دوم منحل میکند علم اول را. این جور فرموده مقدمه ثانیه مرحوم نائینی.
و لکن این فرمایش هم ناتمام است. مرحوم نائینی دو جور صحبت میکرده. مرحوم شیخ استاد نقل میکرد از مرحوم اقای خویی که چرا گاهی مرحوم نائینی خیلی ضعیف صحبت کرده. همین جور هم هست. بعضی حرفهای نائینی خیلی ضعیف است همان ابتدایی ها هم اشکال میکنند بر او. بعضی جاهایش هم خیلی قوی است. خیلی بلند است حرفهایش. مرحوم شیخ استاد میگفت به اقای خویی گفتیم چرا این طوری است؟ مرحوم اقای خویی گفت در زمان مرحوم هم همین حرفها را میگفتند. میگفتند یک دفعه میرود عرش یک دفعه میاید فرش. یک فرق خیلی واضحش: معلوم به اجمال در اینجا نجاست یا در ملاقا و طرف است. نجاست در ملاقا و طرف، یا طرف، تاخر رتبی ندارد که. یکیش هم طرف است. بر خلاف اون مثالی که خودش میزد. اون مثال خودش اشکال نداشت. نجاست یکی از این ها و اون خلف ساعت پنج. بله اون تقدم داشت. تقدم زمانی داشت. اون نجاست. اما نجاست طرف، این نجاست معلوم به اجمال مردد بین طرف و ملاقا. اگر در ملاقا باشد تاخر رتبی دارد من که نمیدانم در ملاقا است یا نه! پس محرز نیست این معلوم به اجمال ما محرز نیست که تاخر رتبی داشته باشد تا شما بگویی تاخر رتبی مثل تاخر زمانی است. محرز نیست. اون که علم را از بین میبرد اگر درست باشد تقدم معلوم به اجمال بود، شما وقتی علم دوم آمد معلوم به اجمال تقدم داشت دیگه مثلا علم اول زائل میشود دیگه. اینجا وقتی علم دوم میاید معلوم به اجمال ما، معلوم نیست که تقدم داشته باشد. اگر در ملاقی باشد تاخر دارد. ولی اگر در طرف باشد تاخر که ندارد. تشبیه میکند متقدم معلوم به اجمال علم دوم را به متقدم زمانی معلوم به اجمال دوم.
سوال:؟؟؟
جواب: مقدم بود. ساعت پنج بود مقدم بود.
خب این است که معلوم به اجمال ساعت پنج است یسار یا طرف. این مقدم است این معلوم به اجمال مقدم است. ساعت پنج یا یسار یا خلف. ساعت شش یا این یا اون. این است که فرمایش مرحوم نائینی که قیاس کرده تقدم و تاخر رتبی را، ادعا کرده گفته که تقدم و تاخر رتبی مثل تقدم و تاخر زمانی است میگوییم اگر معلوم به اجمال تقدم رتبی داشت حق با شما است. اینجا معلوم به اجمال معلوم نیست تقدم رتبی داشته باشد. چطور ادعا میکنید این مثل اونجا است. اولا.
ثانیا اصل مساله که تقدم رتبی مثل تقدم زمانی است، نه، اینها را از کجا میگویید؟ اینها بیان میخواهد. اینها توضیح میخواهد به چه بیانی تقدم رتبی مثل تقدم زمانی است. حالا در تقدم زمانی حالا ما قبول کردیم که علم ما در اون زمان دوم به هم میخورد. چون یک علمی آمده در زمان اول. اون زمان اول است این به هم میخورد. اما در جایی که هر دو یک زمان هستند فقط رتبی هستند به چه بیانی میگویید که علم ما به اون متقدم رتبی در همان زمان ها! مانع میشود از علم ما به اون معلوم به دیگر در همان زمان.
سوال: چون رابطه انها سببی و مسببی است!
جواب: خب ملاحظه کنید فرمایشات مرحوم نائینی اینجا خیلی نامیزان است.
تامل کنید اینجا همان حرف اغا ضیا درست است که اشکال تندی کرده بر مرحوم نائینی.