خارج اصول آیت‌الله گنجی ۱۴۰۴۰۷۳۰ «جلسه ۳۴»

از آیت‌الله گنجی

درس خارج اصول                                               جلسه 34                            تاریخ:30/7/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

تتمه بحث ملاقی: عدم استبعاد در احکام ظاهریه

بحث در تنبیه ملاقی تمام شد. کلمه ای که یا بحثی که باقی مانده فرمایش مرحوم نائینی است. مرحوم نائینی در صورت ثانیه که مرحوم آخوند فرموده بود اجتناب لازم است از ملاقی دون ملاقی، فرمود که این با ذوق فقهی نمیسازد. ملاقی نجاستش از ملاقا آمده، اون وقت ملاقی که فرع است، وجوب اجتناب داشته باشد، ملاقا که اصل است وجوب اجتناب نداشته باشد. فرمود این با ذوق فقهی نمیسازد. این است که راه دیگری را رفت و گفت در اینجا هم اجتناب از ملاقا و طرف واجب است و از ملاقی واجب نیست.

این فرمایش مرحوم نائینی که ذوق فقهی نمیپسندد، در احکام ظاهریه مجال ندارد. احکام ظاهریه، احکام عذریه هستند، تابع این هستیم که حجت تمام است یا حجت تمام نیست. مرحوم شیخ انصاری فرموده تفکیک بین متلازمین به حسب ظاهر مانعی ندارد. مثل همان که وضو گرفته است با ماء مشتبه، استصحاب حدث میگوید حدث باقی است، استصحاب بقاء طهارت میگوید که طهارت اعضا باقی است. نمیشود، اگر نجس است هم حدث باقی است و هم اعضا نجس است، اگر پاک است، هم حدث مرتفع است و هم مواضع وضو پاک است. این که حدث باقی است و مواضع مرتفع است این انفکاک بین متلازمین است. شیخ انصاری گفته اشکالی ندارد. اینها احکام ظاهریه هستند. احکام ظاهریه احکام عذریه است. میگوید نسبت به طهارت معذوری و نسبت به حدث معذور نیستی.

سوال:؟؟؟؟

جواب: اول این باید خراب باشد تا بعد به اون پناه ببریم. این خراب نیست.

بلکه بالاتر، در بحث علم اجمالی اصلا حکم ظاهری شرعی هم صحبت نیست. حالا اگر کسی بگوید در احکام شرعیه در ظاهریه هم نمیشود متلازمین از هم جدا بشود، اشکال ندارد، در اطراف علم اجمالی حکم شرعی هم نیست. صحبت حکم عقل است. تنجز عقل است، معذریت عقلی است. خب عقل نسبت به ملاقی میگوید علم هست، حجت تمام است، در صورت ثانیه، نسبت به ملاقی، عذر نداری، طرف علم اجمالی است دیگه یا ملاقی نجس است یا طرف، اما نسبت به ملاقا که حالا فهمیدی، نه، منجز نداری. چون علم نداری، علم قبلی اثر کرده، دیگه علم دوم حجیت ندارد. این که عقل بگوید نسبت به حکمی معذوری و نسبت به حکمی معذور نیستی، و لو اینها متلازمین هستند ها! در یکی از متلازمین معذوری و دیگری نه، این که هیچ اشکالی ندارد.

این استبعادی را که مرحوم نائینی فرموده، این استبعاد هست حتی روی مبنای خودش. مرحوم نائینی میگفت اگر شما الان علم اجمالی پیدا کردی یا این نجس است یا اون که خارج از محل ابتلا است. گفت این جا معذوری. میتوانی مرتکب بشوی. خب همان آمد داخل محل ابتلا هنوز دست نزدیم او را مثلا خریدیم. داخل محل ابتلا شد. این هم بعید است. تا تنها بود ما معذور بودیم. الان که طرفش آمده دیگه معذور نیستیم. این هم بعید است.

کلاً در احکام عقلیه هیچ استبعادی وجود ندارد. احکام عقلیه کار به واقع ندارد. به تنجز و معذوریت عن الواقع. و اشکالی ندارد نسبت به یک احد المتلازمین معذور باشیم و نسبت به متلازم دیگر معذور نباشیم. این استبعاد بدوی است. این استبعاد بدوی در جاهای دیگری هم هست. خوب است حالا این مثال را بزنیم خود، نائینی هم اینجا قبول ندارد ولی خب خیلی ها قبول کردند. اگر شما یک چیزی میوه ای مثلا با رطوبت مسریه افتاد روی فرش. از صاحب خانه میپرسید این فرش پاک است یا نه؟ میگوید اتفاقا این بنده زاده ما یا همین جا ادرار کرده یا اونجا. یکی از این دو تا. الان شما علم اجمالی پیدا کردی که یا اینجا و ملاقیش نجس است یا اونجا. میشود صورت ثالثه. اجتناب از هر دو لازم است دیگه. هم از ملاقی و هم از ملاقا. همین میوه را شستیم دوباره افتاد در همان مکان. میشود داخل صورت اولی. اجتناب از میوه لازم نیست. همین میوه در یک فرضش وجوب اجتناب دارد و در یک فرض وجوب اجتناب ندارد. در صورت اولی حجت است عقلاً. علم داری یا این دو تا یا اون یکی. وجهی ندارد که این علم تنجز بیاورد برای ملاقا دون ملاقی. اینها در عرض هم هستند. اما در دومی علم پیدا کردی یا این طرف یا اون طرف نجس است. ملاقات بعد از علم است. خب اینجا علم اثری ندارد. اشکالی ندارد. تحلیل عقلیش اشکال ندارد اینها داستان انفکاک متلازمین حتی در حکم ظاهری هم نیست. اینها انفکاک است در مقام تنجز حکم و تعذر از حکم. و اشکالی ندارد که ما نسبت به یکی از متلازمین حجت داریم و معذور نباشیم و نسبت به متلازم دیگر اشکالی ندارد که. اینها که. تلازم در تعذر و تنجز که نیست. تلازم در حکم است. حکم شرعی است. تعذر و تنجز حکم شرعی نیست که.

سوال:؟؟؟

جواب: به عرف بفهمانیم که. میگوییم ما قبول داریم که اصلا نجاست او با نجاست این تلازم دارد. حتی نجاست ظاهری او با نجاست ظاهری این تلازم دارند ولی الان چه کنم که من نسبت به ملاقی حجت دارم عقلاً! عقل میگوید حجت داری. نسبت به ملاقا حجت نداری. مقام تنجز است.

سوال: حجت بر یکی از متلازمین بر دیگری هم هست!

جواب: اینها آیه و روایت ندارد اینها باید ملاکش ببینیم چیست.

خب فرمایش مرحوم نائینی که فرموده. بله در اون مثل شبهه عبائیه خیلی دور از ذهن عرف است. کسی اونها را میگوید عرف انکار میکند. ولی در اینجا اگر توضیح بدهیم که بابا اینجا داستان انفکاک نیست. مقام منجزیت و معذریت حکم است نه اصل حکم. خب عقل اونجا بهانه ای دارد اینجا ندارد. خب این تمام شد. خب این هم فرمایش مرحوم نائینی.

جمع بندی کل مباحث

حالا یک بار دیگر برگردیم تلخیص کنیم حکم سه صورت را. عمده اقوال در بحث ملاقی سه قول است. یک قول این است که از وجوب اجتناب از ملاقی مطلقا نداریم. مرحوم شیخ انصاری مرحوم نائینی. البته مرحوم شیخ انصاری یک جا کلامش گیر دارد. ناصافی دارد. و لو ما به شیخ نسبت دادیم و لکن از کلماتش به دست نمیاید. کدام؟ اون فرض دوم صورت ثانیه که حین علم ملاقا خارج از محل ابتلا باشد. بعد داخل محل ابتلا شد آخوند گفت که از همان ملاقی واجب است اجتناب، از ملاقا واجب نیست. شیخ انصاری ایا اینجا باز دوباره همان طولیت را میاورد؟ و میگوید بقاءً از ملاقا واجب است اجتناب و از ملاقی هر جا ملاقی و ملاقا جمع شدند ها! هر جا ملاقی و ملاقا جمع شدند نوبت به ملاقی نمیرسد. شیخ انصاری میگوید بعض اوقات واجب است از ملاقی اجتناب. اونجا که ملاقا خارج از محل ابتلا باشد و داخل نشود اصلا در ابتلا. نه. هر کجا ملاقی و ملاقا با هم جمع شدند شیخ انصاری علی کلامٍ در همین فرض دوم صورت اولی، علی کلامٍ شیخ انصاری میگوید که اجتناب از ملاقی واجب نیست.

مرحوم نائینی که تصریح کرده. اطلاقی ها که میگویند اجتناب از ملاقی واجب نیست. شیخ انصاری با اختلاف رتبه گفت واجب نیست. مرحوم نائینی هم اختلاف رتبه را گفت و هم این تقدم احد المعلومین بر دیگری. که گفتیم این داستان تقدم انحلال بر فرض علیت هم کارایی دارد. ولی حرف شیخ انصاری فقط بر مسلک اقتضا جواب داده. این یک نظریه بود که مطلقا از ملاقی وجوب اجتناب نداریم. در مقابل اطلاق دیگری است مثل آسید محمد باقر صدر میگوید که مطلقا از ملاقی باید اجتناب کرد.

سوال:؟؟؟

جواب: اونها را مطرح نکرده. ما نمیتوانیم به گردنش بگذاریم.

مرحوم آسید محمد باقر نقطه مقابل است. میگوید مطلقا از ملاقی بایستی اجتناب کرد. مطلقا. در هر سه فرض. اساس فرمایش مرحوم آسید محمد باقر هم عبارت شد از این که در اون ملاقی هم علم اجمالی هست. حالا یا از اول هست مثل صورت ثالثه مثلا. یا بقاءً هست. ملاقی را طرف علم اجمالی و طرف تعارض اصول قرار داد. مطلقا گفت که اجتناب از ملاقی لازم است. بعید میدانم در فقه در صورت اولی هم احتیاط کرده باشد. شاید هم. نگاه نکردم. نگاهش بکنید. این دو نظر متعاکس.

نظر سوم تفصیل است. مفصلین یکی مرحوم آخوند است یکی مرحوم آغاضیا است یکی مرحوم اقای خویی است. اینها تفصیل دادند، نه اطلاق اولی نه اطلاق دومی. در این تفصیل هر سه مشترک هستند که در صورت اولی اجتناب از ملاقی لازم نیست. منتها مرحوم آخوند میگوید اجتناب از ملاقی لازم نیست چون میگوید قبلا، زمان قبل، طرف منجز شده. المتنجز لا یتنجز ثانیا. این علم اجمالی دوم را میگوید اثر ندارد. از این باب. مرحوم آغاضیا که این را قبول نداشت میگفت ما باید هر آن همان آن را نگاه کنیم. تعاصر علمین است. وجهی ندارد اون مقدم بر این باشد. آمد همین حرف آخوند المتنجز لا یتنجز ثانیا را با اختلاف رتبه درست کرد. گفت علم به نجاست ملاقا یا طرف اول است. متولدٌ منه است. در رتبه سابقه است. علم به نجاست ملاقی یا طرف بعدا. این متولد از اون است. و در رتبه بعد از اون است. چون در رتبه بعد از اون هست جای تعاصر نیست اینجا. چون در رتبه بعد است جای تعاصر علمین نیست. پس اگر خواسته باشد علم دوم اثر کند در همانی که علم اول اثر کرده این میشود داخل در المتنجز لا یتنجز ثانیا. مرحوم آغا ضیا هم به همان قاعده منتها بعد از این که این را از تعاصر علمین خارجش کرد. فرقش این است با آخوند. اگر یک جایی اختلاف رتبه نبود تعاصر علمین شد باز آخوند میگوید علم دوم موثر نیست. آغاضیا میگوید اینجا هر دو علم موثر هستند. در صورت اولی شریک هستند با مرحوم آخوند حتی در وجهش که چرا علم منجز نیست، منتها با این اختلاف در صیاغت.

مرحوم اقای خویی که در وجه اول گفت واجب نیست به خاطر تاخر زمانی اصاله الطهاره در ملاقی. اون اقتضائی است و گفت که اصاله الطهاره در ملاقی بلا معارض جاری میشود. این صورت اولی که هر سه میگویند اجتناب از ملاقی واجب نیست.

در صورت ثالثه هم هر سه میگویند که اجتناب از ملاقی و ملاقا واجب است. آخوند که میگوید واجب است میگوید دیگه اینجا قاعده المتنجز نمیاید. چون هم زمان هستند. من علم پیدا کردم یا این لباس در آب است علم پیدا کردی یا اون آب نجس است یا این آب و لباس. خب در یک زمان هستند. قاعده المتنجز. اینجا باز همه قبول دارند غیر از طولی ها، میگویند یک طرف علم یک ظرف است و یک طرف علم دو چیز است. مرحوم آغا ضیا هم باز میگوید واجب است اجتناب. حرف اخوند را میگوید چون میگوید اینجا اختلاف رتبه نیست. اقای خویی هم میگوید اجتناب از ملاقی واجب است چون اصل در ملاقی و ملاقا دوتایشان تعارض میکنند با اون اصل در طرف. اصل در طرف با هر دو تعارض میکنند. درست است اینها با هم طولیت دارند ولی اون اصل در طرف که با اینها طولیت ندارد. هم با اصل طولی معارضه میکند و هم با اون اصل دیگر. صورت اولی و ثانیه، این مفصلین با هم متحد هستند منتها اختلاف در وجه دارند.

اما در صورت ثانیه. در صورت ثانیه از هم جدا میشوند. مرحوم آخوند در صورت ثانیه فرمود اگر علم داری به نجاست این یا اون، بعد فهمیدی که نجاست از راه ملاقات است، بعد علم پیدا کردی که نجاست از ناحیه ملاقات است، گفت که ملاقا وجوب اجتناب ندارد، ملاقا وجوب اجتناب ندارد. به خاطر این که شما وقتی علم پیدا کردی که یا این نجس است یا اون نجس است این علم شما تنجز آورد نسبت به این دو تا. بعد که فهمیدی که یک ملاقایی در بین هست از باب المتنجز لا یتنجز ثانیا اون علم دوم اثر ندارد. آخوند از این باب. اساسش همان المتنجز است ها! المتنجز لا یتنجز ثانیا ملاقا منجز ندارد. فلا یجب الاجتناب از ملاقا.

مرحوم اغاضیا که اینجا میرسد میگوید همین جور است. قبول میکند حرف مرحوم اخوند را. واجب است اجتناب از ملاقی و طرف و دون ملاقا. چرا؟ چون که علم اجمالی به ملاقی و طرف متولد نشده از علم اجمالی ملاقا و طرف. از اون متولد نشده. ما وقتی که علم اجمالی پیدا کردیم اصلا از ملاقا غافل بودیم. از اون متولد نشده. از ملاقی واجب الاجتناب است. خب بعد که علم به ملاقات پیدا کردیم چی؟ مرحوم آغا ضیا میگوید حالا که علم به ملاقات پیدا کردی یک علم جدیدی پیدا کردی و اون علم جدید این است که یا ملاقا و یا طرف نجس است. اینجا تعاصر علمین است. اجتناب از ملاقا لازم است. تعاصر پیدا کردند. علم هیچ کدام از دیگری متولد نشده. اختلاف رتبه بین علمین نیست. چون اختلاف رتبه بین علمین نیست میشود داخل در تعاصر علمین، اختلاف رتبه ندارند، وقتی اختلاف رتبه نداشتند بقاءً، بقاءً هر دو موثر میشوند هم در ملاقی و هم در ملاقا.

در ملاقی و ملاقا در جایی که شما علم پیدا کردی یا این نجس است یا اون نجس است و غافل از ملاقات هستی. علمت به نجاست ملاقی و طرف متولد نشده از علم به نجاست ملاقا و طرف. چون از اون متولد نشده اختلاف رتبه ندارند علمین. در ظرف بقاء یک علم دیگری پیدا میکنی. علم دیگری پیدا میکنی که یا ملاقا نجس است یا اون طرف. اگر شما این علم دیگری را که پیدا میکنی، بله تفصیل میشود در حقیقت، علم دیگری که پیدا میکنی تارة متولد شده از علم سابق و اخری یک علم دیگری است در عرض اون علم اول. چطور؟ علم اجمالی پیدا کردی یا این شیئ نجس است یا اون شیئ لا بما هو ملاقی ها! از ملاقات شما غافل هستی. بعد علم اجمالی دیگری پیدا کردی که یا ظرف دیگری نجس است یا اون طرف. منتها منشا این علم شما این بود که اگر اون اولی نجس بود به خاطر ملاقات است، به خاطر ملاقات است. اون چون به خاطر ملاقات است علم اجمالی باز پیدا کردی پس یا ملاقا نجس است یا اون طرف. اینجا گفته که اجتناب از ملاقی و طرف واجب است چون در رتبه سابقه است علم دوم از اون متولد شده. و اجتناب از ملاقا لازم نیست. حرف مرحوم اخوند را اینجا قبول کرده.

و اما اگر علم اجمالی پیدا کردی یا این نجس است یا اون. بعد هم یک علم اجمالی پیدا کردی یا این نجس است یا اون. اصلا التفات نه از جهت ملاقات. ملاقات اصلا از در ذهنت نیست. این هم در عرض اون قرار میگیرد. از علم اول متولد نشده. اگر اون علم دوم که میاید از علم اول متولد بشود، اون اثر ندارد. همان علم اول اثر میکند ملاقی و طرف واجب الاجتناب هستند و ملاقا واجب الاجتناب نیستند. و اگر این علم دوم ناشی نشده از حیث ملاقا. نه. باز یک علم پیدا کرد. و لو واقعا اینها همین جور هستند ملاقی و ملاقا هستند ولی شما غافل هستی. از اون این علم پیدا نشد. و لو بعد فهمیدی که ملاقی و ملاقا داریم ها! ولی این علمش از اون علم متولد نشد. اگر این علم دوم از علم اول متولد نشد و لو بعد بفهمی که اینها ملاقی و ملاقا بودند اجتناب واجب است هم از ملاقی و هم از ملاقا. مثل عرضیین میشود. دو تا علم عرضی میشود.

سوال؟؟؟

جواب: خروج از کلام مرحوم اخوند نیست. مرحوم اخوند گفته اگر علم پیدا کردی از نجاست ملاقی و طرف و بعد علم به ملاقات پیدا کردی گفت از ملاقا وجوب اجتناب نداری. همین را مرحوم اغا ضیا دو قسم کرده. میگوید اگر اولش علم به نجاست این ملاقا و طرف پیدا کنی بعد به علم به ملاقات. واجب است اجتناب از هر دو. اما اگر از اول علم به ملاقات پیدا کنی و او منشا شود که شما علم پیدا کنی ملاقا و طرف نجس است، اینجا حرف آخوند درست است.

سوال: کلام اخوند این را شامل نمیشود.

جواب: بله بعید است.

ظاهر کلام مرحوم اخوند همین است ما علم به نجاست این و آن داریم. بعد علم پیدا کردیم به ملاقاتی از این علم به ملاقات ناشی شد که پس یا ملاقا و طرف. بعید نیست کلام مرحوم آخوند. ولی مرحوم آغاضیا تفصیلی داده در صورت اولی.

در صورت ثانیه هم همین جور است. بعد که داخل محل ابتلا میشود همین تفصیل اونجا هم میاید.

مرحوم اقای خویی که در صورت ثانیه رسیده فرض اول آخوند را قبول کرده. تفصیلی نداده. فرض اول مرحوم آخوند این است که علم پیدا کردم یا این نجس است یا اون بعد علم به ملاقات پیدا کردم. مرحوم اقای خویی فرموده دو تا اصل ها در اون ها تعارض کردند بعد که علم به ملاقات پیدا کردی نسبت به ملاقا اصاله الطهاره بلا معارض جاری میشود. فرض اول مرحوم آخوند را با ملاک تاخر زمانی قبول کرده.

اما در فرض دوم که رسیده گفته نه. در فرض دوم ما التفات داریم که این ملاقات کرده. الان ملاقات معلوم است. منتها ملاقا خارج از محل ابتلا است. مرحوم آقای خویی طبق اون مبنا و اون نظر که اصل در ملاقای خارج از محل ابتلا موضوع دارد به مرحوم آخوند اشکال کرده. گفته نه. اگر علم داری یا این نجس است یا اون که خارج از محل ابتلا است، اصل ها با هم تعارض میکنند. این صورت داخل قسم ثالث میشود. در حقیقت علم اجمالی داریم یا ملاقی و ملاقای خارج از محل ابتلا، یا این دو تا نجس است یا طرف. اصل در ملاقا مجال دارد به لحاظ ملاقیش. پس اصل در ملاقا و اصل در ملاقی تعارض میکنند با اصل در طرف، اینجا تاخر زمانی نیست، چون، نکته اش همین است چون در خارج از محل ابتلا اصاله الطهاره داریم اینجا از قسم تاخر زمانی نیست. نه. اینجا در همان زمان اول ملاقی و ملاقا یک طرف علم هستند. اون طرف هم یک طرف علم است. میشود داخل قسم ثالث که در قسم ثالث هم باید اجتناب بکنیم از هر سه تا.

اختلاف مفصّلین در این صورت ثانیه است. در صورت ثانیه مرحوم اغاضیا یک اختلاف دارد با مرحوم آخوند، مرحوم آقای خویی یک اختلاف دیگر دارد.

ما میتوانیم این جور بگوییم. تحصل: ملاک قول به تفصیل نزد مرحوم آخوند و نزد مرحوم آغا ضیا المتنجز لا یتنجز ثانیا. همین را گرفته اند نتیجه اش تفصیل است. و ملاک تفصیل در نظر مرحوم آقای خویی تاخر زمانی مفید است، اثر دارد، همین تاخر زمانی اثر دارد را گرفته نتیجه اش تفصیل است. البته با ضم به این که تقدم معلوم اونها انحلال رخ نمیدهد. هم آغا ضیا و قبلش مرحوم آخوند. هم مرحوم اقای خویی اینها همه آنها مشترک هستند در این که تقدمِ معلوم لا زماناً و لا رتبتاً موجب انحلال علم نمیشود. هر سه مشترک هستند که تقدم معلوم اثر ندارد وقتی اون را کنار گذاشتیم. اگر اون را بگوییم که در هر سه فرض میگوییم طهارت. نه اون را کنار گذاشتیم. تاخر رتبی هم هر سه گذاشتند کنار. حرف شیخ انصاری. این سه بزرگوار که مفصل هستند، مجرد تاخر رتبی میگویند به درد نمیخورد، ملاک تقدم و تاخر علم است، حرف شیخ را کنار گذاشتند، حرف نائینی را کنار گذاشتند بعد آمدند تفصیل دادند. در حقیقت قول اطلاقی ها را، مطلقا اصل جاری است، او را منع کردند، بعد آمدند برای منع اطلاقی هایی که مثل آسید محمد باقر، اطلاقی هایی که کلاً میگویند واجب است اجتناب برای منع او آخوند گفته المتنجز لا یتنجز ثانیا اطلاق منع غلط است. آغاضیا هم گفته المتنجز لا یتنجز ثانیا و لو به لحاظ رتبه گفته منع مطلق غلط است. آقای خویی هم گفته تاخر زمانی تقدم و تاخر زمانی برای جریان اصل مفید است. پس منع مطلق غلط است. این مبانی منع مطلق را جواب گو است.

و اما جواز مطلق او یک داستان دیگری دارد. او را یک جور دیگری باید جواب داد. تفصیل مبتنی است اگر خواستیم خیلی دقیق صحبت کنیم، تفصیل مبتنی است بر این که حرف شیخ نادرست است. حرف نائینی نادرست است. بعد بگوییم المتنجز لا یتنجز ثانیا پس تفصیل درست است. اطلاق منع غلط است. اگر خواستیم خیلی با دقت صحبت کنیم این جوری است. اختلاف رتبه شیخ نادرست. تقدم معلوم ملاک باشد نادرست، قاعده المتنجز درست. قاعده تاخر زمانی درست. پس منع مطلق نادرست.

خب بیش از این دیگه تطویل.

سوال:؟؟؟

جواب: بحث کردیم دیگه. اون اصاله الطهاره را گیر کردیم اگر کسی اون اصاله الطهاره را گیر کند میشود همان حرف مرحوم آخوند دیگه.

سوال:؟؟؟

جواب: اینها هم در کلمات نائینی و هم کلمات اقای خویی مسلک علیت و اقتضا خلط شده. شیخ انصاری هم این طوری است. فقط اخوند است که منضبط صحبت کرده. و اغا ضیا. اغا ضیا که خیلی دقت دارد همه اش میگوید علی مسلک علیت علی مسلک اقتضا. مرحوم اقای خویی خویی و اقای نائینی و اقای شیخ انصاری. اصلا نسبت به شیخ انصاری میگویند معلوم نیست علیتی است یا اقتضائی. اونها یک ناصافی دارد. المتنجز را یتنجز ثانیا مال علیتی ها است. آغاضیا همین حرف را به نائینی میگوید. میگوید شما یک حرفهایی میزنید که ربطی به اقتضا ندارد. راست هم میگوید. ناصافی دارد کلماتشان. ولی اگر خواسته باشیم شفاف باشد همین طور باید صحبت کنیم. علی الاقتضا باید بگوییم اختلاف رتبه موثر است یا نه. علی الاقتضا تقدم و تاخر زمانی موثر است یا نه. باید یان جور بحث کنیم. بنا بر علیت باید این جور بحث کنیم. المتنجز لا یتنجز ثانیا درست است یا نه اگر درست است هم زمانی و هم رتبی یا فقط زمانی؟ وقت و بحث تمام شد.