خارج اصول آیت‌الله گنجی ۱۴۰۴۰۸۱۰ «جلسه ۴۱»

از آیت‌الله گنجی

درس خارج اصول                                        جلسه 41                            تاریخ:11/8/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

جواز مخالفت قطعیه با شبهه غیر محصوره طبق اجماع

بحث در این که مخالفت قطعیه در شبهه غیر محصوره جایز است یا جایز نیست تمام شد. عرض کردیم که باید اون دلیلی را که علم را از کار انداخت چون اصل در علم بود که اقتضا دارد. مانع دارد. اون مانع تا چه مقدار علم را از کار انداخته است. آیا اون مانع علم را از کار انداخته نسبت به هر دو اثرش، هم حرمت مخالفت و هم وجوب موافقت، یا علم را از کار انداخته نسبت به وجوب موافقت، قدر متیقنش این است؟ گفتیم باید برگردیم اون ادله را بررسی بکنیم. اون ادله را بررسی کردیم یک دلیل باقی ماند.

اون هم واضح است دلیل اجماع که شیخ انصاری استدلال کرده بود بر اجماع، آیا اون اجماع که علم را از کار میاندازد و انداخته، نسبت به هر دو اثر، یا نسبت به وجوب موافقت قطعیه فقط؟ مرحوم شیخ انصاری ادعا کرده که اجماع قدر متیقنش این است که موافقت قطعیه واجب نیست. این که اطلاق داشته باشد هم وجوب موافقت را نفی بکند و هم حرمت مخالفت را، نه، گفته اند که عنوان مجمِعین یک عنوان مطلقی نیست. عنوانش را اورده شیخ انصاری. بعضی ها گفته اند که لا تجب موافقتش و بعضی ها هم گفته اند که یجوز مخالفتش، میگوید یجوز مخالفتش یعنی در بعض اطراف. نه که فی جمیع الاطراف.

حاصل الکلام: عرض کرده بودیم در اول بحث که علم مقتضی تنجیز هست، دو تا اثر را اقتضا دارد، ما میخواهیم با غیر محصوره بودن علم را از کار بیاندازیم. اون وجهی که علم را از کار میاندازد باید نگاه کنیم چقدر از کار میاندازد. اون وجه را بررسی کردیم و گفتیم که اون وجه پنجم شیخ باشد، مطلقا از کار میاندازد، اجماع باشد فی الجمله، اخبار هم باشد بعید نیست که بالجمله،

بیان دیگر شیخ انصاری در وجه پنجم برای جواز مخالفت در شبهات غیر محصوره

یک کلام دیگری که باقی مانده در فرمایش شیخ انصاری است که دیروز ما زور رد شدیم. مرحوم شیخ با این که فرموده مقتضای وجه پنجم جواز مخالفت قطعیه است، مع ذلک قائل به جواز مخالفت قطعیه نشده. اینها ناشی میشود از قداست شیخ. فرموده که یک اجتنب مثلا چند تا ظرف است یکی از این ها خمر است، اجتنب عن الخمر که ساقط نشده در ظرف جهل، در ظرف جهل تفصیلی و علم اجمالی اجتنب عن الخمر هست ما باید این اجتنب عن الخمر را ملاحظه کنیم مراعاتش بکنیم. مهما امکن به هر مقداری که ممکن است بایستی این اجتنب را ملاحظه کنیم. کأنّ میخواهد بفرماید که اصل در علم اجمالی این است که موافقتش واجب است مخالفتش حرام است، ما قدر متیقنی که داریم عقلاء اعتنا نمیکنند، عقلاء عقاب نمیکنند، در ترک موافقت قطعیه است، مثال میزند میگوید اگر گفت با زید معامله نکن و زید در این شهر مردد بین افراد عدیده ای است، و رفت با یکی معامله کرد، اتفاقا همان زید در آمد، خب این جا عقلاء عقوبتش را قبیح میدانند. و اما اگر همه را مرتکب بشود مرحوم شیخ انصاری میگوید اینجا عقوبتش را عقلاء قبیح نمیدانند.

سوال:؟؟؟

جواب: عرض میکنم.

در عزم دو صورت آورده. از اول بنای مخالفت قطعیه دارد فرمود اگر از اول بنای مخالفت دارد، بنا دارد همه را مرتکب بشود، فرموده که اگر یکی را مرتک بشود و اتفاقا همان خمر درامد استحقاق عقوبت بر شرب خمر دارد اصلا. فعلش معصیت است. در صورت اولی میگوید معصیت است اصلا. تجری نیست. اگر بنا دارد تا اخرش حرکت بکند و یکی را مرتکب شد و همان یکی هم اتفاقا خمر در آمد میگوید معصیت است و عقلاء اون را مستحب عقوبت بر شرب خمر میدانند. اینجا تجری را نگفته. میگوید معصیت است.

و اما اگر نه، فرض دومی برای بنا ذکر کرده گفته که از اول که شروع میکند میخواهد برسد به اون حرام. اینها را مقدمتاً برای اون حرام میاورد. اگر حرامی در کار نبود اصلا اینها را مرتکب نمیشد. اینجا گفته که از همان اولش مستحق عقوبت است از باب تجری اگر تجری را مستحق عقوبت بدانیم و لو این که اونی را که مرتکب میشود اون حرام نباشد. مرحوم شیخ انصاری در ذهن مبارکش این بوده، اجتنب عن الخمر به فعلیت خودش باقی است. این که عقلاء معذور میبینند عبد را، اینی که مستحق عقوبت نمیبنند، این در جایی است که بنای بر مخالفت ندارد، و بعضی را، اصلا بنای بر مخالفت ندارد یعنی این، بعضی را تصمیم دارد بیاورد. این جا است که اگر اون بعضی که میاورد اتفاقا مطابق واقع شد اتفاقا شرب خمر شد، اینجا گفته مستحق عقوبت نیستش.

مرحوم شیخ انصاری میگوید کأنّ این که عقلاء جایز میدانند ارتکاب بعضی را از باب این که اون بعض دیگر بدل باشد. دیگه غایت اون چیزی که در شبهه غیر محصوره میشود گفت، قدر میتقن است دیگه، غایتش این است که عقلاء به احتمال موهوم اعتنا نمیکنند در جایی که شما به مقدار معلوم به اجمال مخالفت نکنی. کأنّ همین که گاهی میگویند که انشالله اون حرام است. این بدل ظاهری که مرحوم شیخ انصاری میگوید نه جعل بدلی که آغاضیا میگوید ها! صحبت جعل بدل نیست. میگوید این چون حکم ظاهری است دیگه، وجوب موافقت علم است. عقلاء بدل، اون که شارع اون را بدل ظاهری قرار داده. بحث عقلی است نه شرعی. عقلاء هم حکم ظاهری دارند.

مرحوم شیخ انصاری ادعایش این است که عقلاء که به این احتمال موهوم اعتنا نمیکنند به مقداری است اونجایی است که مخالفت قطعیه رخ ندهد. اما اگر مخالفت قطعیه رخ داد اگر بنا داشته باشد مخالفت قطعیه را از اول، اینجا از همان اولیش هم مصادف با واقع دربیاید عقوبت دارد و اگر که بنا دارد که به حرام برسد. اونجا باز اول و لو مصادف با واقع نشود عقوب ندارد بنا بر حرمت تجری. و اما اگر نه، این بناها نه اون بنا است نه این بنا است، همین طور مقداری از این ها را مرتکب میشود، این مقداری را که مرتکب میشود، فقط مقدار را میتواند مرتکب بشود، اگر این مقدار مصادف واقع شد، همان حرام واقعی در این مقدار بود، معذور است.

سوال:؟؟؟

جواب: نمیشود. میگوید بدل ظاهری است.

سوال:؟؟؟

جواب: عبارتش را بخوانید. شاگرد؟؟؟؟؟؟ استاد: هذا در مقابل همه این حرفها را گفتیم بعضی ها را میتواند این در جایی است که قصد نداشته باشد. اما اگر قصد داشته باشد از همان اول مستحق عقوبت است. این در مقابل همان شق اخر است. جعل بدل ظاهری معنایش این است اصلا. خب حالا این را ملاحظه کنید.

سوال:؟؟؟

جواب: ثلاثه. سه صورت دارد دیگه. ارتکاب کل سه صورت دارد. یک صورتش از اول بنا داری مخالفت را. اونجا هر کدام مصادف شد معصیت است. دومیش بنا نداری مقداریش مصادف معصیت شد اشکال ندارد. تجری هم نیست. سومیش این است که اصلا میخواهی به اون خلاف برسی از اولش چی هستی. سه صورت است در صورت اول عقوبت بر حرام داری ولو همان اولیش. و لو مخالفت نکردی ها! سومیش از اول عقوبت داری و لو مصادف واقع نشود. این مبیناً بر حرمت تجری. وسطش این است که اگر مصادف حرام شد عقوبت نداری به شرط این که همه را مرتکب نشوی. شاگرد؟؟؟ استاد: ارتکاب کل ندارد؟ شاگرد: ارتکاب کل ثلاثه است. استاد: درست است. ارتکاب کل سه تا است. اولش معصیت است در سومی از اولش در وسطی کل را که مرتکب بشوی معصیت است. کل را که مرتکب بشوی معصیت است.

مرحوم شیخ انصاری اون وجه خامس را اول اورده گفته طبق وجه خامس مخالفت چی است و لکن گفته تحقیق خلاف این است. خب مهم نیست حالا.

بحث در مقام ثانی که مخالفت قطعیه جایز است یا جایز نیست، فرمایش شیخ انصاری، بیانش کردیم و این فرمایش شیخ انصاری نسبت به اجماع درست است. اجماع دلیل لبی است. قدر متیقنش این است که واجب نیست موافقت قطعیه. اما ادامه کلامش که پناه برده به بدل ظاهری، نه، اونها را ما نتواستیم باور کنیم.

مختار استاد «دام عزه» در جواز مخالفت قطعیه در شبهات غیر محصوره

ادعای ما این است: عقلاء چون این ارتکابات تدریجی است و در هر واقعیه که نگاه میکنند احتمال حرام در ان موهوم است مجاز میدانند. بدل ظاهری در کار نیست. عقلاء مجاز میدانند ارتکاب جمیع را، تدریجیات امرش اسهل است. حتی شیخ انصاری گفت علم در تدریجیات، تازه اون علمش در محصوره گفت منجز نیست حالا این غیر محصوره است! عقلاء برای این عمل، و آخرش که آخری را میاورد درست است علم پیدا میکند که یک حرامی مرتکب شده ولی این که بعدها علم پیدا میکنند یک حرامی مرتکب میشوند این از نظر عقلاء قیمیتی ندارد. ما خیلی موارد از تدریجیات که انجام میدهیم بعد مدتی یقین پیدا میکنیم که یکی حرام بود یکی نجس بود، اینها را عقلاء اعتنا نمیکنند.

سوال:؟؟؟

جواب: لا بشرط است. میگوید انشالله این حرام نیست.

سوال:؟؟؟؟

جواب: لا بشرط است دیگه.

سوال:؟؟

جواب: تدریجاً دیگه. تدریجیات گیر داشت در جایی که شبهه محصوره بود ما قبول کردیم. مردم تدریجیات غیر محصوره باشد ولو تدریجی نیست دفعی است این ها! منتها باید من تدریجیا مرتکبش بشوم. ولو آخرش یک علمی پیدا میکنی اشکالی ندارد.

سوال:؟؟؟

جواب: بابا الان من میدانم یا این غذایی که الان میخورم نجس است یا اون فردا..... در این دو ماه یکی از اینها نجس است اعتنا نمیکنند. خب مهم نیست حالا. نکته اش همین است اونها را الان دیگه غمض عین میکنند. نمیبینند. شبهات غیر محصوره را اغماض میکنند. میگویند ولش کن اینها وسواسی گری است. یکی از اینها حرام است خب باشد! حتی در مثل نماز هم اینطوری است. خیلی ها این جوری است. یقین دارند که بعضی از نمازهایی که خوانده اند در این چند سال بعضی باطل بوده. اعتنا نمیکنند.

سوال:؟؟؟

جواب: کجا مخالف فتوا است؟ شبهه غیر محصوره ارتکابش مانعی ندارد. بابا در رساله که نمینویسند. ولی این یک واقعیتی است که اگر دقت کنند علم دارند بعضی از نمازها باطل است ولی اعتنا نمیکنند.

جهت اول از بحث: شک در محصور یا غیر محصور بودن شبهه

بیان حکم مساله بر مبانی مختلف

یقع الکلام بعد ذلک فی جهات. جهت اولی این است که چون شبهه غیر محصوره یک ضابط واضحی ندارد بلکه اگر هم واضح بود ضابطه اش، چه بسا ما نمیدانیم که آیا این اطرافش چقدر است. محصوره است یا نه. خصوصا که ضابطه واضحی ندارد خیلی جاها شک میکنیم که محصوره است یا غیر محصوره. عند الشک در محصوره و غیر محصوره بودن مقتضای قاعده چیست؟

باز باید برگردیم به همان مطلب اول. علم فی حد نفسه اقتضا دارد. دو تا اثر را میطلبد. میخواهی این علم را از کار بندازی باید یک مانعی یک مبرری یک موجبی اثبات بکنی. خب اون موجب شما چیست؟ اون را باید ببینیم که چه مقدار اقتضا دارد چه مقدار قوت منع دارد؟ اون موجب همان ادله ای است که گذشت. باید به همان ادله ای که موجب منع از تاثیر علم بود مانعیت برای تاثیر علم پیدا میکرد باید برگردیم به همان ادله و موجب.

خب به اون ادله که برگردیم، یک دلیل، دلیل شیخ انصاری بود که دلیل پنجم، موهوم بودن احتمال، اطمینان به عدم تکلیف. ما باید ببینیم این در جایی که شک داریم این داستان هست یا نه؟ ظاهر در جایی که شک داریم، مثل این که مرحوم شیخ انصاری هم این را فرموده، در جایی که شک داریم بایستی به اون علم اعتنا بکنیم. چرا؟ چون این یک حالت نفسانی است. احتمال ضعیف لا یعتنی به العقلاء اطمینان به عدم، این حالت نفسانی در جایی که شک دارم محصوره است یا غیر محصوره، این حالت نفسانی پیدا نمیشود. همین که گفتی شاید دو طرف بیشتر نداشته باشد، همین شاید احتمال تکلیف را در این یکی که الان میخواهی مرتکب بشوی احتمالش را بالا میبرد. اون موهومیت احتمال، اون اطمینان به عدم در جایی که شک داری محصوره است یا محصوره نیست، جاری نمیشود، این است که شیخ انصاری فرموده که در شک در محصوره و عدم محصوره بایستی علم را مراعات بکنی.

مرحوم آغاضیا ادعا کرده، مرحوم آغاضیا خوب اینها را بیان کرده بنا بر اون دلیل این میشود و .... اینها را خوب بیان کرده، مرحوم آغاضیا ادعا کرده که اگر دلیل شیخ را قبول کنیم احتمال موهوم لا یعتنی به العقلاء، عند الشک هم علم منجزیت ندارد. علم تاثیر ندارد. چرا؟ چون شما میگویی اگر شبهه غیر محصوره بود عقلاء این علم را بیان نمیبینند. ما در هر موردی قبح عقاب بلابیان جاری میکنیم. شیخ این جور گفت دیگه. اخر کلامش گفت قبح عقاب بلا بیان است. علم را بیان نمیبینند. اگر در شبهه غیر محصوره علم را بیان نمیبینند پس اگر شک داریدکه  محصوره است یا غیر محصوره، شک داری بیان است یا نه، شک در بیان مساوق عدم بیان است. این را مرحوم آخوند در جلد دوم کفایه فرموده شک در حجیت مساوق علم به عدم حجیت است. بیان یعنی حجت دیگه. شک داری محصور است یا غیر محصور، پس شک داری این علم بیان است یا لا بیان، الشک فی البیانیه تساوق العلم بعدم البیانیه. بیان نیست.

این فرمایش مرحوم آغاضیا که اشکال میکند بر شیخ انصاری که لازمه اون وجه پنجم این است که شما در شک در محصور و عدم محصور بگویید که قبح عقاب بلا بیان.

و لکن به ذهن ما این است که این فرمایش مرحوم آغاضیا ناتمام است. شیخ انصاری که میگوید احتمال تکلیف موهوم است، لا یعتنی به العقلاء، یا به توجیه ما، میگوید وثوق پیدا میکنیم به عدم تکلیف فی کل طرف، این احتمال موهومِ لا یعتنی علم را از بیانیت میاندازد. درست است شیخ در غیر محصوره میگوید علم بیان نیست. درست است. اما چی اون را از بیانیت انداخته؟ این احتمال موهوم فی کل طرف، این اطمینان به عدم فی کل طرف، حرف شیخ این است که بنا بر وجه خامس، احتمال موهوم نیست علم را از بیانیت نمیاندازد. نمیدانم ما نمیفهمیم یا واضح البطلان صحبت کرده مرحوم آغاضیا! مقتضای وجه خامس این است که علم فی حد نفسه بیان است. میخواهیم از بیانیت ساقطش کنیم. اون اقتضای بیان و حجیت و تاثیر دارد. میخواهیم با یک موجبی او را از این اقتضا ساقط کنیم. شیخ میگوید احتمال موهوم در جایی که یقین داری غیر محصوره است اون را از تاثیر انداخت ولی در جایی که شک داری اصلا اون مانع وجود ندارد. به نظرم خیلی واضح است که مقتضای وجه خامس موثریت علم است در فرض شک. این بنا بر این که ما وجه پنجم را.

اما اگر وجه اقای نائینی را بگوییم. وجه اقای نائینی این بود میگفت در شبهه غیر محصوره علم اثری ندارد علم را از کار انداخت. چرا؟ میگفت چون مخالفت قطعیه اش حرام نیست، حالا که حرام نیست مخالفت قطعیه اش، واجب هم نیست موافقت قطعیه اش. اصلا فرض کرده بود که مخالفت قطعیه اش غیر مقدور است. چون غیر مقدور است حرمت ندارد، پس وجوب موافقت ندارد. خب حالا بیاییم در مشکوک ببینیم چطور است. مرحوم نائینی در اجود این را برده و داخل در قاعده مقتضی و مانع کرده. پیشم نبود دوباره نگاه کنم. قدیم ها نگاه کردم نوشتم. قاعده مقتضی و مانع را قبول ندارد مرحوم نائینی، ولی محل بحث را برده به قاعده مقتضی و مانع. قاعده مقتضی و مانع این را میگوید. میگوید هر جا یقین داری مقتضی هست شک داری مانع هست یا نه، قاعده مقتضی میگوید اثار مقتضی را بار کن. اصل عدم مانع است. اصل عدم مانع استصحاب است. خیلی جاها این استصحاب جاری نمیشود. ولی قاعده مقتضی و مانع همین اثر استصحاب را دارد. شک داری که ایا پشت شما حاجبی داشت برای غسل یا نه، خب آب مقتضی غسل است. آب که میریزی مقتضی غسل است، شک داری مانع دارد یا نه، استصحاب عدم مانع ثابت نمیکند وصول آب را. اصل مثبت است. ولی قاعده مقتضی و مانع میگوید بنا بگذار بر عدم حاجب. بنا بگذار بر عدم مانع. آب مقتضی غسل است شک داری مانع دارد یا نه، اثار مقتضی را بار کن. و بگو غسل صحیح است.

حالا در محل کلام هم این جوری است. علم مقتضی برای تنجیز است. برای اون اثار است. شک داریم که ایا غیر محصوره هست، غیر مقدوره هست، شک در مانع نداریم. وقتی شک در مانع داشتیم قاعده مقتضی و مانع میگوید اعتنا نکن. اعتنا نکردن به این است که آثار مقتضی را که علم است بار کنم. پس عند الشک فی المحصوره و عدم المحصوره یجب الاحتیاط. این فرمایشی است که مرحوم نائینی در اجود متعرض شده است.

سوال:؟؟؟

جواب: بعد میگوید نادرست است؟ خب اشکال ندارد.

این جور بیان کرده این را. و لکن ما نیازی به قاعده، نه، مرحوم نائینی این را از مصادیق قاعده مقتضی و مانع در اجود قرار داده ولی چون کبرا را قبول ندارد میگوید اثر ندارد. ما ادعایمان این است که این از مصادیق قاعده مقتضی و مانع نیست. ادعای ما این است که شک در حصر و عدم حصر از مصادیق قاعده مقتضی و مانع نیست. ما حرفمان این است که اگر علم اجمالی بود و اطراف، غیر منحصر بود، اونجا ارتکاب بعض اطراف و مخالفت در بعض اطراف بل جمیع اطراف را عقلاء تقبیح نمیکنند. ما حرفمان این است که سیره عقلاء بر این است که در جایی که شبهه غیر محصوره است به همین نکته ای که شیخ گفت، به همین نکته ای که مرحوم شیخ گفت عقلاء برایش لزوم عمل نمیبینند. چون این مختص به غیر محصوره است، این نکته در غیر محصوره ی محرز است، محرز است که غیر محصوره احتمال ضعیف است، محرز است که غیر محصوره است اطمینان به عدم داریم. فیختص مانع، همین فرق مقتضی و مانع این است: یختص مانع به صورتی که احتمال ضعیف باشد. اما اگر شک داری، همین، فرق شک در مقتضی و مانع با این بیان ما، اما اگر شک داری محصوره است یا غیر محصوره، شک در مانع نداری، اونجا مانع منتفی هست، قاعده مقتضی مانع میگوید چون شک در مانع داری اثار مقتضی را بار کن. ما میگوییم اصلا شک در مانع نداریم. اصلا ما میدانیم این جا مانع منتفی است. چون گفتیم این امر احساسی است. بالوجدان در جایی که شک داریم محصور یا غیر محصوره است احتمال، موهوم نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: چون اون شک سبب میشود که این احتمال قوت پیدا کند.

سوال:؟؟

جواب: بابا باید احتمال باید موهوم باشد. موهوم نیست بالوجدان.

خب فرق بین قاعده مقتضی و مانع با اونی که ما بیان میکنیم فرقش این است: قاعده مقتضی و مانع میگوید علم مقتضی است شک داری مانعش در اینجا آمده یا نه، اثار مقتضی را بار کن. تجب موافقته. حرمت مخالفته. ما میگوییم نه. ما میگوییم علم داری این علم موثر است در جایی که اون احتمال موهوم نباشد، در جایی که شبهه غیر محصوره است احتمال موهوم است، لا اثر برای این علم. در جایی که شک داری نه شک در مانع داری، نه، علم داری که اون مانع وجود ندارد. احتمال موهوم ببینید همین طور هست یا نه، همین که احتمال میدهید که تکلیف اینجا است قوت پیدا میکند. ملاک نه که شک داریم مانع هست یا نه، نه، قطعا مانع این جا نیست. قطعا اینجا مانع نیست. که موهومیت...

سوال:؟؟؟

جواب: بابا سیره عقلاء هست یا نه به همین ملاک است.

سوال:؟؟

جواب: عند العقلاء هم نیست. عند العقلاء یعنی عموم عقلاء. عقلاء در غیر محصوره در جایی که شک دارند همه عقلاء در جایی که شک دارند محصوره است یا نه، بابا علم که منجز است شخصی است ها! ربطی به عقلاء ندارد. علمِ من تنجیز اور است یا نه میگوید نگاه کن ببین احتمال موهوم است یا نه، در جایی که احتمال بدهم مردد بین این دو تا باشد در اینجا احتمال قوت پیدا میکند.

هذا تمام الکلام در فرمایش مرحوم نائینی.

مرحوم آغاضیا یک جور دیگری تقریب کرده کلام نائینی را ملاحظه بفرمایید کلام تتمه دارد.