خارج اصول آیت‌الله گنجی ۱۴۰۴۰۸۲۰ «جلسه ۴۶»

از آیت‌الله گنجی

درس خارج اصول                                        جلسه 46                            تاریخ:20/8/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

اقوال مختلفه در تکلیف در اطراف شبهه غیر محصوره

بحث در شبهه غیر محصوره تمام شد. کلمه ای که باقی مانده، واضح است باز هم، ولی خب از باب شفاف کردن مساله، در مورد مخالفت قطعیه در اطراف علم اجمالی جایز است در شبهه غیر محصوره یا جایز نیست، اقوال مختلفه ای بود. اونهایی که میگویند علم اجمالی در شبهات غیر محصوره با شبهات محصوره فرق ندارند مثل مرحوم آخوند، مثل مرحوم اقای خویی، طبیعتا اونها میگویند مخالفت قطعیه اش امکان ندارد. باید موافقت بشود تا سر حد عسر و حرج. بلا فرق بین تحریمیه و وجوبیه. در مقابل اینها کسانی هستند که میگویند در شبهه غیر محصوره علم اثر ندارد. منجز نیست. مثل سید یزدی و بعضی دیگری که بر کلام سید یزدی تعلیقه نزدند در عروه بحث ماء المشکوک اونجا شبهه غیر محصوره مطرح شده. اینها میگویند مخالفت قطعیه اش هم جایز است موافقت قطعیه اش هم واجب نیست. بلا فرق بین شبهه وجوبیه و تحریمیه. بلکه بالاتر اینها گفتند. گفتند اصلا در موارد علم اجمالی شبهه لا شبهه است. نه این که علم اجمالی اثر ندارد. اصلا شبهه کلا شبهه است. که این را هم گفته در همان ماء المشکوک مرحوم سید گفته شبهه کلا شبهه است. اگر ماء مضافی مردد شد بین میاة کثیره ای میتوانی شما با هر کدامش وضو بگیری. شبهه کلا شبهه است. در همان ماء المشکوک مرحوم سید فتوا داده و بعضی ها هم قبول کردند.

در این وسط تفصیلاتی بود. مرحوم شیخ انصاری تفصیل داد. بین وجوب موافقت قطعیه و حرمت مخالفت. گفت موافقت قطعیه واجب نیست. اون اجماع است. کسی اصلا نگفته. ولی مخالفت قطعیه گفت جایز نیست. حالا که مخالفت قطعیه جایز نیست چه مقدار بایستی اقدام بکنیم؟ مخالفت قطعیه اش جایز نیست. نمیتوانی همه را مرتکب بشوی یا ترک بکنی. چه مقدار؟ فرق گذاشت بین شبهه تحریمیه و وجوبیه. در شبهه تحریمیه گفت همان مقدار معلوم به اجمال. اگر یک نجس در بین اینها است یکی را کنار بگذار. مخالفت قطعیه نکن به همین مقدار. در شبهه وجوبیه گفت اینجا بایستی اقدام کند تا به حد عسر و حرج برسد. تفصیل داد در اون مقدار موافقت. وقتی مخالفت قطعیه جایز نیست یعنی باید موافقتی بشود. چه مقدار؟ در مقدارش تفصیل داد. که وجهی ندارد اون تفصیل مرحوم شیخ انصاری. اگر عدم تنجیز از جهت این است که مثلا عقلاء اعتنا نمیکنند، فرق نمیکند بین شبهه وجوبیه و تحریمیه.

بعضی دیگر یک جورهای دیگری تفصیل دادند.اینها در تعلیقه عروه هم هست. مثلا گفته اند فرقی بین وجوبیه و تحریمیه نیست این فرق شیخ را قبول نکردند ولی گفتند تا جایی میتوانی مرتکب بشوی یا تا جایی میتوانی ترک کنی که اطمینان به مخالفت پیدا نکنی. فرض کنید یکی در صدتا نجس است. مختلف است مواردش. گاهی اوقات ممکن است با ارتکاب سی تا انسان اطمینان پیدا کند، علم نه ها! اطمینان و وثوق پیدا کند که اون یکی را مخالفت کرد. این دیگه سر 29 تا باید توقف کند. اینها در ذهن مبارکشون این بوده که قبیح است عند العقل که انسان احساس بکند به فعلش مخالفت حاصل میشود یا به این یا به قبلی ها. بعضی ها به این جور مقدار را بیان کردند و ممکن است هم هنوز قول دیگر و مقدار دیگر را باشد.

ما گفتیم راحتیم. مقدار کار نداریم. مثل فرمایش سید یزدی و در ذهنم این است که مشهور علما، این را ما تتبع نکردیم. مشهور علما علم در اطراف شبهه محصوره را کلا علم بلکه شبهه اش را کلا شبهه میدانند. نه که علم را کلا علم. نائینی گفت که یظهر از کلمات فقها در فقه که در موارد شبهه غیر محصوره شبهه را لا شبهه میداند. بالاتر. علم را کلا علم بماند، شبهه را هم کلا شبهه میداند. خب این یک تتمه ای بود که تکمیل بحث قبلی.

سوال:؟؟؟

جواب: ما که میگوییم فرق نمیکند.

سوال:؟؟؟

جواب: میگویم هیچ وجهی ندارد که در تحریمیه. قاعده ندارند.

سوال:؟؟؟

جواب: اشکال ندارد. وجه فنیش که میگوید عقلاء چنین هستند اگر عقلائی این جور باشند فرق نمیکند این عقلاء در شبهه تحریمیه هم دست و پایشان را جمع میکنند مثل در شبهه وجوبیه فرق نمیکند.

سوال:؟؟؟

جواب: میگوید تا به حد حرج برسد. به حد حرج رسید رها کن.

سوال:؟؟؟

جواب: ترکش هم گاهی حرجی است.

سوال:؟؟

جواب: اگر حرج نبود اشکال ندارد.

سوال:؟؟؟

جواب: ما نمیگوییم در شبهات غیر محصوره همه جا حرج است. ولی ربما.

سوال:؟؟؟

جواب: این اشکال ما بر شیخ همین است.

سوال:؟؟؟

جواب: خب موهوم بودن هم اشکال کرد دیگه. گفت فتامل. ما قبول داریم. شیخ قبول ندارد دیگه. وجه فنی ندارد کلام شیخ. نمیدانم مثلا اینجا که درس گفته، گفته مقدار. باز اونجا که رسیده یک چیز دیگری به ذهنش امده گفته نه مقدار کافی نیست. باید ادامه بدهد.

سوال:؟؟؟

جواب: روایات را کلاً کنار گذاشت. رویات را قبول کند که مخالفت قطعیه جایز بود.

سوال:؟؟؟

جواب: اون جواب ثانی بود. اولا گفت اخبار برائت شبهات غیر محصوره را نمیگیرد. ثانیا اون هم اطلاق دارد ادله توقف هم اطلاق دارد وجهی ندارد. بعد. اون ثانیا ایشان بود.

تنبیه آخر: در طول هم بودن اطراف علم اجمالی

بررسی کلام مرحوم آغاضیا

خب بگذریم. تنبیه آخری که باقی مانده در بحث پر پیچ اشتغال، یکی از بحثهای سخت، نه که یکی، منحصر است. بحث اشتغال بحث سختی است در علم اصول و محط تفکر و تحقیق است و اهل فکر خیلی اینجاها جولان دادند. اونهایی که خیلی فکور هستند بیشتر حرف زدند تا اونهایی که کمتر فکور هستند. اخرین بحثی که باقی مانده این است که تارةً اطراف علم اجمالی ما آثارشان، احکامشان در عرض واحد هستند. اطرافشان عرضیه هستند. مثل این که علم اجمالی دارید یا این ظرف نجس است یا اون ظرف. نجاست این با نجاست اون در عرض هم هستند. هیچ طولیتی بینشان نیست. ابحاث سابق مربوط به این جور علم اجمالی بود که غالب این است. غالب در موارد علم اجمالی همین جوری است که اطرافش در عرض هم هستند. و لکن ربما اطراف علم اجمالی بینشان طولیت است. بحثی که مرحوم آغاضیا مطرح کرده و مرحوم آقای خویی هم در تنبیه 11 مصباح الاصول مطرح کرده ولی بحث را منحرف کرده رفته سراغ فرع فقهی تراب و ماء اونها ربطی به علم اصول ندارد. آغاضیا خوب تر بیان کرده. نمیدانم به نظرم کلام آغاضیا را ندیده. نگاه نمیکرده.

در جایی که اطراف علم اجمالی در طول هم هستند مثل این که من علم اجمالی دارم یا یک دینی به گردنم هست. دین مالی، یک قرضی دارم. که باید اون را بدهم. و اگر قرضی ندارم مستطیع هستم باید به حج بروم. اینها در طول هم هستند. احد الامرین است. علم اجمالی دارم یا بدهکار مردم هستم یا بدهکار خدا هستم. منتها بدهکار خدا فرع بر این است که به مردم بدهکار نباشم. اگر دین داشته باشم وجوب حج مرتفع است. مستیطع نیستم من. فرض کن پولش به همان مقداری است که اون دین را بدهد دیگه فقیر میشود. دیگه مستطیع از استطاعت میافتد. حالا علم اجمالی دارم و این دو طرف علم اجمالی در طول هم هستند. وجوب حج مترتب بر عدم وجوب اداء دین است. ان وجب الوفا فلا یجب الحج.

یا مثال معروف که در فقه مطرح است. یک آب داریم و یک تراب. فقط منحصر است طهور ما به همین دو تا. یکی آب و یکی تراب. و اتفاقا یکی از اینها نجس است. علم اجمالی دارم یا آب نجس است که اگر آب نجس است فیجب التیمم. چون آب منحصر به این است. نجس شد تمکن ندارم از وضو. فیجب التیمم. و یا این که آب پاک است تیمم وجوب ندارد. علم اجمالی دارم الان یا باید وضو بگیرم اگر آب پاک باشد. یا باید تیمم بکنم اگر آب نجس باشد. اینها هم دو طرف یکیش مترتب بر دیگری است.

بحث در این است که علم اجمالی در اطراف عرضیه منجز است. تمام شد. بحث کردیم. آیا علم اجمالی در اون اطراف طولیه هم اثر دارد یا ندارد؟ ظاهر این است که از فتاوا، از اقوال، این است که میگویند در وقتی که اطراف علم اجمالی طولی شد در اون مترتب علیه، اون که متقدم است، اصل جاری است، اصل نافی، و اثبات میکند، یا نفی میکند طرف دیگر را، این معروف است. در مثالی که دین دارم یا ندارم میگویند استصحاب عدم دین. یا استصحاب عدم وجوب دین. دین را نفی میکند. این اصل نافی است، فیجب الحج. در اون آب میگویند که قاعده طهارت در آب جاری میشود، فلا یشرع التیمم. عکس اون است. تیمم مشروع نیست. اون یکی بر آن مترتب میشود ثبوت اون طرف دیگر، اینجا مترتب میشود بر اصاله الطهاره نفی دیگر. این معروف است. مفتی به است.

اقتضائی ها اینجا میگویند خب ما اصل بلا معارض؟؟؟ اینجا هم اصل بلا معارض است. اصاله الطهاره در آب بلا معارض است. معارضش چیست؟ اصاله الطهاره در تراب است اون اثر ندارد که! وقتی اصاله الطهاره در آب جاری کردیم آب پاک شد و وضو واجب شد، خاک میخواهد پاک باشد یا نجس باشد، اثر ندارد. اقتضائی ها اصل نافی را در یک طرف جاری میکنند حکم طرف دیگر را مشخص میکنند. اینجا هم همین جور است که شک دارد دین دارد یا نه، استصحاب میگوید دین ندارد، دین ندارد، وقتی دین نداشت، پس حج واجب است. در ناحیه حج ما چون اثر این استصحاب است برائت دیگه نداریم. اصل بلا معارض نداریم.

سوال:؟؟؟

جواب: مثبت؟ این فرمایش را نداشته باشید دیگه. اثر شرعی است. در آثار شرعی که اصل مثبت معنا ندارد.

اقتضائی ها مشکل ندارند. مرحوم آغاضیا دیده که اصل نافی اینجا جاری است در یک طرف. از اون طرف دیده که خب علیتی ها میگویند بابا علم اجمالی مانع است از اجرای هر اصلی. دیده که اصل جاری است بلا کلام. مثلا. و از اون طرف علیتی ها اصل نافی را در یک طرف هم جایز نمیدانند، احساس کرده که این مورد یک نقضی است بر قول به علیت. چطور قول به اقتضا نقض داشت. خود اغا ضیا نقض میاورد برای قول به اقتضا. میگفت اینجا جواب ندارد. حالا یک نقضی به قول به علیت پیدا شده. علیتی ها میگویند اصل نافی در هیچ طرف امکان ندارد. حرفشان این بود دیگه. علیتی ها میگویند ترخیص لا فی جمیع الاطراف چون اجتماع نقیضین است قطعا. و لا فی بعض الاطراف چون احتمال نقیضین است فلا مجال. آخوند این جور میگفت دیگه. آغاضیا میگفت اصل جاری نمیشود در هر دو طرف، چون اذن در معصیت است. در یکی هم، اون هم اذن در معصیت است. چون یکی را میگوید و لو اون واقع باشد این اذن در معصیت است دیگه.

خب حالا این نقض را گفته چکار کنیم؟ یک بحثی را ظاهرا قبلی ها این را بحث نکردند. مبدع این بحث مرحوم آغاضیا است. احساس کرده یک نقضی است بر قول به علیت. علم اجمالی هست در یک طرفش اصل نافی جاری میشود. جاری میکنند. این نقض را باید چه کرد؟ در صدد بر آمده که از این نقض جواب بدهد. خیلی فکر کرده که این نقض را جواب بدهد. حالا وقتی بحث میکنیم احساس میکنید که اینها خیلی به اصطلاح تعمق کرده که یک روزنه ای پیدا کند اینها را حلش بکند.

حاصل جواب مرحوم آغاضیا و حل این نقض، حاصلش این است: مرحوم اغاضیا فرموده این که یک طرف مترتب بر طرف دیگر است، این سه قسم در آن متصور است. همان جاهایی که میخواهند یک جواب درست بکنند همین یکیش گسترده اش میکنند که حتما محل ابتلای شما شده دیگه. گسترده اش کرده دیگه. گفته تارةً اون مترتب، اون دومی، مترتب بر عدم اون یکی است واقعا. و اخری مترتب است بر عدم او واقعا یا ظاهرا. و ثالثا مترتب است بر عدم تنجز او عقلاً. سه قسم داریم.

همین جور است این اثار. اثار مترتب بر شیئ سه قسم است در این بحث نیست ها! این را در فقه در اصول هم گاهی اوقات بحث میکنند. مثلا میگویند صحت نماز مترتب است بر طهارت حدثیه واقعا. شما طهارت حدثیه اگر واقعا داشتی صحیح است ولی اگر استصحاب داری باطل است اگر کشف خلاف بشود نماز باطل است. صحت نماز مترتب است بر طهارت حدثیه واقعا. صحت نماز مترتب است بر طهارت خبثیه واقعا یا ظاهرا. شما اگر با استصحاب هم گفتی بدنت پاک است نماز خواندی بعد فهمیدی بدنت نجس است. اون نمازت صحیح است واقعا. کشف خلاف ندارد. چون مترتب بود صحت نماز بر طهارت اعم از واقع و ظاهر، شما هم که طهارت ظاهری داشتید دیگه. قسم سوم مترتب باشد بر، حکم شرعی در کار نیست. نه حکم شرعی واقعی و نه ظاهری. حکم مترتب است بر عدم تنجز حکم عقلاً. شاید در باب حج بعضی ها همین را بگویند. حج واجب است، موضوعش عدم تنجز حکمی است که من را از استطاعت میاندازد نه وجوب اون حکم. عدم تنجزش. البته شارع به این صیاغت که قطعا نگفته که حج واجب است بر کسی که تنجز نداشته باشد حکم مزیل استطاعت. به این صیاغت که کار شارع نیست. آغاضیا این را بیان کرده. گفته با این صیاغت: بگوید حج واجب است اگر سالب قدرت نداری. سالب استطاعت نداری. اگر یک چیزی که استطاعت تو را سلب میکند، به خودش متوجه میکند، بهتر است این را بگوییم: اگر قدرت داری به این معنا که یک چیزی در بین نیست که قدرت تو را به او جذب بکند حج واجب است. خب من اگر دین دارم واقعا، خبر هم ندارم اصلا، تا استصحاب بکنم عدم دین را، نه، حکم ظاهری هم ندارم، حج میگوید واجب است. شما مستطیع هستید. چرا؟ چون موضوع وجوب حج این است که قدرت داشته باشی به این معنا، یک چیزی در بین نباشد که بگوید صرف کن قدرتت را در من. قدرتت را از حج بگیر. وفا به دین چون نمیدانم من را دعوت نمیکند. قدرت من را سلب نمیکند. این معنای این است که وجوب حج مترتب است بر عدم تنجز. منجز باشد قدرت من را میگیرد. منجز نباشد قدرت من را نمیگیرد. وجوب حج مترتب است بر عدم تنجز مثلا وجوب وفای به دین. همین که وجوب وفای به دین منجز نشد شما را نگفت قدرتت را بیاور به من بده. فانت مستطیع یجب علیک الحج. و لو که شما واقعا هم دین داشته باشی.

همین جور است درست فرموده. در ترتب حکمی بر حکمی سه حال متصور است. یا مترتب است این حکم بر اون حکم واقعا، حالا وجودش یا عدمش فرق نمیکند. یا مترتب است بر اون حکم واقعا یا ظاهرا. یا مترتب است، این دون اونها است، مترتب است بر عدم تنجز اون حکم عقلاً. همین که اون حکم عقلاً دامن گیر من نشد و من را دعوت به خودش نکرد من مستطیع هستم یجب حج. فرموده سه حالت داریم. درست فرموده سه حالت داریم.

فرموده اما در حالت اول که حکم مترتب است بر اون حکم دیگر وجودش یا عدمش. مثل این که وجوب حج مترتب باشد بر این که شما دین نداشته باشی واقعا. وجوب وفا به دین نداشته باشی واقعا. که بعضی ها همین طور میگویند. بعضی ها میگویند که شما اگر واقعا دین نداشتی حجت حجه الاسلام است. ولی اگر از دین بی خبر بودی نمیدانستی یک بدهکاری داری، یک دیه ای داری مثلا. یک بدهکاری داری، پولها را رفتی حج مصرف کردی. از حج برگشتی سر و کله بدهکار پیدا شد. میگویند این حج حجه الاسلام نیست. حجه الاسلام کسی است که دین نداشته باشد واقعا. خوب دقت کنید خیلی زحمت کشیده اینها را درست کرده.

فرموده اما در فرض اول که حکم مترتب است بر اون طرف دیگر واقعا، نه اعم از واقع و ظاهر، فرموده اینجا اون که مفید است اصول تنزیلیه است. اصول تنزیلیه به اصولی میگویند که یا منقِّح موضوع هستند یا این که رافع موضوع هستند. به موضوع کار دارند. اصول تنزیلیه در ناحیه موضوع جاری میشوند. در مقابل اصول غیر تنزیلیه مثل برائت از وجوب. تنزیل نکرده چیزی را. مثل این که شما استصحاب بکنید عدم دین را. بگویی یک زمانی که ما از شکم مادرمان امدیم دین که نداشتیم. الان شک داریم دین داریم یا نه، استصحاب میکنیم عدم دین را بر ذمه مان. شما را استصحاب تنزیل کرد به منزله لا دین. گفت تو دین نداری. تو موضوع لا دین هستی. فرموده این استصحاب تنزیلی که جاری میشود این اصل نافی است. درست است اصل نافی است. اما این که جاری میشود این اصل نافی در یک طرف علم اجمالی این ابتدایی نیست. این جور نیست که همین اصل نافی است پس یجری تا با علیت سازگاری نداشته باشد. نه. میگوید این اصل نافی یک کاری میکند، در رتبه سابق یک کاری میکند که به سبب اون کار جایز است جریانش. اون کار چیست؟ گفته علم اجمالی را منحل میکند. ما که گفتیم اصل بلا معارض در یک طرف علم اجمالی مجال ندارد او در جایی است که به اون اصل، علم اجمالی منحل نشود. اما اگر علم اجمالی منحل شد و لو به خود اون اصل، نه، علم اجمالی منحل شد، وقتی منحل شد، اصل نافی همه قبول دارند ما علیتی ها هم قبول داریم، ادعای اغاضیا این است که این اصل عدم دین، اصل عدم دین است، این موضوع است برای چی؟ فیجب الحج. این اصل سبب میشود که یک طرف علم اجمالی حکم ثبوتی پیدا کند. حکم لزومی پیدا کند. هر جا در یک طرف علم اجمالی ما مثبت تکلیف داشتیم اون علم اجمالی منحل است.

سوال:؟؟؟

جواب: میگوید به جریانش. میگوید به جریانش. لازم نیست اول منحل بشود بعد اصل جاری بشود. به. به جریانش اثبات تکلیف میکند با خودش هم به جریانش نفی تکلیف میکند. اصلی که فقط نفی تکلیف بکند اون مجال ندارد در اطراف علم اجمالی، اما اصلی که هم اثبات تکلیف میکند و هم نفی تکلیف میکند میگوییم اشکالی ندارد این در رتبه سابق اثبات تکلیف کرده، در یک زمان ها! در یک زمان، در رتبه سابق اثبات تکلیف میکند علم اجمالی منحل میشود در رتبه بعد نفی تکلیف میکند.

آغاضیا میگوید این اصل نافی فقط نیست. این اصل هم نافی است هم مثبت است. اون که علیتی ها میگویند لا مجال برای اصل نافی محض است. اما اصلی که هم نافی است و هم مثبت تکلیف است اون اشکالی ندارد. تحلیلش چیست؟ میگوید در رتبه سابق اثبات میکند علم منحل میشود. در رتبه لاحق نفی تکلیف است.

ملاحظه بفرمایید خیلی زحمت کشیده این ها را درست کرده. فرموده فرض اول این جوری. فرض دوم هم گفته باز به همین بیان. منتها در فرض دوم ما لازم نداریم اصل تنزیلی. اصل میخواهد تنزیلی باشد یا غیر تنزیلی باشد. چون اصل غیر تنزیلی مثل برائت و قاعده حل اون هم حکم ظاهری را ثابت میکند. برائت میگوید وجوب وفای به دین نداری، این موضوع است برای فیجب حج. چون موضوع اون است باز گفته که اصل غیر تنزیلی هم اثبات میکند و هم نفی میکند. اثبات میکند در رتبه سابق، در یک زمان است ها! رتبه هایشان اختلاف دارند. در یک زمان هم اثبات میکند و هم نفی میکند.

و اما شق ثالث یک بیان دیگری درست کرده. گفته در شق ثالث نمیتواند علم تنجیز بیاورد. در شق ثالث یکی از شرایط تنجیز علم اجمالی این است که بتواند در هر طرفی تنجیز بیاورد. بتواند در هر طرفی تنجیز بیاورد. این همه خواندیم یکیش این بود دیگه. فرموده در قسم ثالث تنجیز علمت مشکل دارد. چرا؟ چون اگر این علم، اون وجوب وفا را منجز بکند تا منجز کرد اون طرف از قابلیت تنجیز میافتد او میشود مرخص. چون اون متفرع است او از قابلیت تنجیزی میافتد. فرموده مشکل قسم ثالث این است که علم قابلیت تنجیز ندارد از این باب است که اصل بلا معارض جاری میشود. نه این که قابلیت تنجیز هست چون معارض ندارد. نه.

حاصل الکلام: مرحوم آغاضیا میگوید در ترتب، در اطراف علم اجمالی که یکی مترتب بر دیگری است. از سه حال خارج نیست. در دو حالش اصل نافی جاری میشود چون علم منحل میشود. بِه ینحل العلم. در یک صورتش اصلا علم قابلیت تنجیز ندارد. پس این نقض بر علیتی ها نیست. علیتی ها که میگفتند لا مجال برای اصل نافی در بعض اطراف علم اجمالی نقض بر اونها نیست که میگویند اینجا مجال دارد اصل نافی. استصحاب بکن عدم دین را برائت جاری کن از وجوب وفای به دین. اینها منافاتی با قول به علیت ندارد.

اصل بحث این است که مرحوم اقای خویی این را مطرح نکرده. اصل اغاضیا این بحث ها را اورده برای این جهت است که این نقض را جواب بدهد. این مشکله را حل بکند. چطور شد مرحوم اقای خویی واضح گرفته. اقتضائی است اون. گفته است اصل در یک طرف جاری شد اصل در طرف دیگری ساقط است و هذا من الاصل بلا معارض. و اصل بلا معارض در اطراف علم. بر مسلک اقتضا صحبت کرده. روی مسلک علیت که یک مشکلی است، بیچاره مرحوم آغاضیا که این همه فکر کرده اینها را مطرح نکرده، بعد بحث فقهی را ادامه داده که آب و تراب سه صورت دارد و یک صورتش این است ربطی به بحث ندارد. تامل بفرمایید.