خارج اصول آیت‌الله گنجی ۱۴۰۴۰۹۱۷ «جلسه ۵۷»

از آیت‌الله گنجی

درس خارج اصول                                        جلسه 57                            تاریخ:17/9/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

بررسی احتیاط در اقل و اکثر ارتباطی

جواب مرحوم نائینی به شبهه غرض

بحث در شبهه‌ی غرض بود که آیا در باب اقل و اکثر عقل حکم به اشتغال می‌کند از باب اینکه احراز باید بکنیم حصول غرض را؟ ولو از جهت تکلیف عقل قائل به احتیاط نباشد ولی از ناحیه غرض عقل حکم به وجوب احتیاط می‌کند. مرحوم شیخ یک جواب داد، مرحوم نائینی جواب آخری داد که عرض کردیم در اذهان مبارکه‌ی اینها همین است که غرض کارایی ندارد. منتها در مقام بیان، بیاناتشان محل اشکال واقع شده است.

بررسی کلام مرحوم نائینی

در ذهن ما هم همین است که غرض مشکل‌ساز نیست، بالاتر از تکلیف نیست. اولاً عرض کردیم که ممکن است کسی ادعا بکند که حکم عقل به لزوم تحصیل غرض و علم به حصول غرض که به اکثر محقق می‌شود، این حکم عقلی منتفی است. اولاً از این جهت که در دوران امر بین اقل و اکثر این‌جور نیست که اقل ملاک نداشته باشد، اقل بی‌خاصیت باشد. نه، اگر کسی هم نماز بلا سوره یک عمر خوانده است این هم مقداری از ملاک را استیفا کرده. اینرا نمیشه بگوییم از کسانی است که لم یصل، نماز نخوانده. نه. ارتكاز ما این است که شخصی هم که نماز خوانده است بلا سوره و در واقع سوره واجب بوده این هم، درست است این نمازش مأمورٌبه نبوده، امر تعلق گرفته به نماز مع السوره. درست است. ولی اینکه این مطلوب نبوده این نمازش هباءً منثوراً است، ذهن عرفی ما این را نمی‌پذیرد. خصوصاً که لا تعاد هم هست. فرض هم این است که یک چیزی را ترک کرده که از ارکان نیست. لا تعاد هم در همین راستا است که میگوید عن نسیانٍ جزئی را، شرطی را غیر از اون چند تا نیاوردی یا عن جهلٍ نیاوردی، عقلی که اینها را می‌بیند دیگه حکم نمی‌کند که شما اکثر را بیاور. نه، اقل هم ملاک دارد و ممکن هست اقل هم تمام ملاک رو داشته باشد، اکثر واجب نباشد. با این فرض باز هم عقل می‌گوید برو اکثر را بیاور تا تحصیل کرده باشی ملاک را؟ نه، ما باورمان نشده این. اولاً که دیروز گفتیم.

ثانیاً که مهم این ثانیاً است. ثانیاً افرض که نه، اقل اگر واجب نباشد واقعاً هباءً منثوراً است، هیچ ملاکی ندارد. اگرهم چوب نخوریم از بابی است که معذر داریم مثلاً. سلمنا که اقل اگر اکثر واجب باشد و اون جزء، جزء اکثر باشد، هیچ ملاکی ندارد، هباءً منثوراً است. باز ادعای ما این است که عقل، ما بحث عقلی داریم می‌کنیم، عقل حکم به وجوب احتیاط به اتیان اکثر به خاطر تحصیل ملاک، این ‌چنین حکمی را عقل ندارد. ما حکم عقلی را منکریم. عقل بگوید اکثر را بیاور تا یقین پیدا بکنی به حصول ملاک، نه. ملاک و تکلیف عند العقل اولاً میگویم سیان است. همان‌طور که تکلیف معلوم نیست و عقل می‌گوید که لااقلش اقل رو بیاور، فرض کلام این است دیگه ما در مقام اول عقل را از کار انداختیم. نسبت به ملاک هم همین‌جور است. نسبت به ملاک هم، ملاک بالاتر از این، این در ذهن بزرگانی مثل مرحوم نائینی، شیخ انصاری همین بوده. اینکه ملاک یک چیز بالاتر از امر مولا باشه، یک اقتضای اضافی داشته باشد ملاک از امر مولا که امر مولا اینجا احتیاط نیاورده، فرض این است. ولی ملاک، لزوم احتیاط بیاورد، ما باورمان نشده. ملاکات هم مثل احکام، قوامشان به وصول است. اگر واصل شدند بله.

اینکه مرحوم آخوند با یک دید عقلانی، عقلی، فلسفی نگاه می‌کند که اصل ملاک است، روح حکم است، نه ما باورمان نشده. اصل همین تکالیف است. اصل همین تکالیف است. بلکه ملاک عقب‌تر از تکلیف است. گاهی اوقات مولا خواب است، بچه‌ش در حال غرق شدن است، عیب ندارد. درست است تکلیف ندارد ولی یقین داریم که محبوبش است. اگر بیدار می‌شد الزام می‌کرد. نجات این فرزندش واجب است. باز هم ذهن ما این نیستش از باب ملاک ‌ها! ذهن ما باز همین‌جا هم این است که امر، حس می‌کنم امر مولا را. درست است خواب است الان ولی اگر التفات داشت حتماً داد و فریاد می‌کشید و امر می‌کرد و یک احساس، احساس من این است که در اینجا امر مولا که من را دارد تحریک می‌کند. ظاهر حال مولا دارد امر به این است که انقذ ولدی. نه ملاکات. ملاکات در ذهن عرف نیست. حالا کار نداریم. حالا شما بفرما اینجا ملاکات است.

در جایی که مولا غافل از اون وجود ملاک است، عیبی ندارد. اونجا ملاک به جای امر است. همان‌طور که امتثال امر لازم است، تحصیل ملاک هم لازم است. سلمنا. و لکن این در مولای عرفی است. در مولای حقیقی این مسئله محقق نیست. در مولای عرفی بله، خواب است، التفات ندارد، خیال می‌کند این بچه‌ش نیست، هیچی نمیگوید. و ما می‌دانیم بچه‌ش است،عیب ندارد. واجب است انقاذ این فرزند، دارد غرق میشود واجب است. عقل میگوید برو. به حیثی که لو التفت لامر. عیب ندارد. اما اگر نه، به این نحوه که التفات هم دارد، فرزندش هست، در مرئای خودش دارد فرزندش غرق میشود، عبدش هم همین‌جا وایستاده، به عبدش هیچی نمیگوید برو بچه، نه خودش اقدام می‌کند، نه به عبدش میگوید برو انقاذش بکن، بچه‌ش هم تلف میشود. تو ذهن ما این است که نمیتواند این عبد را مؤاخذه کنه. عبد میگوید خب اگر می‌خواستی می‌فرمودید، امر می‌فرمودید، دستور می‌دادید، شما هیچی نگفتید خب من هم نرفتم.

شاگرد: یه قرینه داره احتمال بده امر کرده ولی واصل نشده.

سوال: احتمال بده امر کرده ولی واصل به این نشده.

جواب: اینجا چی؟

سوال: احتمال بده مولا امر کرده، واصل به این نشده. اینجا هم آیا ملاک جای امر می‌شینه یا نه؟

جواب: نه، ما میگوییم امرش فایده ندارد.

سوال؟؟؟؟

جواب: آره، امر مفقود چون که واصل به عبد نشده.

سوال:؟؟؟

جواب: اونجا مسئله این است، اثری ندارد. گفتیم امر مولا مرحله قبل گفتیم امرش هیچ اثری ندارد ما لم یصل. از او گذشتیم. فرض این است امر غیر واصل وجوب اطاعت ندارد. الان غرض را داریم صحبت می‌کنیم.

سوال: تو اون مثالی که شما واضح می‌گیرید جلو چشمش هم هست قطعاً امر، تو اون مثالی که شما زدید، قرینه هستیم، احتمال امر.

جواب: احتمال امر اثری نداره.

سوال: مثال شما ظاهر حال مولا قرینه است. سوال: نزدیک با شریعت همیشه به مثالش بزنن، مثال برای شریعت بزنن.

جواب:  در شریعت امرش را به ما نرسوندن. می‌تونست با لزوم احتیاط امرش به ما برساند ها!. امرش را به ما نرسانده. فرض این است از ناحیه امر وجوب احتیاط نداریم. اگر امر از ناحیه شک در وجود امر نیاز به این بحث‌ها نداشتیم. شبهه غرض بعد از این است که از ناحیه امر فارغیم. چون امر نرسیده، عقابش قبیح است. حالا غرض رسیده صحبت این است.

حرف این است که غرض یقلّ از امر، پایین‌تر از امر است. اینکه در ذهن مرحوم آخوند بوده غرض خیلی مهم‌تر از امر است، خود احتمال وجود غرض موجب احتیاط است، میگوییم نه. در مولای حقیقی که امرش به ما نرسیده، ولو غرضش رسیده است، واجب است ما نسبت به غرضش احتیاط بکنیم؟ نه. مولای حقیقی آنچه که لزوم امتثال دارد امرش هست، نهی‌ش هست که ادعیه هم همین را بیان می‌کند. اما اینکه امرش نرسیده، امری وجود ندارد، نهی وجود ندارد. از ناحیه غرض این یک چیز عقلی است. به نظر من ربطی به شریعت ندارد. شارع مقدس از خیلی اغراضش سکت الله عن اشیاء لم یسکت عنها نسیاناً. سکوت کرده نمیخواهد اونها رو. این‌جور نیست که هر غرضی رو بخواهد. اصلاً اینکه شارع میخواد غرضش حاصل بشود این دلیل ندارد. شارع میخواهد امرش امتثال بشود، نهی‌ش امتثال بشود. اینجا هم که امر وجود ندارد، فلا مجال لحکم العقل. بحث سر اینه دیگه، بحث عقلی است. عقل که ملاحظه می‌کند چنین مولایی را که نسبت به اغراضش اهتمامی ندارد، بعضی جاها سکت الله است، تمام اهتمامش به امرش هست و نهی‌ش هست، این‌جور مولایی که عقل درکش می‌کند، درکش نمی‌کند که اغراضش واجب التحصیل است به نحو احتیاط اون هم نه به نحو احتیاط. حالا باز اگر غرضش، ما حتی میگوییم غرض اگر هست، امر یقینی است غرض اصلاً. ولی امر محرز نیست، نهی محرز نیست، معلوم نیست عقل میگوید امر ندارد مولا، اغراضش را میخواهم چیکار کنم؟

سوال: امتثال است دیگه.

جواب: آره، غرض مولا این است که...

سوال:مصالح و مفاسد در متعلقات باشد، شما میگویید نه، من فقط امتثال امر شما.

جواب: آره، ولو متعلقات، امر ناشی شده از اغراض است ها!، ولی اغراض مد نظر، آره.

سوال: غرض همان امتثال امر است

جواب: آره، اونچه که از خطابات و ادعیه هم ظاهر می‌شود همین است. امرتنی فخالفتک.

سوال: فرض می‌گیریم متعلقات مصالح و مفاسد...

جواب: عیب دارن ولی مولا نسبت به مصالح و مفاسدش حساسیت نداره. اینو داریم ادعا می‌کنیم. چه فرمودید شما؟

سوال:؟؟؟؟میگویم اگر اغراض در متعلقات باشد...

جواب: ما یک جا، ما فی حد نفسه داریم صحبت می‌کنیم. همان‌جا هم گیر بود اگر یادتون باشد. حالا در نفوس اون هم نه مجرد دم، در نفوس مثلاً شارع مقدس اونجا گفته احتیاط کنید، خصوص اونهاست دیگه. مجرد اینکه، صحبت سر این است، غرضی در بین است، ملاکی در بین است، با اینکه نسبت به امرش، اینجا بحث‌ است ها! امرش برای من احتیاط نمیاورد، غرضش برای من احتیاط بیاورد، در ذهن من این دوره از فقه است.

سوال: شارع ملاکش معلوم است با هم فرق می‌کنه.

جواب: ملاک هم مجهول است، نمیدانم ملاک دارد یا نه.

سوال:: اصل ملاک معلومه.

جواب: اونجا هم اصل امر معلوم است، فرقی نمی‌کند از اون جهتش که.

خب این است که خودش یک بحث است اصولین عقلیون مثل آخوند، مثل آقا ضیاء اینها خیلی اهتمام میدهند به جهت ملاکات. روح حکم است، اصل حکم است، اصلاً او را اصل قرار میدهند. ولی شریعت و فقه تو ذهن ما این است که نه، مهمش امر مولای است، نهی مولای است. حتی یقین پیدا کنی که اینجا ملاک هست، معلوم شد سکت الله.

سوال: در استنباطات به مذاق شریعت تمسک می‌کنیم، مذاق شریعت برمی‌گردد

جواب: مذاق شریعت ما به امر و نهی‌ش می‌رسیم، نه به ملاکاتش. اصلاً این بحث ملاکات را آوردن در فقه، در اصول، اینها ربطی به فقه ندارد.

سوال: امر به غرض تحصیل ملاک است دیگه.

جواب: نه بابا، امر برای حصول اطاعت مولای است. منتها مبررش این ملاکات است. اینا مبررات هستند. نه که برای اینها است. بابا ما خلقت الجن والانس الا لیعبدون. ابراز بندگی. بارها عرض کردیم ممکنه اونی که شراب می‌خورد یک عمر به بهشت برود و اونی که آب می‌خورده به جهنم برود. اونی که شراب می‌خورده فکر می‌کرده حلال است، قربة الی الله می‌خورده. اون یکی فکر می‌کرده که شراب است به خاطر مخالفت مولا می‌خورده، بعد معلوم شد آب بوده. او میرود جهنم، این میرود بهشت. مهم امرتنی فاعصیتک. این مهم است. امر مولا مهم است نهی مولا مهم است، ملاکات مبررات اوامر و نواهی هستند، ملاکات اساس اطاعت و امتثال نیستند. خب.

سوال: حالت اول فقط وحدت مطلوب مثلاً دو تا عنوان معلوم باشه یا نه، اصلاً اقل و اکثر باشه، یقین دارم که اکثر

جواب: اصلاً به ملاک ما چه کار داریم؟

سوال: تقیةً به اقل امر کرده.

جواب: تقیةً؟

سوال: آره، تقیةً به اقل امر کرده ولی یقین دارم، می‌دانم این مورد را من امام علیه السلام را می‌شناسم، می‌دانم اینجا تقیةً

جواب: عیب ندارد. امر تقیه‌ای وجوب اطاعت اصلاً ندارد

سوال: غرضش در اکثر، میگوید غرض لازم التحصیل نیست؟

جواب: میگویم اون مأمورٌبه است. مأمورٌبه  هست یا نه؟ این بستگی دارد. امر کرده به اقل تقیةً، آیا اکثر مأمورٌبه  هست یا نیست؟

سوال: یقین دارم

جواب: میگوید امر مقتضی دارد منتها نمیتواند امر کند به خاطر تقیه. عیب ندارد، بگوید واجبه.

سوال: چی واجبه؟

جواب: اکثر واجب است. بگوید. نه، میگویم نه، جای امر دارد، موانع امر منتفی است جز این جهت تقیه که نمیتواد امر کند. عیب ندارد، شما بگویید واجب است. اما اگر در جایی این‌چنین نیست که محل کلام ما است.

تکمیل جواب پنجم مرحوم آخوند

خب هذا تمام الکلام در بحث غرض. یک مطلبی از مرحوم آخوند نقل کردیم اون روز و گفتیم این کلام مرحوم آخوند ناصافی دارد. رفقا آوردند کسانی را که ادعا کرده بودن صاف است، اون را حالا تکمیلش می‌کنیم. مرحوم آخوند در جواب پنجمش گفت که لو سلمنا که قصد وجه لازم است تفصیلاً. قبلاً این کار کرد گفت قصد وجه اساسی ندارد. حالا لو سلمنا که قصد وجه لازم است به نحو تفصیلی. آیا در اینجا میشود بگوییم اکتفای به اقل؟ گفته نه، اگر گفتید که قصد وجه علی نحو التفصیل حتی نسبت به اجزاء، نه فی الجمله، نه، بلکه بالجمله. هر جزئی را باید بیاوری به قصد وجهش، به قصد وجوبش یا استحبابش. مرحوم آخوند فرمود که اگر این را تسلّم بکنیم، خب باز وجهی برای اتیان به اقل نیست، اقتصار به اقل نیست. اینکه ما اقل رو بیاریم نه، نه اقل واجبه، نه اکثر واجبه. چون نمیتوانیم ما نسبت به اکثر قصد وجه بکنیم، نه، نسبت به اقل میتوانیم قصد وجه بکنیم. احتمال اقل واجب باشد، احتمال اکثر. پس شما نمیتوانی نه اقل را به قصد وجهش بیاوری، شاید اکثر واجب است. و نمیتوانی اکثر را به قصد وجه بیاوری، شاید اقل واجب است. مرحوم آخوند در جواب پنجمش فرمود که اگر اگر قصد وجه علی نحو تفصیل نه فی الجمله، بالجمله لازم باشه، باز وجهی ندارد که بگویید اقل واجب است، اکثر واجب نیست. نه، هیچ‌کدوم واجب به نظر نمی‌رسد.

خب این گفتنی نیست. در باب اقل و اکثر اینکه بگیم هیچی واجب نیست، این گفتنی نیست. لذا آمد گفت که و عبارت را یک مقدار عوض کرد. ابتدای عبارت فرمود که اگر قصد وجه علی نحو تفصیل واجب است، گفته که پس واجب نیست حتی اتیان به اقل لو لم یحصل الغرض. و اگر بگویید که درست است لازم است قصد وجه، لازم علی نحو تفصیل، ما منتها در اینجا، این دیگه توجیه باید بکنیم، اینجا چون که امکان ندارد، نمیتوانیم اقل را به قصد وجه بیاوریم، نه اکثر را و از اون طرف هم نمیتوانیم هر دو را کنار بگذاریم، بگویید که اینجا اون قصد وجه لزومی به نحو تفصیل ندارد، قصد وجه اجمالی کافی است. گفته اگر این‌جور بود ولَلزم که شما اکثر را بیاوری چون به اتیان اکثر است که یقین پیدا می‌کنی به حصول اون غرض. از دو حال خارج نیست. یا این است که هیچ‌کدام واجب نیست که این گفتنی نیست در باب اقل و اکثر، گفتنی نیست.

سوال: ؟؟؟؟

جواب: بابا قدر متیقن است که به قصد وجه نمیتوانی بیاوری اون را. شاید اکثر واجب باشد. به قصد وجه، به قصد وجوب نمیتوانی اون را بیاوری.

سوال:؟؟؟

استاد: قصد وجه تفصیلی داریم صحبت می‌کنیم. مفروض کلامش قصد وجه تفصیلی است. میگوید اگر گفتی قصد وجه تفصیلی لازم است، نه اقل را میتوانی بیاوری، نه اکثر را بیاوری و چون نمیشود در باب اقل و اکثر ما راحت نیستیم، باید یک چیزی بیاوریم، پس ما میگوییم اون علی وجه تفصیل، اون قصد وجه بالجمله لازم نیست، میگیم وللزم که اکثر را بیاری بدون قصد وجهش. للزم اتیان به اکثر برای اینکه فراغ یقینی پیدا بکنی. مرحوم آخوند میگوید اقل مجال ندارد. یا هیچ‌کدام واجب نیست که گفتنی نیست. و یا اگر واجبی در بین است، اون اکثر است. چون با اکثر است که شما یقین پیدا می‌کنی به حصول غرض مولا. الاشتغال الیقینی یستلزم فراغ یقینی را.

سوال:؟؟؟

جواب: مقسم اون است ولی میگوید اگر اون قصد وجه تفصیلی لازم است، اقل هم واجب نیست. و این گفت، اینها رو اضافه می‌کنیم، و این گفتنی نیست که بگیم هیچی واجب نیست. پس میگوییم وللزم، لازم است اتیان کند به اکثر بدون قصد وجه.

سوال:؟؟؟

جواب: عیب ندارد، چاره نداریم. میگوید از دو حال خارج نیست. مرحوم آخوند میگوید از دو حال خارج نیست. یا قصد وجه لازم است حتی در اینجا تفصیلاً، بالجمله، اینجا باید بگویید نه اکثر واجبه، نه اقل، چون نمیتوانی قصد وجه کنی. و اینکه گفتنی نیست، نمیشود بابا در باب اقل و اکثر ما راحت نیستیم که، قطعاً یک تکلیفی داریم، باید بیاوریم، پس ما از اینکه قصد وجه لازم باشد بالجمله لازم باشد، باید رفع ید بکنیم و للزم الاتیان، اتیان به اکثر چون با اتیان به اکثر است که یقین پیدا می‌کنی به حصول اون غرض.

مرحوم آخوند در این اشکال پنجمش درسته ابتدا فرض کرده است که، درست است در ابتدا فرض کرده است که واجب است شما قصد وجه بکنید تفصیلاً ولی میگوید اون لازمش این است که نمیتوانی اقل رو بیاوری، نمیتونی اکثر رو بیاری که نمیتونی قصد وجه به هیچ‌کدوم بکنی. پس نتیجه می‌گیرد اون وقت، عبارت یک قصوری داره. نتیجه می‌گیره که وللزم پس نمیتوانیم بگوییم در اینجا هم حصول غرض به قصد وجه هست علی نحو تفصیل، این را نمیتوانی بگویی، باید بگویی علی نحو الاجمال فی الجمله، اون فی الجمله وقت لازمش این است که وللزم اتیان به اکثر چون با اتیان به اکثر است که یقین پیدا می‌کنی به حصول غرض.

سوال؟؟؟؟

جواب: از این باب دیگه چون یقین به حصول غرض با اتیان اکثر است حاصل می‌شود.

سوال:؟؟؟؟

استاد: این نباشد اقل هم فایده ندارد. اون هم  که گفتنی نیست که هیچ‌کدام فایده نداشته باشد. مفروض کلام است در باب اقل و اکثر یک تکلیفی داریم. می‌خواهیم بحث کنیم که می‌توانیم با اقل امتثالش بکنیم یا باید به اکثر بیاریمش. اصل تکلیف ثابت است. پس نمیتوانیم بگوییم واجب است قصد وجه علی نحو تفصیل. این گفتنی نیست. تمام حرف آخوند این است که پس شما نمیتوانی به اقل اقتصار بکنی. یا اقل هم هیچ فایده‌ای ندارد یا اگر فایده‌ای دارد نمیتوانی بهش اقتصار بکنی به خاطر اینکه وقتی علم به حصول غرض پیدا می‌کنی که اکثر را بیاوری.

اشکال به کلام مرحوم آخوند

این فرمایشی که مرحوم آخوند فرموده. و لکن نه، این فرمایش ناتمام است. یه شق ثالثی داریم و اون شق ثالث میگوییم که درست است قصد وجه لا علی نحو تفصیل لازم نیست، امکان ندارد در اینجا. اون لازم نیست. ولی وقتی که اون لازم نبود، قصد وجه لازم نبود به خاطر تحصیل غرض، پس اونی که بر من لازم است، تخلص از عقوبت است. من که نمیتوانم یقین پیدا کنم به حصول غرض.

سوال:؟؟؟

جواب: ببینید شما، اینکه من نمیتوانم نه اقل را بیارم، نه اکثر را بیاورم به وجه تفصیلی، این نتیجه نمیدهد پس اکثر را بیاور. نه، یک شقش هم این است که اقل دفعاً للعقوبه کفایت بکند.

سوال:؟؟؟

جواب: ما میگوییم که تحصیل غرض در، حرف شیخ انصاری، در جایی است که شما بتوانی این را به وجهه بیاوری. من نمیتوانم به وجهه بیاورم.

سوال:؟؟؟

جواب: ببینید شما، حرف این است که در جایی که بتوانم قصد وجه بکنم بله، تحصیل غرض لازم است. اما در جایی که نمیتوانم من قصد وجه بکنم، احتمال میدهم اون دخیل باشد قصد وجه در حصول غرض، اصل وجوب تحصیل غرض، اصل وجوبش محل کلام است.

سوال:؟؟؟؟

جواب: مرحوم آخوند که ادعا می‌کند اون نمیشود پس باید اکثر را بیاوری، میگوییم نه، اون نمیشود، پس اون لزومی ندارد، وقتی لزوم نداشت، اون مقداری که لازم است این است که تحصیل غرض دیگه بر من لازم نیست. تحصیل غرض همیشه، تحصیل، این احتمال کافیه‌ها! تحصیل غرض منوط به این است که شما به قصد وجوب بیاوری، اون امکان ندارد تحصیل غرض واجب نیست، اون مقداری که واجب است دفع عقوبت است، حرف شیخ این است، دفع عقوبت به اتیان اقل ممکن است.

سوال:؟؟؟؟

جواب: نه دیگه لازم نیست. تحصیل غرض در وقتی لازم است که شما بتوانی عن قصد. فرض کلام است.

سوال:؟؟؟

جواب: نمیتوانم به قصد وجهش بیاورم. اصلا منوط است. اخر کلام مرحوم آخوند منوط است به این که حصول غرض به این است که من قصد وجه بکنم بتمامه. حالا که این قصد وجه امکان ندارد مرحوم آخوند گفته پس برو دنبال اکثر. معلوم نیست اکثر غرض را بیاورد. شاید غرض منوط است به قصد.

سوال:؟؟؟

جواب: بابا قصد وجه گذاشتیم کنار از بابی که امکان ندارد نه این که باز هم تحصیل غرض لازم است.

این فرمایش مرحوم آخوند. اون نوشته هم همین مقدار است که دارم عرض میکنم که یک شق ثالثی هم دارد که نه. تحصیل غرض لازم است در جایی که بتوانی همه را بوجهه بیاوری و چون اینجا نمیتوانی همه را بوجهه بیاوری یک شقش این است که تحصیل غرض لازم نباشد. تحصیل غرض منوط به این استکه بتوانی هر کدام را بوجهه بیاوری. و چون نمیتوانم، تحصیل غرض در اینجا لازم نیست. اون که هست من باید از عقوبت خطاب مولا فارغ بشوم. عقوبتش فارغ شدنش به این است که من اقل را بیاورم.

سوال:؟؟؟

جواب: فرض کلام اگر این باشد که فرضش هم همین است لو تنزلنا و بگوییم که.

سوال:؟؟؟

جواب: همین را داریم اشکال میکنیم. نمیشود.

سوال:؟؟؟

جواب: فرض کلام این است که تحصیل غرض بوجهه لازم است ما باید این افعال را بوجهه بیاوریم. بعد مرحوم آخوند میگوید بوجهه امکان ندارد. پس بلا وجهه اکثر را بیاوریم. میگوییم نه. بوجهه امکان ندارد شما بگو تحصیل اون غرض لزوم ندارد. پس با این هم میسازد. دلیل نداریم. اگر یک کسی گفت در عبادات لازم است شما قصد وجه بکنید فی کل مورد مورد تا غرض حاصل بشود خب ما اینجا قدرت نداریم فی کل مورد مورد به قصد وجه بیاوریم این ملازمه ندارد که همه را بدون قصد وجه بیاوریم. بعضی را به قصد وجه بیاور.

خب این است که اون فرمایش مرحوم آخوند شق ثالث دارد این که فقط فرموده دو شق است یکیش امکان ندارد پس باید این. میگوییم اون یکی امکان ندارد، همان اقل را بیاورد و لزومی ندارد که اون غرض حاصل بشود.

مرحله سوم ملاحظه کنید.