خارج اصول آیت‌الله گنجی ۱۴۰۴۰۹۱۹ «جلسه ۵۹»

از آیت‌الله گنجی

درس خارج اصول                                جلسه 59                            تاریخ: 19/9/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

حکم اقل و اکثر ارتباطی از جهت عقلی

بحث در این مرحله که واجب است احتیاط از باب اینکه قطع صلات حرام است که عرض کردیم اخص از مدعاست، تمام شد. فرمایشی بود از مرحوم آغا ضیاء که گفتیم می‌شود به یک بیان بهتری اون را بیانش بکنیم:

تارتاً ما در تنجیز علم اجمالی علیتی هستیم و اخری اقتضایی هستیم. در محل کلام که یک علم اجمالی تشکیل داده بودند، علم اجمالی بر اینکه یا قطع نماز حرام است یا اعاده‌اش واجب است، این علم اجمالی اثر ندارد. چون قبل از این علم اجمالی ما یک علم اجمالی داشتیم که یا اقل واجب است یا اکثر، اون علم اجمالی را منحلش کردیم به اینکه اقل واجب است، اکثر مجرای برائت است. همانی که منحل کردیم دیگه نوبت به این علم اجمالی جدید نمی‌رسد. اون منحل شد. بنا شد اقل واجب باشد. وقتی اقل واجب شد، نتیجتاً دیگه نمی‌توانی بگویی یا قطع این نماز حرام است، نه قطعش حرام است دیگه چون اقل واجب شد. وقتی اقل واجب شده، لازم است وجوب اقل، حرمت قطع است. نسبت به وجوب اعاده شک داری، برائت جاری می‌کنی. چه رو مبنای علیت که همین‌جوره و چه رو مبنای اقتضا که اقتضائیها دنبال اصل عملی بودند. وقتی که واجب بود اقل را من بیاورم، چون اون علم اجمالی منحل شده است، نسبت به حرمت قطع، حرمت قطع ثابت است. اقل واجب است، قطع لازمش این است که لازم است وجوب اقل، حرمت قطع است. فرض این است اون علم اجمالی منحل شده. لازمه وجوب اقل این است که حرام است قطعش. خب حرمت قطع ثابت است.

می‌ماند یک نکته، اینجا گفتیم: اما علی مسلک الاقتضاء فالامر اوضح، فان اصالة البرائة عن وجوب الاکثر، فرض این است که منحلش کردیم، برائت جاری کردیم از وجوب اکثر، لا یعارضها اصالة البرائة عن حرمة القطع بعد انّ حرمته مترتب طولی هستند. سابق بحث کردیم که اگر یک اصل طولی بود، بعد ان حرمته مترتبة علی البرائة وقتی اکثر میگوید واجب نیست، پس حرمت قطع ثابت است دیگه. حرمت قطع مترتب است بر عدم وجوب اکثر. نوبت به حرمت قطع نمی‌رسد. چیزی ندارد.

سوال:؟؟؟

جواب: قاعده علیت آره. اگر منجز شده به یک منجز قبلی، قدر متیقن است، دیگه نوبت به علم اجمالی جدید نمی‌رسد.

سوال:؟؟؟؟؟

جواب: نه نوبت به علم اجمالی جدید نمی‌رسد. اون حرام است. وقتی گفتید علم اجمالی مردد بین اقل و اکثر منحل است، پس اقل واجب است و قطعش هم حرام است دیگه.

سوال:؟؟؟

جواب:: نه دیگه معنا ندارد حرمت قطع به یک منجزی قبلاً منجز شده.

سوال:؟؟؟؟

جواب: نه اونش بعضی جاها بود گیر داشتیم.

هذا تمام الکلام در بحث عقلی. در دوران امر بین اقل و اکثر، مقتضای حکم عقل چیست.

حکم اقل و اکثر ارتباطی از نظر شرعی

و اما از نظر شرعی که مرحوم آخوند هم دو مرحله کرده، اول عقلی را بحث کرده، بعد شرعی را. شرعی را در متن کفایه گفته برائت از اکثر ولی در هامش رفع ید کرده. حالا ما نسبت به شرعی هم از استصحاب بحث کردیم و هم از برائت. و چون استصحاب مقدم است، حاکم است، اول بحث استصحاب را مطرح کردیم. مقتضای استصحاب چیست؟ دو تا تقریب دارد. یک تقریب میگوید مقتضای استصحاب احتیاط است، یکی میگوید برائت است.

مقتضای استصحاب

و اما تقریب اول که مقتضای استصحاب وجوب الاتیان بالاکثر است. تقریب استصحاب این است که ان الوجوب متیقن قبل الاتیان بالاقل. وجوب یقین داریم نماز واجب است. وقتی که اتیان به اقل کردیم، شک داریم که آیا وجوب ساقط شد یا نه. یقین داریم قبل از اتیان به اقل، وجوب نماز به گردن ما آمده. اقل را خواندیم، شک داریم که آیا وجوب ساقط شد یا نه. استصحاب میگوید هنوز وجوب به حال خودش باقی است. مقتضای استصحاب، بقای وجوبی است که قبلش مردد است بین اقل و اکثر. اگر به اقل تعلق گرفته است، با اتیان اقل ساقط شده و اگر وجوب به اکثر تعلق گرفته است، به حال خودش باقی است. وجوب متیقن است سابقاً، مشکوک است لاحقاً، لا تنقض الیقین بالشک. میگوید اگر اکثر را نیاوردی، وجوب نماز به حال خودش باقی است. این تقریب استدلال به استصحاب برای ابقاء وجوب و وجوب احتیاط.

جواب مرحوم خویی از استصحاب (جواب اول)

و لکن از این بیان مرحوم آقای خویی جواب داده. در ذهنم این است هر دو جواب مال ایشان است. ولی جواب اول قطعاً مال ایشان است. ایشان جواب داده از این بیان، فرموده که این استصحابی که در اینجا هست، استصحاب قسم ثانی است که معلوم است. اقل را که بیاریم، الان نمی‌دانیم اقل واجب است، عمرش تمام شد یا اکثر واجب است، هنوز وجوب به حال خودش باقی است. استصحاب کلی قسم ثانی است که مقبول است عند العلما. از اون جهتش ما مشکلی نداریم.

ایشان فرموده در ذهنم این است که مفصِّل فقط ایشان است در این مشابهش، نه در اصل مسئله. در بلل مشتبه بین بول و منی، ایشان اون‌طور که یادم است در تعلیقه عروه تنها ایشون تفصیل داده. در جایی که بللی خارج شده، نمی‌دانیم بول است یا منی است. اینجا چه باید بکند؟ باید هم وضو بگیرد و هم غسل یا مثلاً وضو کفایت می‌کند؟ در ذهنم این است که ایشان، حالا نگاهش بکنید، مفصِّل است بین اینکه حالت سابقه طهارت بوده یا حالت سابقه این شخص حدث بوده. ایشان فرموده اگر اون بلل مشتبه که خارج شده از شخصی که متطهر است، وضو داشته، متطهر بوده یا غسل کرده، متطهر بوده، یک بللی ازش خارج شده، یا بول است یا منی است. اونجا دارد که در بلل خارج از متطهر، استصحاب عدم کل منهما، شک داریم بول است یا نه، استصحاب میگوید بول نیست. شک داریم منی است یا نه، استصحاب میگوید منی نیست. استصحاب عدم کل منهما معارض لاستصحاب عدم الاخر. از جریان این دو تا استصحاب مخالفت قطعیه لازم میاید. نه بول باشد، نه منی باشد، هیچی برویم متطهر هم بوده دیگه برویم همان‌طور نماز بخوانیم. یقین به خلاف داریم.

استصحاب عدم کون اون رطوبت، عدم کونه بولاً معارضه با استصحاب عدم کونه منیاً. نتیجتاً وقتی که اینها با هم تعارض کردند، بایستی چیکار بکنیم؟ بایستی احتیاط کرد دیگه. استصحاب، اگر این شخص الان وضو بگیرد، شک دارد حدثش باقی است یا نه، استصحاب بقاء حدث می‌کند. اگر هم غسل بکند باز هم شک دارد شاید حدثش اصغر بوده. باز استصحاب بقاء حدث جاری است و میگوید بایستی هم غسل بکنی و هم وضو بگیری. در جایی که اول متطهر بوده، بلل مشتبه یک داستان مفصلی دارد در کتاب طهارت.

بلل مشتبه، ایشون تفصیل داده. این بلل مشتبه اگر از شخص متطهر صادر بشود، متطهر وضعش بدتر از محدث. اگر از شخص متطهر صادر بشود، بایستی احتیاط بکند. و اما اگر نه، این شخص محدث به حدث اصغر بود، از خواب بیدار شده، محدث به حدث اصغر است، بعد این بلل مشتبه ازش خارج شد. ملاعبه کرده حالا به هر نحوی، بلل مشتبهی ازش خارج شد که نمی‌داند بول است یا منی است. قطعاً نجس است، قطعاً حدث‌آور است. نمی‌داند بول است یا منی است، ایشان فرموده که خب حدث اصغر متیقن است. یقین دارد از خواب بیدار شده، حدث اصغرش یقینی است. شک دارد متبدل شده به حدث اکبر یا نه، استصحاب میگوید همچنان حدث اصغر باقی است، متبدل به حدث اکبر نشده، فیجزی وضو گرفتن. وضو بگیرد کفایت می‌کند.

خودش یک فرعی است در عروه. تفصیل بین اینکه از متطهر صادر بشود، متطهر حالش بدتر است و اینکه از محدث به حدث اصغر صادر بشود، در ذهنم این است تنها ایشون تفصیل میدهد در تعلیقه عروه. به همین بیان. به همین بیان که میگوید که بله محدث به اصغر بوده فخرج البلل المشتبه فلا مجال لاستصحاب الحدث الجامع اذا توضأ. میگوید استصحاب حدث جامع نمی‌توانی بکنی. استصحاب حدث کلی اینجا مجال ندارد. اذ الحدث الاصغر کان متیقناً، حدث اصغر متیقن بود، شک فی تبدّله الی الاکبر، فتجری اصالة عدم حدوث الاکبر. استصحاب میگوید که اکبر حادث نشده و بها یحرز و یتعین کون الحادث هو الاصغر.

سوال: اگر جناب همین اول واجب به حدث اکبر بود بعد ؟؟؟

جواب: نه حدث اکبر اگر بود که بحث نداریم دیگه. حدث اصغر اثری ندارد که.

سوال: واجب بود حالا عرض کنم به خاطر اینکه غسل واجب ؟؟؟؟

جواب: معنا ندارد حدث اکبر باشد وضو واجب بشود. معنا ندارد.

سوال:؟؟؟

سوال:؟؟؟

سوال: بله دیگه. همین دیگه. ما همین را داریم صحبت می‌کنیم. اگر متطهر بود باید جمع کند، اگر محدث بود وضو کفایت می‌کند. ایشون در این تعلیقه در ذهنم این است منحصر است بین این دو فرض، تعلیقه‌اش منحصر است.

سوال:؟؟؟

جواب: تطهیر که منی هم تطهیر داره فرق نمی‌کند.

سوال:؟؟؟

جواب: اون یک اشکال است بر ایشون. درست است.

بعد فرموده که والمقام من هذا القبیل. در محل کلام گفته من هذا القبیل است. فان وجوب الاقل هو المتیقن. وجوب اقل متیقن است. شک داریم که آیا اقل که قطعاً واجب است، شک داریم که آیا اکثر واجب است یا نه، میگوید اصل عدم وجوب اکثر است. وقتی که استصحاب کردیم عدم وجوب اکثر را، معین میشود حال فرد، پس به اصطلاح اون اقل میشود واجب، اکثر میشود غیر واجب. این را از این قسم قرار داده، از قسمی که شخص محدث است. این‌طور گفته. والمقام من هذا القبیل ایضاً فان وجوب الاقل هو المتیقن و به ضم اصالة عدم وجوب الاکثر یحرز حال الفرد و یتعین فی الاقل و معه لا مجال لاستصحاب کلی وجوب. گفته مجال ندارد. حاکم قرار داده. اصالة عدم وجوب الاکثر را میگوید حاکم است بر استصحاب بقای اون کلی، وجوب کلی.

برررسی کلام مرحوم خویی

و لکن این فرمایش ناتمام است. این را ما همونجا هم بحث کردیم. گفتیم این فرمایش ناتمام است. الان ما دو تا استصحاب داریم. این شخص وضو گرفت، دو تا استصحاب است. یک استصحاب عدم کونها منیاً، عدم وجوب اکثر و یک استصحاب هم بقاء حدث کلی. این قبل از وضو گرفتن محدث بود. شک داریم الان وضو گرفت حدثش رفع شد، اگر بول بوده یا حدثش باقی است اگر منی بوده. استصحاب بقای حدث معارض است با استصحاب با عدم وجوب اکثر.

ما همونجا هم این اشکال داشتیم بر ایشان. نتوانستیم فرمایش ایشون را بفهمیم. به چه بیانی ایشان استصحاب یا برائت از اون اکثر را میگوید حاکم است بر استصحاب اون کلی حدث! ما این را نتوانستیم بفهمیم. یک بحث است در حاکم و محکوم. در حاکم و محکوم علاوه از اینکه علاوه از اینکه باید شک در محکوم، شک در محکوم ناشی شده باشد از شک در حاکم، باید این تسبب هم شرعی باشد. مجرد اینکه شک یکی ناشی از دیگری است، برای حکومت کافی نیست. ریشه حکومت این است که وقتی که اون اصل حاکم جاری می‌کند، ما را تعبد می‌کند به این عدم محکوم. پس باید این محکوم از آثار او باشد شرعاً. اینکه الان شک دارد که آیا این رطوبتی که خارج شده است، آیا بول است یا منی است، استصحاب می‌کند که منی نیست. این نفی نمی‌کند استصحاب حدث کلی را. شک داریم حدث کلی باقی است یا نه. این او را نفی نمی‌کند. درست است اگر خواسته باشد حدثی باقی باشه از همان از منی است چون فرض وضو گرفت است. تسبب هست ولی تسبب شرعی نیست. شارع نگفته که. اگر استصحاب را جاری کردیم، گفتیم که حدث اکبر نیست، پس او جامع هم نیست. نه، این‌جور ترتب شرعی نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: دوران امر است بین اقل و اکثر. شما بالوجدان شک داری که. کلی حدث نه. کلی حدث وجود ندارد.

سوال:؟؟؟

جواب: اگر محدث به حدث اکبر، حدث اصغر که قطعاً وضو گرفته بعد از وضو بحث ماست. و اگر باشد همون اکبر باشد که اکبر هم که استصحاب میگوید نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: اکثر میگوید استصحاب نیست، اقل را هم استصحاب گفت نیست. فرق نمی‌کند.

سوال:؟؟؟

جواب: بابا اون قبلش، قبلش اون علم منجز است. اصلا از کار افتاد.

سوال:؟؟؟

جواب: نمی‌داند. ها!

سوال:؟؟؟

جواب: ببینید محدث به حدث اصغر بود. محدث به حدث اصغر بود، یک بللی ازش خارج شده. الان نمی‌داند این بول است که چیز اضافه‌ای نیاورده باشد یا اینکه نه، این منی است. همون‌طور که استصحاب میگوید بول نیست، استصحاب هم میگوید منی نیست. این را چطور جواب میدید؟

سوال:؟؟؟

جواب: بابا علم، اون علم قبل است. همیشه اگر یک طرفش از بین برود، یک طرف علم اجمالی برود، علم اجمالی از بین رفته. حالا این‌جور میگوییم. یا این  که الان یا این که الان یکی آمده، منی هست باقی است یا وضو بوده که رفته. باز این علم اجمالی قصیر و طویل است.

سوال:؟؟؟

جواب: استصحاب عدم منی هم اثر ندارد به اون معنایی که شما میگویی.

سوال:؟؟؟

استاد: وضو گرفته بعد بلل ازش خارج شده.

سوال:؟؟

جواب: ما اونکه نوشتیم. معارضه استصحاب عدم فرد طویل. اون منی حادث نشده. استصحاب او. و استصحاب وجوب کلی. که قبلش اصل حدث بود. اون حدث قبلی مردد بین بول و منی است. اون کلی دامن گیر ما شده. ایا اون کلی با این وضویی که میگیرد از بین رفته یا نه. استصحاب میگوید اون کلی به حال خودش باقی است.

سوال:؟؟؟

جواب: مرحوم آقای خویی در شق اول احتیاطی است که بحث نداریم. در شق دوم، محل کلام را مثل شق دوم قرار داده. الان محل کلام ما چیست؟ محل کلام ما این است که آیا مثلاً سوره واجب است یا واجب نیست. این‌جور است دیگه محل کلام در این است که سوره واجب است یا واجب نیست. خب اگر این شخص نماز بلا سوره بخواند، استصحاب بقای وجوب نماز حرف این است، به حال خودش باقی است. استصحاب بقای وجوب نماز. استصحاب قسم ثانی. واجب بود نماز، نمی‌دانم مع السوره، فرد طویل، بلا سوره، فرد قصیر است. بعد آمد قصیر را مرتکب شد. شک دارد وجوب نماز که آمده بود که نمی‌دانست به قصیر خورد است یا به طویل خورد است، آیا اون وجوب باقی است یا نه؟ استصحاب می‌کنیم بقای وجوب را مثل همان داستان حدث اکبر و حدث اصغر. تنظیر کردیم محل کلام را به اون حدث اکبر و حدث اصغر.

بعد یک چیزی ما نوشتیم. نعم اذا احرز استصحاب عدم فرد اذا احرز به استصحاب عدم فرد طویل، محل با محل کلام فرق می‌کند. اذا احرز به استصحاب عدم فرد طویل ما هو الموضوع موضوع الحکم الشرعی. ما قبول داریم استصحاب عدم جنابت جاری است نه به بیان مرحوم آقای خویی. ما نمیگوییم یک حدث اصغری داریم، یک حدث اکبری. اصلاً اصغر و اکبر در روایات نیامده. ما ادعایمان این است که آیه شریفه که فرموده اذا قمتم الی الصلاة، خطاب به محدثین، اونایی که محدث هستند، اذا قمتم الی الصلاة فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم. به اونهایی که محدث هستند، دارای حدث هستند، امر کرده به وضو. منتها یک قیدی زده و ان کنتم جنباً یعنی ما لم تکن جنباً. این‌جور است.  امر داریم به وضو، نه به عنوان محدث به حدث اصغر. نه محدث به حدث اصغر باشد، نمی‌توانیم احراز بکنیم. شخص، شخصی که لم یکن جنباً. شخصی که لم یکن جنباً برایش وضو واجب است. الان در محل حدث اصغر موضوع نیست. الان در محل کلام این شخص محدث است، شک دارم که آیا جنب هست یا نه، استصحاب میگوید و لم یکن جنباً. هر کس که محدث باشد نه به اصغر، اون اصغر مشکل‌ساز است. اصل محدث، محدث باشد و لم یکن جنباً، واجب است وضو. این محدث است بالوجدان و لم یکن جنباً بالاصل، فیجب علیه الوضو. ما مدعای مرحوم آقای خویی را قبول داریم اما نه به بیان ایشان.

ما میگوییم موضوع وجوب وضو مرکب است از محدث و لم یکن جنباً. آیه قرآن بیش از این دلالت ندارد. اذا قمتم الی الصلاة نه محدث به حدث اصغر، نه محدث به حدث اصغر باشد نمی‌توانیم احراز بکنیم. محدث است بالوجدان و لم یکن جنباً بالاصل، فیجزی له الوضو. ما در اون فرع این‌جور گفتیم که درست است، مدعای آقای خویی درست است و اما با این بیان. که اینا اینجا نمیاید. اون مربوط به اون فرع است. اونها را رهایش بکنید. در محل کلام که ما شک داریم آیا سوره واجب است یا واجب نیست، این شبهه هست که اگر ما سوره را نخوانیم، شک داریم در فراغ ذمه. استصحاب می‌گوید که هنوز اون تکلیفی که داشتی به حال خودش باقی است.

جواب دوم از استصحاب

جواب دومی، اون هم در ذهنم این است که مرحوم آقای خویی همین جواب دوم را داده ولی ننوشتیم. حرف درستی بوده. جواب دومی که از این بیان داده شده، ان استصحاب الجامع معارض لاستصحاب عدم جعل الفرد الطویل. لو لم یکن محکوم له. تا به حال میگفتیم محکوم است. حالا نه، میگوییم معارض است. و بعد التعارض تصل النوبة الی اصالة البرائة عن وجوب الاکثر. تعارض دارند. ما میگوییم استصحاب بقای وجوب، استصحابشان استصحاب جامع، اون جامع هنوز به گردن من هست یا نه، استصحاب جامع معارض است با استصحاب عدم جعل وجوب برای فرد طویل. الان اگر کسی نماز بلا سوره خواند، دو تا استصحاب است. استصحاب جامع وجوب، میگوید وجوب باقیه هنوز. استصحاب عدم فرد طویل که مع السوره باشد، میگوید وجوب ندارد.

این دو تا استصحاب‌ها با هم تعارض می‌کنند. استصحاب بقای جامع میگوید جامع را بیاور. استصحاب عدم وجوب فرد طویل میگوید واجب نیست فرد طویل را بیاوری. با هم تعارض می‌کنند، تساقط می‌کنند. بعد از تساقط، نوبت به برائت می‌رسد که برائت جاری می‌کنیم از وجوب نماز مع السوره. استصحاب‌ها تعارض کردند. علم اجمالی داریم یا مع السوره یا بلا سوره. اصل‌ها در در طرفین تعارض کردند، نوبت می‌رسد به اصل محکوم. استصحاب حاکم است. نوبت می‌رسد به اصل محکوم، اصل محکوم برائت از وجوب اکثر است. این بیان ثانی است برای رد قائلین به عرضم به خدمت شما...

سوال:؟؟؟

جواب: بله دیگه. داستان همان اصل مشترک و اصل مختص. یک اقل داریم، یک اکثر، اینها اصل مشترک دارند، استصحاب. بعد از اینکه اصل‌های مشترک با هم تعارض کردند، نوبت به اصل مختص می‌رسد. برائت از وجوب اکثر. اقل برائت ندارد. اقل که قطعاً باید بیاورد. اونجا برائت ندارد. ولی اکثر مشکوک الوجوب است، جای برائت دارد. این داخل در هموان بحث کلی می‌شود که اگر در اطراف علم اجمالی اصول مشترکه با هم تعارض کردند، مجالی برای اصل مختص هست یا نه، محل کلام بود. ما گفتیم عیبی ندارد نوبت به اصل مختص می‌رسد. برائت از وجوب اکثر، اصل مختص است. بعد از سقوط اون دو تا اصل، نوبت می‌رسد به اصل مختص. اصل مختص میگوید که اکثر را شک داری واجب است یا واجب نیست، رفع ما لا یعلمون، مقتضایش این است که اون اکثر واجب نیست.

حقیقت استصحاب کلی

خب یک داستانی فقط باقی مانده راجع به اون استصحاب کلی که باید اون را ما بحث می‌کردیم. استصحاب کلی اصلاً حقیقتش چیست؟ استصحاب کلی، کلی قسم ثانی است اینجا دیگه. اصلاً استصحاب کلی قسم ثانی حقیقتش چیست، این امر مهمی است. این باقی مانده. ان‌شاءالله علی فرض الحیاة روز شنبه بحث می‌کنیم استصحاب.