خارج اصول آیت‌الله گنجی ۱۴۰۴۱۰۰۷ «جلسه ۷۰»

از آیت‌الله گنجی

درس خارج اصول                                        جلسه 70                                    تاریخ:7/10/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

اقل و اکثر در شبهات موضوعیه

کلام شیخ انصاری و مرحوم نائینی

بحث در این بود که آیا بحث اقل و اکثر ارتباطی در شبهات موضوعیه مثال دارد یا نه؟ مرحوم شیخ انصاری به محصِّل مثال زد که او خارج از بحث است. مرحوم نائینی آمد در خود بحث مثال پیدا کرد. گفت می‌شود که ما شبهه مان موضوعیه باشد و مردد باشد بین اقل و اکثر. اقل و اکثر ارتباطی. بیان کرد که تارةً حکم متعلق دارد، موضوع ندارد، اونجا اقل و اکثر ارتباطی مجال ندارد. و اخری حکم موضوع دارد. فرمود اگر حکم موضوع داشته باشد، شک در اقل و اکثر ارتباطی مجال دارد. مثل لا تصل فی ما لا یؤکل لحمه به این نحو که مردد هستیم شارع مقدس این مجموعه را که مانع قرار داده است، مجموعه اون ما لا یؤکل لحمه را یک مانع قرار داده است، آیا اون مانع شامل این مشکوک می‌شود؟ مشکوک شک داریم، شبهه موضوعیه، یعنی نمی‌دانم لا یؤکله است یا یؤکله، شبهه موضوعیه است. اون مجموع شامل این می‌شود یا نمی‌شود؟ مثال را برد در عام مجموعی، فرض شک کرد و شبهه، هم ارتباطی است و هم هم شبهه موضوعیه است. این مثال مبتنی بر این است که ما در مانع انحلالی نباشیم. محل بحث است خودش. آیا در موانع ما انحلالی هستیم؟ مثل مرحوم آقای خویی میگوید موانع فرقی نمی‌کند با بقیه‌ها. حکم انحلالی است. هر ما لا یؤکل لحمه ای یک مانعیت برایش جعل شده. اگر این‌طور بود، خب اینجا اقل و اکثر ارتباطی نیست دیگه.

سوال؟؟؟

جواب: حالا، حالا روی این فرض که اگر ما گفتیم انحلالی نیست، یک مانعیت به ذهنم این می‌زند که.

سوال؟؟؟

جواب: به نحو مجموعی این است که همه‌ آنها باید جمع بشوند یک مانعی بشوند. نه. یک مانعیت، منتها یک مانعیت اگر یک، یک ما لا یؤکل بود یک مانعیت است، اگر دو تا بود، یک مانع است.

سوال؟؟؟

جواب: نه، معنای یک مانعه معناش این است، یعنی در جایی که چند تا اند، چند تا لباس غیر ما لا یؤکله پوشیدی، چند تا مانع نداری. اونجا یک. همان اولیش مانعه، بقیه‌ها که ضمیمه می‌شود، ادامه همان مانع است. حالا این ها مثاله دیگه.

سوال: ؟؟؟ چند تا لباس نجس دارند، مجموعاً با یک لباس نجس نماز بخوانند.

جواب: خب حالا باز اون یک بحث دیگه‌ای است که تقلیلش لازم است یا نه، یک بحث دیگه است. همان محل بحثه اونها، واضح که نیست. در هر حال ما لا یؤکل لحمه اگر گفتیم یک مانعیت بیشتر نیست، این مانعیت اگر کثرت پیدا کرد، اون کثیر یک مانع است و اگر واحد بود، همان واحد یک مانع است. رو این فرض این مثال درست است وگرنه...

سوال؟؟؟

جواب: چرا؟ ارتباط، همه این استا یک مانع هستند، مجموعشان یک مانع هستند.

سوال: ؟؟؟

جواب: نه حالا ببین مشکوک را شما حساب بکنید، مشکوک را که ضمیمه کردید به اون‌ها، شک داریم که...

سوال؟؟؟

جواب: ببین شما این‌جوری است الان همین را می‌خواستم بگویم، همین را می‌خواستم بگویم. شما الان با یک مشکوکی که نماز خواندی، شک داری که این مشکوک را که نماز خواندی، آیا نماز شما مقید به عدم این هست یا مقید به عدم این نیست؟ تقیّد به عدم را شک داری. اقل و اکثر ارتباطی‌ هستند دیگه. شک داری اگر در این مشکوکی نماز می‌خوانی به شبهه موضوعیه، شک داری که آیا این نماز شما نماز در ما لا یؤکل لحمه هست؟ مانعیت هست یا مانعیت نیست؟

سوال: ؟؟؟

جواب: حالا شایدم همین‌طور باشد.

حالا در هر حال این مثال مرحوم نائینی که مثال زده است، مثال هم زده به همین مثال. مثال زده است ما لا یؤکل لحمه، نکته‌ش همین است که الان من نمازی را که خواندم، این ارتباطی است، این مجموعه مقید است به این که در این نباشد، شک دارم. شک دارم که این ما لا یؤکله مقید به عدم این هست یا ما لا یؤکل نیست، مقید نیست. شک دارم به شبهه موضوعیه و آمده گفته که اینجا جای برائت است. خب این را بگذریم. عرض کردیم فرمایش مرحوم نائینی مثال شرعی دارد و مرحوم شیخ که بحث را برده در محصِّل و در عنوان، مثل اینکه نتوانسته تصویر بکند که در غیر محصِّل هم مجال دارد. نه، در غیر محصِّل هم شک مجال دارد، اقل و اکثر مجال دارد.

کلام مرحوم سید محمد باقر صدر

مرحوم آقا سید محمد باقر که رسید کلام به اینجا که مرحوم آقا سید محمد باقر یک بیانی دارد در مقام اشکال بر مرحوم نائینی که کأنّ کلام مرحوم نائینی را فرموده که اینکه تلاش می‌کنید یک موردی درست بکنید که شبهه موضوعیه را، مرحوم نائینی با موضوعات خارجیه درست کرد دیگه. با موضوعات خارجیه آمد درستش کرد. گفت اون احکامی که موضوع خارجی ندارند، اونجا شبهه موضوعیه مجال ندارد. اما اگر نه، موضوع داشت، گفت شبهه موضوعیه مجال دارد به همان تقریبی که گفتیم. آمده گفته نه، منحصر نیست. تصویر شبهه موضوعیه، منحصر نیست به احکامی که تعلق به موضوعات خارجیه دارد که مثلاً ظاهر کلام نائینی این است که شبهه موضوعیه تصویرش در احکامی است که موضوعات خارجیه دارند. گفته نه، منحصر نیست. ممکن است ما تصویر بکنیم شبهه موضوعیه را در غیر موضوعات خارجیه.

مثل اینکه شک داریم، فرض بفرمایید وجوب سوره برای آدم غیر مریض است، برای صحیح است سوره واجب است برای آدم صحیح. ما شک داریم به شبهه موضوعیه که آیا مریضی هستیم یا صحیح هستیم؟ الان شبهه ما شبهه موضوعیه و این شبهه موضوعیه هم مثلاً ربطی به صحیح هستیم یا فاسد هستیم، ربطی به موضوعات ندارد که. حالت مکلف است. مربوط میشود به شرایط حکم که اگر سالم هستیم، سوره واجب است و اگر مریض هستیم مثلاً واجب نیست. ایشان فرموده که منحصر نیست، تصویر دوران امر بین اقل و اکثر ارتباطی منحصر نیست در شبهات موضوعیه. ما می‌توانیم در غیر شبهات موضوعیه هم این مطلب را تصویر بکنیم که مثلاً همین صحیح و مریض از حالات موضوع نیست که. واجب است سوره بر صحیح، واجب نیست بر مریض.

سوال: الان مجرای برائت از سوره است الان ما شک در تقیّد؟؟؟

جواب: آره دیگه. اگر شک کردم که آیا صحیح هستم یا مریض هستم، برائت جاری می‌کنیم از وجوب سوره.

تحلیل فرمایشات مرحوم سید محمد باقر صدر

این‌جور فرموده و بر مرحوم نائینی خورده گرفته. این فرمایش آقا سید محمد باقر را تحلیل بکنیم چی می‌خواهد بگوید. اولاً مرحوم نائینی منحصر نکرده تصویر شبهه موضوعیه را به اونجایی که موضوع به نحو عام مجموعی باشد. این از باب مثال گفته. در ذهنم اینجا هم نوشتم در ذهنم این است که تصریح کرده در بعض کلماتش که نه، ممکن است هم هست شما یک تصویر دیگه‌ای پیدا بکنید. حالا این را کار نداریم. نه، اصلاً مرحوم نائینی فرموده تصویر شبهه موضوعیه در موارد موضوعاتی‌ هستند که به نحو عام مجموعی‌ است. اون عام مجموعی مردد است بین اقل و اکثر.

اون اشکال و گیری که ما در کلام مرحوم آقا سید محمد باقر داریم این است که ما بحثمان در قیود متعلق است. قیود واجب است. دوران امر بین اقل و اکثر، اقل واجب است یا اکثر واجب است، در متعلق داریم بحث می‌کنیم. در حالی که اونی را که ایشان آمده تصویر کرده در حق مریض، در حق سالم، اونها قید وجوب هستند، ربطی به واجب ندارند. بله، اون وجوب آمده، وجوب سوره موضوعش شخص سالم است. عدم وجوب، شخص مریض است. صحت و مرض، صحت قید وجوب است، قید واجب نیست. این را تأمل بکنید.

بحث در شرایط و اجزاء واجب است. بحث ما در اقل و اکثر، اقل واجب است یا اکثر واجب است، در متعلق وجوب است. در حالی که مرض و صحیح بودن از قیود خود وجوب هستند، نه از قیود واجب. اون نقطه ای که در کلام ایشان نمیفهمیم این است که مثال ایشان سوره واجب است بر صحیح. صحت شرط وجوب است. مریض بودی وجوب ندارد. و بحث ما در شرایط واجب است. اقل و اکثر.

سوال؟؟؟

جواب: اشکال ندارد، با شرط وجوب نماز، مثل بلوغ شرط وجوب نمازه. صحت به حساب وجوب سوره هم خصوص سوره شرط صحت است.

سوال: ؟؟؟؟

جواب: نه، وجوب دارد یا ندارد، نه که، نه که وجوب آمده شک دارم روی این آمده یا نه. ببین در اون، در اون مثال قبلی که مثال می‌زد، وجوب آمده نمی‌دانم روی اکرام علمای به نحو مجموعی. اکرام علمای به نحو مجموعی آیا این علما که موضوع است شامل این شخص میشود یا نمی‌شود؟

سوال: اقای صدر مرض و صحت جزئیت ؟؟؟؟. مثل تحلیلی خود متعلق. اون سبب میشود که من شک کنم اقل واجب است برای من یا اکثر.

جواب: جزئیت برای واجب ندارد، شرطیت برای وجوب دارد. صحت شرطیت برای وجوب دارد. این را حالا تأمل بکنید.

سوال: جزئیت سوره همان‌طور که در فرض جهل بحث می‌کردیم اقل و اکثر، خب حالا در فرض مرض...

جواب: نه، اگر صحیح باشد، جزء واجب است. مریض باشد، جزء واجب نیست.

سوال؟؟؟

جواب: شک، ببین، شک در، یک شخص واحدی نیست که شک دارم متعلق حکم چیست. نه بابا، این دو شخص هستند، انحلالی است. در حق او نمی‌دانم صحیح است که نماز مع‌السوره واجب شده باشد، مریض است نماز بلا سوره واجب شده باشد.

سوال: ؟؟؟

جواب: انحلال است دیگه، دو تا موضوع هستند هر کدام یک حکمی دارند. این را تأملش بکنید، ما نتوانستیم اشکال ایشون را بفهمیم.

سوال؟؟؟

جواب: همین دیگه. شک داریم بابا، مثل اینکه شک داریم مستطیع است یا مستطیع نیست. اگر مستطیع است واجب، وجوب دارد حج، مستطیع نیست واجب نیست براش حج.

سوال؟؟؟

جواب: نه. الان نمی‌دانم، نمی‌دانم این صحیح، این شخص مریض است، نماز بلا سوره در حقش واجب باشد یا صحیح است، نماز مع‌السوره واجب شده باشد برایش.

سوال؟؟؟

جواب: دو تا، دو تا حکم است. دو تا خطاب است، دو تا حکم است، نه که یک خطاب داریم متعلقش نمی‌دانیم چیست. دو تا خطاب است، نمی‌دانم این آقا داخل اون خطاب است، بابا اقل و اکثر جای یک خطاب آمده، نمی‌دانم در حق این اقل واجب است یا اکثر واجب است. نه که دو تا موضوع هستند، یکی یک خطاب دارد، یکی یک خطاب، نمی‌داند داخل اون خطاب است، داخل، چه ربطی به اقل و اکثر دارد؟ حالا این تأملش بکنید، خیلی روشن نیست اشکال ایشان. هذا تمام الکلام در تنبیه دوم.

تنبیه سوم: دوران امر بین مطلق و مقید

تنبیه سوم در دوران امر بین مطلق و مقید. تقسیم کردند اجزا را به اجزای خارجیه، همان اقل و اکثری که بحث می‌کردیم، و اجزای تحلیلیه، مثل اینکه حالا می‌خواهیم بحث بکنیم، مطلق و مقید. مطلق و مقید از نظر اجزا، اجزای خارجیه فرقی ندارند. انّما فرقشان در اون ذهن و تحلیل است. یکی وجوب آمده روی طبیعت عتق رقبه، یکی آمده روی عتق رقبه مؤمنه، تقیّد دارد. اون تقیّد یک امر ذهنی است مثلاً.

کلام مرحوم آخوند

در دوران امر بین مطلق و مقید که اسمش را می‌گذارند اجزای تحلیلیه، در اجزای تحلیلیه حکم چیست؟ مرحوم آخوند فرموده که حکم اجزای تحلیلیه حکم اجزای خارجیه است. چطور در اجزای خارجیه گفتیم که از اکثر برائت عقلی مجال ندارد چون انحلال محال است و برائت شرعی مجال دارد، در اجزای تحلیلیه هم به شرح ایضاً. لا مجال برای برائت عقلی، همان استحاله‌ها اینجا میاید. وجهی ندارد که انحلال پیدا کند علم ما حقیقتاً. و لکن برائت شرعی هم میاید که ضم برائت شرعی به ادله اولیه، علم اجمالی رو منحل میکند، داستانش گذشت.

فرموده که حکم اجزای تحلیلیه حکم اجزای خارجیه است. یک اضافه‌ای دارد، تا اینجایش گیری نداریم علی المبنا. یک اضافه‌ای دارد مرحوم آخوند در اجزای تحلیلیه، اسمش را می‌گذارند اجزای تحلیلیه. به تحلیل عقل دو جزء هستند. ذات مطلق و تقیّدش. تقیّد امر ذهنی است. یک اضافه‌ای دارد در اجزای تحلیلیه، فرموده که حکم در اجزای تحلیلیه اظهر است. اینجا قول به برائت اظهر است. چرا اظهر؟ میگوید اونجا جا داشت کسی بگوید که علم اجمالی منحل است، اقل واجب است یا نفساً یا غیراً. شک داریم در وجوب اکثر، برائت. اون گفتن داشت، نادرست بود ها! ولی گفتن داشت. اینجا همان بیان هم گفتن ندارد. اینجا نمی‌توانی بگویی که عتق رقبه واجب است نفساً یا غیراً، شک داریم در وجوب رقبه مؤمنه.

گفته مطلق و مقید که شک در شرطیت است، شرط در تقیّد است، فرق میکند با اجزا که شرط در جزئیت است. ممکن است مثلاً کسی اونجا بگوید مثلاً علم منحل میشود، برائت، ولی اینجا اصلاً مجال ندارد برائت. چرا مجال ندارد؟ میگوید اونجا جا داشت مثلاً ولو به حسب صورت کسی بگوید اقل واجب است. واجب است اما نفساً او غیراً. یا وجوب نفسی دارد نماز بلا سوره یا وجوب غیری دارد از بابی که مقدمه نماز مع‌السوره است. اونجا مجال دارد کسی توهم کند انحلال را، بگوید اقل واجب است اما نفساً او غیراً، بعد دیگه شک دارم اکثر واجب است یا نه، شبهه بدویه. اونجا مجال دارد. اما اینجا مجال ندارد. اینجا مجال ندارد کسی بگوید اقل واجب است نفساً او غیراً. چون اینجا اقل از نظر وجودی یک وجود است با اکثر، دو وجود نیستند. اونجا وجوب اقل، نماز بلا سوره با نماز مع‌السوره، خب دو تا وجود بودند، جای وجوب غیری بود مثلاً. اما در محل کلام جای وجوب غیری نیست. چون وجوب مثلاً عتق رقبه با رقبه مؤمنه، رقبه با رقبه مؤمنه دو تا وجود نیستند. یک وجود هستند. مقدمیت اونجا مجال دارد اما در اجزای تحلیلیه مقدمیت مجال ندارد. اونجا ممکن است کسی بگوید علم منحل است یا اقل واجب است اما نفساً او غیراً، اما در اینجا نمی‌تواند بگوید اقل مثلاً عتق رقبه واجب است نفساً او غیراً. عتق رقبه با رقبه مؤمنه دو تا وجود نیستند که غیراً واجب شده باشد، مقدمیت داشته باشد. لذا اینجا اشکال مازادی دارد. اینجا مجالی برای انحلال نیست از غیر از اون بیانات، یک بیان آخری هم اضافه دارد.

سوال:؟؟

جواب: یک وجود است. بابا رقبه مومنه یک وجود است و این هم یک وجود است مقدمیت معنا ندارد بر خلاف نماز با سوره و نماز بی سوره. لذا عدم انحلال در اینجا اوضح است به یک بیان دیگری. مضاف به اون بیانات که انحلال مستلزم تالی فاسد است یک بیان دیگری هم دارد که لا مجال برای انحلال.

این است که مرحوم آخوند در اجزای تحلیلیه، که مطلق و مقید اجزای تحلیلیه‌ هستند، خارجیه نیستند، یک وجود بیشتر نیست در خارج. در اجزای تحلیلیه می‌گوید انحلال اشکل است، انحلال به حسب حکم عقل اشکل است، انحلال حقیقی. گرچه از نظر برائت که برائت جاری بشود، حالا انحلال حقیقی یا انحلال حکمی که رو مبانی مرحوم آخوند انحلال میشود حقیقی. از جهت برائت شک داریم که آیا مثلاً نماز مقید به این شیء شده یا نه، برائت از تقیّد نماز، ضمیمه‌ش می‌کنیم به ادله اولیه، میشود واجب است نمازِ مثلاً بلا این شرطی که داریم. مرحوم آخوند در اجزای تحلیلیه همان بیان اجزای خارجیه را گفته است، گرچه در برائت عقلیش گفته اینجا اشکل از اونجاست. این فرمایشی که مرحوم آخوند در اینجا دارد با توضیحی که گفتیم.

بررسی کلام مرحوم آخوند

حالا این فرمایش تمام است یا تمام نیست؟ در ذهن مرحوم آخوند این است که انحلال، انحلال عقلی در اون بحث فقط راهش این است که بگویی که اقل واجب است نفساً او غیراً. بعد آمد گفت واجب است اقل نفساً او غیراً، این مستلزم یک تالی فاسد است. گفت انحلال محال است. اگر ما بیان انحلال را فقط این بدانیم، این‌جور بگوییم، واجب است اقل اما نفساً و اما غیراً، بعد بگوییم اکثر شبهه بدویه است، مرحوم آخوند اشکال میکند میگوید نه این محال است موجب انحلال بشود. این درست است. اینجا بدتر از اونجا میشود. اینجا غیریتش یک اشکال اضافه دارد دیگه.

و لکن قد مر که انحلال تقریبش منحصر به این بیان نبود. یک تقریب انحلال هم همین بود که اقل واجب هست نفساً. یقین دارم که نه، اقل واجب است نفساً. حالا یا وجوب ضمنی یا ولی غیری نه، چرا غیری را بیاوریم تا بگویید که اینجا همان اشکال اینجا میاید! نه، اقل واجب است نفساً. حالا ضمناً، اگر اقل باشد، استقلالاً، شیخ انصاری هم دو تا بیان آورد برای انحلال. ما اگر این بیان را بیاریم، ما اگر برای انحلال این بیان را بیاریم که واجب است اقل نفساً، اما ضمناً و اما نه، کلش، فرقی بین فرقی بین اجزای خارجیه و اجزای تحلیلیه نیست. فرق مرحوم آخوند روی تقریب خودش هست که انحلال را این‌جور تقریب کرد، گفت اقل واجب است نفساً او غیراً. اینجا آمد گفت او غیراً دیگه معنا ندارد. نه، می‌گوییم یک تقریب دیگه هم برای انحلال بود. شیخ دو تا تقریب آورد برای انحلال. طبق تقریب دوم شیخ انصاری، نه فرقی بین اجزای خارجیه و اجزای تحلیلیه نیست میتوانیم بگوییم اقل واجب است نفسا، وجوب نفسی دارد، حالا یا ضمنا یا استقلالا. اگر ما این بیان دوم را برای انحلال اونجا گفتیم فرقی بین اجزای خارجیه و اجزای تحلیلیه نیست.

مرحوم آخوند که میگوید وضع اینجا با اونجا فرق میکند چون یک بیان اونجا اورد برای انحلال. گفت اقل واجب است نفسا یا غیرا. اینجا که رسیده میگوید نمیتوانی بگویی اقل واجب است نفسا یا غیرا. غیریت معنا ندارد. وحدت است. ما عرضمان این است به مرحوم آخوند که تنها مشکل این نبود. بله اگر مشکل فقط این بود اینجا بدتر است وضعش از اجزای خارجیه و لکن برای انحلال دو تا بیان بود که شیخ هم به هر دو بیان اشاره کرد.

حاصل الکلام: اگر بیان عدم انحلال اون بیانی است که شما میگویید راست میگویید اینجا وضعش بدتر است از اجزای خارجیه. اجزای خارجیه اسوأ حالاً است. و اگر بیان دوم باشد همین مقدار را میخواستیم تذکر بدهیم فرقی بین اجزای خارجیه و تحلیلیه نیست. میتوانیم در اجزای تحلیلیه همان بیان را بیاوریم بگوییم مثلا این عتق رقبه بدون ایمان، اصل عتق رقبه واجب است نفسا. حالا یا استقلالا یا ضمنا. اگر ما استقلال و ضمنی را اوردیم فرقی بین اجزای تحلیلیه و خارجیه نیست. پس این جور شد این که مرحوم آخوند میفرماید وضع اینجا بدتر است، بدتری به لحاظ اون بیانی است که خودش آورد. اما نسبت به اون بیان دوم که شیخ انصاری آورد، نه بدتری ندارند. مثل هم هستند. اگر اون انحلال اونجا درست باشد، اینجا هم درست است.

سوال؟؟

جواب: ببین یک تذکّره. مرحوم آخوند میگوید اینجا وضع بدتر است. می‌گوییم بدتری رو یک بیان است. رو بیان دوم که برای انحلال می‌آورد، اون بیان نه فرقی بین اجزای خارجیه و اجزای تحلیلیه نمیکند. حالا چیز مهمی نیست.

کلام مرحوم اصفهانی

مرحوم شیخ اصفهانی برعکس کرده مسئله را. ادعا کرده که ممکن است ما در اجزای خارجیه انحلال را نپذیریم ولی در اجزای تحلیلیه انحلال را بپذیریم. مرحوم شیخ اصفهانی مطلب را برعکس کرده. گفته وضع اجزای تحلیلیه نسبت به انحلال بهتر است از وضع اجزای خارجیه. در اجزای خارجیه گفتیم انحلال نیست. و اما می‌توانیم ما با اینکه در اجزای خارجیه گفتیم انحلال نیست، ولی در اجزای تحلیلیه که بحث ما هست، بگوییم انحلال هست؟ به چه بیانی؟ آمده فرموده که ما یک مقتضی داریم، بحث عقلی کرده، بحث دقی کرده. مقتضی، ما یتولد منه الاثر. اجزا مقتضیات هستند نسبت به ملاکات، یتولد منه الاثر. مقتضی‌ هستند. صاحب معالم هم داشت، من حیث الاقتضاء و التخییر. این ها مقتضی‌ هستند برای ملاکی را که مولّد اون ملاک‌ هستند.

و یک شرایطی داریم. شرایط مولد ملاک نیستند. شرایط دو قسم‌ هستند. یا متمم فاعلیت فاعل‌ هستند یا مکمل قابلیت قابل‌ هستند. یا فاعلیت فاعل را درست می‌کنند یا قابلیت قابل را درست می‌کنند. آتش مقتضی احتراق است. آتش مثل همان اجزاست، مقتضی است. منتها اگر خواسته باشد اون حرقت اتفاق بیفتد، بایستی محاذات داشته باشد اون شیئی که می‌خواد احتراق پیدا بکند با آتش، تماس پیدا بکند. این تماس شرط فاعلیت فاعل است. اگر خواسته باشد آتش فاعلیت داشته باشد، محرقه باشد، باید تماس باشد. فاعلیت فاعل به این تماس است. و باز اگر تماس حاصل شد و این آتش خواست اون را بسوزاند، باید رطوبت نداشته باشد، خیس نباشد. اون عدم رطوبت مصحح قابلیت قابل است. قابلیت اون را برای احتراق درست میکند. شرایط گفته دو قسم‌ هستند بعضی از شرایط متمم فاعلیت فاعل‌ هستند و بعضی از شرایط مکمل قابلیت قابل‌ هستند. این‌جور فرموده عرضم به خدمت شما.

شرایط را منقسم کرده به دو قسم. شرایطی که فاعلیت فاعل را فعلی می‌کنند، اون را به فعلیت می‌رسانند. تماس شیء با آتش شرط این است که اگه می‌خواهد این آتش محرقه باشد، فاعلیت داشته باشد، شرطش تماس است. قابلیت قابل می‌خواهد پذیرش را درست بکند برای قابل، شرط قابلیت قابل این است که رطوبت نداشته باشد دیگه. اگر رطوبت داشته باشد، احتراق را نمی‌پذیرد. شرایط برمی‌گردد به احد الامرین، یا فاعلیت فاعل یا قابلیت قابل. اصل احتراق از خود آتش متولد می‌شود. آتش مقتضی احتراق است. آتش مثل همان اجزاست. این استا شرایطش هستند.

سوال: ؟؟؟

جواب: چوب مقتضی است؟

سوال؟؟؟

جواب: نه دیگه، آتش مقتضی است.

خب. حالا این در تکوین که همین‌جور است. در تشریع هم به شرح ایضاً. تکلیف تعلق می‌گیرد به اونکه ملاک دارد، مقتضی دارد. اجزا در بحث قبلی، اجزای خارجیه که متعلق تکلیف هستند، این ها حامل الملاک‌ هستند شرایط شأنشان چیست؟ طهارت شأنش چیست؟ گفته که طهارت شأنش این است که اون ملاکی را که در نماز است، مقتضی هست، اون ملاک را به فعلیت می‌رساند. شأن شرایط به فعلیت رساندن ملاکی است که در اون اجزا موجود است اجزا حامل الملاک‌ هستند، شرایط دخیل در این است که اون ملاک به فعلیت برسد. اون وقت چی نتیجه گرفته؟ نتیجه گرفته که وجوب نسبت به شرایط حالش بهتر است تا وجوب غیری نسبت به اجزا. ملاحظه بفرمایید یک تتمه‌ای دارد در اجزای متحد باز مانده اون تتمه اش.