درس خارج اصول جلسه 72 تاریخ:9/10/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
بررسی انحلال در اجزای تحلیلیه
بحث در تتمه کلام هست در اقل و اکثر ارتباطی که اجزاء تحلیلیه به آن میگویند. آیا در اجزاء تحلیلیه، اقل و اکثر ارتباطی، مجالی برای انحلال هست یا نیست؟ فیه کلامٌ. مرحوم آخوند انحلال عقلی را منکر شد و قائل به انحلال شرعی شد. در مقابل مرحوم آقا شیخ اصفهانی، مرحوم آغا ضیاء عراقی، البته آغا ضیاء هم با یک استثنائی، اونها قائل شدن به انحلال عقلی و شرعی.
بیان تفصیل منتقی الاصول
در مقام، بعضیها تفصیل دادند و قائل شدند به انحلال حقیقی در بعضی از موارد و انحلال حکمی در بعض دیگر تفصیل دادند بین اینکه اون قید مشکوک، اونی که شک داریم قیدیتش را، قید متعلق است یا قید موضوع است. اگر قید متعلق باشد، قائل به انحلال شدند. مثل اینکه اطعام واجب است، متعلق ما اطعام است. نمیدانیم اطعام مؤمن یا مطلق الاطعام. اینجا گفتند که مطلق الاطعام وجوبش مثلاً ثابت است، تقیّد اطعام به مؤمن مشکوک است. اینجا انحلال تمام است. این اقل و اکثر انحلالش تمام است. و اما اگر قید، قید موضوع شد، مثل اینکه عتق رقبه، رقبه موضوع است، عتق متعلق است. مشکوک است، مردد است رقبه مؤمنه یا رقبه مطلق. گفتند در جایی که قید ما مردد است که قید ما به قید موضوع است و مردد است بین وجود و عدم، اونجا گفتند انحلال حقیقی مجال ندارد. نمیتوانی یک جامعی را فرض کنی قطعی. عتق رقبه مؤمنه واجب است یا مطلق الرقبه. اینجا ما یک جامعی نداریم. فرق میکند با اونجا که اطعام واجب بود، اطعام مؤمن. واجب مردد بود بین اقل و اکثر. اینجا موضوع مردد است بین اقل و اکثر، نه واجب. چون که خود واجب مردد بین اقل و اکثر نیست، گفتند فلا مجال برای انحلال. فرمایشی که در منتقى الاصول فرموده.
کلام استاد «دام عزه»
ولکن به ذهن میاید که نه، فرقی بین قید متعلق و قید موضوع نیست. قید موضوع هم لباً قید متعلق است. همانطور که در قید متعلق میگویید شک داریم آیا اکرام مقید است به مؤمن یا مطلق است، در عتق رقبه هم شک داریم این عتق رقبه آیا مقید است به مؤمنه یا مطلقه. فرقی بین قید موضوع و قید متعلق نیست. همانطور که متعلق منشأ میشود، همانطور که متعلق مردد است بین مطلق و مقید، اگر موضوع هم مشکوک شد، مردد شد بین مطلق و مقید، این لازمش این است که متعلق مردد میشود بین مطلق و مقید. فرقی از این جهت بین متعلق و موضوع نیست. همانطور که قید، متعلق را ضیق میکند، موضوع هم متعلق را ضیق میکند. اگر گفت اعتق رقبةً مؤمنةً، متعلق ما ضیق شد، عتق رقبه مؤمنه شد. هیچ فرقی بین موضوع و متعلق نیست. همانطور که متعلق، همانطور که قید متعلق، متعلق را ضیق میکند، موضوع هم متعلق را ضیق میکند.
منشأ این اشتباه، اون تعریفی است که در متعلق موضوع گفتند. گفتند متعلق اونی است بُعِثَ الیه، زُجِرَ عنه. موضوع اونی است که فُرِضَ وجودُه. این منشأ شده که این اشتباه رخ بدهد که فرض وجودش میکنیم پس قید او به متعلق برنمیگردد. در حالی که نه، درست است در موضوع فرض وجود است، ولی موضوع جزو همان بند و بیل متعلق است. اگر شک داری عتق رقبه مطلق واجب است یا رقبه مؤمنه، شک داری متعلق، رقبه، عتق رقبه مؤمن است یا عتق مطلق الرقبه. هیچ فرقی از این جهت بین اینکه موضوع داشته باشد، شک داشته باشیم در قید موضوع، قید موضوع، موضوع هم ضیق میکند متعلق را، قیدش هم متعلق را باز ضیق میکند.
این است که فرقی بین این دو تا نیست. اگر انحلال باشد، انحلال. به نظرم منشأ اشتباه ایشان همین است. همین تعریف که میکنند، میگویند فرق بین متعلق موضوع چیست؟ میگویند متعلق ما بُعِثَ الیه او زُجِرَ عنه. موضوع ما فُرِضَ وجودُه. این در ذهن مبارکش بوده، بعد آمده گفته خب، اگر قید متعلق بود، متعلق اقل و اکثر هستند، انحلال. ولی قید موضوع بود، به متعلق کار ندارند. اینست که عرض میکنم ما این بحث را با خدا رحمتشون کند، در زمان حیاتشون هم با ایشان داشتیم. یادم میاید که وقتی من فرق بین موضوع و متعلق را گفتم که هر دو تضیقآور هستند، نه این بحث ها!!، بحث کلی متعلق و موضوع، ایشان در فکر رفت. مرد بزرگی بود. گاهی هم که ما اشکال میکردیم، مثلاً جواب، اون آخر ها میگفت انسان عمرش زیاد بشود فکرش کم میشود. این یک واقعیتی است دیگه. اونطور که فکر در جوانی کار میکند، در پیری همه همینطور هستند، کار نمیکند. مگر اونها استثناء هستند. نمیدانم حالا شاید از این جهت بود که بعضاً ما با ایشان اشکال میکردیم، میپسندید. میگفت نه، حرف خوبی است این. من در ذهنم این است که این بحث را که با ایشون مطرح کردم، یک خوردهای کوتاه آمد که بابا موضوع هم برای متعلق تضیق میارود. موضوع هم از بند و بیل متعلق است. اگر گفت اعتق رقبه مؤمنه را، متعلق ما عتق رقبه مؤمنه است، عتق را ضیق کرده. فرقی بین متعلق و موضوع از این جهت نیست.
سوال: ؟؟؟؟
جواب: : نه، اون هم هر دو قید واجب است ها!!. نه. گفتیم فرض کلام اونجا این بود، فرض کلام قید واجب بود. نه.
حالا بذارید اینها تأمل بکنید. به نظرم فرمایش نادرستی است. لا فرق بین اینکه قید، قید متعلق باشد یا قید موضوع باشد. قید موضوع هم لبش به قید متعلق برمیگردد. هذا تمام الکلام در اجزاء تحلیلیه.
در اجزاء تحلیلیه مثل اجزاء خارجیه، نه در ذهن ما این است که فرقی نمیکند. اونها که شبهه ایجاد کرده بودند مثل مرحوم آخوند، تفصیل میداد بین برائت عقلی و شرعی، مجال ندارد. یا اونها که تفصیل میدادند مثل مرحوم آغا ضیاء یک جور تفصیل داد، مثل منتقى الاصول، نه این ها هیچکدام وجهی ندارد. فرقی نمیکند. اقل و اکثر تحلیلی با اقل و اکثر خارجی فرق نمیکند. اگر ما اونجا انحلالی بودیم، اینجا هم انحلالی هستیم.
کلام مرحوم نائینی
ثم در مقام کلامی دارد مرحوم نائینی که تعرضش خالی از فایده نیست. مرحوم نائینی اصولش بوی فقه میدهد. اصولش برای فقه است اصلاً. یک اشراف زیادی بر فقه دارد الحق والانصاف و اصول را که بحث میکند، فقه را میبیند در اصول بحث میکند. نه توکلت علی الله حالا یک چیزی در اصول بگوییم ببینیم چی میشود! نه. مرحوم محقق نائینی در مقام بیانی دارد. اینکه آیا شیء مجرای شک در شرطیت، مجرای برائت هست یا نیست، نوبت به برائت میرسد یا نه، یک بیانی دارد. ناظر به کلام شیخ انصاری که خواهیم گفت.
بیان مرحوم نائینی این است که فرموده این که شیئی که شرط است، وجوب غیری دارد به خاطر اینکه شرط الواجب است، تارةً این که شرط الواجب هست و وجوب به آن تعلق گرفته است، از باب این است که خب، حالا این ها را به این جور بیان نکرده. تقیّدش در اون واجب اخذ شده است، این یعنی این کلمه محل حرف است. آغا ضیاء قبول ندارد. ما نسبت میدهیم. و امر تعلق گرفته به قید. مثل اذا قمتم الی الصلاة فاغسلوا وجوهکم و ایدیکم الی المرافق. امر غیری تعلق گرفته به شرط. که این هم باز دو قسم است. تارةً این اینکه مأمورٌ به به امر غیری هست که اسمش را میگذاریم شرط، از آن شرطیت انتزاع میکنیم، تارةً فقط حکم وضعی دارد، فقط شرط است. مثل مثلاً طهارت شرط نماز است. اذا قمتم الی الصلاة فاغسلوا وجوهکم، امر غیری تعلق گرفته است به شرط ما. فقط حکم وضعی است، شرطیت است.
و اخری نه، علاوه از شرطیت، حکم تکلیفی هم دارد. مثل لا تصل فی الحریر در حق مردها. هم شرطیت دارد، باز نماز شرطش این است که برای مردها در حریر نباشد. حکم وضعی دارد. و هم حکم تکلیفی دارد. پوشیدن حریر، این شرط، این این به اصطلاح لبس حریر علاوه از اینکه حکم وضعی دارد، مبطل نماز است، نماز را فاقد شرط میکند، حکم تکلیفی هم دارد، حرام هم هست. فرموده که در این قسم که قدر متیقن از بحث اقل و اکثر در شرائط هست، حکم واضح است. اگر شک کردی در شرطیت چیزی، علم اجمالی منحل، برائت جاری میکنی از شرطیت اون شیء. و اگر شک کردی در حرمتش، برائت جاری میکنی از حرمت اون شیء. قدر متیقن از بحث اجزاء تحلیلیه که آیا مجرای اشتغال است یا مجرای برائت است، قدر متیقنش اینگونه شرائط است. شرطی که شک داری خطاب دارد یا ندارد. برائتی ها میگویند مجرای برائت، اشتغالیها میگویند مجرای اشتغال. این یک قسم از شرط است.
قسم دوم از شرط اونجایی است که شرطیت از ناحیه حکم نفسی آمده. حکم تکلیفی. نه اینکه شارع ارشاد کرده به شرطیت، نه. از ناحیه حکم تکلیفی آمده. مثل باب تزاحم. در باب تزاحم، مبنای مرحوم نائینی این است که اون مزاحم اقوی سبب میشود که اون مزاحم مهم مقید بشود به عدم او. اگر ازل النجاسه داشتیم که اهم است، صل داشتیم، این صل مقید میشود. صل در جایی که مسجد نجس نباشد، شما امر به ازاله نداشته باشی. تقید، این هم تقید میاورد، شرطیت میاورد. یکی از شرائط صحت صلات این است که مزاحم اهم نداشته باشد. شرطیت میاورد.
فرموده در این قسم که شرطیت درست میشود، قوام این شرطیت به وصول است. اگر موضوعاً واصل شده، فهمیدی این مسجد نجس است و فهمیدی که ازل النجاسه داری، صغراً و کبراً، برات محرز شد، اون وقت صل تقیید میخورد. اما اگر هیچ اطلاعی نداری از نجاست مسجد، مثل خیلی اوقات ما وارد مسجد میشیم، اطلاعی نداریم مسجد نجس است. واقعاً هم نجس است. اطلاعی نداری از نجاست مسجد، فرموده که اون صل اطلاقش شامل شما میشود. اینجا از مصادیق شک در شرطیت نیست. اینجا نیازی به برائت از شرطیت نداری. چرا؟ به خاطر اینکه در تزاحم، فرضش، فرض ما فرض وصول اهم است. اگر اهم به شما واصل شد صغراً و کبراً، اگر واصل شد، اون امر مهم قید میخورد. همین که واصل نشد، اطلاق او به حال خودش باقی است.
در حقیقت مثل این که فرموده صل ما لم یصل الیک الامر بالاهم منها. ما لم یصل. خودش یک بحث است ها! مرحوم نائینی در باب تزاحم این جور قائل شده اگر کسی اطلاع ندارد مسجد نجس است یا نه میگوید اطلاق صل میگیرد. اصلا ما نیازی به اصاله البرائه نداریم چون اطلاق صل میگوید نماز واجب است چون قیدش: صل ما لم تحرز واجب اهمی را. خب من هم واجب اهم را احراز نکردم دیگه. در باب تزاحم وصول اهم. همین. در باب تزاحم وصول اهم مانع از اطلاق مهم است. همین که واصل نشد، مهم اطلاقش هست. اصلاً ما نیازی به برائت نداریم. خود همان اطلاق دلیل برای ما کفایت میکند. این هم یک فرض شک است که در این فرض شک اصلاً ما اصل عملی نیاز نداریم. همان اطلاق کافی است.
و اما اگر در باب تزاحم مبنای شما مثل بعضی دیگه شد، مثل مرحوم آقای خویی. مرحوم آقای خویی میگوید که در باب تزاحم دو تا خطابها با هم تعارض میکنند. شما ولو ندانی، ولو ندانی اهم را، مقتضای تعارض و تقدیم اهم، اهم مقدم است. مقتضایش این است که اون مهم امر فعلی ندارد. رو مبنای تعارض، وجود واقعی مؤثر است. صل و ازل النجاسه، اگر مسجد نجس است، شما اطلاع نداری، وجوب ازاله هست، معذور هستی. و این وجوب ازاله که هست واقعاً، مانع است از اطلاق صل. صل اطلاق ندارد. لذا اگر شک کردی که آیا مسجد نجس است یا نه، نمیتوانی تمسک بکنی. باید یک اول یک اصل عملی درست بکنی بعد تمسک به اطلاق بکنی. فرق بین مرحوم نائینی و مرحوم آقای خویی این است. مرحوم نائینی میگوید همین که شک داری، اطلاق صل شامل شما میشود. مرحوم آقای خویی میگوید نه، اطلاق صل مقید است که تکلیف مزاحمی نداشته باشی. اگر شک داری، تمسک به عام است در شبهه مصداقیه، نمیتوانی تمسک بکنی.
خب، به اطلاق نمیتوانیم تمسک بکنیم. میرویم سراغ اصل عملی. مرحوم نائینی روی این مبنا در اصل عملی تفصیل داده بین اصل محرز و اصل غیر محرز. فرموده که اگر استصحاب بود، استصحاب میگوید مسجد نجس نشده، اصل محرز داری. اصل محرز میگوید کافی است برای اینکه اون تکلیف ازل النجاسه ساقط است. استصحاب عدم نجاست کافی است برای اینکه اطلاق صل شما رو شامل بشود. صل مقید است واقعاً. وقتی نماز واجب است که مسجد نجس نباشد. اصل محرز میگوید مسجد نجس نیست، فوجبت الصلاة علیک ظاهراً. نائینی میگوید وجوب واقعی عند الشک. اما روی این مبنا وجوب ظاهری، چون استصحاب را به میان آوردیم، از استصحاب کمک گرفتیم، به ضم استصحاب عدم نجاست، ثابت میکنیم وجوب نماز را ظاهراً.
فرموده که اگر ما اصلمان اصل محرز باشد، مثل استصحاب، اینجا دیگه حکم به اجزاء میکنیم. شک داریم که این نمازمان صحیح است یا صحیح نیست، استصحاب میگوید که مسجد نجس نیست، ما را محرز امر صلاتی قرار داده، اصل محرز است. میگوید شما امر به صلات داری. ما را محرز امر به صلات قرار میدهد و وقتی که ما محرز بودیم امر به صلات را، پس اون صلات محکوم به صحت است.
و اما، و اما اگر نه، مجرای استصحاب نبود، شما گیر داشتی در این استصحاب، مشکل داشتی در این استصحاب، مثلاً از قبیل توارد حالتین بود که استصحاب مجال نداشت، نوبت میرسد به برائت. شک داری که آیا چون شک در موضوع داری که آیا مسجد نجس است یا نه، شک داری وجوب ازاله داری یا نه. مرحوم نائینی فرموده که شک در وجوب ازاله داری یا نه، این فقط برای حکم تکلیفی خوب است. شک داری مسجد نجس است یا نه، برائت میگوید وجوب ازاله نداری. اما این نمازت صحیح است، نه، اصل محرز که نیست که نماز را تصحیح بکند. فرض کلام است ها!!، حالا از راه ملاک بعضیها درست کردند، اون را بگذارید کنار. فرض کلام این است که نماز با ترک ازاله باطل است. حالا میخواهیم تصحیح بکنیم این نماز را عند الشک فی النجاسة. شک داریم مسجد نجس است یا نه، برائت میگوید وجوب ازاله نداری، برائت جاری کردیم. اصل غیر محرز. میگوید اصل غیر محرز فایدهای ندارد. اصالة البرائه را که جاری کردی در وجوب ازاله، شک داری مسجد نجس است یا نه، برائت جاری کردی، گفتی واجب نیست ازاله مسجد، این ثابت نمیکند که نماز شما مع عدم وجوب ازاله است. ثابت نمیکند. برائت از وجوب ازاله نمیتواند تصحیح بکند این نماز شما را.
سوال:؟؟
جواب: همین را میخواهیم صحبت کنیم. میگوید اینجا برائت از حکم تکلیفی فایده ندارد.
در قسم قبلی استصحاب گفت فایده دارد چون اصل محرز است. ولی اینجا میگوید برائت فایده ندارد برائت از وجوب ازاله، وجود ازاله را میگوید بر میدارد ولی نماز شما را تصحیح نمیکند. چرا؟ نماز شما مقید بود دیگه. گفت نماز بخوان در جایی که ازاله واجب نباشد واقعاً. میگوید معذور هستی. برائت معذوریت میاورد. استصحاب میگوید واجب نیست واقعاً، موضوع را محرز میکند. پس نماز واجب است. ولی برائت مجرد معذوریت است، اصل غیر محرز است، به واقع کار ندارد. شک شما در واقع هنوز باقی است. این است که باید ما بیایم برائت را غیر از این، برائت در حکم تکلیفی فایدهای ندارد، باید بیایم برائت را در خود اون تقید ببریم که آیا این نماز مقید هست به اینکه شما ازاله بکنی یا مقید نیست؟ دو تا باید برائت جاری بکنی. واجب هست که من ازاله کنم مسجد را؟ رُفِعَ ما لا یعلمون. آیا نماز من مقید هست به اینکه تقید در اینجا دارد نماز من یا تقید ندارد؟ گفته برائت از تقید مرةً اخری باید جاری بکنی. هذا تمام الکلام در فرمایش مرحوم نائینی.
اشکال مرحوم آغاضیا
لکن این فرمایش مرحوم نائینی محل اشکال واقع شده. میدانید که یکی از مستشکلین خیلی تند، مرحوم آغا ضیاء است. از اولش شروع کرده. از اولش که مرحوم نائینی گفت اون شرطیت را از امر به شرط میاوریم، شروع کرده، گفته نه، شرطیت را ما اذا قمتم الی الصلاة فاغسلوا وجوهکم از امر به شرط ما نمیاوریم که. اشکال اول مرحوم آغا ضیاء، همه این ها رو دوباره تکرارش میکنیم چون اشکالات هست. حرف اول نائینی این بود، میگفت شرطیت را ما از امر به غسل آوردیم، اذا قمتم الی الصلاة فاغسلوا، گفتیم پس وضو شرط است. شرطیت را از امر به شرط آوردیم. مرحوم آغا ضیاء میگوید این معنا ندارد، معقول نیست. فرق بین شرط و جز این است، در جز، هم تقید و هم قید جزئ هستند، در شرط، تقید جزء است و قید خارج است. منشأ شرطی، معنای شرطیت وضو برای نماز، معناش تقیید نماز به وضوست. شما اومدی شرطیت را از اذا قمتم، اون بابا فرع بر این است، اول این را باید اصلاح بکنید.
مرحوم آغا ضیاء به مرحوم نائینی میگوید که شرطیت یعنی تقید. راست میگوید، شرط یعنی تقید است. شما بگو لا صلاة الا به طهور، بله، بیان شرطیت دارد، تقید را بیان میکند. اما امر به شرط، شرطیت را درست کند، میگوید این فرع بر اون است. نائینی آمد شرطیت را از امر به شرط درست کرد. آغا ضیاء میگوید این معنا ندارد. امر به شرط در رتبه متأخر است. اول باید تقید باشد، شرطیت باشد، بعد امر به شرط معنا دارد، امر غیری دیگه. امر غیری به شرط، فرع بر شرطیت است. شما نمیتوانی از امر غیری برسی به شرطیت. ملاحظه بکنید، این فرمایشات مرحوم نائینی در چند نقطهاش محل مناقشه واقع شده است. نگاه بکنید ببینیم مناقشات درست است یا درست نیست.