خارج اصول آیت‌الله گنجی ۱۴۰۴۱۰۲۰ «جلسه ۷۷»

از آیت‌الله گنجی

درس خارج اصول                                        جلسه 77                            تاریخ:20/10/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

تلخیص بحث دوران امر بین تعیین و تخییر

بحث در دوران امر بود بین تعیین و تخییر. تخییر عقلی. فرمایشات بزرگان را عرض کردیم. مرحوم شیخ انصاری یک کلام دقیقی، بحث تحقیقی نداشت. مرحوم آخوند دوران امر بین تعیین و تخییر عقلی را به صورت عام و خاص بیان کرد که آیا موضوع حکم ما عام است خب میشود تخییر عقلی. یا موضوع حکم ما خاص است میشود تعیین شرعی.

مرحوم آخوند که در بحث اقل و اکثر، چه اقل و اکثر خارجی و چه اقل و اکثر تحلیلی قائل شده بود به عدم انحلال علم، عقلاً میگفت احتیاط لازم است خب در اینجا هم میگوید عقلاً احتیاط لازم است. اگر دوران امر شد بین وجوب اطعام حیوان، عام، أو انسان، خاص، فرموده اینجا هم انحلال معقول نیست. میخواهیم اینها را تلخیص کنیم حرفهایی که گفتیم. اما نسبت به برائت شرعی هم باز فرمود اینجا مجالی برای برائت شرعی هم نیست. روی مبنای خودش، تفکرات خودش در بحث اقل و اکثر درست گفته. در بحث اقل و اکثر که قائل شد به انحلال شرعی و برائت شرعی را از اکثر قبول کرد، چون اون اکثر تقید زائد بود. برائت را از تقید زائد جاری کرد. در اکثر جاری کرد. نه از وجوب اکثر. اون تقید.

و در محل کلام چون این تقید شرعی نیست، دوران امر است، گفته اکرام حیوان یا اکرام انسان، انسان معنای بسیط دارد. تقید شرعی نیست. چون در اینجا تقید شرعی نیست مرحوم آخوند عام و خاص را ملحق کرد به متباینین. گفت اینها جزء متباینین هستند. و احتیاط لازم است. این فرمایش مرحوم آخوند بود.

مرحوم نائینی هم که در اقل و اکثر چه خارجی و چه تحلیلی قائل به برائت بود، اینجا که رسید گفت فرق است بین اینجا و اونجا. اینجا را عام و خاص مطرح نکرد. جنس و فصل مطرح کرد. اصلا مرحوم نائینی میگوید ما باید بحث اقل و اکثر خارجی یا تحلیلی را یک کاسه بحث کنیم بعد بیاییم این بحث جنس و فصل را بحث کنیم. این که تفریق کنیم بین اجزاء خارجیه و تحلیلیه میگوید نه این فرقی نمیکنند اینها. سوال؟؟؟

جواب: حالا در یکی تقید است در یکی علاوه بر تقید قید هم هست. فرق نمیکند.

حرف بدی نزده. غالب کسانی که شاید عمده کسانی که در اقل و اکثر خارجی برائتی هستند در اقل و اکثر تحلیلی هم برائتی هستند. مرحوم نائینی فرمود که باید یک باب جدیدی را باز کنیم. اقل  و اکثر نه. جنس و نوع مثلا. صنف و نوع مثلا. اینجا گفت ما با این که اونجا برائتی هستیم از نظر شرع اینجا ما احتیاطی هستیم. فرق گذاشت بین جنس و فصل با اقل و اکثر. هر دو قسم اقل و اکثر. گفت اونجا درست است برائت جاری است. اصل بلا معارض، برائت از اکثر جاری است. ولی در جنس و فصل نتوانست تصویر کند گفت اقل و اکثر نیستند اینها دیگه. اینها متباینین هستند. در ذهن مبارکش اینها متباینین هستند، خود جنس هم یک نوع است ها! خود جنس که معنای مبهم است معنا ندارد تعلق حکم به آن. جنس یعنی واجب است اکرام حیوان مع فصلٍ مّا. در مقابل واجب است اطعام انسان که فصل خاص است.

سوال: ؟؟؟

جواب: ولی نه اون ابهامی که در جنس است که اون ابهام، ابهام حقیقی است. این نه. یک اطلاقی دارد همه حیوانات را میگیرد.

مرحوم نائینی گفت اینجا دیگه داستان اقل و اکثر نیست قائل به احتیاط شد که گفتیم نتوانستیم بفهمیم. درست است بعضی از وجوهی که اونجا هست اینجا نیست ولی اینجا هم جای برائت هست. اکثر واجب است یا نه، شک دارم اون اکثر است دیگه. کلفت زائده است برائت از وجوب. شما خصوصا اقتضائی هستید دیگه. برائت از وجوب اکثر جاری است اکتفای به اقل مانعی ندارد. جواب مرحوم نائینی ساده تر است تا مرحوم آخوند. آخوند علیتی بود. حالا بحث خواهیم که بر مبنای علیت چطور اصل را جاری کنیم.

مرحوم آغاضیا گفت اینجا هم جای احتیاط است نه به بیان نائینی. بیان نائینی را قبول نکرد که جنس و فصل کذا و کذا. کما هو دأبش مناقشه کرد. گفت جنس و فصل اثری ندارد. به یک بیان ثالثی آمد قائل به احتیاط شد. مرحوم آغاضیا میگوید اینها بر میگردند به متباینین. نمیدانید واجب است اطعام انسان، انسان یعنی حیوان متفصّل به فصل خاص. از اون طرف یا واجب است اطعام حیوان، حیوان یعنی متفصل به فصلٍ مّا. میگوید اینها اقل و اکثر نیستند اینها با هم متباین هستند. لذا مرحوم آغاضیا به این بیان آمد قائل به اشتغال شد.

حالا اون عبارت را اون روز خوب معنا نکردیم. معنای عبارت مرحوم آغاضیا این است فرموده در تعلیقه اجود هم دارد ولی مفصلترش در نهایه الافکار دارد ما در نهایه الافکار این جا نقل کردیم میگوید ما علم اجمالی داریم یا تعلق گرفته تکلیف به خصوص حصه خاصه مطلقا اون اطلاق دارد. نمیدانم اکرام انسان، انسان حصه خاصه است علی نحو الاطلاق واجب است، دوران امر بین تعیین و تخییر است دیگه. اگر تعیین باشد واجب است اکرام انسان علی نحو الاطلاق. حصه خاصه. اون طرف را حصه نمیداند جامع میداند. آیا واجب است اکرام انسان علی نحو الاطلاق اگر وجوب تعیینی باشد. وجوب تعیینی باشد همین است دیگه. واجب است اکرام انسان چه اکرام بکنی حیوان را یا نه. اون اثری ندارد. وجوب تعیینی اگر باشد اطلاق دارد. یا نه، واجب تخییری است تخییر عقلی. جامع واجب است. میگوید اگر جامع واجب باشد معنایش این است که واجب است اکرام حصه دیگر و هی محتمل العدلیه علی تقدیر... مثلا واجب است اطعام بقر مثلا. یک طرفش اونها است بقر غنم و امثال ذلک. اونها واجب هستند یا واجب است اکرام انسان. اونها به نحو تخییر عقلی. جامعشان. جامع وسیع غیر از جامع ضیق است. این یک قسمتی از اون است. ایا واجب است این قسمت خاصه به نحو مطلق یا واجب است اونها اگر این را ترک کنی. اگر واجب تخییری باشند اونها واجب هستند اگر این را ترک بکنیم.

گفته دو طرف دارد علم اجمالی، و این دو طرف مباین هستند نه اقل و اکثر. جنس بما هو الجامع مباین با نوع است. گفته اینجا احتیاط لازم است از این باب احتیاط لازم است نه از اون بابی که مرحوم نائینی فرموده است.

سوال:؟؟؟

جواب: تباین اما یک بیان دیگری برای تباین. نه اونی که. مرحوم نائینی عرفی صحبت کرده. میدانید در فوائد میگوید تباین عرفی، در اجود میگوید تباین عرفی و عقلی که همان عقلی درست است.

سوال:؟؟؟

جواب: تباین دارند دیگه. انسان یک حصه ای از حیوان است. اما حیوان متفصل بفصلٍ مّا، عبارت است از هر حیوانی. هر حیوانی که در ضمن انسان نیست. اقل و اکثر نیستند که. واضح است این بیانش.

این هم فرماش مرحوم آغاضیا. چهارتا حرف را بیان کردیم که غالبا هم ما همین چهارتا به علاوه اقای خویی میشود پنج تا. شیخ انصاری یک بیان واضحی نیاورده. مرحوم آخوند یک بیان مرحوم نائینی یک بیان اورد. مثل این که در ذهنشان همین بود که در دوران امر بین عام و خاص، بین جنس و فصل و امثال ذلک نمیشود برائتی شد. دوران امر بین تعیین و تخییر نسب الی المشهور. به مشهور هم نسبت دادند که در دوران امر بین تخییر و تعیین احتیاط لازم است. همان تخییر عقلی داریم صحبت میکنیم. مقام ثانی تخییر شرعی است میرسیم.

نظر استاد «دام عزه»

و لکن در ذهن ما این است که اینها نادرست است. در دوران امر بین تعیین و تخییر عقلی، عقلی داریم صحبت میکنیم، اینجا هم علم اجمالی اثری ندارد. اینجا هم جای انحلال است منتها نه انحلال حقیقی. بلکه انحلال حکمی. قوام انحلال حقیقی به این است که یک طرف از دو طرف علم اجمالی معلوم بالتفصیل شود. این انحلال حقیقی است. مثل این که نمیدانید ده تومن بدهکار هستی یا پانزده تومن. ده تومن علی تفصیلی دارید که بدهکاری هستید. چه پانزده و چه ده تومن باشد ده تومن بدهکار هستی. در اقل و اکثر استقلالی همه قائل به انحلال حقیقی هستند. قوام انحلال حقیقی این است که یک طرف علم به همان نحوی که هست معلوم بالتفصیل شود. یا حجت تفصیلیه پیدا کنیم. بحث است دیگه. همان که یک طرف علم است. در اینجا اونی که یک طرف علم است معلوم به تفصیل نیست. انحلال حقیقی نیست. انحلال حقیقی بود که مثل نائینی آخوند اینها گیر نمیکردند که. اینها موید و منبه است. دو طرف علم ما یکی حیوان بما هو الجامع است و یک طرفش حیوان خاص است حیوان بما هو انسان. اطعام حیوان و اطعام انسان. تمام حیوان داخل انسان نیست که. حصه ای از حیوان داخل انسان است. این است که انحلال حقیقی نیست.

درست گفته اند. لا مجال برای انحلال حقیقی. چون در انحلال حقیقی باید یک طرف علم، معلوم به تفصیل باشد. اطعام حیوان بما هو حیوان، عام، علم تفصیلی به آن ندارم. لا مجال برای انحلال حقیقی.

انما الکلام در انحلال حکمی است. بر مسلک اقتضا مشکل نداریم. مسک اقتضا میگوید که هر گاه اصل در یک طرف بلا معارض بود ینحل العلم. اینجا هم اصل در یک طرف بلا معارض است. اصل در ناحیه اخص که اکرام انسان است کلفت زائده است. برائت از وجوب اکرام انسان اصل بلا معارض است. روی مبنای اقتضا پر واضح است چطور شده مرحوم نائینی غفلت کرده و رفته سراغ ملاحظه ی عناوین اونها را نگاه کرده. اونها را گفته متباینین هستند. شما که اقتضائی هستید باید برائت را نگاه کنید ایا اصل بلا معارض جاری میشود یا نه. در مطلق و مقید گفتید اصل بلا معارض. خب در اینجا هم اصل بلا معارض است. در ذهن ما این است نمیفهیم چرا مرحوم نائینی اینجا خیلی عقلی فکر کرده. راه مستقیم صیاغت ادله را از دست داده. رفع ما لا یعلمون چطور در اقل و اکثر در مطلق و مقید مشروط و بلا شرط، گفتید در مشروط کلفت زائده است برائت جاری میشود و لا یعارضها برائت در اقل؛ حالا آخوند بله چون این برائتها را قبول نداشت آخوند جا دارد که گیر بکند. آخوند برائت از حکم وضعی جاری میکرد. برائت از جزئیت اکثر جاری میکرد. اینجا جزئیت حکم شرعی نیست. اینجا فرق میکند بگوید اکرم انسانا عالما. اون تقید شرعی است. بر خلاف این که بگوید اکرم انساناً. یا اکرم عالما حتی بگوید. عام و خاص. اکرم عالما. مرحوم آخوند جا دارد که گیر بکند ولی مثل مرحوم نائینی که اقتضائی هستند و در سائر موارد برائت جاری میکنند من هیچ نفهیدم چرا اینجا برائت را از دست داده و رفته سراغ تنجیز علم اجمالی! اصلا علم اجمالی قیمتی ندارد.

سوال:؟؟

جواب: مهم برائت است اصلا متباینین باشد وقتی برائت در یکی بلا معارض است چکار داری اقل و اکثر است! متباینین است! شما دنبال اصل بلا معارض هستید اصلا بگو اینها متباینین هستند. خب وقتی در یکی برائت جاری میشود در یکی نمیشود تمام.  روی این هم صحبت نکرده اگر میگفت برائت در این معارض است. رفته بحث های عقلی را مطرح کرده.

این است که فرمایش مرحوم نائینی با مبانی مرحوم نائینی سازگاری ندارد حالا مرحوم آخوند چرا. مرحوم آخوند این جور برائتها را قبول نکرد. میگفت برائت از جزئیت میبیند اینجا جزئیت مجعول شرعی نیست امر بسیط است انسان. بر خلاف مرکبی که سابق میگفت. اون جا دارد اینجا گیر کند نائینی هیچ جا ندارد اینجا گیر کند. اکرام انسان کلفت زائده است، اکرام حیوان وسعت است اکرام انسانا شک داریم برائت جاری میکنیم تمام.

تفصیل مرحوم آسید محمد باقر بر مبنای علیت و بررسی آن

و اما بر مبنای علیت چطور است؟ مرحوم آسید محمد باقر بر مبنای علیت تفصیل داده بین جایی که مثل جنس و فصل هستند و مثل جایی که مثل جنس و فصل نیستند. گفته در جایی که مثل جنس و فصل هستند حق با برائتی ها است اما در جایی که مثل جنس و فصل نیستند مثل این که شک داریم گفته اکرم زیدا یا گفته اطعم زیدا. اطعامِ اکرامی است ها! اطعمی دشمنی نه. اطعم اکراما اطعامیا. در اینجا گیر کرده. گفته در اینجا روی مبنای اقتضاء برائت است اما بر مبنای علیت احتیاط است.

ما در ذهنمان این است که حتی بر مبنای علیت هم اینجا برائت است. ادعای ما این است: بر مبنای اقتضاء که پر واضح است مجرای برائت است اکثر کلفت زائده است و مجرای برائت است و این برائت معارض ندارد مهم هم نیست اثبات نکند طرف دیگر را. مهم این است که من معذور باشم در ترک اکثر. میرسیم در بحث استصحاب. ادعای ما این است که بر مبنای مرحوم آخوند هم مثل مبنای آغاضیا هم باز اینجا انحلال است منتها انحلال حکمی. انحلال حقیقی مجال ندارد. درست است. همان طور که مرحوم آغاضیا دارد انحلال حقیقی جایی است که یک طرف علم بتمامه معلوم به تفصیل باشد. اینجا یک طرف علم ما جنس است ما هو جنس. این معلوم به تفصیل نیست. اینها را تامل بکنید.

در اقل و اکثر ارتباطی محل بحث بود. صاف است انحلال حقیقی. مثال ساده اش همان اقل و اکثر استقلالی است. اونجا انحلال حقیقی است هیچ مشکلی نیست. اینجا هم انحلال حقیقی نیست هیچ مشکلی نیست. درست است انحلال حقیقی نیست. یک طرف علم اجمالی که جنس است و فصلٍ مّا، اطعام الحیوان این بتمامه معلوم به تفصیل نیست واضح است. شاید اصلا این وجوب اطعام نداشته باشد. بر خلاف اون ده هزار تومن طلب دارد یا پانزده هزار تومن. قطعا ادای ده هزار تومن واجب تفصیلی است. اینجا انحلال حقیقی نیست ولی انحلال حکمی در ذهنم این است که اینهایی که میگوییم در فرمایشات اقای خویی هم هست. نگاه بکنید مرحوم آقای خویی هم خوب مفصل وارد این بحث شده. ولی انحلال حکمی مجال دارد.

انحلال حکمی معنایش این است که شما یک طرف علم اجمالی را بایدی بکنید عقلاً. نه بایدِ شرعی که انحلال حقیقی است. شرعا نمیتوانی بگویی اون واجب است ولی عقلا میگوید باید بیاوری. انحلال حکمی جایی است که یک طرف علم اجمالی باید، یعنی بگوییم نمیتوانیم مخالفتش بکنیم. مخالفتش قطعا عقوبت دارد. هر جا مخالفت یک طرف علم قطعا مخالفت داشت و طرف دیگر، عقل نتوانست ادراک کند که مخالفتش قطعا عقوبت دارد، اونجا جای انحلال حکمی است. در مقابل لا انحلال. لا انحلال در جایی است که هیچ کدام میزی ندارند. یکی از این دو کاسه نجس است مخالفت این قطعا عقوبت دارد؟ نمیدانیم. مخالفت اون قطعا عقوبت دارد؟ نمیدانم. اینجا لا انحلال. سه قسم داریم. انحلال حقیقی و انحلال حکمی و لا انحلال. ادعا این است که اینجا انحلال حقیقی رخ نمیدهد. نه. من علم تفصیلی داشته باشم که وجوب تخییری داشته باشد. نه. احتمال است.

و لکن من اگر اطعام حیوان را به نحو عام ترک کنم قطعا عقوبت دارم. مخالفت یک طرفش قطعا عقوبت دارد. اما اطعام انسان را ترک کنم بدون ترک او، نه، شاید انسان وجوب اکرام نداشته باشد. چون ترک عام مشتمل بر ترک خاص هست، نکته اش این است، مخالفت جنس قطعا عقوبت دارد. مخالفت نوع شک دارم عقوبت دارد یا نه. همین.

اصلا انحلال حکمی معنایش همین است انحلال حکمی یعنی من علم تفصیلی ندارم که حکم این است ولی علم تفصیلی دارم که مخالفتش عقوبت دارد. هر کجا علم تفصیلی داری یک طرف علم مخالفتش عقوبت دارد اونجا جای انحلال حقیقی نیست. ولی جای انحلال حکمی هست. عقل اونجا به میدان میاید میگویید اگر اطعام حیوان را ترک بکنی قطعا عقوبت داری. ولی اگر اکرام انسان را ترک کنی شک دارم که عقوبت دارم یا ندارم پس یک طرفش که ترک اعم است مجاز نیستی قطعا. نسبت به اخص چون بیان نداری مجازی قطعا.

ادعای ما انحلال حقیقی نیست. بابا من حقیقتا علم ندارم که مطلق واجب است. شاید مقید واجب باشد. انحلال حقیقی نیست. اما انحلال حکمی هست. به این معنا که عقوبت بر ترک یک طرف قطعی است. بر طرف دیگر عقوبتش قطعی نیست. هر کجا دو طرف علم اجمالی، علم اجمالی در جایی منجز است متساوی الاقدام باشد اطراف. مرجحی نباشد. اما در جایی که علم اجمالی من یک طرفش قطعا مخالفتش عقوبت دارد اون علم اجمالی منحل میشود حکما. میگوید پس مطلق را نمیتوانی بیاوری نسبت به مقید شک داری قبیح است عقاب بلا بیان.

این است که مرحوم آسید محمد باقر که قبول کرده گفته روی مبنای آخوند روی مبنای علیت نه در مثال جنس و فصل، در اون مثالی که ما الان گفتیم، اطعام و اکرام. جنس و فصل نه، در جنس و فصل انحلال را قبول کرده، اونجا میگوید اقل و اکثر است اونجا. بحث نداریم. اما در جایی که از اون قبیل ثانی است گفته که نه روی مبنای علیت، همین را رویش تامل کنید، علیتی ها اگر یک طرف به هر نحوی از انحاء یقین پیدا کنی که مرجح پیدا شود برای اون طرف، علم اجمالی موثر نیست.

این است که ما در ذهنمان این است. مساله مهمی است ها! دوران امر بین تعیین و تخییر در فقه خیلی محل ابتلا است. الان نگاه کنید در این دستگاههایتان بزنید مرحوم اقای حکیم دائما میگوید دوران امر است بین تعیین و تخییر احتیاط لازم است اقای خویی میگوید درست است دوران امر بین تعیین و تخییر است ولی برائت است. هم برائت شرعی هم برائت عقلی. هر دو در اینجا مجال دارند این است که همان طور که مرحوم اقای خویی فرموده در دوران امر بین تعیین و تخییر عقلی مجرا، مجرای برائت است عقلاً و شرعاً و علم اجمالی منحل است هذا تمام الکلام در دوران امر بین تعیین و تخییر عقلی. که حرف آخوند به عقلی میخورد عام وخاص. حرف نائینی به عقلی میخورد و شرعی یک داستان دیگری دارد که بعدا به آن متعرض میشویم.

سوال:؟؟

جواب: اشکال ندارد پس این مستلزم مخالفت قطعیه است من این را نمیتوانیم ترک کنم.

سوال:؟؟

جواب: این را ما در اقل و اکثر همین طور گفتیم که در جواب مرحوم آخوند گفتیم اقل را ترک کند قطعا عقوبت دارد. اما اقل را بیاورد اکثر را بما هو اکثر ترک کند شک دارم عقوبت دارد یا نه. مثل اقل واکثر است بنا بر قول به این که همین، بحث ما مثل اقل و اکثر است بنا بر این که در اقل و اکثر ما قائل به انحلال حقیقی نشویم مثل مرحوم آخوند که انحلال را در اقل واکثر منکر شد.

سوال:؟؟

جواب: اینجا فرق است با اونجا. خوب بود این را گفتید.

ما در دوران امر بین اقل واکثر انحلال را حقیقی میدانیم میگوییم اقل واجب است چون داخل اکثر است اینجا تخییر داخل تعیین نیست. اصلا الفاظ مهم نیست. مهم این است که قدر متیقنی در بین داریم یا نداریم. اصلا میگوییم متباینین اصلا شما دوران امر بین تعیین و تخییر را بگویید متباینین ولی یک متباینینی است مخالفت یکیش قطعا عقوبت دارد و دیگری شک دارم عقوبت دارد یا نه.

سوال؟؟؟؟

جواب: بر عکس. به انحلال حکمی رسیدیم اینجا گفتیم متباینین اقل و اکثر را گفتیم انحلال حقیقی. بابا در اقل و اکثر وضعش بهتر است خیلی ها در اقل واکثر برائتی هستند و اینجا احتیاطی هستند. چون اونجا اکثر همین اقل بود به علاوه. میگفتیم اقل معلوم به تفصیل است اما اینجا متباینین هستند. این حرف مرحوم آخوند درست است گفت کالمتباینین. خوب فکرش کار کرده است. هم این اونجا نیست ولی ترک این قطعا عقوبت دارد.

سوال:؟؟؟

جواب: بابا اصلا در متباینینی که انحلال حکمی رخ میدهد همه جا این جور است. حالا پس این را. انحلال حکمی معنایش همین است که طرف متیقن تمام این نیست مباین با این است. حالا در اونهایی که مثلا اصل بلا معارض این را میگویند انحلال بر اثر اصل بلا معارض، در اثر اصل بلا معارض انحلال حقیقی نیست انحلال حکمی است.

حاصل الکلام: هذا تمام الکلام در دوران امر بین تعیین و تخییر عقلی. در دوران امر بین تعیین و تخییر عقلی شاید این را تتبع کنید در ذهنم این است که مشهور احتیاطی هستند. شیخ انصاری که نتوانسته از احتیاط بگذرد شاید در ذهنش همین فتوای مشهور بوده. منتها مرحوم آخوند یک بیان زائدی اورد گفت این داخل در عام وخاص میشود انحلال مجال ندارد. مرحوم نائینی یک بیان دیگری آورد مرحوم آغاضیا یک بیان دیگری اورد. ما عرضمان این است این که مرحوم اقای خویی فرموده در دوران امر بین تعیین و تخییر عقلی ما چه اقتضائی بشویم، اقتضائی بشویم که راحت. اصل بلا معارض در خاص جاری میشود اون یکیش توسعه است اصل ندارد. حتی اگر علیتی هم بشویم چون یک قدر متیقنی در بین هست علم اجمالی در دو طرف باید متساوی الاقدام باشد.

سوال:؟؟؟

جواب: حالا اون باز یک داستان دیگری است.

سوال:؟؟

جواب: در جایی متساوی الاقدام است میگوید جعل بدل. وقتی متساوی الاقدام نیست جعل بدل چه نیازی داریم. کجا آغاضیا گفته در غیر متساوی الاقدام همب اید جعل بدل باشد. بابا انحلال حکمی هم آغاضیا قبول دارد. کجا هستید.

فهذا تمام الکلام در دوران امر بین تعیین و تخییر عقلی. المقام ثانی دوران امر است بین تعیین و تخییر شرعی. نمیدانم معینا عتق رقبه واجب شده است یا واجب شده است عتق رقبه أو. این را نگاه کنید ببینید در کلمات مرحوم آقای حکیم که میگوید دوران امر است بین تعیین و تخییر این قسم را هم میگوید یا نه. این را من شک دارم. قدر متیقنش قسم اول است. ایا این قسم را میگوید یا نه، مرحوم نائینی باز در دوران امر بین تعیین و تخییر شرعی قائل به احتیاط شده است. یک عبارتی را اورده که اون عبارت را ما اوردیم در اون عبارت مثل این که میخواهد بگوید در دوران امر بین تعیین و تخییر شرعی مثل متباینین است.

سه تا حرف در اون عبارتش گنجانده که ما تک تک اون حرفها را. چون بحث مهمی است ها! در فقه خیلی این اثر دارد. نگاه کنید دستگاههایی که دارید بزنید اینجا دوران امر بین تعیین و تخییر است برائتی ها میگویند برائت و احتیاطی ها میگویند احتیاط. بحث مهمی است شاید اهمیتش از اون بحثهای سابق بیشتر باشد. برائت خیلی ها قبول داشتند برائت از شرطیت و قیدیت. اونها خیلی گیر نداشت. اما این دوران امر بین. شاید به خاطر همین است که مرحوم اقای خویی که انصافا خیلی خوب وارد بحث شده استقصا کرده کلمات آخوند و نائینی را اورده ولی در نهایت همان برائت را قبول کرده.