خارج اصول آیت‌الله گنجی ۱۴۰۴۱۰۲۱ «جلسه ۷۸»

از آیت‌الله گنجی

درس خارج اصول                                        جلسه 78                            تاریخ:21/10/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

بحث در دوران امر بود بین تعیین و تخییر که عرض کردیم در دوران امر بین تعیین و تخییر تارةً بحث در دوران امر است بین تعیین و تخییر عقلی و اخری دوران امر است بین تعیین و تخییر شرعی. هر کدام نکته ای دارد. باید در دو مقام بحث بکنیم.

مقصود از دوران امر بین تعیین و تخییر عقلی

بحث مقام اول گذشت. دوران امر بین تعیین و تخییر عقلی بحثش گذشت. تمام شد. منتها مقصود از دوران امر بین تعیین و تخییر عقلی در مقام اول مطلق تخییر عقلی نیست. و الا مطلق و مقید هم دوران امر است بین تعیین و تخییر عقلی. اگر به مقید امر کرده است اعتق رقبة مومنه. تعیین است. در تعیین شرعی ها! تخییرش فرق میکند و اگر گفته اعتق رقبة تخییر عقلی است. نه. مطلق تخییر عقلی محل بحث نیست. مقصود از دوران امر بین تعیین و تخییر عقلی اون جایی است که به تعبیر مرحوم آخوند طرف تعیین یک عنوان بسیطی باشد. دوران امر است بین وجوب اطعام حیوان یا انسان. تا از مطلق و مقید جدا بشود. یا به تعبیر مرحوم نائینی دوران امر است بین جنس و جنس مع الفصل. که جنس مع الفصل با جنس را مطلق و مقید نمیگویند. جنس مع الفصل حاکی از یک واقعیت است. دو واقعیت نیست ذات مع الخصوصیه. نه. از یک وجود حکایت میکند. از یک واقعیت حکایت میکند.

مقصود این است که در دوران امر بین تعیین و تخییر عقلی مطلق دوران امر بین تخییر و تقیید عقلی مراد نیست. مطلق و مقید هم دوران امر است بین تقیید و تخییر عقلی. نه. یک نکته اضافه ای هست که اون موجب شده که این بحث مطرح بشود. مثلا مرحوم آخوند میگفت که دوران امر است بین این که عام یا خاص اون وقت در خاص میگفت که اون حیثیت خصوصیت مثل مقید لحاظ نشده. از مقید جدایش میکرد. میگفت یک معنا است. فرق دوران امر بین تعیین و تخییر عقلی با اون مطلق و مقید نکته اش همین است. اونجا دو معنا است. مطلق یک معنا دارد و مقید یک معنا دارد. دو مفهوم است. جای انحلال اونجا اوسع است. لذا خیلی ها در مطلق و مقید در دوران امر بین مطلق و مقید برائتی شدند ولی در بحث دوران امر بین جنس و نوع، یا بین عنوان بسیط و عنوان مرکب که اسمش را میگذارند دوران امر بین تعیین و تخییر، یک اصطلاح است. حرف ما این است مطلق و مقید هم تعیین و تخییر است ولی به او نمیگویند تعیین و تخییر. تعیین و تخییر در جایی میگویند که اون تعیین یک معنای بسیطی باشد. همین. دوران امر بین تعیین و تخییر، تعیین یک معنای بسیطی است حالا آخوند اون معنای بسیط را با اون لفظ خودش گفت دوران امر بین عام و خاص. خاص یعنی نه که ذات مع الخصوصیه. خاص یعنی عنوان خاص. نائینی او را با یک لسان دیگری بیان کرد. جامعش این است. آغاضیا هم دنبال نائینی رفت دیگه. همان جنس و فصل را مطرح کرد.

تمام کسانی که فرق گذاشتند بین دوران امر بین مطلق و مقید با محل کلام نکته اش همین است. اگر اونجا برائتی شدند اینجا احتیاطی شدند، مثل خود آخوند که اینجا احتیاطی شد دیگه. میگوید که اون مقید انحلال ندارد که حکم روی ذات و تقید. یک معنا بیشتر ندارد مقید. مقید نیست اصطلاحا. اگر نمیدانیم اطعام حیوان واجب است یا اطعام انسان، به اطعام انسان مقید نمیگویند اصطلاحا. و لو لبّا مقید است ولی به آن اصطلاحا مقید نمیگویند. بحث دوران امر بین مطلق و مقید یک چیز است. اونجایی است که خود عنوان ها کم و زیاد دارند. مطلق کم است مقید اون است به اضافه. بر خلاف دوران امر بین تعیین و تخییر تعیین همان به علاوه نیست. در وعاء تشریع او به علاوه نیست. یک معنای بسیطی است.

این است که شبهه تباین اینجا آمد. هم آخوند گفت تباین است گفت فی حکم المتباینین. هم نائینی و هم آغاضیا گفت ولی در مقابل مرحوم آقای خویی گفت در حکم متباینین هم باشد مهم این است که اصل بلا معارض جاری شود این است که در دوران امر بین تعیین و تخییر در ذهنم این است که مشهور احتیاطی هستند، همین ها در ذهنش بوده. انحلال در ذهنشان نیامده. ولی مثل مرحوم آقای خویی در دوران امر بین تعیین و تخییر نه، قائل به انحلال است میگوید اصل در مقید جاری میشود بلا معارض. چون اصل در ناحیه اون طرف که مطلق است منت نیست. مجال ندارد. تمام حرف همین است.  بحث مهمی است در فقه عرض کردیم خیلی محل ابتلا است. مرحوم آقای حکیم میگوید دوران امر است بین تعیین و تخییر باید احتیاط کرد. اقای خویی میگوید دوران امر است بین تعیین و تخییر برائت جاری میکنیم.

سوال:؟؟

جواب: هر دو تا. بیشترش عقلی است. هم عقلی است و هم شرعی.

سوال:؟؟؟

جواب: مثال دارد. مرحوم آقای خویی هم مثال زده است دیگه. بحث این که باب تیمم مثال زده. هر دو تا هست. هم دوران امر بین تعیین و تخییر عقلی هم مثال دارد و هم دوران امر بین تعیین و تخییر شرعی.

مقام ثانی: دوران امر بین تعیین و تخییر شرعی

خب، هذا تمام الکلام در دوران امر بین تعیین و تخییر عقلی. و اما مقام ثانی. دوران امر بین تعیین و تخییر شرعی.

کلام مرحوم نائینی

مثل این که مرحوم نائینی در ذهن مبارکش همان حرف مشهور است که در دوران امر بین تعیین و تخییر شرعی باید احتیاط کرد. تلاشش این است که این احتیاط را تثبیت بکند. در دوران امر بین تعیین و تخییر شرعی، نمیدانم عتق رقبه واجب است، این در کفارات زیاد است دیگه، آیا عتق رقبه واجب است معینا یا این که عتق رقبه یا صیام شهرین مثلا مخیرا واجب است؟ دوران امر است بین تعیین شرعی و تخییر شرعی. مرحوم نائینی در مقام، اشتغالی شده است گفته که باید محتمل التعیین را اخذ بکنیم. گفته لا مجال برای نه برائت شرعی از تعیینیت و نه برائت عقلی.

گفته تعیینیت حالت حکم است مجال برای برائت ندارد. تعیینیت امر انتزاعی است. انتزاعش میکنید از تعلق حکم به خصوص یک متعلقی. گفته میشود تعیینی. این حکم شرعی نیست تعیینیت. فرموده لا مجال برای برائت شرعی چون تعیینیت خصوصیت انتزاعیه از وجوب است. مجعول شارع نیست تعیینیت. و لا للبرائة العقلی گفته مجال هست به خاطر این که اینجا شک در فراغ داریم. شک در تکلیف نداریم. شک داریم که آیا با اون که محتمل است عدل باشد فراغ ذمه حاصل میشود یا نه. اصل تکلیف را یقین داریم شک در فراغ داریم. مرحوم نائینی در دوران امر بین تعیین و تخییر شرعی که این هم محل ابتلا است در فقه، ما پیدا نکردیم مرحوم آخوند را که اینجا را بحث کرده باشد. مرحوم آخوند عام و خاص را بیان کرد که عام و خاص دوران امر است بین تعیین و تخییر عقلی. عام باشد تخییر عقلی است خاص باشد تعیین شرعی است. این هم محل ابتلا است در فقه که مرحوم نائینی در دو مرحله بحث کرده. دوران امر بین تعیین و تخییر عقلی، اونجا به یک بیان احتیاطی شد دوران امر بین تعیین و تخییر شرعی به یک بیان دیگری. میگوید لا مجال برای برائت. برائت از چه جاری کنید؟ تعیینیت چیزی نیست. انتزاع عقل است. از این که جاعل اکتفا کرد به این، گفتید وجوب تعیینی. تعیینیت مجعول شارع نیست که مجرای برائت باشد.

اشکال استاد «دام عزه» به مرحوم نائینی

و لکن این فرمایش مرحوم نائینی هم همان طور که مرحوم اقای خویی فرموده قابل قبول نیست. ما باید برگردیم، این که برائت مجال دارد یا ندارد، برائت علم اجمالی را منحل میکند یا نمیکند، باید برگردیم به این که تخییرش، چون تخییر شرعی داریم را بحث میکنیم، این تخییر شرعی حقیقتش چیست. حقیقت تخییر شرعی اگر معلوم بشود، معلوم میشود که اینجا آیا جای برائت شرعی هست یا نه؟ جای قبح عقاب بلا بیان هست یا نه؟ دوران امر است بین تعیین و تخییر شرعی. ببینیم اینها حقیقتشان چیست تا ببینیم مجرای برائت هست یا نه.

حقیقت وجوب تخییری

نظریه اول: وجوب احد الاعدال لابعینه

در اون جلد اول کفایه در بحث واجب تخییری یک اختلافی بود که حقیقت واجب تخییری چیست. بعضی میگفتند حقیقت واجب تخییری این است که وجوب جعل میشود برای احدهمای لابعینه. در مقابل وجوب تعیینی که وجوب جعل میشود برای یکی بعینه. نماز وجوبش تعیینی است. تعلق گرفته به صلات بعینها. اما خصال کفارات، سه تا وجوبش تخییری است. وجوب تخییری است یعنی واجب شده یکی از اینها لابعینه. حالا معنا دارد معنا ندارد کار نداریم فعلا. ولی یک مبنا این بود. واجب تعیینی وجوب بعینه است واجب تخییری وجوب لابعینه است.

بنا بر این تفسیر اگر ما شک کردیم که آیا این که کفاره، کفاره ای است که فقط وجوب عتق دارد، وجوب تعیینی عتق لازم است، تعیینی است این کفاره، یا نه، این کفاره تخییری است، لابعینه، احدهای لابعینه واجب است من العتق و الصیام و الاطعام. اگر دوران امر شد در کفاره ای که آیا وجوب تعیینی دارد اون کفاره، یا وجوب تخییری دارد، بیعنه است یا لابعینه است، این بلا اشکال روی مبنای اقتضا این علم اجمالی اثری ندارد.

بررسی بحث بر مسلک اقتضاء

اقتضائی ها که میگفتند علم اجمالی منجز است، میگفتند که چون اصول در اطرافش تعارض میکند. مؤمّن نداریم باید احتیاط کنیم. اصلا اقای خویی گفت علم را رها کن. در اطراف علم، علم چه کاره است. بگو اصول متعارض هستند یا نه. اگر متعارض نیستند جاری میشود متعارض هستند جاری نمیشود چون مؤمّن نداری احتیاط کن. اصلا علم را از کار انداخت. بنا بر قول به اقتضا اصل در اینجا در اون وجوب تعیینی جاری میشود بلا معارض. باید من یک چیزی بیاورم. کفاره ای واجب شده است. باید بیاورم. نمیدانم که آیا عتق تعیینا واجب است یا تخییرا، تخییری آن امتنان است. جای اصاله البرائه ندارد. اصاله البرائه در وجوب تعیینی جاری میشود بلا معارض. برائت از عینیت جاری نمیکنیم. برائت از وجوب تعیینی جاری میکنیم.

این که مرحوم نائینی میگفت از تعیینیت معنا ندارد. تعیینیت امر شرعی نیست. یک امر انتزاعی شما است. انتزاع میکنید از عدم ذکر عدل. نه. برائت را از وجوب تعیینی جاری میکنیم. آیا واجب هست خصوص این، یا واجب نیست. برائت از وجوب این جاری میکنیم. از وجوب بالخصوصش. آیا شارع در وعاء تشریع خصوص این را دید و وجوب را برای خصوص این جعل کرد یا نه، برائت میگوید که وجوب را برای خصوص این جعل نکرد. این برائت از وجوب حصه ای از وجوب. حصه ای از وجوب مشکوک است. برائت جاری میکنیم از حصه اون وجوب.

سوال:؟؟

جواب: وجوب را التفات نکرده. خصوص را دیده گفته خصوص مجرای برائت نیست. نه بابا. متخصص را ببین. من الان شک دارم یک وجوبی جعل شده نمیدانم اون که از شارع صادر شد وجوب بلاعدل است، وجوب به این بعینه است. شک دارم وجوب متعلق به عین این، محقق شده خارجا یا نه. میگویم در به عین این شک دارم وجوب جعل شده یا نه رفع ما لا یعلمون میگوید وجوب جعل نشده.

سوال:؟؟

جوبا: برائت را از وجوب جاری میکنم.

این است که روی مبنای اقتضا که ما دنبال اصل بلا معارض هستیم، اصل بلا معارض در ناحیه وجوب تعیینی جاری میشود و لا یعارضه برائت از وجوب تخییری. چون برائت از وجوب تخییری خلاف امتنان است. تخییر توسعه است. برائت معنا ندارد.

بررسی بحث بر مسلک علیت

و اما روی مبنای علیت. روی مبنای علیت هم انحلال حکمی هست. انحلال حقیقی نیست. من نمیتوانم بگویم علم تفصیلی دارم که عتق وجوب تعیینی دارد. نه. من نمیتوانیم این را بگویم. علم تفصیلی به حصه ای از وجوب که اسمش میگویند وجوب تعیینی، وجوب بعینه، نه من علم تفصیلی به وجوب بعینه ندارم. و لکن مجال برای انحلال حکمی هست.

و اون این است که من یقین دارم اگر عند ترک اون دوتای دیگر، اطعام و صیام، عند ترک آنها این را هم ترک کنم قطعا عقاب دارم. ترک این عند ترک آنها قطعا عقاب دارد. هم آنها را ترک کردم هم این را. ترک این عند ترک اون اعدال محتمله. الان بحث علم اجمالی است دیگه. من علم اجمالی دارم یا واجب است عتق تعیینا و یا واجب است عتق لابعینه. بعینه لا بعینه. هیچ کدام داخل در دیگری نیست. متباینین هستند به حسب ظاهر. و لکن انحلال حکمی. من یقین دارم به استحقاق عقوبت بر ترک عتق عند ترک اون محتمل ها. در یک حصه اش. اگر اون را ترک کنم و این را ترک کنم یقینا عقوبت دارم. حالا یا عقوبت داری بر ترک این، اگر این واجب تعیینی باشد یا بر ترک کل اگر واجب تخییری باشد. ولی یقین به عقوبت داری.

ترک محتمل التعیین عند ترک بدل، ابدال محتمله، علم تفصیلی دارم به استحقاق عقوبت. و اما ترک این محتمل التعیین، ترک عتق عند اتیان به یکی از اونها شک دارم که آیا خلاف هست یا نه. شاید واجب تخییری باشد. قبیح است عقاب بلا بیان.

هر کجا در اطراف علم اجمالی یکی از آنها را توانستید متیقن بکنید و لو فی بعض الحالات علم اجمالی اونجا اثر ندارد. میگوییم پس یقینا ترک عتق عند ترک اطعام و صیام عقوبت دارد قطعا. این عقوبت دارد. عقوبت هست. لازم نیست بر. بر لازم نیست. استحقاق عقوبت دارم عند ترک عتق به ضم ترک سائر الابدال. یقین دارم عقوبت دارم اینجا. و اما ترک عتق مع اتیان به اعدال دیگر شک دارم که عقوبت دارم یا نه، قبح عقاب بلا بیان جاری میشود. حدیث رفع جاری میشود. انحلال حقیقی نیست. در انحلال حقیقی شما به واقع قطعا میرسید. شما یقین داری یا ده تومن بدهکاری. یا پانزده تومن. ده تومن بدهی یقینا به همان مقدار به واقع رسیدی. در انحلال حکمی نه. یقین نیست به واقع رسیدی. ممکن هم هست شما صیام بکنی و صیام واجب نباشد. ولی از نظر مقام معذریت و منجزیت یک فرض در اطراف علم اجمالی اگر پیدا کردی که در اون فرض عقوبت قطعی است فرض دیگرش عقوبت مشکوک میشود. علم اجمالی حتی بر مسلک علیتی ها ینحل. این است که انحلال حکمی در اینجا تمام است بر مسلک اول اذا دار الامر بین تعیین و تخییر شرعی برائت از اون تعیین شرعی مجال دارد. این بنا بر این که ما واجب تخییری را معنا بکنیم وجوب احد الاعدال لابعینه.

نظریه دوم: سدّ ابواب عدم الا من ناحیه عدل مقابل

نظریه دوم در تفسیر واجب تخییری نظریه مرحوم آغاضیا است. مرحوم آغاضیا میگوید سنخ وجوبها فرق میکند. نه این که واجبها فرق بکند. یکی بعینه و یکی لابعینه. نه. مرحوم آغاضیا میگوید واجب تعیینی عبارت است، خود حقیقت وجوب، وجوب تعیینی عبارت است از طلبی که امتثالش به سد همه اعدامش است. همه ابواب عدمش را باید ببندی. واجب تعیینی یعنی این دیگه. اگر نماز واجب است و وجوب تعیینی پیدا کرده است یعنی باید ابواب عدم نماز را ببندی. هیچ بابی از آن نباید مفتوح باشد تا محقق بشود. وجوب تعیینی یعنی طلب سد جمیع ابواب العدم.

وجوب تخییری همین حقیقت وجوب فرق میکند نه واجب یکی بعینه یکی لابعینه. نه. حقیقت وجوب فرق میکند. وجوب تخییری حقیقتش این است که شما باید سدّ بکنی، واجب است یعنی باید ابواب عدمش را سدّ بکنی الا از ناحیه این عدل. خصال کفارات واجب تخییری است. یعنی چه واجب تخییری است؟ یعنی شارع فرموده صیام شهرین را باب عدمش را سد کن. الان عدم است. شما ابواب عدمش را سد کن. از عدمیت خارجش کن الا از جهت اشتغال به صیام شهرین. اگر تخییری باشد معنایش این است. وجوب تخییری حقیقتش طلب سد ابواب العدم است الا از ناحیه عدل. از ناحیه عدل اگر شما مشغول به عدل شدی اون عدم شد اشکالی ندارد. حقیقت واجب تعیینی و تخییری حقیقتشان این است. تعیینی لزوم سد ابواب العدم مطلقا. تخییری وجوب سد ابواب العدم الا من ناحیة العدل. از ناحیه عدل اگر عدم شد اشکال ندارد.

حالا دوران امر است که آیا وجوب، وجوب تعیینی است، عتق رقبه وجوب تعیینی است من باید سد بکنم عدمش را من جمیع الابواب. یا نه، وجوب عتق، تخییری است. من باید سد بکنم ابواب عدمش را الا از ناحیه عدلش که صیام باشد. دوران امر بین این دو تا است. خب، این علم اجمالی به این تقریب آیا منجز است یا منجز نیست؟

بررسی مساله بر مبنای اقتضا

باز دوباره روی مبنای اقتضا منجز نیست. سد ابواب العدم من جمیع الجهات کلفت زائده است. بر خلاف سد ابواب العدم الا از این جهت. از این جهت عدم شد اشکال ندارد این وسعت است. واجب تعیینی بر همین تفسیر، کلاً حالا، تقریب ها فرق میکند، واجب تعیینی کلفت است واجب تخییری وسعت است برائت جاری میکنم از وجوب تعیینی و میگویم وجوب تعیینی ندارد. روی مبنای اقتضا که مرحوم نائینی اقتضائی است مساله حل است. مثل مرحوم اقای خویی همین جور میگوید دیگه. برائت جاری میکند از وجوب تعیینی و میگوید لایعارضها برائت. اون یک نوع وجوب است. یک وجوبی که اقتضا میکند سد ابواب العدم را من جمیع الجهات، یک کلفت زائده دارد. برائت جاری میکنیم از وجوب تعیینی و وجوب تخییری هم جای این برائت ندارد اصل بلا معارض جاری میشود.

بررسی مساله بر مبنای علیت

انما الکلام بر مبنای علیت است. این مبنای اقتضا است اصل بلا معارض. اما روی مبنای علیت آیا انحلال علم در اینجا مجال دارد یا ندارد؟ ما گفتیم که روی مبنای علیت هم انحلال علم در اینجا مجال دارد. بیان میکنم این مجال داشتن را بعد از اون مبنای سوم.

نظریه سوم: وجوب مشروط

مبنای سوم در واجب تعیینی و تخییری، مبنای سوم اطلاق و اشتراط است. واجب تعیینی آن است که جعل شده وجوب علی نحو الاطلاق. چه شیئ دیگر را بیاوری و چه نیاوری واجب به نحو مطلق است. واجب تخییری وجوب مشروط است. واجب اگر تخییری باشد واجب است عتق اگر اطعام را نیاوری. واجب است اطعام اگر صیام را نیاوری. و عتق را نیاوری مثلا. مثل حرف آغاضیا است منتها به یک صیاغت دیگری. واجب تعیینی وجوب علی نحو الاطلاق است، وجوب تخییری وجوب مشروط است. این که ما مخیر هستیم بین اطعام ستین مسکینا أو صیام شهرین متتابعین أو عتق رقبه معنایش این است که واجب است صیام اگر اون دو تا را ترک کردی. وجوب مشروط. و هکذا بقیه. فرق بین واجب تعیینی و واجب تخییری فرقشان به اطلاق و اشتراط است.

بررسی مساله بر مبنای اقتضا

روی این تفسیر هم میگوییم باز انحلال روی مبنای اقتضا پر واضح است. شک دارم که این وجوب، وجوب مطلق است کلفت زائده است وجوب مطلق. واجب باشد چه اون را بیاوری چه نیاوری کلفت است. اما اگر واجب باشد اگر اون را ترک کردی وسعت است. از نظر بحث اقتضا روی مسلک مبنای اقتضا باز این هم پر واضح است برائت از وجوب تعیینی جاری میشود نه از تعیینیت، دو تا حصه هستند. الان جعل وجوب تعیینی اشاره میکنیم که اون شارع فرمود واجب است عتق. همین واجب است عتق. ایستاد میشود وجوب تعیینی. اشاره میکنم به همین که امکان صدورش از مولا هست. شک دارم صدر ام لا. برائت میگوید که نه. این وجوب تعیینی صادر نشده. انحلال روی مبنای اقتضا که مرحوم نائینی هم اقتضائی است، من هر چه فکر میکنم چطور مرحوم نائینی که اقتضائی است در دوران امر بین تعیین و تخییر شرعی اشتغالی شده، نمیتوانم بفهمم. فقط در ذهنم این است که دیده مشهور این است و خیلی اصرار داشته که بتواند فتوای مشهور را درست کند آمده یک حرفی زده و گفته احتیاط لازم است. نه. روی مبنای اقتضا چه تفسیر اول را بپذیریم، چه تفسیر دوم و چه تفسیر سوم اصل در ناحیه وجوب تعیینی بلا معارض جاری میشود و میگوییم احتیاط واجب نیست.

بررسی مساله بر مبنای علیت

بقی الکلام در این که بر این دو مبنای اخیر در واجب تخییری، مبنای آغاضیا سد ابواب عدم یا وجوب مشروط، آیا بنا بر علیت جای انحلال هست یا نه، ادعای ما این است که بله حتی بنا بر علیت هم انحلال در اینجا مجال دارد اگر نگوییم انحلالش بهتر است، نگوییم انحلالش حقیقی است، اصل انحلال بنا بر این دو مسلک جای شک و شبهه نیست.

یک فرمایشی دارد مرحوم آغاضیا این را ما نیاوردیم در نهایه هست. مرحوم آسید محمد باقر اون فرمایش را هم نقل کرده. خدا رحمتش کند مرحوم آغاضیا خیلی در علم اجمالی فکر کرده. کسی که با کلمات ایشان مانوس باشد این را میفهمد حس میکند. در اینجا که رسیده یک علم اجمالی عجیب و غریبی درست کرده گفته مقتضای این علم اجمالی وجوب احتیاط است. ما این را در نوشته نیاوردیم. مقداری خلاصه کردیم دیدم مرحوم آسید محمد باقر اورده. این را نگاه کنید. مرحوم آغاضیا نه بر مسلک خودش. نگفته علی مسلکنا در واجب تخییری، ظاهرا علی جمیع المسالک میخواهد بگوید در اینجا یک علم اجمالی منجز داریم که اون منحل نیست. فردا این را بحث میکنیم آیا جا دارد اینجا علم اجمالی غیر منحل یا هر علم اجمالی را فرض کنیم ما میتوانیم بگوییم که لا مجال له. دیگه وقت تمام شده.