خارج اصول آیت‌الله گنجی ۱۴۰۴۱۰۲۲ «جلسه ۷۹»

از آیت‌الله گنجی

درس خارج اصول                                        جلسه 79                     تاریخ:22/10/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

دوران امر بین تعیین و تخییر شرعی

بحث در دوران امر بود بین تعیین و تخییر شرعی. بعضی ها مثل مرحوم نائینی قائل شده بودند به وجوب احتیاط. احتیاطش به این است که اون محتمل التعیین را بیاوریم. دوران امر است بین این که معینا عتق رقبه واجب شده باشد یا مخیر هستیم بین عتق رقبه و صیام شهرین مثلا. مرحوم نائینی فرموده بود که عتق رقبه بکند یقین به فراغ پیدا میکند.

کلام مرحوم آغاضیا

مرحوم آغاضیا هم این نظریه را تایید کرده است و فرموده در دوران امر بین تعیین و تخییر شرعی باید احتیاط کرد و احتیاطش به اتیان محتمل التعیین است منتها به یک بیان دیگری. بیان مرحوم نائینی را قبول نکرده است. بیان دیگری را آورده است. اون بیان دیگر را ما در دوره قبل نمیدانم گفتیم یا نه ولی در نوشته نیاوردیم.

مرحوم آغاضیا در دوران امر بین تعیین و تخییر شرعی یک علم اجمالی درست کرده و گفته این علم اجمالی هم منحل نیست. مقتضای این علم اجمالی لزوم احتیاط است. اون علم اجمالی این است که علم اجمالی را برده در ترک اینها. فرموده علم اجمالی داریم یا ترک این محتمل التعیین عقوبت دارد. استحقاق عقوبت دارد. اگر که معینا واجب باشد. ترکش استحقاق عقوبت دارد دیگه. ترک عتق استحقاق عقوبت دارد اگر که خصوص عتق واجب است. و یا این که جمع بین الترکین. ترک کلیهما عقوبت دارد اگر وجوب تخییری داشته باشد. همین جور است دیگه. وجوب تعیینی داشته باشد ترک محتمل التعیین عقوبت دارد. وجوب تخییری داشته باشد ترک کلیهما عقوبت دارد. پس علم اجمالی داریم یا عقوبت داریم بر ترک این یا بر ترک کلیهما.

سوال:؟؟

جواب: تخییری اگر باشد ترک کلیهما استحقاق عقوبت دارد.

سوال:؟؟

جواب: همان میشود جمعشان دیگه. حالا این که من میگویم نمیدانم حالا از کلمات مرحوم اسید محمد باقر است یا کجا است نمیدانم. حالا ترک این عند ترک او یا ترک کلیهما فرق ندارد.

مرحوم آغاضیا فرموده علم اجمالی داریم یا ترک محتمل التعیین عقوبت دارد اگر واقعا وجوب تعیینی داشته باشد یا ترک حالا کلیهما یا ترک اون در ظرف ترک دیگر، خیلی فرق ندارد، استحقاق عقوبت دارد مقتضای این علم اجمالی این است که شما محتمل التعیین را بیاوری. اگر محتمل التعیین را اوردی عمل کردی به هر دو طرف، هر دو عدل عمل کردی. نه عتق را ترک کردی. عتق را اوردی. محتمل التعیین را اوردی. نه مجموع را ترک کردی.

سوال:؟؟

جواب: علم اجمالی اول وجوب بود. اینها را برگردانده ایشان.

ایشان میفرماید من علم اجمالی داریم یا ترک عتق استحقاق عقوبت دارد و یا ترک کلیهما استحقاق عقوبت دارد. قدر متیقن هم ندارد که باید احتیاط کنی. ببینید اگر شما بیایی محتمل العدلیه را بیاوری یقین پیدا نمیکنی اون که استحقاق داشت ترک شد، نه شاید اون که استحقاق داشت محتمل التعیین باشد و نیاوردی. ولی اگر محتمل التعیین را بیاوری نه این را و نه اون را ترک کردی. اشتغال یقینی یستلزم فراغ یقینی را. مرحوم آغاضیا همان فرمایش مشهور را که در دوران امر بین تعیین و تخییر احتیاط لازم است، احتیاطش به اتیان محتمل التعیین است، محتمل التعیین را بیاوری قطعا عقوبت نداری. ولی اون محتمل التخییر را بیاوری شاید اون وجوب اصلا نداشته باشد. یقین به رفع عقوبت نداری. مرحوم آغاضیا با این علم اجمالی در دوران امر بین تعیین و تخییر شرعی قائل شده به وجوب احتیاط.

مناقشه استاد «دام عزه»

و لکن در ذهن ما این است که این علم اجمالی منحل است. ما میتوانیم در اینجا یک فرضی را بیاوریم که یقینا عقوبت هست چنانچه دو تا فرد دیگری هم هست. یک فرض یقینا عقوبت نیست یک فرض مشکوک است عقوبت دارد یا نه. سه تا فرض دارد در اینجا.

محتمل التعیین را بیاورد قطعا عقوبت ندارد. این درست است. محتمل التعیین را نیاورد اون عدل را، عدلی که محتمل العدلیه است محتمل التخییر است بیاورد شک دارد که ایا عقوبت دارد یا ندارد. عتق را ترک کند اطعام را بیاورد. شاید این هم واجب باشد. وجوب تخییری داشته باشد. عقوبت نداشته باشد. یک فرض هم یقین به عقوبت است. یقین به عقوبت این است که ترک بکند عتق را به ضم ترک اون محتمل التعیین. سه حالت دارد دیگه. اگر عتق را ترک بکند مع ترک محتمل التعیین، ترکش در ظرف انتراک، ببخشید محتمل التخییر. ترک محتمل التعیین در ظرف ترک محتمل العدل قطعا عقوبت دارد. منتها ما نمیدانیم. در ذهن مبارک آغاضیا این بوده. درست است ما نمیدانیم که الان که قطعا مستحق عقوبت است از این جهت است که معین بوده و معین را ترک کرده مستحق عقوبت است یا مخیر بوده کلیهما را ترک کرده. ولی اصل استحقاق عقوبت یقینی است. ما برای این که علم اجمالی را منحل بکنیم، منتها نه به انحلال حقیقی. حالا بگو انحلال حکمی.

مرحوم آغاضیا میگوید که یا این واجب است تعیینا. ما بر ترک این عقوبت داریم. یا واجب است اون عدل دیگر تخییرا، بر ترک کلیهما عقوبت داریم. عقوبت را بر ترک کلیهما گرفته. ما میگوییم لزوم ندارد عقوبت بر ترک کلیهما. عند ترک کلیهما هم عقوبت باشد برای انحلال کافی است. همین. این در ذهن مبارکش بوده باید عقوبت بر او باشد. نه. عند ترک کلیهما قطعا عقوبت دارم. حالا یا عقوبت من به خاطر این است که واجب تعیینی را ترک کردم. یا عقوبت من بر این است که هر دو عدل واجب تخییری را ترک کردم. برای انحلال ما نیاز نداریم، انحلال حکمی را داریم صحبت میکنیم، برای انحلال نیاز نداریم که احراز بکنیم که عقوبت بر ترک این مشخص است. نه. شما اگر احراز بکنید عقوبت را در یک فرض، دو فرض داری، یک فرض احراز عقوبت است، یک فرض احراز عقوبت نیست، برای انحلال کافی است.

الان اگر در ظرف ترک عتق که محتمل التعیین است صیام را هم ترک بکنم ترک کلیهما، قطعا استحقاق عقوبت دارم. اما اگر عتق را ترک کنم اطعام را بیاورم احتمال عقوبت است. شاید واجب را اورده ام. شاید عقوبت نداشته باشم. درست است در وقتی که دوتا را ترک میکنیم یقین به عقوبت داریم نمیدانیم عقوبتت به خاطر ترک این است یا ترک کلیهما است. مهم نیست اون. برای انحلال کافی است که عقل عقوبت را در یک فرض مسلم ببیند. حالا اون عقوبت را که مسلم دیده میخواهد بر مشخص باشد یا بر. همین. بزنگاهش همین است. آغاضیا میگوید باید مشخص باشد. مشخص باشد شما علم تفصیلی ندارید مشخصا. نه. اگر واجب تعیینی است عقوبت بر ترک واجب تعیینی است. اگر واجب تخییری است بر ترک کلیهما است. مشخصا در ذهن مبارکش این بوده. لزومی ندارد مشخصا باشد. بابا در اطراف علم اجمالی اگر من یک کاری میکنم که قطعا عقوبت هست حالا عقوبت هست مشخص باشد بر چیست یا نه، برای انحلال علم اجمالی ثبوت عقوبت علی تقدیر کافی است که اون علم از کار بیافتد.

به عبارت واضحتر، من اگر هر دو را ترک کنم یقینا عقوبت دارم. چه تعیینی باشد تعیینی را ترک کردم. چه تخییری باشد خب هر دو را ترک کردم. یقینا عقوبت دارم و لو نمیدانم عقوبت برای چیست. بر ترک اون یکی است یا بر ترک کلیهما است. مهم نیست. من یقینا استحقاق عقوبت عند ترکیهما دارم. و اما اگر اون محتمل التخییر را بیاورم صیام را بیاورم. عتق را ترک بکنم شک دارم شاید واجب تخییری است من یک عدل واجب تخییری را اوردم پس استحقاق عقوبت ندارم.

برای انحلال همین مقدار کافی است که ما در اطراف علم اجمالی تمییز بتوانیم بدهیم یک مورد را از مورد دیگر. الان اینجا دو فرض داریم. ترک کلیهما، هم ترک کنید عتق را و هم ترک بکنید صیام را قطعا عقوبت داری. اگر واجب تعیینی بوده بر ترک عتق و اگر واجب تخییری بوده بر ترک کلیهما. قطعا عقوبت داری. اما اگر نه. عتق را ترک کنم و صیام را بیاورم چون شاید واجب تخییری باشد شاید استحقاق عقوبت نداشته باشم جای قبح عقاب بلا بیان است.

سوال:؟؟؟

جواب: فرق نمیکند حالا.

سوال:؟؟؟

جواب: برائت جاری میکنم راحت است دیگه.

سوال:؟؟

جواب: حالا اونها مهم نیست. حالا اون علم اجمالی تدریجی است اون به درد میخورد یا نه.

سوال:؟؟؟

جواب: این حالا واقعه اول را دریابیم تا تعدد را حل کنیم. تعدد یک داستان دیگری دارد.

سوال:؟؟

جواب: بابا قدر متیقن بحث وحدت واقعه است. تعدد واقعه احیانی است. دو تا کفاره داشته باشم دو واقعه.

سوال:؟؟؟

جواب: جدید است دیگه. تقریب دیگری است غیر از تقریب مرحوم نائینی. مرحوم نائینی به یک بیان گفت واجب است احتیاط. اغاضیا به یک بیان دیگری.

کلام مرحوم آسید محمد باقر صدر

بیان سومی که در مقام است برای وجوب احتیاط، بیانی است که مرحوم اسید محمد باقر مبتنی کرده بر مبنای مرحوم آخوند. آخوند گفتیم ندارد دوران امر بین تعیین و تخییر شرعی را. ولی ایشان مبتنی بر مبنای مرحوم آخوند کرده است. مرحوم آخوند وقتی خواسته حقیقت واجب تخییری را تحلیل کند اونجا مرحوم آخوند فرموده حقیقت واجب تخییری ممکن است به یکی از دو نحو باشد.

یک نحوه این است که ما یک ملاک بیشتر نداریم اون ملاک در جامع بین این سه تا است. شارع میاید امر میکند به جامع بین سه تا. میگوید یکی از این سه تا را بیاور. اطعام یا صیام یا عتق رقبه. یک ملاک بیشتر نیست در جامع است اون ملاک به کل واحد منها محقق میشود. فرموده اگر دوران امر بود بین تعیین و تخییرِ این قسم حق با اونهایی است که برائت جاری کردند. یک فرد را اورده فرد دیگر را نمیدانم ملاک دارد یا نه. اگر یک فرد را اورد چون یک ملاک بیشتر نیست شاید اون ملاک مال جامع بوده و اون ملاک به تحقق این محتمل العدلیه حاصل شده. یقین به ملاک فعلی الان ندارم.

بر خلاف قسم دوم. قسم دوم این است که در واجب تخییری همه ملاک دارند. هر کدام یک ملاک برای خودش دارد. عتق رقبه یک ملاک دارد. صیام یک ملاک دارد. که بیشتر همین به ذهن میزند ها! واجب تخییری بعید است که جامع بین خصال کفارات ملاک داشته باشد. نه. عتق ازاد کردم یک ملاکش مباین است با صیام شهرین. ملاک صیام شهرین خالی کردن شکم با اطعام اصلا ملاکهایش با هم ربطی ندارند. به ذهن همین میزند که در واجبات تخییریه ملاکات است. منتها خب اگر ملاکات است چرا همه را واجب نکرده؟ حالا این داستانی دارد مرحوم آخوند این جور تحلیل کرده گفته همه را واجب نکرده چون ملاکات متزاحمات هستند. اینها بافیدنی است ها! وقتی ملاک عتق را اوردی دیگه امکان ندارد استیفای ملاک صیام. ملاکات متزاحم هستند در مقام فعلیت. هستند ولی نمیتوانید استیفا بکنید. ملاکات متزاحمات هستند. این است که گفته واجب است تخییراً. وجوب تخییری در اونجایی که اعدال هر کدام ملاک دارند وجوب تخییری را به تزاحم ملاکات حمل کرده. که اینها میگویم اینها بافیدنی است ها! ملاکات تزاحم دارد! شاید هم تزاحم ندارد رحمةً یکی را واجب کرده است.

سوال:؟؟؟

جواب:ملاک در فعل است. عتق باید ملاک داشته باشد. امر آمده روی عتق.

سوال:؟؟؟

جواب: تنبیه کردن نه دیگه. اون غرض از وجوب است. بعد از وجوب میاید. ملاکات قبل از وجوب هستند که میخواهد وجوب را جعل بکند.

مرحوم آخوند فرموده که یک قسم از واجبات تخییریه این است که همه ملاک دارند همه وجوب دارند منتها چون که ملاکها تزاحم دارد این وجوبش مشوب به جواز ترک است. واجب است یک وجوب این جوری. باید بیاوری و میتوانی هم عن عدل ترکش بکنی. وجوب مشوب به جواز ترک الی بدل. وجوب نمیشود مشوب باشد به جواز ترک مطلق. این که وجوب نیست. نه. مشوب است همراه است با جواز ترک الی بدل.

مرحوم آسید محمد باقر فرموده روی این تحلیل و تفسیر واجب تخییری اگر که محتمل التخییر را اورد کفایت نمیکند. باید برود سراغ اون یا از اول محتمل التعیین را بیاورد. یقین پیدا میکند ملاک حاصل شد. و یا این که اگر اون محتمل التخییر را اورد محتمل التخییر است اصل ملاک، ملاک محرز است، اگر هم واجب تعیینی باشد یا واجب تخییری باشد اصل ملاک در عتق محرز است، الان اگر محتمل التعیین را اورد شک میکند که ایا اون ملاکی که در بین است فعلی هم هست محقق شده است یا نشده. شک در حصول ملاک بعد از فعلی مثل شک در حصول ملاک است در جاهای دیگری قبل از صدور فعلی. چطور در جاهای دیگری شک داری که ملاک هست یا نه، باید استیفا بکنی ملاک فعلی. شک داری که آیا قدرت داری آن را استیفا بکنی یا نه، باید بروی دنبالش، اینجا بعد از اتیان این شک در قدرت داری. این را اتیان نمیکردی قطعا قدرت داشتی. اون ملاک عتق را که تعیینی است بیاوری. اما اگر که این را اوردی شک داری در قدرت بر، شاید این واجب تخییری باشد این را اوردم دیگر قدرت ندارم ملاک عتق را بیاورم. ملاک عتق هم مسلم است. قسم دوم را داریم صحبت میکنیم. شک داری در قدرت بر تحصیل ملاک و هر گاه شک داشتی در قدرت بر تحصیل ملاک ابتداءً یا انتهاءً احتیاط لازم است.

این است که فرموده در دوران امر بین تعیین و تخییر به معنای ثانی آخوند که همه ملاک دارند. ملاکها متزاحم هستند، شما اگر مشکوک العدلیه را بیاوری باز شک داری که ملاک هم فعلی بوده دیگه. ملاک فعلی است منتها اگر واجب تخییری باشد قدرت نداری بر استیفائش. ملاک فعلی هست شک داری در قدرت، هر کجا شما شک در قدرت داری جای اشتغال است. حالا شک داری در قدرت بر امتثال تکلیف یا شک داری در قدرت بر تحصیل ملاک. فرق نمیکند.

الان شما محتمل التخییر را اوردی اگر این عدل باشد شما دیگر قدرت نداری ملاک عتق را تحصیل بکنی. چون ملاکات متزاحم هستند در مقام استیفا. و اگر که نه، واجب تعیینی باشد. اصلا ملاک ندارد. ملاک او هست قدرت هم داری. شک داری در قدرت بر استیفای ملاک. شک در قدرت بر استیفای ملاک مثل شک در قدرت بر امتثال تکلیف است. چطور اگر شک داری که حمام باز است یا نه، باید حرکت کنی، شک داری در قدرت بر امتثال تکلیف. اغتسل. شک داری حمام باز است قدرت بر اغتسال داری. بسته است قدرت نداری. چطور در شک در قدرت بر امتثال تکلیف میگویند احتیاط، اینجا هم قطعا عتق ملاک دارد، شک داری که واجب تخییری است قدرت بر استیفا نداری چون ملکات متزاحم هستند. واجب تعیینی است قدرت داری. این از مصادیق شک در قدرت بر استیفای ملاک است و شک در قدرت هم و لو بقاءً حالا و لو بعد از اتیان یکی، مجرای اشتغال است.

مرحوم آسید محمد باقر صدر روی تفسیر مرحوم آخوند در قسم ثانی واجب تخییری، فرقش با اون تفسیر اول معلوم شد. تفسیر اول که میگفت جامع، شاید من جامع را اوردم اصلا دیگر هیچ ملاکی وجود ندارد. در تفسیر اول که حکم به جامع میخورد ملاک در جامع است خب شاید واجب تخییری باشد. جامع را من در ضمن صیام اوردم، هیچ ملاکی وجود ندارد. بر خلاف قسم دوم. ملاک قطعی است. شما یک عدل را هم بیاوری باز هنوز ملاک اون دو تا عدل باقی است. قدرت بر استیفا نداری. این جور فرموده است و ادعا کرده روی مبنای مرحوم آخوند همین. روی مبنای مرحوم آخوند یا بفرمایید روی تفسیر مرحوم آخوند واجب تخییری قسم ثانی را، اگر دوران امر باشد بین تعیین و تخییر قسم ثانی مرحوم آخوند احتیاط لازم است.

بررسی کلام مرحوم آسید محمد باقر صدر

و لکن ادعای ما این است که درست است تحصیل ملاک مثل امتثال تکلیف واجب است و لکن همان طور که در امتثال تکلیف وصول شرط است تکلیف واصل امتثالش لازم است، ملاک هم ملاک واصل تحصیلش لازم است. ملاک که لا یزید عن التکلیف. ادعای ما این است که در محل کلام همان طور که ما نمیدانیم تکلیفی داریم یا نه، بقاءً شک داریم که تکلیف داریم یا نه، شاید واجب تخییری بوده و به اتیان اون عدل ساقط شده. همان طور که در ظرف بقاء شک داریم، نه از باب شک در قدرت نیست، نه، امتثال، شاید امتثال شده، نه چون شک در قدرت دارم، این از باب شک در قدرت نیست، شاید امتثال کردم تکلیف را، پس آزاد هستم، کذلک شک دارم در این که یک ملاکی در اینجا هست که من باید اون را تحصیل بکنم یا نه، ملاکی که لازم باشد تحصیلش، ملاک لایزید علی الحکم. همان طور که الان من شک دارم که بقاءً شک دارم که تکلیف فعلی دارم، شک دارم ملاک لازم الاستیفایی دارم.

سوال:؟؟؟

جواب:اصلا ایشان قبل اتیان نمیگوید.

سوال:؟؟؟

جواب: علم به حکم هم داشتم چه اثر دارد.

سوال:؟؟

جواب: بابا با ملاک دارد درست میکند. با حکم.

سوال:؟؟؟

جواب: من اشتغالم یقینی نیست.

سوال:؟؟؟

جواب: بابا اشتغالی یقینی منحل شد علم. علم منحل است کجایید! قبل از امتثال علم منحل است لذا در وجوب این حرفها را ایشان نمیزند در ملاک میزند حرف ما این است که ملاک لا یزید عن الحکم.

این را تامل بفرمایید. اشکال ما بر ایشان این است که ملاک جلوتر از حکم نمیرود. همانطور که حکم در اینجا. ملاکی وجوب تحصیل دارد که واصل شده باشد. مثل حکم. همان طور که در اینجا حکم واصل نشده است. نمیدانم واجب تعیینی است یا واجب تخییری است، حکم واصل نشده نسبت به اون عتق حکم واصل نشده. شک دارم که ایا عند فعل او وجوب دارد یا نه، همان طور که حکم واصل نشده است، ملاک اون هم به من واصل نشده است. همان طور که نسبت به حکم اشتغال ندارم. ما ادعایمان این است ملاک هم اشتغال ندارم.

سوال:؟؟؟

جواب: اینها همه ادعا است.

این که ایشان ملاک را از حکم قوی تر کرده نه. همان طور که در ناحیه قبیح است عقاب بلا بیان، ما ملاک را میگوییم متاخرتر است. حالا نه. مساوی. همان طور که در ناحیه ما این علم را منحل کرده ایم همان طور که علم در ناحیه حکم منحل شد شک بدوی شد در حکم، شک هم داریم در قدرت بر ملاکی که حکمش واصل نشده است.

سوال:؟؟؟

جواب: چرا نمیتوانیم بابا علم منحل است. انحلال را قبول کرده. میخواهد از راه ملاک بیاید به گردن شما بگذارد.

حالا این را شما تامل بکنید ما ادعایمان این است که همان طور که در ناحیه حکم برائت است و عقل هم میگوید قبیح است بلا بیان، وجوب تعیینی، ببینید همین، وجوب تعیینی این، نمیدانید قبیح است عقوبت بر آن، ملاک تعیینی را هم نمیدانی، قبیح است عقاب بر او. چه فرق است بین حکم و ملاک؟ این که ایشان میخواهد از راه ملاک اشتغال را ثابت کند حرف نادرستی است.

هذا تمام  الکلام در فرمایش مرحوم نائینی که مرحوم نائینی در دوران امر بین تعیین و تخییر شرعی قائل به اشتغال شده بود. ما بررسی کردیم تخییر را بررسی کردیم تخییر شرعی را. مبانی را یکی یکی بحث کردیم. گفتیم روی مبنای اقتضا هیچ وجهی ندارد در دوران امر بین تعیین و تخییر شرعی هیچ وجهی ندارد حکم به اشتغال. فرمایش مرحوم آقای خویی درست است. اصل در ناحیه محتمل التعیین بلامعارض، همین، اصل در ناحیه محتمل التعیین بلا معارض جاری میشود. روی مبنای اقتضا مساله صاف است.

و اما روی مبنای علیت با این وصف که ما یک متیقنی توانستیم پیدا کنیم یک امر یقینی توانستیم در یک فرض پیدا کنیم ادعا کردیم که علم اجمالی منحل است. اون متیقن قطعا ترکش ناروا است مازاد بر او مشکوک است در دوران امر بین تعیین و تخییر شرعی یک متیقنی داریم، تمام حرف سر همین است، یک متیقنی داریم نسبت به اون متیقن اشتغال یقینی تمام است علم اجمالی منحل میشود نسبت به اون متیقن منتها منحل میشود حکماً نه حقیقتاً. ما بیانی که داشتیم این است.

یک کلمه مانده این دیگه. ما ادعایمان این است که در نوشته به نظرم اشتباه نوشته. نمیدانم. انحلال علم اجمالی در دوران امر بین تعیین و تخییر انحلالش حکمی است علی جمیع تفاسیر در واجب تخییری. این را تامل بکنید فردا دوباره توضیح میدهم. ما قائل به انحلال هستیم چون یک قدر متیقنی پیدا کرده ایم. اون قدر متیقن علم اجمالی را منحل میکند حالا منحل میکند حکما یا منحل میکند حقیقتا. در نوشته روی بعضی مبانی گفتیم ممکن است بگوییم حقیقتا و لکن دوباره فکر کردیم نه. در تمام این موارد انحلال حکمی است. للکلام تتمه انشالله فردا بحث خواهیم کرد.