خارج اصول آیت‌الله گنجی ۱۴۰۴۱۱۰۱ «جلسه ۸۵»

از آیت‌الله گنجی

درس خارج اصول                                جلسه 85                                   تاریخ:1/11/1404

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.

بسم الله الرحمان الرحیم.

شک در محصلات

بحث در شک در محصلات و اسباب بود. مرحوم نائینی و شاید مشهور قائل شدند به وجوب احتیاط. معروف است که میگویند شک در محصل مجرای اصاله الاشتغال است.

تفصیل در مساله

در مقابل بعضی ها جواب دادند و گفتند که شک در محصل باید تفصیل داد. اگر محصل محصلی است که بیانش به ید شارع نیست حق با مرحوم نائینی است. امر کرده به متحصل که قتل است مثلا. محصلش امر عرفی است امر عقلی است شارع هیچی نگفته خب اشتغال یقینی به متحصل است. الاشتغال الیقینی یستلزم فراغ یقینی را. در امور غیر مرتبطه به شارع معروف همین است شک در محصل مجرای اشتغال است. در تکلیف ما شک نداریم. به ما گفته قتل واجب است. قتل را، که ما متعلق را میدانیم اجمالی ندارد. حکم را میشناسیم مشکلی ندارد. شک در مقام امتثال است. که آیا این تیری که زدیم آیا قتل هست یا نه، شک در محقق امتثال است. الاشتغال الیقینی یستلزم فراغ یقینی پر واضح است.

انما الکلام در جایی است که اون سبب هم بیانش به شارع است. در جایی که سبب مختص به بیان شارع است مثل باب طهارات بنا بر این که طهارات متحصل باشند از این امور ثلاثه، در جایی که محصلش نیاز به بیان دارد شارع باید بیان کند که محصل طهارت چیست آیا اینجا هم مجرای اشتغال است یا مجرای برائت، نائینی گفت اینجا مجرای اشتغال است. بیانات مرحوم نائینی را فی الجمله بیان کردیم امروز کتاب هم اوردیم از روی کتاب تکمیل بکنیم فرمایشات مرحوم نائینی را.

و لکن این فرمایش مرحوم نائینی هم نادرست بود. فرمایش مرحوم آسید محمد باقر را ما قبول کردیم. جواب آسید محمد باقر را قبول کردیم که در مواردی که شک در محصل داریم و بیان اون محصل به ید شارع است این برمیگردد به این که اون متحصل ضیق است. اگر گفته واجب است نماز با طهارت و محصل طهارت را باید شارع بیان بکند این معنایش این است که واجب است نماز با طهارتی که متحصل است به اون که من میگویم. از اول ضیق است. اون متعلق تکلیف ضیق است. هر مقداری را گفت فبها. نگفت میگوییم قبیح است عقاب بلا بیان. حالا این قبیح است عقاب بلا بیان را ببریم به مقام اشتغال یا مقام امتثال دیروز ما بحث کردیم و گفتیم بیشتر ذهن ما این است که اون که گفته لا صلاة الا بطهور مقام اشتغال مشکلی ندارد. اون واضح است. اینها که امده وضو را بیان کرده وضوهای بیانیه یا غسل را توضیح داده اینها در مقام فراغ است. فرقی نمیکند حالا اینها بیان مفرّغ ذمه هستند یا بیان مشغِّل ذمه هستند.

آنچه که در اینجا باقی مانده این است که کسی بگوید خب شما آمدید گفتید برائت جاری میکنیم. گفتید مثلا روی تقریب مرحوم آسید محمد باقر گفتید واجب است نماز مع الطهاره، طهارت مسبب است متحصل است. ضیق شد. واجب است نماز مع الطهاره المتحصله عن هذه الامور. ایشان میگوید ضیق میشود دیگه. شما گفتید که واجب است نماز متحصل از این امور و اون مشکوک برائت جاری میکنیم. این شد دیگه. برائت از اکثر جاری کردید. مشکل این است که این برائت از اکثر، نائینی هم داشت گفت برائت از اکثر جاری بکنید در محل کلام اون وجوب اقل را ثابت نمیکند. ما میخواهیم ثابت کنیم واجب است نماز مع الطهاره المتحصله از این امور. شما میگویید که واجب است نماز، برائت جاری میکنیم از وجوب نماز با طهارت متحصله عن تلک الامور، اکثر، این که ثابت نمیکند اصل مثبت است. این هم در کلمات نائینی آمده بود میگفت که برائت از اون اکثر ثابت نمیکند گذشته از این که مجال ندارد گفت ثابت نمیکند وجوب اقل را.

و لکن در ذهن ما این است که اینها نادرست است. اولا ما میگوییم که همان طور که استصحاب بقای طهارت ثابت میکرد نماز با طهارت را، اصل مثبت بود دیگه، برائت از وجوب اون اکثر هم ثابت میکند وجوب اقل را. یا این اصل مثبت نیست یا اگر مثبت است اشکالی ندارد. اصل مثبت مشکلش قصور خطاب است. وقتی خود صاحب مساله آمد استصحاب را جاری کرد استصحاب بقای وضو برای اثبات مقید. نماز مقید به وضو واجب است شما استصحاب میکنید وضو را پس نمازت مقید به وضو است. این هم اصل مثبت است گفتیم اونجا چطور استصحاب اثبات میکند مقید را، اینجا هم حالا برائت از وجوب اون اکثر یا استصحاب اونها چون اقل و اکثر استصحاب هم مجال دارد. استصحاب وجوب اکثر ثابت بکند وجوب اقل را. حالا اونجا شبهه موضوعیه بود اینجا شبهه حکمیه است. فرق نمیکند. چطور استصحاب بقای وضو اثبات کرد نماز با وضو را. استصحاب عدم وجوب اون زائد هم اثبات بکند وجوب اقل را. این اولا.

ثانیا ما نیازی به مثبت تکلیف برای اقل نداریم. مهم این است. این همه برائت جاری میکنند از وجوب اکثر هیچ کسی اشکال نمیکند خب برائت از وجوب اکثر ثابت نمیکند وجوب اقل را. چرا؟ میگویند بابا اون مفروغ عنه است که اقل را باید بیاورم. نیاز به اثبات ندارد. اقل را من باید بیاورم اگر نیاورم قطعا مستحق عقوبت هستم. ما اینجا را به اقل و اکثر برگرداندیم. حرف نائینی را قبول نکردیم. کما این که در اقل و اکثر شما برائت از اکثر جاری میکنید نیازی به اقل نداری. اقل میگویید قدر متیقن است باید بیاوریم. نیاورم قطعا عقوبت دارم. اینجا هم همین جور. اکثر را الان شک داری...

حاصل الکلام: در این بیان مرحوم آسید محمد باقر صدر شک در این محصل برگشت کرد به شک در اقل واکثر. تمام نکته همین است. این که مرحوم نائینی آمد جدا کرد اقل و اکثر را. گفت اقل واکثر با اینجا فرق میکند. اونجا شک داری در وجوب اکثر برائت جاری میکنی. اما اینجا شک داری در سببیت برائت از سبب جاری کنی که عکس میدهد که. نه ما در محل بحث که شک داریم در سبب این را بر گرداندیم به اقل و اکثر در حقیقت. حالا اقل و اکثر در مقام اشتغال یا در مقام فراغ. اگر ما محل بحث را برگردانیم به اقل واکثر دیگر هیچ شبهه ای در جریان برائت در اکثر نیست و شبهه ای در وجوب اقل هم نیست.

حاصل الکلام: تلاش مرحوم آسید محمد باقر این بود که محل بحث را در اسباب شرعیه محل بحث را داخل بکند در اقل و اکثر. میگوید در حقیقت شما شک داری نماز با طهارت که واجب است نماز با طهارتی که حاصل میشود از این شش جزء یا از پنج جزء. پنج جزئش واجب شده قطعا جزء ششم را شک داری برائت را جاری میکنی. هذا تمام الکلام در شک در اسباب و محصلات.

مرور فرمایشات مرحوم نائینی

عرض کردیم فرمایشات مرحوم نائینی را خوب بیان نکردیم اون وقتی که بیان میکردیم گفتیم که بر میگردیم به فرمایشات مرحوم نائینی. یک بار دیگر فرمایشات مرحوم نائینی را مرور کنیم. مرحوم نائینی در اسباب عقلی و اسباب عادی گفت واضح است مجرای اشتغال است چون شک در مقام فراغ است و ما گفتیم حرف متینی است تعلیقه مرحوم آغاضیا را نفهمیدم چه میخواهد بگوید. در نهایه هم همان حرفها را تکرار کرده. نه. اونجا شک در مقام فراغ است شک در مقام فراغ مجرای اشتغال است.

مطلب دومی که فرمود، فرمود در اسباب شرعیه هم کذلک. مرحوم نائینی اسباب شرعیه را مثل اسباب عقلیه قرار داد. گفت چطور در اسباب عقلیه شک در محصل داری کذلک در اسباب شرعیه. گفت اون سببیت، حرف اولش این بود. اون سبب امر مجعول نیست که شما در سبب جاری بکنی. نه. اون موضوع است. گفته که واجب است نماز با طهارت، طهارت مسبب از این مثلا غسلات و مسحات است. گفته در حقیقت گفته واجب است نماز مع الطهاره عند تحقق اینها. اینها موضوع هستند. تمام گیر مرحوم نائینی همین است. میگوید اینها موضوع هستند. وقتی موضوع شدند اون وقت ادامه داده گفته مجالی برای برائت نیست که خواهیم گفت.

فرمایش مرحوم نائینی این است که اینها فرق است بین موضوعات و متعلقات. در متعلقات شک کنی در اقل و اکثر در امر به اکثر شک کردی خب ما امر به اکثر مجرای برائت است. در اسباب و مسببات که شک میکنی شک در سببیت این اقل داری. سببیت اقل را برداری با برائت عکس نتیجه میدهد. تمام اون که در ذهن مرحوم نائینی است این است. فرق است بین این که شما در اقل و اکثر ارتباطی شک داشتی اونجا شک داری در تعلق امر به کل. شک داری امر به نماز با سوره خورده یا نه برائت جاری میکنی اون نماز بلا سوره را که باید بیاوری دیگه. مشکل ندارد که. بر خلاف نماز مع الطهاره واجب شده است و طهارت هم سببش اینها است. سبب را از متعلق حکم دورش کرد. این حرف اول مرحوم نائینی است گفت که مجال ندارد اصلا. بقیه اش اصلا تنزلی است ها! حرف اصلیش این است. میگوید سببیت اصلا امر مجعولی نیست. واجب شده نماز با طهارت. تحقق این نماز با طهارت عند این سبب است. کجا برائت جاری کنیم! اصل حرف نائینی اینجا است.

خب جواب دادیم مرحوم آسید محمد باقر گفت اینجا هم به شک در متعلق بر میگردد. وقتی که بیان سبب به دست شارع است گفت نماز بخوان مع الطهاره این عکس سبب عقلی و عادی است. گفت نماز بخوان مع الطهاره سببش هم دست من است یعنی نماز بخوان مع الطهارتی که حاصل میشود از اون اسبابی که گفتم. اگر شک داری که ایا تقدم یمین بر یسار دخیل در طهارت است شک داری در این که آیا این متعلق شما او را شامل میشود یا نه.

مرحوم آسید محمد باقر در جوابی که داد در حقیقت شک در اسباب را برگرداند به شک در حدود متعلق. شک در حدود متعلق را نائینی هم میگوید برائت. تمام سعی نائینی این است که شک در اسباب را جدا کند از شک در متعلق. میگوید شک در متعلق اقل و اکثر بود برائت هستیم. ولی سبب را آمد جدا کرد. مرحوم آسید محمد باقر گفت نه بابا. اسباب وقتی به ید شارع است. بیانش، وقتی بیان اسباب به ید شارع است وقتی میگوید طهارت را بیاور چون سبب به ید شارع است، یعنی نماز با طهارتی که از این اسباب است. اسباب را امد چسباند به متعلقات. این که مرحوم نائینی فرمود در شک در اسباب مجرای برائت نیست چون اصلا سبب شرعی نیست. حرف اولش این است اصلا، میگوید اصلا جعل سببیت لغو است شرعی نیست. جواب این است که شک در اسباب شرعیه بر میگردد به مقدار مسبب. چون اسباب را باید شارع بگوید پس به مقداری، اون مقدار که یقینی است نماز مع الطهاره حاصله از اینهایی است که گفته. این یقینی است به گردن من امده. اما نماز با طهارت از اسباب زائد که مشکوک است شک دارم بر من واجب است یا نه، آسید محمد باقر آمد همان واجب اصلی را که به مسبب خورده همان را ضیقش کرد. و گفت مجرای برائت است. مساله همین جا تمام میشود ختم میشود. ولی خب مرحوم نائینی ادامه داد.

مرحوم نائینی آمد گفت در ناحیه اسباب تکلیفی هم اگر باشد باز مجرای برائت نیست. چرا؟ چون اون مسبب که طهارت است تحققش با اکثر شک نداریم. اکثر را اگر بیاوری نمیدانم ترتیب غسل یمین و یسار را مراعات بکنی این اکثربود دیگه، در تحقق طهارت که شک نداری. شک شما و مشکوک شما کجاست؟ اونجایی که شما اقل را بیاوری. خب اگر اقل را بیاورم ترتیب بین یمین و یسار را مراعات نکنم اگر برائت جاری کنم از این که سبب است این نقض غرض است برائت جاری کنم نمیدانم سبب است یا نه رفع ما لا یعلمون این سببیت ندارد خب وقتی سببیت ندارد باید مشکوک را بیاورم. مرحوم نائینی در ادامه کلامش فرمود که این برائت در ناحیه سببیت مجال ندارد. سببیت اکثر جای برائت ندارد. سببیت اقل نتیجه عکس میدهد.

خب این هم جوابش واضح است. آغاضیا هم این اشکال را کرده. سببیت اکثر متیقن نیست. تحقق مسبب عند سبب اکثر یقینی است. وقتی شما شک داری که اکثر سبب است برای طهارت یا اقل، سببیت اکثر یقینی نیست. چطور مرحوم نائینی این اشتباه بزرگ را مرتکب شده. تحقق مسبب عند اکثر یقینی است، نه سببیت اکثر. خب ما شک داریم ایا اکثر سبب است یا نه، بنا بر این که برائت جاری بشود. شارع این را سبب قرار داده یا نه میگوییم این مجرای برائت است. چرا اقای نائینی میگویید سببیت اقل مشکوک است برائت از سببیت اقل عکس نتیجه میدهد. نه. در سببیت اکثر مشکوک است برائت جاری میکنیم. مثل وجوب اکثر و اقل. چطور وجوب اقل و اکثر مشکوک است. اکثر مشکوک است برائت جاری میکنید. سببیت اکثر هم مشکوک است برائت جاری میکنید.

سوال:؟؟

جواب: از اونها گذشته. این اشکال. اونها یک بحثهای دیگری است. این اشکال را نائینی گفت برائت از سببیت اکثر معنا ندارد چون که یقین داریم سببیت اقل هم عکس میدهد برائتش. میگوییم راست میگویید سببیت اقل عکس میدهد ولی چرا سببیت اکثر جاری نشود اون هم مشکوک است.

سوال:؟؟

جواب: گیرش این است که میگوید مجرا ندارد ما میگوییم مجرا دارد. از اونها تنزل کرده. اول گفت که اونها مجال ندارد اینها تنزلی است

سوال:؟؟

جواب: شک دارم که ایا سبب هست یا نه، شک دارم.

سوال:؟؟

جواب: نه. به این محقق میشود نه که. به این. بابا اونها تنزلی است.

مرحوم نائینی که فرمود که سببیت اکثر یقینی است. سببیت اقل. بابا برائت جاری کن در سببیت اقل میگوید که این عرضم به خدمت شما عکس نتیجه میدهد اون هم مجال ندارد میگوییم نه. مجال دارد.

در ادامه مرحوم نائینی فرمود که خب پس برائت از سببیت کارایی ندارد. سببیت اکثر قطعی است اقل هم نتیجه عکس میدهد باید یک چیز دیگری هم ضمیمه بکنی. اون اکثر سبب نیست یک چیز دیگری هم ضمیمه بکنی که این اجزاء سبب هم اعتبار شده جزء السبب. برائت از جزئیت للسبب هم باید جاری بکنی. دو چیز گفت ما نیاز داریم. برائت از سببیت نتیجه نمیدهد مثل اون که واجب کرده ها! سببیت مثل واجب کردن است. سببیت را جعل کرده شارع ، یک، و اینها را سبب قرار داده، اینها را موجب صحت قرار داده، بعد شما شک بکنی که این اجزایی را که جزء قرار داده مردد بین اقل و اکثر باشد برائت جاری بکنی.

در ذهن مبارک مرحوم نائینی این بوده. برائت اگر میخواهی جاری کنی دو مقدمه دارد. یکی این که سبب شرعی است مثل وجوب. اونجا گفته وجب اینجا گفت سببٌ. وقتی گفت سببٌ باز اینها را به نحو مستقل گفته سببٌ. گفته سبب فرض بفرمایید غسلات و مسحات و. اون واو که مشکوک است برائت جاری کنید. مرحوم نائینی آمد گفت که ما نیاز به این داریم در حالی که این جعل تفصیلی در حکم وضعی از مولا قطعا صادر نشده. گیرش این بود. میگفت این مقدمه ثانیه سلمنا سبب مجعول شارع است. مقدمه دوم باید اجزای این سبب هم مجعول شارع باشد. گفت این اجزا به نحو مستقل جعل نشده اند. این است که مجالی برای برائت نیست. یک اضافه ای هم کرد. گفت حتی، اینش را دیگه باز نمیفهمیم. فرمود حتی. این را اخر کلامش فرموده. حتی اگر گفت اینها به نحو مستقل دید. اینها سببٌ. سببیت هم جعل کرد. شما شک دارید که این ترتیب بین یمین یسار هم سبب است یا نه، اولش گفت برائت اینجا مجال دارد ولی اخرش گفت نه. برائت در این هم مجال ندارد. چرا؟ چون برائت از این که این سببٌ جزء سبب ثابت نمیکند که اون اقل سبب است. همین را هم گیر داد. دو تا محقق باشد گیر است. میگوید اگر سببیت را جعل کند. سببیت را جعل کند مثل وجوب است. وجوب را جعل کرده. برای چی؟ برای این اجزا. بعد شک کنی که ایا این شیئ هم جزء هست یا نه، گفت برائتش اثر ندارد در ذهن مبارکش این بوده در اقل و اکثر برائت اثر دارد به خاطر این که اون ما بقی گفته واجب است دیگه. نیاز به اثبات ندارد. برائت از سوره جاری کردی خب ما بقی برائت ندارد باید بیاوری دیگه. اینجا که رسیده گفته نه. سببیت فرق میکند با وجوب. وجوب اگر متعلقش مردد شد بین اقل و اکثر برائت از اکثر مجال دارد اقل را هم باید بیاوری. اما اگر سبب مردد شد بین اقل و اکثر گفته که برائت از دخل این جزء این مشکوک، فایده ندارد. چون ثابت نمیکند که پس اون بقیه سبب هستند.

عرض ما این است که شما اگر گفتید سببیت مجعول است فرض کلام است دیگه، سببیت مجعول است، مثل این است که وجوب مجعول است، چه فرق میکند. اعتبار کرده واجبٌ اعتبار کرده سببٌ خب همان طور که اعتبار میکرد واجبٌ در این زائد شک کردی برائت جاری میکنی خب وقتی هم که گفت سببٌ شک داری که ایا. اونها را که باید بیاوری. میشود مثل معلوم به اجمال به قول ایشان. مردد بین اقل واکثر است اون اقل را در مقام سبب باید بیاوری. اون مقدار را سبب قرار داده باید بیاوری. نسبت به این زائد شک داریم که ایا جزء سبب است یا نه. معنای سبب این است دیگه. یک چیزی را شارع مقدس سبب قرار داده برای یک چیزی. اینها تنزل است دیگه. سببیت جعل کرده. سببٌ. چرا فرق میکند واجبٌ، اقل و اکثر است میگویید برائت است. سببٌ، اقل و اکثر است میگویید مثبت است.

سوال:؟؟

جواب: مترتب کرده دیگه.

سوال:؟؟

جواب: مگر من اینجا یقین دارم که اقل را واجب کرده؟ اینجا هم باید این مقدار را بیاورم.

سوال:؟؟

جواب: از جهت عدم یقین فرق نمیکند هر دوتا یقینی نیست.

سوال:؟؟

جواب: اینجا هم باید بیاورم چون اگر نیاورم قطعا معاقب هستم.

سوال:؟؟

جواب: ترتب وجوب بر اقل یقینی است اونجا؟ چه فرق میکند.

سوال:؟؟

جواب: اینجا هم معلوم به اجمال است که.

سوال:؟؟

جواب: بابا سببیت شرعی است ها! مثل وجوب است. چه فرق میکند. وجوب شرعی است مردد است بین اقل و اکثر. سببیت شرعی است مردد بین اقل و اکثر است چه فرقی میکند.

از انصاف نباید گذشت. یک کم فرق دارد. وجوب با سبب فرق دارد جا دارد یعنی اگر کسی بگوید در وجوب خب باید بیاوری مردد است این مقدار بیاوری یا اون مقدار بیاوری. اون مقدار برائت جاری، این مقدار به حال خودش باقی است. اما سببٌ این سبب است برای طهارت مجموعش قطعا سبب است و فرض این است که سببیت شرعی است الان اقل نمیدانم سبب است یا نه، بله خیلی واضح نیست، سببیت اگر مجعول شارع شد با وجوب فرق نمیکند نه. فرقش اونجا یک حکم تکلیفی است بگوییم که اون مقدار یقینا معاقب هستیم ولی اینجا سببیت حکم وضعی است در حکم وضعی جای عقاب دارد. من حکم تکلیفیم این بود نماز با طهارت بخوانم اون که تغییر نکرده که. گفتم این سبب است مردد هستی که این سبب، پنج تا سبب هستند یا چهارتا سبب هستند. کسی بگوید الاشتغال الیقینی یستلزم فراغ یقینی را تکلیف یقینی است نماز مع الطهاره. اون را تغییر ندادیم ها! تنزل داریم صحبت میکنیم. نماز مع الطهاره هیچ قید و بندی ندارد. به گردن من آمده. بعد آمده شارع مقدس گفته اینها سببٌ للطهاره. الان شک داریم که ایا این پنج تا را گفته سببٌ للطهاره یا چهارتا را گفته سببٌ للطهاره. ما شک در اقل واکثر داریم. منتها در ناحیه سببیت. شک در اقل و اکثر است در ناحیه سببیت. ایا شک در اقل و اکثر در سببیت مثل شک در اقل و اکثر است در ناحیه حکم تکلیفی؟ نه. انصافش این است که جا دارد کسی حکم تکلیفی را بگوید بله. اما در سبب من این را سبب قرار دادم تو باید یقین پیدا میکردی که مسبب من حاصل شده دیگه. تو معذور نیستی. اگر در ناحیه سبب انسان را عقاب بکند خیلی روشن نیست.

این فرمایش اخیر مرحوم نائینی که فرمود اون برائت از جزء آخر سبب ثابت نمیکند سببیت اون سبب را بر خلاف واجب تکلیفی برائت از اون اکثر کفایت میکند، نه، خیلی دور از ذهن نیست منتها ما به اینها میگوییم نوبت نمیرسد. همان اول ما حلش کردیم. گفتیم در جایی که اسباب نیاز به بیان شارع دارد متعلق حکم شارع ضیق میشود. تمام حرف همین است. در شک در اسباب و محصلات حالا یا مقام اشتغال یا مقام امتثال یا متعلق حکم یا مفرِّغ ذمه ضیق میشود و شما در یک امر که تضیقش به ید شارع است شک داری جای برائت است، تمام حرف سر همین ها است. اینهایی که مرحوم نائینی اورده اینها را هیچ کدام خودش قبول ندارد ها! اینها تنزلی است. میگوید سببیت مجعول نیست. اصل حرف نائینی همان اول است. میگوید در اسباب شرعیه حکم تعلق گرفته به یک متعلقی که واضح است صلات مع الطهاره، سبب را هم جعل کرده خود شارع اسباب شرعیه. خبر داده یا جعل کرده ربطی به متعلق حکم ندارد الاشتغال الیقینی یستلزم فراغ یقینی را.

مرحوم نائینی اصل حرفش این است. اینها تنزلی بود که ما داشتیم بحث میکردیم. این تنزلی ها هم اگر گیر داشته باشد اون اصل حرف را باید بررسی کرد که مرحوم نائینی میگوید فرق است بین اسباب و متعلقات. متعلق مردد بین اقل و اکثر است. در اسباب متعلق میگوید روشن است نماز مع الطهاره. سببیتی هایش گیر داری. پس شک در فراغ است باید احتیاط کنی. اگر ما بتوانیم در متعلقات ادعا بکنیم که ادعای آسید محمد باقر است، نه، در اینجاها متعلقات هم و لو در مقام امتثال مشکوک است جواب نائینی داده میشود و لو تتمه کلامش را ما قبول کنیم. هذا تمام الکلام. باز هم احتیاطا کتاب مرحوم نائینی را اوردم که اگر یادم رفت از روی کتاب نگاه کنم ولی الحمد الله اساس اون سه تا حرف در ذهنم مانده بود.

سه حرف داشت مرحوم نائینی. میگوید باب اسباب ربطی به متعلقات ندارد. ثانیا اسباب هم بگوییم مجعول شارع است جعل سبب مجرای برائت نیست. ثالثا خواسته باشی برائت جاری بکنی باید اون ما هو السبب هم مجعول باشد. رابعا ما هو السبب هم مجعول باشد باز گفت که برائت از اجزای مجعول للسبب، سببیت اقل را ثابت نمیکند. الحمدلله یادمان نرفت احتیاط خوب است ولی دیگه انسان شاید هم ارام ارام سن ما زیاد میشود چطور است، سابق من یک بار دو بار اینها را مطالعه میکردم نیازی به کتاب و اینها نبود. شما دیده بودید دیگه. از نوشته نگاه کنم اصلا بدم میامد! یعنی چه ادم بحث را، مگه چقدر مطلب میخواهی بگویی. به نوشته نگاه نمیکردیم. بعضی ها هم شاید اونها ما را چشم کردند، گفتند همه نوشته نگاه میکنند موبایل نگاه میکنند از رو میخوانند تو همش از حفظ میگویی ما خوشمان نمیامد از رو. ولی حالا.

اینها یک تجربه ای است برای شما. فکر نکنید همیشه یک جور باقی میمانید. نه. همیشه انسان یک جور باقی نمیماند. باید همان وقت که نشاط دارد حال دارد زورش را همان وقت بزند. دیگه ارام ارام من هم به این نتیجه میرسم که بیشتر باید از همان کارهای سابق بخوریم. فعلی خیلی تلاش نداریم. یعنی سابق من در ذهنم میامد بعضی ها که مثلا جوان بودند در ذهنشان نمیامد، حرف میزدیم باز هم تصور نمیکردند تصدیق نمیکردند اصلا در ذهنشان حاضر نمیشد میگفتم اینها دیگه کی هستند! ولی حالا میبینیم ما هم در این سن رسیدیم مطالعه میکنیم ولی اون حضور که وجدان، کتاب را نگاه میکنیم چیزی نیست ولی میبنیم نمیاید در ذهن. وجدانی نمیشود. حضور پیدا نمیکند. باید تکرار بکنیم چشممان را ببندیم که.

در هر حال قدر جوانی را بدانید همه اینها مقدمه برای این جمله است که فکر نکنید همیشه میتوانید، سابق یادم میاید بعضی بزرگان میگفتند مستشکلین اقای بروجردی که اشکال میکردند مرحوم اقای بروجردی میفرمود کجا بودید وقتی که ما جوان بودیم، جوابهای شما را در دست داشتیم مثلا. ما اون وقتها جدی نمیگرفتیم میگفتیم مثلا جوان یعنی چی! ولی حالا به اون نتیجه رسیدیم که یک واقعیت است انسان هر چه سنش بالا میرود اون مدرکاتش ضعیف میشود. حالا ما الحمدلله اینها را نوشتیم اینها را داریم. ولی خیلی موثر است بالا رفتن سن گاهی مریضی که اتفاق میافتد موثر است که انسان اون استحضارش را از دست میدهد. ممکن است صحبت کند و یادش بیاید ارام ارام ولی اون استحضار نمیماند قدر جوانی را بدانید. یا لیت الشباب یعود لنا. واقعا ما حالا وجدان میکنیم که اون زمان یک بار مطالعه دو بار همه اینها را حفظ میکردیم چیزی نیست اینها. اشکالات به ذهنمان میاید ولی حالا شاید دو برابر اون وقت، وقت میگذاریم شاید به اندازه اون وقت نتیجه نمیگریم. علیکم بالشباب. شباب خیلی مهم است در همه امور شباب مهم است شباب که رفت دیگه خیلی انسان بقائش خیلی منتج نیست.