درس خارج اصول جلسه 126 تاریخ:11/3/1405
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمن الرحیم.
بررسی لزوم فحص برای اجرای برائت شرعیه
بحث در این بود که شرط جریان برائت شرعی این است که فحص بکند. دلیل بر لزوم فحص اول قصور مقتضی بود. گفتیم ادله برائت شرعی اطلاق ندارد خلافا لصاحب الکفایه که ظاهرا اطلاق را قبول کرده است. ما گفتیم اینها اطلاق ندارند. مرحوم محمدباقر هم بیانات عدیده ای آورده برای منع اطلاق، خوب است اون ها را ملاحظه کنید.
و اگر گفتیم که ادله اصول شرعیه اطلاق دارد، ثانیا می گوییم این اطلاق مانع دارد. مانعش وجوهی از ادله است. یک وجه اجماع بود که مرحوم آخوند نپذیرفت. شیخ اجماع را اعتماد کرد. در آخر کلامش گفت کفانا اجماع.
مانع دوم از اطلاقات ادله برائت شرعیه: دلیل عقلی
وجه ثانی عبارت بود از حکم عقل، دلیل عقلی. دلیل عقلی بر اینکه فحص لازم است از راه علم اجمالی به ثبوت تکالیف. مرحوم آخوند از این وجه عقلی هم جواب داد. مرحوم آخوند دلیل لزوم فحص را آیات و روایات می داند و الا می گوید که ادله ترخیصیه اطلاق دارند. انکار کرد گفت که ما حکم عقل را مخصص اطلاقات نمی دانیم. حکم عقل را ناتمام می دانیم چون حکم عقل به لزوم احتیاط قبل الفحص در جایی است که ما یک علم منجزی داشته باشیم اما اینجا علم منجز نداریم، یا از باب این که علم منجز ما منحل شده است و یا از این جهت که ما التفات نداریم. اونها محل ابتلای ما نیست همه مواردش. چون التفات نداریم این علم ما منجز نیست و وقتی علم منجز نبود قبل از فحص هم و لو هنوز فحص نکرده برائت، اطلاقات ادله برائت مجال دارند.
مرحوم آخوند کأنّ می فرماید مفروض کلام ما آنجاست، ما الان بحث می کنیم فصل لازم است یا نه، ابتدای کار که بحث نمی کنیم واضح است ابتدای کار باید بحث بکنیم. نه، ما در حق مجتهدی داریم بحث می کنیم که فحص کرده، علم اجمالی اش را منحل کرده به ظفر به معظم الفقه، دیگه علم اجمالی ندارد. یا اینکه علم اجمالی ندارد از جهت اینکه مبتلابهِ او نیست اون موارد. فرض کلام اونجاست که علم اجمالی، علم اجمالی منجزی ندارد. خب وقتی علم اجمالی منجزی نداشت اطلاق ادله برائت شرعیه مانعی ندارد. مانع از اطلاقات علم اجمالی است. ادله ترخیصیه رفع لایعلمون اطراف شبهه را که نمی گیرد در جایی که علم اجمالی باشد اون هم موثر هم باشد. ما در اینجا علم اجمالی نداریم. یا منحل شده یا چون التفات نداریم علم اجمالی نداریم. روی این حساب در کفایه این وجه عقلی را هم انکار کرده و گفته که دلیل بر وجوب فحص ادله نقلیه ای است که بعدا خواهیم گفت.
مناقشه مرحوم نائینی به کلام مرحوم آخوند
مرحوم نائینی این بیان مرحوم آخوند را مناقشه کرده است و فرموده که نه، اینجا جای انحلال نیست نمیتوانی ادعا کنی اون علم اجمالی منحل شده است به ظفر به عده ای از مثلا موارد امارات. علم اجمالی اینجا قابل انحلال نیست. بحثی که یک مقداریش تکرار است این را در ادله اخباریین بحث برائت اونجاها مطرح کرده است.
حاصل فرمایش مرحوم نائینی این است که این معلوم بالاجمال ما اینجا یک علامتی دارد و این ذو العلامه بودن سبب می شود که علم اجمالی ما منحل نشود. این که آخوند ادعا کرد انحلال این علم اجمالی را نه، لامجال برای انحلال. اون علامت چیست؟ این هم در همان بحث های سابق گذشت. ما این جور نیست که علم اجمالی داشته باشیم به ثبوت تکالیفی در شریعت، بعد که برویم فحص کنیم مواردی را علم تفصیلی پیدا کنیم حجت تفصیلیه پیدا کنیم این علم اجمالی را منحل بکنیم بعد بگوییم در مابقی برائت جاری است، ادله برائت اطلاق دارد فحص بکنی یا نکنی. گفته نه، این لامجال برای انحلال. چرا؟ چون معلوم بالاجمال ما یک عنوانی دارد. ما این جور نیست که یک علم اجمالی داشته باشیم به ثبوت احکامی در شریعت و او سبب شده باشد که ما لازم باشد احتیاط کنیم نه، شریعت بیان شده. معلوم بالاجمال ما یک عنوانی دارد. ما علم اجمالی داریم به ثبوت احکامی با این عنوان، عنوانش یک علامتی دارد علم اجمالی داریم به احکامی که موجود است اون احکام در همین کتب، قرآن هم اضافه کنید قرآن و همین کتب روایی. ما علم اجمالی مان محدود است. معنون به این عنوان است. مثلا کسی به وجدانش مراجعه کند علم اجمالی پیدا می کند به وجود احکامی در همین کتب روایی و مثلا به اضافه قرآن مجید، معلوم بالاجمال ما یک عنوانی دارد نه که اون علم اجمالی کبیر منحل شده، ما بالوجدان اون علم اجمالی کبیر که به ثبوت احکامی در شریعت است منحل شده به علم اجمالی به وجود احکامی در دایره این قرآن و مثلا روایات. یک عنوانی دارد.
مختار مرحوم نائینی
مرحوم نائینی ادعا کرده که معلوم بالاجمال ما عنوان دارد و در جایی که معلوم بالاجمال ما عنوان داشته باشد اونجا اگر شک کردیم در اقل و اکثر نمی توانیم به اقل اکتفا کنیم و در اکثر برائت جاری بکنیم نه. مثلا اگر بدهکاری ها را ما در دفتر نوشته ایم. علم داریم به ثبوت دیونی که المدوّن فی الدفتر. یک عنوانی دارد معلوم بالاجمال ما. ما اگر شک کنیم که دینی که در دفتر نوشته ایم مال زید مثلا مردد بین اقلا اکثر است یا نه، دیونی که نوشته ایم مال زید است امر بکر است و خالد هم هست یا نه، اگر دین ما دیون ما مردد شد بین اقل و اکثر دیگه سیره عقلاء بر همین است که علم را منحل نمی بینند. عقلاء در اینجا نمی گویند که به اقل اکتفا کن، برائت از اکثر، نه، و لو خیلی هایش را هم رفتی نگاه کردی و علم اجمالی هم الان منحل است، فقط احتمال است. این احتمال هست که دین این آقایی که باقی مانده، مردد است، احتمال است اقل باشد یا اکثر باشند گفته بلااشکال عقلا اینجا برائت جاری نمی کنند گفته بنای عرف سیره عقلا بر همین است که اینجا مجددا مراجعه می کنند به اون دفتر فصح می کنند. و لو احتمال انطباق هم باشد.
ادعای مرحوم نایینی این است که این انحلالی را که مرحوم آخوند ادعا می کند میگوید منحل شده است اون علم اجمالی ما به علم تفصیلی به وجود احکامی الزامیه به ثبوت طرق ثبوتیه انحلال پیدا کرده دیگه فحص لازم نیست، میگوییم نه، و لو الان شبهه بدویه هم باشد علم اجمالی شما منحل شده دفتر مراجعه کردید و کردید عده زیادی از این طلبکارها معلوم شده دینشان چه مقدار است. الان یک فرد جدیدی دینش مردد بین اقل و اکثر است ولو علم اجمالی هم نداریم ولی عند العقلا باید به دفتر مراجعه کنیید.
مرحوم نائینی ادعای وضوح می کند که عندالعقلا نمی توانی برائت از اکثر جاری کنیم میگویند بابا دفتر دستت بود خب مراجعه کن به دفتر ببین طلب این آقا چه مقدار است. و لو علم اجمالی هم منتفی شده باشد، طلب های زیادی را علم تفصیلی پیدا کردیم فرض کن ادا کردیم ولی الان یک مورد هم پیدا شده با این که اون علم اجمالی کذایی نیست باز هم احتیاط لازم است. در شریعت هم همین جور است. ما علم اجمالی داریم به ثبوت تکالیفی در دایره همین، دایره اش را مرحوم نائینی ضیق کرده. در دایره همین روایاتی که به ما رسیده. عنوانش این است. علامتش این است. احکامی که موجودند در همین کتب معتبره و اسناد معتبره. این جور موارد مرحوم نائینی ادعا کردند که ولو اون علم منحل بشود شما فحص بکنید مقدار زیادی را پیدا بکنید و علم را منحلش بکنید باز هم احتیاط لازم است.
اینکه مرحوم آخوند فرمود اون علم منحل شده فلایجب الاحتیاط می گوید نه، در این جاها سیره عقلا بر همین است که احتیاط می کنند. این فرمایشی که مرحوم نائینی فرمودند. فرق گذاشته بین اون که معلوم بالاجمال شما علامت داشته باشد یا نداشته باشد. مثلا چند تا ظرف است چند تا، معلوم به تفصیل شما علامت داشته باشد یا نه، چند تا ظرف است بعضی از این ها نجس اند. بعد علم تفصیلی پیدا کردید که بعضی از این ها نجس است تفصیلاً. آیا علم اجمالی منحل می شود یا نه؟ مرحوم نائینی گفته باید تفصیل داد. تفصیل داد بین اینکه علامت دارد یا علامت ندارد. اگر شما علم داری بعضی از این ظرفها نجس است علامت ندارد، بعد علم تفصیلی پیدا کردی که فلان ظرف نجس است اینجا انحلال است. اما اگر که نه، علم اجمالی داری که بعضی از این ظرفها که ظرف زید است با این عنوان نجس است. علامت دار است معلوم اجمال شما، بعد علم تحصیلی پیدا کردی فلان ظرف نجس است نه، موجب انحلال اون نمی شود. اونی که معلوم اجمال است بعضی از ظرفهای زید نجس است شما اگر بعضی ظرفهای زید را پیدا کردی نجس است انحلال هست اما اگر بعضی از ظرفها را پیدا کردی که به عنوان اناء زید نیست، احتمال هست اون باشد ولی به عنوان اناء زید مشخص نیست. مرحوم نائینی ادعا کردند این جور موارد اون علم اجمالی چه معلوم بالاجمالش علامت دارد به معلوم به تفصیلی که علامت ندارد منحل نمی شود. این فرمایشی که ایشان فرمودند.
مناقشه در کلام مرحوم نائینی
و لکن همان طور که دیگران جواب دادند این فرمایش ایشان ناتمام است. اولا می گوییم عیب ندارد اون معلوم بالاجمال ما علامت دارد. خب، معلوم وقتی معلوم بالاجمال علامت دارد معلوم به تفصیل هم اگر علامت داشته باشم خودش هم اعتراف کرد این موجب انحلال است دیگه. ما علم اجمالی داریم به ثبوت تکالیفی در آنچه به ایدینا هست من الآیات و روایات. بعدش فحص کردیم یک مقداری از آن معلوم به اجمال را پیدا کردیم در همین آیات به همین عنوان، اگر هم معلوم به تفصیل شما معنون است و هم معلوم به اجمال شما معنون است، ظاهرا خود مرحوم نائینی اعتراف دارد، اگر اون هم معنون بود به عنوان علم اجمالی منحل می شود دیگه ما بالوجدان در مابقی علم نداریم. علم اجمالی داشتیم به ثبوت احکام الزامیه ای در این روایات. بعد علم تفصیلی پیدا کردیم به ثبوت احکام الزامیه ای در این روایات. احتمال میدهیم انطباق پیدا بکند آن معلوم بالاجمال بر این معلوم بالتفصیل، خب، وقتی احتمال انطباق می دهیم علم منحل است.
ما اگر فرمایش نائینی را هم قبول بکنیم در جایی که معلوم بالاجمال عنوان دارد معلوم بالتفصیل عنوان ندارد اگر اون را قبول بکنیم در اینجا می گوییم هم معلوم به اجمال عنوان دارند و هم معلوم به تفصیل عنوان دارد نسبت به اون معنون به اون عنوان احتمال انطباق میدهیم بر این معنون به این عنوان، با وجود احتمال انطباق علم اجمالی ما منحل می شود و اثری ندارد اولا.
ثانیا این فرمایشات مرحوم نائینی با مبنای مرحوم نائینی در تنجیز علم اجمالی سازگاری ندارند. معمولا مرحوم نائینی تنجیز علم اجمالی را منوط می کند به اینکه آیا اصل مؤمّنی داریم یا نداریم. اقتضایی است مرحوم نائینی. چجور شده اینجا با اینکه بالوجدان علم اجمالی در ما عدای اون موارد نداریم چجور شده مرحوم آیینی آمده می گوید که اصل مؤمّن جاری نمی شود مفهوم نمی شود کلام مرحوم نائینی! شما اقتضایی هستی اقتضایی ها نباید این جور حرف ها را بزنند. اقتضایی ها دائر مدار این است که اصول متعارض است یا نه. وقتی که شما فحص کردی مقدار زیادی را پیدا کردی که مرحوم آخوند می گفت، احتمال انطباق دادی در مابقی علم اجمالی نداری، وقتی علم اجمالی نداری اطلاقات اصول عملیه مانع ندارند. اصول عملیه جاری می شوند بلامعارض. این جور صحبت کردن با مبنای اقتضا سازگاری ندارد.
مرحوم نائینی باید اینجا همینطور می گفت. می گفت ما اقتضایی هستیم عنوان دارد یا ندارد اینها روش عقلیون است مثل مرحوم آخوند اینجور حرف ها را باید بزند که نزده است. مثل مرحوم نائینی که دایر مدار اطلاق ادله اصول عملیه است اطلاقش می گیرد یا نه؟ وقتی علم اجمالی بالوجدان از بین رفت اطلاق ادله اصول عملیه می گیرد مانعی ندارد. فرمایش مرحوم نائینی با اون مبنایش که اقتضایی است از روی عقل و تعقل و اینها صحبت نمی کند میگوید فقط اطلاق را نگاه کن. مقید دارد یا ندارد اطلاق ادله اصول عملیه بعد از اینکه علم اجمالی الان نداریم، مانعی ندارد.
پس حتی الان مثلا با مرحوم آخوند است که می گفت فرمایش مرحوم آخوند که می فرمود این علم اجمالی یا منحل است به ظفر پیدا کردن به وجود احکام الزامیه در موارد کثیره ای که احتمال انطباق معلوم بالاجمال را بر آنها می دهیم؛ یا به خاطر انحلال یا به خاطر عدم التفات، چنین علم اجمالی در صفحه نفس نیست که قبلا بیان کردیم. ایراد مرحوم نائینی بر مرحوم آخوند وارد نیست.
و لکن معذلک فرمایش مرحوم آخوند را هم نمیتوانیم ما قبول بکنیم. اینکه مرحوم نائینی ادعا کرده انحلال راه و فرموده با ظفر پیدا کردن به موارد عدیده ای که احکام الزامیه را بیان می کنند احتمال انطباق می دهیم و این احتمال انطباق موجب انحلال علم اجمالی هست ما این احتمال انطباق را منکریم. قبلا هم اشاره کردیم. اینکه مرحوم آخوند ادعا کرد که این علم اجمالی در اینجا منحل است یا وجود ندارد دو تا بیان، عمده اش این بیان اول است، انحلال، ما گیر داریم در این انحلال. میگوییم درست است که احتمال انطباق، احتمال انطباق معلوم بالاجمال بر معلوم بالتفصیل موجب انحلال است ما این کبری را قبول داریم ولی این احتمال انطباق در اینجاها منتفی است.
مجتهدی که فحص کرده و به احکام الزامیه ای رسیده است، رساله نوشته و احکام الزامیه را نوشته است ادعا بکنیم که این در سایر موارد شبهه، علم اجمالی ندارد، علم اجمالیش منحل شده، ما در این گیر داریم. چون شبهاتِ خالی از نص یا بفرمایید شبهاتی که ما فکر می کنیم خالی از نص هستند، خیلی کثیرند، مجاری برائت بسیار زیاد هستند، بعد خواهیم گفت خصوصا بر بعضی از مبانی، اینکه ادعا بکنیم ما علم اجمالی نداریم در صفحه نفسمان این را ما نتونستیم باور بکنیم. این همه مواردی که مجتهد تخیل می کند نص ندارد یا نصش به ما نرسیده از بابی که ضایع شده به دست ما نرسیده، علم اجمالی دیگه نیست در وجدان ما، ما نتوانستیم این رو باور کنیم.
کلام مرحوم آغاضیا و بررسی آن
مرحوم آغاضیا آمده می خواهد، همین، این شبهه در ذهنش هست، که جا دارد کسی بگوید هنوز علم اجمالی باقی است، آمده این مشکل را حل کند. مرحوم آغاضیا می خواهد بگوید که بعد از فحص این علم زوال پیدا می کند. همین که ما ادعا داریم ایشان منکر است. یک حرفی را ایشان زده. می گوید که درست است کثیری از اخبار به ما نرسید و ضایع شدند در تاریخ هست. بعضی از کتابخانه ها را سوزاندند. بعضی اصول کثیره ای که بوده می گویند چهارصد تا اصل بوده، اون ها به موت صاحبانش زوال پیدا کردند ورثه اون ها اهل علم نبودند اهل فضل نبودن اون ها را نشر ندادند. بلا اشکال روایاتی که از ائمه خصوصا از امام صادق علیه السلام در آن برهه طلایی صادر شده است خیلی از اون ها ضایع شده و به دست ما نرسیدند. مشکل این است به دست ما نرسید است. پس چطور ادعا بکنیم که علم اجمالی نداریم به وجود احکام الزامیه در غیر اینهایی که به ما رسیده؟
مرحوم آغاضیا میخواهد این شبهه را حلش بکند. میگوید که درست است کثیری از اخبار به ما نرسیده و لکن کثیری از اخبار به ما رسیده اند. و احتمال می دهیم که آنهایی که نرسیدند با این هایی که رسیدند احتمال می دهیم که یکی بودند. اصول خیلی از روات رسیده به صاحبان کتب اربعه، خیلی از اصول و کتب به اون ها نرسیده یا اگر رسیده اونها درست نگاه نکردند غافل شدند و لکن چون اینها استادشان واحد بودند، این ها از همه آنها از ائمه گرفتند. ائمه که صحبت می کردند برای همگان صحبت می کردند، من المحتمل که اون احکامی که در اصول ضایعه به دست ما نرسیده در این اصولی که به دست ما رسیده موجود باشد. همین احتمال کافی است پس احتمال بدهیم که تمام اون احکام الزامیه به ما رسیده، اونهایی که به ما نرسیدند اونها خیلی از آنها احکام الزامیه نبودند که هیچ، اونها هم که احکام الزامیه بودند احکام الزامیه انحصاری که نبوده منحصر به روایات نبوده، خب، مشابهش، نظیرش از مشاهیر اصحاب ائمه توسط همین صاحبان کتب اربعه ما رسیده است.
شبهه در ذهنش آمده مرحوم آغاضیا که کسی بگوید علم اجمالی ما منحل نشده، هنوز هم علم اجمالی داریم به ثبوت بعض احکام ولو نادر، در اون روایاتی که به ما نرسیده یا رسیده و نفهمیده ایم. مرحوم آغاضیا ادعایش این است که نه چنین علمی نداریم. احتمال این هست که تمام احکام الزامیه ای که در اون اصول بوده و به ما نرسیده اونها در همین اصولی هم که به ما رسیدند باشند. پس ما علم زیادتر از این احکام الزامیه ای که در این اصول به ما رسیده نداریم، احتمال انطباق میدهیم شاید تمام احکامی که از ائمه صادر شده و به فعلیت رسیدند توسط همین اخبار به ما واصل شده، تمام حرف همینجاست، بزنگاه بحث همین است، خوب التفات پیدا کرده آغاضیا به این نکته ظریف. آیا در وجدان ما هنوز علم اجمالی باقی است، علم اجمالی داریم به ثبوت احکامی در غیر این مواردی که به ما رسیدند و این علم اجمالی منتفی است. احتمال انطباق می دهیم که تمام اون احکام الزامیه در همین ها بودند.
مرحوم آغاضیا امده حل کرده گفته ضیاع حق است، راست می گویید. خیلی از روایات ضایع شده، شاید مثلا اونها مستحبات بوده مباحات بوده مکروهات بوده، الزامیاتی هم که بوده اون الزامیات، احتمال میدهیم که در همین روایتی هم که به دست ما رسیده به شما هم رسیدند. پس شما احتمال انطباق معلوم بالاجمال را به این که به شما رسیده احتمال انطباق می دهید، احتمال انطباق دادی، علم اجمالی شما منحل است.
تمام نکته ظریف همین جاست که آیا این احتمال انطباق هست یا نه؟ ادعای ما این است که شاید در ذهن مرحوم نایینی هم همین بوده احتمال انطباق را گیر داشتند، لسانش خوب نیست. اصل ارتکابش درست است. احتمال انطباق معلوم بالاجمال بر اینکه معلوم بالحجه، ما این احتمال انطباق را نمی دهیم میگوییم نه.
خصوصا با توجه به بعضی از مبانی. خصوصا اگر کسی بگوید خبر ضعیف به شهرت رواییه حجت نمی شود. به شهرت فتواییه حجت نمی شود. نظریه تعویض سند را که مرحوم خویی می گفت اون را هم قبول نکند. چند تا روایت باشد سه تا مستفیضه را قبول نکند، خب، اگر کسی مبنایش اینها است از جمله مثل آقای خویی که خیلی از اینها را قبول ندارد، جابریت شهرت را قبول ندارد، توثیقات عامه هم که مثل کامل الزیاره علی بن ابراهیم اینها را هم عدول کرده الا در همان بلا واسطه، تعویض سند را هم همه جا قبول نکرده مثل ایشان، خب، خیلی از این روایات که بعضی از این ها که حکم الزامی دارند از حجیت می افتند.
اضف به این روایات که اخباری که تعارض می کنند و ما مبنایمان در تعارض تساقطی هستیم. اضف به اینها که ممکن است ما بعضی از این روایات دلالتشان را خدشه داشته باشیم. اضف به این ها که یک روایاتی به دست ما نرسیده است، ضیاع پیدا کردند. درست است اگر مجرد ضیاع بود حرف آغاضیا درست است ولی ما هم داستان ضیاع را داریم هم داستان نفهمی حکم را از بعضی روایات داریم هم داستان سقوط خیلی از این روایاتی را که واصل شده را داریم این ها را به هم ضمیمه بکنید ما تو ذهنمان این است که قطعا علم اجمالی پیدا می شود که در غیر این موارد روایاتِ حجت، حالا می گویم حجت، نه در غیر موارد این روایات، در غیر این روایات حجت، اگر این روایاتی را که پیش ما حجت است کنار بگذاریم غیر از این موارد، بالوجدان ما علم اجمالی داریم که هنوز تکلیف الزامی هست که حجت بر آنها قائل نشده است.
مرحوم آغاضیا فقط همان عدم وصول را دیده، نه، ما به اون عدم وصول اضافه می کنیم این مبانی را، این واصل ها هم گیر دارند، واصل ها هم بعضی اوقات است که ما دلالت را یک روایات الزامیه داریم کنار گذاشتیم چون دلالتش را قبول نکرده ایم. همین واصلها ها بعضی روایات است کنار گذاشتیم چون تعارض دارند، همین واصل ها بعضی روایات از کنار گذاشتیم به خاطر اینکه ضعف سند دارند. حالا مرسلات هستند. این هم هست. بعضی روایات مرسلات هستند ما قبول نداریم گذاشتیم کنار. بعضی روایات سندش را نتوانستیم درست کنیم گذاشتیم کنار.
حالا الانصاف چیست؟ این همه روایات را گذاشتیم کنار یک روایاتی هم به دست ما نرسیده احتمال است، عیب ندارد احتمال است که متضمن حکم الزامی بودن، اون روایاتی که به دست ما نرسیده با این روایاتی که به دست ما رسیده ولی ما از دسترس خارجشان کرده ایم سبب می شود ما بگوییم علم اجمالی داریم که در غیر روایات معتبره ی واصله ی فهمیده شده، علم اجمالی داریم به ثبوت بعضی از تکالیف. ما نمی توانیم این که مرحوم آخوند آمد منحلش کرد، نه، ما میگوییم انحلال، ذهنیت مرحوم نائینی درست است ما نمی توانیم این علم را منحل کنیم بیانش نارسا است.
مختار استاد «دام عزه»
خب حالا آیا با این علم اجمالی که هست می توانیم باز هم بگوییم اثری ندارد این علم اجمالی یا نه؟ ما یک راه دیگه ای را رفتیم ملاحظه کنید کسی این راه را گفته یا نگفته. ما ادعامان این است که علم اجمالی هست و لکن این علم اجمالی عند العقل و العقلاء اثر ندارد. کی گفته که هر جا علم اجمالی داشتیم ترخیص شارع قبیح است؟ نه. علم اجمالی فرق می کند، هر علم اجمالی مانع می شود از ترخیص شارع، مانع از ادله برائت می شود؟ نه، ما این را قبول نکردیم. ما گفتیم اصل مانع از اطلاقات ادله ترخیصیه علم اجمالی نیست، مانع مجرد علم اجمالی به وجود تکلیف الزامی نیست، نه، حتی گفتیم با علم به تکلیف الزامی ترخیص شارع مانعیتی ندارد.
ما ادعایمان این است که اگر کسی فحص می کند یاس پیدا می کند از وجود حکم الزامی در بین روایات ولو هنوز علم اجمالی دارد که یک احکام الزامیه هست برای شخصی که فحص کرده یاس پیدا کرده شارع مقدس ترخیص بدهد قبح ندارد. ما کل شی حلال، کل شیئ مباح را کل شی مطلق را رفع ما لا یعلمون را میگوییم اطلاق دارند حتی در جایی که مستلزم اذن در مخالفت قطعیه باشند منتها جایی که عقلایی نباشد.
ما می گویم رفع ما لا یعلمون اطلاق دارد. این منافاتی با حرف دیروز ما ندارد که گفتیم اطلاق ندارد. اونکه گفتیم اطلاق ندارد معنایش می کنیم: رفع ما لا یعلمون، کل شیئ لک حلال اطلاق دارد اگر شما فحص بکنید و یاس پیدا بکنید شارع مقدس حکم به حلیت حرامش کرده باشد غیر عقلایی نیست. هر اطلاقی که غیر عقلایی نباشد اون حجت است. مکلفی که فحص کرده تلاش کرده از وجود خطاب مولا مایوس شده است در حق او شرع مقدس بفرماید هر موردی که شک داری حلال یا حرام فهو لک حلال حتی با اینکه علم اجمالی داری گفتیم قبحی ندارد.
ما شبیهش هم در تدریجیات گفتیم. گفتیم در تدریجیات این همه نان ما می خریم بعضی هایش نجس هستند. گفتیم عیبی ندارد. همه این ها را بگوید پاک کرد شبیهش را در تدریجیات هم گفتیم این همه گوشت می خریم این همه مرغ می خریم می خوریم یقین داریم بعضی از این ها میته است. ولی گفتیم عیبی ندارد ترخیص شارع، کل شیئ لک حلال این جور موارد را می گیرد.
حاصل الکلام اینکه بعد الفحص و الیاس اگر موردی پیدا شد برای جریان اصاله البرائه با اینکه هنوز علم به حکم الزامی اجمالا هنوز باقی هست جریان برائت مانعیتی ندارد. للکلام تتمه انشالله فردا تتمه را تکمیلا بیان خواهیم کرد و این بحث را تمام میکنیم. و صل الله علی محمد و آل محمد.