درس خارج فقه جلسه 70 تاریخ:7/10/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
بررسی وجوب سجده عند السماع
بحث در این بود که در موارد سماع سجده واجب است یا واجب نیست؟ عدهای از معلقین عروه گفتند که سجده واجب نیست. تمام وجهشان هم روایت عبدالله بن سنان بود. اینکه روایت عبدالله بن سنان تمام است، من حیث الاقتضاء بحث کردیم، از حیث این جهت صدورش بحث کردیم، و همچنین از جهت مانع دارد یا نه بحث کردیم.
بررسی اطلاق روایت عبد الله بن سنان
بحث آخر که باقی مانده این است که خب این روایت عبدالله بن سنان مقتضیش تمام، مانع مفقود، آیا اطلاق دارد یا ندارد؟
کلام مرحوم آقای حکیم
مرحوم آقای حکیم فرموده که صحیحه عبدالله یا مصححه مثلاً عبدالله بن سنان اطلاق ندارد، همه فروض را نمیگیرد. فرضی را میگیرد که شما بروید مشغول نماز بشوید. اگر بروید مشغول نماز بشوید فی جانبٍ، شخص آخر فی جانب و او سجده تلاوت را خواند و شما سماع کردی، اینجا است که دیگه سجده واجب نیست. یک فرض را فقط قبول کرده، در تعلیقه عروه هم تنها ایشان است. میگوید الا در همین مورد. سجده واجب است الا در یک مورد که شخصی نماز میخواند، خوب بود میگفت فی مکان، یک خصوصیت هم این است که مکانش هم فرق کند. اگر پهلو همان نماز بخواند، روایت نمیگیردش. نه، فی مکان برود یک جای دیگهای با فاصله نماز بخواند، بشنود آیه سجده به گوشش بخورد، سماع بکند، آدم نمازگزار دیگه مشغول نماز خودشه، استماع نیست. مرحوم آقای حکیم فرموده فقط همینجاست که سماع موجب وجوب سجده نمیشود. اگر عبارتش باشد بخوانید خوب است. فقط ایشان تعلیقه زده بر. شاگرد؟؟؟ ها آره. سماع را گفت سید واجب است، ایشان فقط الا اذا کان مصلیا. باید میگفت اذا لم یکن مصلیا بعیدا طبق روایت باید اینجور باشد دیگه.
سوال؟؟؟
جواب: نه دیگه باید بُعد داشته باشد چون گفته ما هستیم و جمود بر روایت. خب مهم نیست الان.
تنها ایشان است که تعلیقه زده یک صورت را فقط خارج کرده و اما اگر نه، سماع است ولی نماز نمیخواند، مشغول نماز نیست، سماع هست گفته سجده واجب است. وجهی که ایشان نقل، وجهی که بیان میکند، میگوید ذیل روایت این ما یصلح للقرینیه است برای صدر، صدر را از اطلاق میاندازد. ذیل این روایت چی بود؟ ذیل این بود که بله. خیلی فاصله دارد، اجازه بدید پیداش کنم. صفحه چند کتاب؟ بگذارید پیدایش بکنم روایت را، اینجا بود. بله، صفحه دویست و نه صفحه کتاب ما. گفته سألت ابا عبدالله عن رجل سمع السجده تقرأ، قال لا یسجد الا ان یکون منصتا لقرائته مستمعا لها او یصلی بصلاته فاما ان یکون یصلی فی ناحیة و انت تصلی فی ناحیة اخری باید مصلی باشد. مرحوم آقای حکیم فرموده که این فأما نمیگذارد برای صدر اطلاق منعقد بشود. عن رجل سمع السجده تقرأ فأما ان یکون یصلی فی ناحیة و انت تصلی فی ناحیة اخری، این را زده به صدر. قال لا یسجد الا ان یکون منصتا، میگوید در جایی است که در دو ناحیه نماز نخوانید. اگر در دو ناحیه نماز خواندی، دیگه اون صدر روایت اطلاق ندارد.
کلام مرحوم خویی
مرحوم آقای خویی جواب داده، فرموده نه، این فاما ان یکون یصلی فی ناحیة، این مربوط به ذیل روایت است. او یصلی بصلاته. این مربوط به ذیل است، به صدر کار ندارد. صدر به اطلاق خودش باقی است که میگوید انصات لازم است. انصات نبود، سجده واجب نیست. اون به اطلاق خودش باقی است. این مربوط به ذیل است. او یصلی بصلاته، اینکه یصلی بصلاته که میگوید، تفریع میکند، فلما ان یکون یصلی اما همراه اون نماز نمیخواند، میرود یک جای دیگه نماز میخواند، سجده واجب نیست. مرحوم آقای خویی این فاما ان یکون یصلی فی ناحیة را زده به همین ذیل، او یصلی بصلاته. صدر را گفته به اطلاق خودش باقی است، عن رجل سمع السجده تقرأ قال لا یسجد الا اینکه منصت باشد.
خب مرحوم آقای حکیم این ذیل را گفته که صدر را مجملش میکند، مرحوم آقای خویی فرموده این ذیل به همین او یصلی بصلاته میخورد. در حقیقت آقای خویی میفرماید که صدر میگوید لا یسجد، سجده واجب نیست مگر که منصت باشد، گوش بکند. کسی خواند، سجده واجب نیست، اصل عدم وجوب است. سجده واجب نیست مگر انصات داشته باشد، گوش بکند. یا که به نماز او نماز بخواند که اگر به نماز او نماز خواند، اگر نماز نخواند، فاما ان یکون یصلی فی ناحیة، نه دیگه اینجا وجوبی ندارد. مرحوم آقای خویی این را به ذیل میزند و از مرحوم آقای حکیم جواب میدهد.
سوال: ؟؟؟
جواب: نه، میگوید مهم است، نه به صدر برگردد مشکل است، یا ظاهرش این است به صدر برمیگردد یا مجمل است. مجمل هم که بود دیگه نمیتوانیم به این روایت استدلال بکنیم.
سوال؟؟؟
جواب: نه، نه، اینطور نمیگویند. یک بار دیگه نگاهش کنید.
کلام استاد «دام ظله»
و لکن در ذهن ما این است که فلما، فاما ان یکون یصلی فی ناحیة به صدر، به صدر میخورد. و این فرمایش، جواب مرحوم آقای خویی درست نیست. اینکه به اما او یصلی بصلاته، نه. بعد از اینکه فرمود لا یسجد الا ان یکون منصتا لقرائته، مستمعا لها، او یصلی بصلاته، فاما ان یکون یصلی فی ناحیة، این که میگوید فی ناحیة برای این است که از منصت بودن خارجش بکند. اصلاً این که میگوید فی ناحیة برای این است که از منصت بودن خارج بکند، این قرینهای که مربوط به صدر است.
و لکن با اینکه مربوط به صدر است، باز فرمایش آقای حکیم درست نیست. نه، این مربوط به صدر است. این متعارف است که گاهی کلامی گفته میشود، بعدش که جمله ای را میاورند، بعضی از فروعات متفرع بر اون کلام را میاورند. این امر متعارفی است. در آیه شریفه دارد که فاعتزلوا النساء فی المحیض، حتی اگر بگوییم معناش حتی یطهرن باشد، بعد میگوییم یک فردش را آورده گفته فاذا تطهرن، غسل کردن امر متعارفی است. گاهی هست که یک فردی از اون خلاف صدر، صدر کلام خلافش چند فرض دارد، گاهی یک فردش را بیان میکنند. فاعتزلوا النساء فی المحیض حتی یطهرن. خون قطع بشود. بعد هم گفته فاذا تطهّرن، وقتی غسل کردند، عیبی ندارد. همان حتی یطهرن ملاک است، تا خون قطع بشود تمام است. منتها یک فرد اکملش را بعد متفرع کرده.
این هم همینجور است. ملاک وجوب سجده انصات است، صدر این است. لا یسجد الا ان یکون منصتا لقرائته. متفرع بر اینکه منصت نباشد، دو تا فرض دارد. یک فرضش این است که میرود دراز میکشد یک کناری، این هم منصت نیست دیگه. یکی هم میرود نه نماز میخواند، این هم منصت نیست. ذیل یکی از فروعات متفرع بر صدر را بیان میکند. اینکه مرحوم آقای خویی میفرماید این ذیل مربوط به صدر نمیشود، این خلاف ظاهر است. اینکه مرحوم آقای حکیم میفرماید متفرع بر صدر است پس صدر را مضیق میکند یا لااقل مجملش میکند میگوییم نه مضیق و نه مجملش میکند. صدر به اطلاق خودش باقی است فقط منصت. حالا این که منصت نباشد دو تا است. فاء تفریع است دیگه. اگر رفت یک جای دیگری نماز خواند که منصت نباشد سجده واجب نیست. اگر یک جای دیگری هم رفت دراز کشید اون هم واجب نیست.
سوال:؟؟
جواب: این فی ناحیه اخری را دقت نکرده اقای خویی. این جمله برای این است که انصات را از بین ببرد. این متفرع است.
سوال:؟؟؟
جواب: فاما تفریع است دیگه.
سوال:؟؟
جواب: لازم نیست که بگوید فاما ان ینفرد. واما... با این توضیحات بیان میکند، این میخواهد حالت انصات را از او بگیرد که انصات صدق نکند. و الا همان جا نماز بخواند ولی جماعت قصد نکند. اصلش صدر کلام است.
حاصل الکلام: ما میگوییم این ذیل ناظر به اون صلات نیست که اقای خویی میفرماید. خلاف ظاهر است. ناظر به صدر است این که اقای حکیم میفرماید حالا که ناظر به صدر است، پس موجب اجمال صدر است، میگوییم نه، یکی از فروعات صدر را بیان کرده. صدر یک ضابطه کلی به ما داده. میگوید سجده واجب نیست مگر منصت باشی. حالا این دو تا فرض دارد. بروی یک جا بخوابی دورتر که منصت نباشی، یا بروی یک جای دیگهای نماز بخوانی. روایت یک فرض را بیان کرده. نه، این فرمایش مرحوم آقای حکیم که میفرماید این روایت اطلاق ندارد، فقط یک فرض را بیان میکند، نه، اون یک فرض، فلما تفریع است، اون اصل مهم است، این تفریع اصل را از کلیت نمیاندازد، حرف ما این است.
تا به حال چی شد حالا؟ تا به حال ما گفتیم روایت داریم که ما فرمایش مرحوم آقای خویی را که روایت عبدالله بن سنان است، میگوییم که نه این روایت عبدالله بن سنان سندش تمام است، تمام است با یک تأملی. جهت صدورش هم تمام است، اصالة الجد است. مانع هم که معارض است، ندارد. اطلاق هم دارد. وقتی این را ضمیمهش بکنیم به اون روایات سابقه که میگفت سجده بر سامع لازم است، چه میشود؟ مرحوم آقای خویی فرموده ما اینها را ضمیمه بکنیم به ادله اولیه، نتیجه میگیریم که اگر مستمع است، واجب است و اگر فقط سامع است، نه واجب نیست، مستحب است. این استحباب را هم مضافاً که همه قبول دارند، جای شبهه ندارد استحباب بر سامع، مقتضای جمع بین ادله هم همین است. اون روایات میگوید هر کس بشنود، هر که بشنود، اعم است. قطعاً اونها، قطعاً اونها مستمع را میگیرد. در اون روایت بله، اصلاً در اون روایت بله، یادم رفت این کتاب را بیاورم، دارد یسمع، جُنب یسمع، حائض یسمع، بعد آخرش دارد که و اما غیر این ها، اما غیر این آیات بله، این را آقای خویی نیاورده این روایت را، شاگرد؟؟؟ استاد: فسمعتها، میگوید فسمعتها، میگوید فاسجد، بعد هم میگوید جنب هم بود فاسجد، این قطعاً فرض لزوم را دارد بیان میکند. با اینکه میگوید سمعتها، فرض لزوم است. ادامهش بخونید میگوید و اما. شاگرد؟؟؟ استاد: این قطعاً و انت بالخیار، اونها استحباب و این قطعاً وجوب را دارد بیان میکند. وجوب را بیان میکند بر کسی، این سامع در اینجا همان مستمع است. در آیات قرآن هم هست که سمع گفته بر مستمع اطلاق کرده، آیات زیادی الان نمیدانم ذهن ما یک خورده کند شده، اینها را بعضاً من دو بار هم نگاه میکنم ولی یادم میرود که چه بود. بله، یک مشکلهای است دیگه! در آیات شریفه هم یک مواردی دارد سمع به معنای استمع قطعاً.
سوال؟؟؟؟
جواب: گفت، بابا تفصیل داد، گفت جنب، حائض، اینها هم باید سجده کنند و اما مستحب را گفت در مقابل اون مستحب است. گفت غیر این ها مستحب است، پس این میشود واجب. قطعاً واجب است، موردش، قدر متیقن از سمع، استمع است در اینجا.
معالجه روایات و شمول روایات نسبت به سماع
حالا بذارید تا چی داریم صحبت میکنیم. روایات سمع دارد، در روایات سمع و استمع نیست. قدر متیقن از سمع که در روایات، فرض استمع است، این یقینی است. حالا صحبت سر این است، صحبت سر این است که شما میگویید سماع در مقابل استماع. سماع بلا اختیار. سماع بلا اختیار برش سجده واجب نیست. خب. حالا چهجور این روایات را ما معالجه کنیم؟ روایات سمع داشت. میگوییم قدر متیقن از این روایات سمع، استماع است، این یقینی است مثل همین روایت. قدر متیقن از سمع، استماع است. آیا شامل سماع هم میشود یا نه؟ مرحوم آقای خویی گفته بله، مشکلی، ما رو مبنایمان مشکلی نداریم. اینها هم شامل سمع است، هم شامل استماع است. ما که قائلیم وجوب استحباب از مدلول کلام خارج است، وجوب حکم عقل است، استحباب حکم عقل است، ما مشکلی نداریم. این روایات سمع میگوید که اطلاق دارد، هم سمع را میگیرد، هم استمع را میگیرد. به روایت عبدالله بن سنان که بحث کردیم قرینه شد، این قرینه میشود که اون امری که در اونجا آمده، نسبت به سمع استحبابی است. این است که بر سامع میگوییم مستحب است سجده، بر مستمع میگوییم واجب است. مرحوم آقای خویی رو مبنای خودش که وجوب استحباب اینها از مدلول امر خارج است، اینها مشکلی ندارد.
اما بر مبنای مثل مرحوم آخوند است، شاید هم مشهور که میگویند وجوب مدلول کلام است، اگر گفتیم وجوب مدلول کلام است، قدر متیقن از اون سمع ها، استمع است، در این شک نکنید. قدر متیقن، اونها میگوید واجب است سجده کند، قدر متیقنش استمع است. ما چهجوری فرض سماع را بگوییم که مستحب است؟ روی مبنای اقای خویی مشکل ندارد میگوید اون سمع اطلاق دارد و سمع و استماع را میگیرد. در سماع ترخیص در ترک ندارد واجب است و در سماع ترخیص در ترک داری روایت عبد الله بن سنان و مستحب است. مرحوم اقای خویی مشکلی ندارد. اما روی مبنای مرحوم اخوند که میگوید وجوب مدلول کلام است ما چطور استحباب را برای سامع درست بکنیم؟ یک امر مثلاً بیشتر نداریم. اون امر هم قدر متیقنش مستمع است.
سوال: ؟؟؟؟
جواب: نه، رو مبنای آخوند که مستعمل فیه است، نه اطلاق.
سوال: ؟؟؟
جواب: بابا سجد یا در وجوب استعمال شده یا در استحباب. در وجوب که قطعاً استعمال شده، چون قدر متیقن از اون روایات، الان خواندیم این، قدر متیقن مستمع است قطعاً در وجوب استعمال شده. خب استحباب میماند بدون دلیل. مگر با تسالم درست بکنیم، تسالم.
و لکن یمکن ان یقال که همه روایات ما به صورت امر نبود، بعضیشان به صورت جمله خبری است، یسجد است. جمله خبریه را که نمیگویند مستعمل فیه آن وجوب است. آخوند در امر میگوید مستعمل فیه آن وجوب است، گیر داریم. اما در جمله خبریه که مستعمل فیه آن وجوب نیست که. جمله خبریه اسناد ماده به این فاعل است. بعضی از این روایات داشت یسجد، جمله خبریه داشت. این یسجد را ما چیکار میکنیم؟ میگوییم نسبت به مستمع ترخیص در ترک نیامده، یسجد آن لزومی است. نسبت به سامع غیر مستمع، ترخیص در ترک آمده، یسجد خبر میدهد از سجده کردن. این خبر از سجده کردن، آخوند هم گفت، ظهور، نه وضع شده، ظهور در وجوب دارد! ظهور وضعی نیست. اخبار از ثبوت ماده برای این فاعل است. ظهور وضعیش وجوب نیست. وجوب را شما از کیفیت، چون خبر داده پس مفروغ عنه گرفته، پس واجب است. میگوییم نه. روایاتی که مشتمل بر کلمه یسجد است...
سوال: ؟؟؟؟
جواب: نه، بعضاً سمع هم دارد.
سوال: ؟؟؟
جواب: آره، اذا سمعت السجده، فرق نمیکند، نه در غیر حائض هم هست. جمله خبریه ما داریم، این روایات بعضیشان مشتمل بر امر هستند، بعضی بر جمله خبریه هستند، ولو رو مبنای آخوند گیر بکنیم، نتوانیم اون امرها را نسبت به سامع توسعه بدهیم، ولی جمل خبریه را ما میتوانیم نسبت به سامع توسعه بدهیم. جمله خبریه را بگوییم، جمله خبریه را بگوییم چون ترخیص در ترک ندارد، نسبت به مستمعش لزومی است و این جمله خبریه نسبت به سامع چون که ترخیص در ترک دارد، غیر لزومی است.
سوال: ؟؟؟
جواب: صیغه افعل، آخوند گفت وضع شده برای وجوب، اینها مستعمل فیه آن، قطعاً اینها فرض وجوب را قطعاً گفتند که. نمیشود بگوییم بعضی روایات فقط فرض استحباب را گفتند، این گفتنی نیست. قطعاً بعضی از این، قطعاً این روایات فرض وجوب را گفتند، پس این اسجد را استعمال در وجوب کردند. خب استحباب سامع لا مستمع دلیل میخواهد. میگوییم دلیلش روایاتی است که جمله خبریه آورده، حرف آخوند مشکلساز است در صیغه امر، اما در جمله خبریه مشکلساز نیست. لذا میگوییم بر قاری واجب است، واضح است، بر مستمع واجب است، با روایات واضح است، اما بر سامع به قرینه روایت عبدالله بن سنان، میگوییم بر سامع مستحب است. اون جمله خبریه ای که کاشف است از اراده متکلم، به حال خودش باقی است. هذا تمام الکلام در این بحث فنی، بحث فنی بود.
سوال:؟؟
جواب: امر ظهور در وجوب دارد.
نکته: مقاومت نداشتن روایت عبد الله بن سنان در مقابل روایات متعدده
یک مساله ای فقط بقی شیئ. اون این است که قبلا هم تذکر داده بودیم این روایت عبد الله بن سنان با این گیرهایی که دارد هم در ناحیه سند و دلالت هر چند جواب داده شد، با این مشکلاتی که دارد این بتواند مانع بشود از روایات کثیره ای که ظاهرش این است که چه سامع باشد و چه مستمع بتوانیم با این روایت، این خودش یک بحث است مرحوم حاج اقا رضا همدانی گاهی دارد، اگر در یک طرف یک مطلقاتی چند تا. حالا ایشان میگوید 15 تا نیست ها. اونهایی که در مورد استماع هستند 15 تا نیستند. چند تا داریم. چند تا روایت داریم که فرض استماع را اورده ما بیاییم با یک روایت، روایت عبد الله بن سنان با این گیرهایی که داشت رفع ید کنیم از اون روایات که ظهور در وجوب داشتند ما باورمان نشده است.
سوال:؟؟
جواب: تعداد مهم است. به نظرم چهار تا یا پنج روایت است که اینها اطلاق دارد. اصلا این که مثلا سماع با استماع فرق میکند، حالا اینها را مطرح کرده اند. بابا یسمعون را خیلی اوقات در ایات قران...
سوال:؟؟؟
جواب: نص است یعنی با این مشکلاتی که دارد.
حالا در هر حال ما باورمان نمیشود با یک روایت عبد الله بن سنان رفع ید کنیم از روایاتی که اطلاقش میگوید چه سامع باشد و چه مستمع باشد سجده واجب است بر او. ما فوقش گفتیم کلام سید را که گفته بل السامع علی الاحوط است نتوانستیم باور کنیم با این مشکلاتی که روایت عبد الله بن سنان داشت بی خود هم مثل اینکه نگفته ابن ولید، ما تفرد به. الان ما تفرد به مشکل پیدا کرده. الان یکی از متفردات محمد بن عیسی بن عبید از یونس همین روایت است که با این یک روایت بیاییم چند روایت را تقیید بزنیم در ذهنم صاف نیست. در سماعش علی الاحوط است.
سوال:؟؟
جواب: سمع او استمع فرق نمیکرده هر دو را میگیرد. ولی این تصریح بود گفت الا باید استماع باشد مشکل این است که صحیحه یا مصححه عبد الله بن سنان میگوید باید استماع باشد سماع را نفی میکند. الا گفت.
استحباب سجده در موارد متعدد
نکته عبارتی کلام مرحوم سید
در ادامه مرحوم سید فرموده بعد از وجوب، فرموده و یستحب و یستحب فی احد عشر موضعا، اینها را آورده، در یازده مورد میگوید مستحب است. فی الاعراف عند قوله تا عرضم به خدمت شما آخرش که میرسد میفرماید که بل الاولی. مستحب است نزد این یازده، بله، یازده موضع، بل الاولی السجود عند کل آیة، هر آیهای که کل آیة فیها امرٌ بالسجود، هر آیهای که امر به سجده میکند، ولو داستان دارد بیان میکند، مثل داستان حضرت مریم را دارد نقل میکند، و اسجد دارد، گفته اولی. همین یک کلمه فعلاً. بل الاولی، اولی غیر از مستحب است. اینکه مرحوم آقای خویی به سید نسبت میدهد که ثبوت الاستحباب عند کل آیة فیها امر بالسجود، مثل قوله تعالی یا مریم اقنتی لربک و اسجدی، نه، سید دقت دارد، میگوید اولی این است، اولی غیر از استحباب است. نسبت میدهد به سید که میگوید مستحب عند کل آیة که امر به سجود دارد، نه، سید استحباب را برای اون پانزده مورد میاورد، او را میگوید یستحب فی احد عشر موضعا، این را میگوید اولی سجود است، این استحباب نیست، این بحث عبارتی.
و اما اینکه مستحب فی احد عشر موضع، روایاتی است، روایاتی ما داریم که عرضم به خدمت شما در اون روایات بله، روایت عبدالله، بله، عبدالله بن عمر عاص است، روایت عبدالله بن سنان است و غیرها من الروایات الضعیفه، روایات ضعیفهای داریم که در غیر اون چهار تا هم گفته که ترغیب کرده به سجده کردن. حالا اینکه سید فرموده نمیدانم چند تا فرمود؟ یازده مورد، حالا این داستانی دارد، ببینیم یازده مورد را از کجا آورده؟
مطلب اول: بررسی احتیاج به اخبار من بلغ
مرحوم آقای خویی فرموده خب این روایات همهشان ضعیف هستند، عیبی ندارد کسی بگه مستحب است از باب اخبار من بلغ. بحث علمی که در اینجا هست دو جهته. یک جهت این است که این روایات استفاضه دارند، کثیره هستند و این روایات کثیره نمیشود همش دور، آقای خویی میگوید هر کدوم ضعیف السند میگذارد کنار، نمیشود روایات کثیرهای که در غیر اون چهار مورد امر داریم، ترغیب داریم به سجده کردن. ما میگوییم یستحب نیاز به اخبار من بلغ ندارد، نه، روایات که، غیر از اون، در غیر از اون چهار مورد، حالا نمیگوییم یازده، چهارده... کار نداریم، در غیر اون چهار مورد ما روایت کثیرهای داریم. اینکه در اون روایتی که خواندید، روایت علی بن ابی حمزه بود که حضرت فرمود و اما غیر از این چهار مورد، نمیخواهد بگوید نفی استحباب ندارد، میتوانی یعنی لزوم ندارد، نه که سجده مجال ندارد. اون روایت از ادلهای است که ذیلش دلالت دارد که وجوب ندارد، میتوانی ترک بکنی. روایات دیگه هم در بین هست، روایت جابر، قال ان ابی علی بن الحسین، این کجاست! در وسائل، این کتابهای ما آدرس درست نداده، گفته باب چهل و چهار ابواب قرائت القرآن، اونجا نیست.
خب ما ادعای ما این است که نه، روایات مستفیضه داریم، ولو سند این ها ناتمام است، و لکن چون استفاضه دارد، اصل استحباب مضافاً که ادعای اتفاق شده، اتفاق داریم، اجماع داریم، مضافاً به اجماع، ما میتوانیم از همین روایات هم اثبات کنیم استحباب سجده را در غیر اون چهار مورد. حالا یازده مورد، کمتر، بیشتر، اون باز یک داستان دیگهای دارد. یک مسئله. بذار تمامش بکنم،
مطلب دوم: وجود روایت معتبره
یک مسئله دیگهای هم که بحث دومی که هست، نه، اصلاً ما روایات معتبره هم داریم. روایت معتبره، روایت ابن ادریس است، محمد بن ادریس مستطرفات سرائر، نقلاً من نوادر، از نوادر احمد بن محمد بن ابی نصر، عن العلاء، عن محمد بن مسلم، میگوید کان علی بن الحسین یعجبه ان یسجد، خیلی خوشش میاومد، اینها ترغیب است دیگه، اینها را که بیان میکند یعنی میخواهد به ما هم بگویند که شما هم همینطور باشید. کان یعجبه ان یسجد فی کل سورة فیها سجدة، هر جا امر به سجود میاید، جای سجده دارد. کل سورة فیها سجدة بحثی مرحوم آقای خویی حول این روایت مطرح کرده، اختلافی است بین صاحب حدائق و صاحب مدارک. صاحب مدارک گفته که استحباب دلیل ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: روایت چی است دیگه مجمع البیان است. نه. روایت زیاد داریم. نمیشود همه اینها دروغ باشد. در این که مسنون است در سائر ایات در این ما شک نداریم. این که اقای خویی میگوید اخبار من بلغ. نه. ما نیاز نداریم. این همه روایت نمیشود دروغ باشد و لو این که سند ضعیف باشد.
صاحب مدارک گفته ما در غیر این موارد دلیل معتبری نداریم. صاحب حدائق آمده گفته عجب، این روایت مستطرفات دلیل معتبر است. آقای خویی وارد بحث شده که آیا این دلیل معتبر است یا نه، تتمه کلام فردا بحث خواهیم کرد.