درس خارج فقه جلسه 72 تاریخ:9/10/1404
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم.
بسم الله الرحمان الرحیم.
بررسی روایت در مورد عدد سجده های مستحب
قبل از ورود در بحث، یک کلمهای از بحث سابق مانده بود. عرض کردیم در بحث سابق اینکه سجدههای مستحب چند تا هست، اون روایت عامی بود که مورد قبول خاصه هم قرار گرفته. اما این نسبت به عدد خاص بود. نسبت به عامش که عدد خاص نباشد، ما حداقل دو تا روایت، اگر اون کلام امام سجاد را هم قبول کنیم دلالت دارد، سه تا روایت. ما اون رو اشکال کردیم. دو تا روایت حداقل هست که ظاهر اون دو تا روایت این است که در این چهار تا واجب است و در غیر این چهار تا مستحب است.
یکی روایت مرحوم طبرسی بود، باب سی و نه فکر کنم بود اگر اشتباه نکنم. اون اواخرش، صاحب وسائل اینجور است دیگه، این مرسلات و مشکلدارها رو اون آخر میاورد. یک روایت به آخر مانده، روایت روایت طبرسی بود که در این چهار مورد فریضه، در غیر این چهار مورد مسنون است، مستحب است. من کتاب نیاوردم بخوان. همین که فریضةٌ. شاگرد:؟؟؟ استاد: آره، مسنون است، لیس به، باب چهل و دو. باب باب چهل و دو بود دیگه. باب چهل و دو، حدیث نه، گفت که در ماعدایش مسنون است.
یکی هم روایت ابی حمزه بود که خواندیم. در روایت ابی حمزه اول اون موارد واجب را بیان کرد، بر جنب، بر حائض، بعد فرمود که در ماعدایش مخیری. این مخیر معناش این نیست یعنی مستحب و غیر مستحب. مخیری همان ترخیص در ترک است با حفظ اینکه مطلوب است.
سوال: ان شئت فعلت، ان شئت لم تفعل.
جواب: همان ان شئت است دیگه. ندارد که مسنون است.
ان شئت است، مختار گذاشته. این هم ظاهرش همین است که در غیر اون چهار تا مطلوب است. منتها مطلوبیتش الزامی نیست. میخواهی انجام بده، میخواهی انجام نده. ظاهر این روایت این است. نمیخواهد بگوید که در غیر این ها دیگه هیچ استحبابی. بابا میگوید ان شئت فعلت، معلوم میشود پس مطلوبیت دارد دیگه. ظاهر روایت ابی حمزه ثمالی عن ابی بصیر، علی المبنا. اگر کسی ابی حمزه ثمالی رو قبول کرد، علی ابن ابی حمزه ثمالی، علی ابن ابی حمزه عن ابی بصیر، ثمالی اشتباه بود. علی ابن ابی حمزه بطائنی. هنوز فکر ما آزاد نشده!!
سوال؟؟؟
جواب: نه، اون چی ندارد. مفهومش این است که از عزائم نبود، منتفی است. اما استحباب ندارد.
سوال:؟؟؟
جواب: نه، در عزائم میگوید ان کان من العزائم.
سوال؟؟
جواب: خب میگوید فاسجد شد دیگه. بله. خب میگوید فاسجد شد. میخواهم بگویم اونها نمیگویند.
سوال: ؟؟؟
جواب: ببینید همینجور است که در روایت ابی بصیر هم در سائر قرآن میگوید مخیری، میتوانی سجده بکنی یا سجده نکنی، نه اینکه مستحب یا لا مستحب. نه، میخواهد بگوید وجوب ندارد ولی استحباب دارد.
سوال؟؟؟
جواب: ابن دارد. اما اگر از عزائم نبود، هیچ حکمی ندارد. با اونم میسازه.
سوال؟؟؟؟
جواب: نه، اونها چی نیست.
در هر حال ما یکم روایت امام سجاد علیه الصلاة والسلام بود که ما دیروز اشکال کردیم. حالا اون گیر داشت که دلالت دارد بر استحباب سایر موارد، ما اون را گیر کردیم. اگر کسی اون را هم قبول کرد، سه تا روایت، روایت مستفیضه میشود که در غیر اون چهار تا استحباب هست. منتها اینها معین نمیکنند کجا است، اون روایت احد عشر اون معین کرده بود. معلوم میشود بالاخره یک جاهایی ما مستحب داریم. سجده هم واجب داریم و هم مستحب داریم. اما عدد مستحبات چیست؟ عددش را بعید نیست که بعید نیست کسی بگوید ظاهر این روایات که میگوید ترغیب میکند، یعنی جاهایی که ترغیب به سجدهست. جاهایی که ترغیب به سجدهست، سجده کن. موضوع این روایات که خواندیم، جاهایی که میگوید مسنون است سجده کردن، یعنی جایی که دعوت به سجده کرده است. اشاره به دعوت به سجده است ولی عدد را بیان نکرده. ما در عدد از ناحیه شیعه دلیل خاصی نداریم. همانی که اهل سنت گفتند.
سوال: اون یازده تا رو ثابت نمیکند.
جواب: ها؟ نه، میگویم همین رو میگویم. میگویم ثابت نمیکند. ولی همان جاهایی را که فاسجد دارد دیگه مثلاً یا ترغیب کرده اونها که سجده میکنند کذا، نه عدد فقط منحصر به روایت عامه است. ما در عددش ولی این را میخواهیم بگوییم که امروز اضافه کردیم، درست است عدد را ما منحصر میدانیم در همان روایت عامی، ولی اصل استحباب ماعدای اون چهار تا را ما دلیل داریم.
سوال: یازده مورد هم تسالم دارد.
جواب: تسالم، بله، گفتیم دیگه، تسالم.
سوال: یازده مورد.
جواب: یازده مورد.
سوال: اون مورد هم تسالم.
جواب: نمیدانم اونها تسالم، نمیدانم.
سوال: نقل اجماع.
جواب: نقل است، این ها تسالم مرد.
سوال: بله، عدهای از علما گفتند اما تسالم.
جواب: مهم نیست حالا. خب،
فوریت سجده
رسیدیم به این مسئله. وجوب السجده فوریٌ فلا یجوز التاخیر. بحث کردیم فوریت را. ظاهراً بحث فوریت تمام شد دیگه. رسیدیم به یک بحث جدیدی که. بحث نکردیم؟ خب پس فکر کردم تمام شد. خب، وجوب السجده فوریٌ، راست میگوید حالا یادم آمد که اولش اجماعاً آقای خویی گفتند، معناش این نیست که ما دلیلمان اجماع است. نه، به آقای خویی نمیخورد ولی اجماع هست. اجماع داریم که وجوب سجده فوری است.
و اما از نظر ادله، به دو نوع ادله مرحوم آقای خویی استدلال کرده. یکی اون اخباری که میگفت در مکتوبه اگر خواند، نه، میگفت سجده نکند. تعلیل میآورد، میگوید ان السجود زیادةٌ فی المکتوبه. خب اگر فوری نباشد، این سجده اگر فوریت نداشته باشد، این ضرری نمیزنه. اینکه در اون روایات تعلیل میکند که سجود زیادةٌ فی المکتوبه، این معلوم میشود فوریت دارد که باید الان بیاورم. وگرنه اگر فوریت نداشت، خب میگفت سلام گفتی بعداً سجده را بیاور. نه، نکته خوبی است. روایاتی که تعلیل کرده که این زیادةٌ فی المکتوبه، معلوم میشود فوری است.
روایات آمره به ایماء
و منها الروایات الآمرة بالایماء لو سمعها و هو فی الفریضه. این بهتر از اون وجه است. اون وجه گفتیم که فوریتی که محل بحث است، فوریت عرفی است. فوریت عقلیه نیست که بعضیها گفته بودند. نه. لازمه فوریت عرفی همین است که اگر مثلاً در رکعت اول است، رکعت دوم است، عیب ندارد اونجا اشاره کند دیگه که الان روایت را خواهیم خواند. اما اگر نه، آیه سجده را استماع میکند در حال تشهد اخیر. در حال تشهد اخیر، اون روایت اطلاق ندارد. اون روایات مال رکعت اول و دوم است، اطلاق ندارد. بعید نیست کسی بگوید که خب، دو تا سلام مانده دیگه، دو تا سلام را میگوید بعد سجده میکند. منافاتی با فوریت ندارد. ما دلیلی بر فوریتی که یعنی پشت سرش، گفتیم دلیل بر خلاف داریم. ما دلیل نداریم که یعنی پشت سرش، فوریت عقلیه! که نباید فاصله بیفتد. نه. فوریت عرفی، میگویند بابا شنید، در تشهد شنید، فوراً هم سجده کرد. بعد از سلام سجده کرد، فوراً صدق میکند.
سوال: این روایت دلالت بر فوریت ندارد. از این باب که شما در رکعت اول اگر سوره عزائم رو بخوانید، این روایت میگوید حتی در رکعت چهارم هم نمیتوانی سجده عزائم رو بیاوری. با اینکه فوریت صدق نمیکند. ولی طبق این روایت شما زیادی است و مبطل است. پس این دلالت بر فوریت ندارد. اینها فقط میخواهند بگویند داخل نماز سجده عزائم نیاید. ولو اینکه فوری هم نباشد.
جواب: بابا اگر فوری نباشد، زیاده، صدق کلامش ناتمام میشود. میگوید آقا فوری نیست. من خب میخوانم آیه سجده را، بعد از سلام سجده میکنم. چرا زیادةٌ فی المکتوبه؟
سوال: ؟؟؟
جواب: بعد از سلام بیاورد. بابا روایت میگوید زیاده در مکتوبه پس فرض کرده که فوری است که میگوید. اگر فوری نباشد زیاده نیست. فوری نباشد بعد بیاورد. میگویم اگر فوری نباشد این تلعیل معنا ندارد اصلا. حرف این است. اگر که فوریت نداشته باشد این تعلیل معنا ندارد ما ایه را میخوانیم و بعد از سلام سجده میکنم. نه، متعارف، غیر متعارف ندارد.
این اخبار مانعه، دومیش: و منها الروایات الآمرة بالایماء لو سمعها و هو فی الفریضه. صحیحه علی بن جعفر است قال سألت عن الرجل یکون فی صلاته فیقرأ آخر السوره سجده، فقال یسجد اذا سمع شیئاً من العزائم الاربع ثم یقوم فیتم، اگر فوریت نداشت که وجهی نداشت حضرت بفرماید که الان سجده کن، ثم یقوم فیتم صلاته، بعد گفت الا ان یکون فی الفریضه که اصلاً در فریضه مجال سجده نیست چون زیادی سجده در فریضه مبطل فریضه است. یکی از فرقهای فریضه با نافله همین است. در نقیصه فرق نمیکند. یک سجده را شما به نقیصه بیاوری، فرقی بین فریضه و نافله نیست. یک یا دو فرق نمیکند. اما در زیاده چرا. اگر در سجده، در مندوب سجده اضافه آوردی، رکوع اضافه آوردی، مبطل نیست. نه عمداً، سهواً یا عن تکلیفٍ.
در اینجا روایت میگوید که مگر اینکه در فریضه باشد، فیومی برأسه ایماءً. نه، درست است اینکه امر میکند به ایماء، معلوم میشود فوری است. امر میکند به بدل. اگر فوری نبود که نوبت به بدل نمیرسید. خب، بعد سلام میدادی، اصل سجده را میآوردی. این امرش به بدل دلیل بر این است که این سجده فوریت دارد. ما فوریت، ولو مجرد امر دلیل بر فوریت نیست، ولی از همین نکاتی که مرحوم آقای خویی فرموده و نکات دیگری که میشود از اون روایت استفاده کرد، میگوییم امر به سجده تلاوت فوری است، تأخیرش مجال ندارد.
منتها ما میگوییم فوریت عرفی است. که لو کان در حال تشهد، فاستمع آیة السجده، میگوییم نه، اونجا این روایت اطلاق ندارد. نگاه کنید این روایات مال رکعت اول و دوم بود. اون اصلاً اون روایاتی که میگفت سجده کن، اطلاق ندارد. منتها فرق نمیکند ایه سجده را شنید باید سجده کند اینجا اگر سلام را گفت و بعد سجده کرد منافاتی با فوریت ندارد و تکلیفش را انجام داده و وجوب السجده فوری... جای کلام نیست.
سوال:؟؟؟
جواب: روایاتی که میگفت سجده کن اطلاق ندارد.
سوال: ؟؟؟؟
جواب: یک بار دیگه مراجعه کنید اون روایات اطلاق ندارد. استماع حال، خصوصاً حال سلام. حال تشهد اخیره، استماع کرده.
سوال: در فریضه سجده رو با تشهد.
جواب: نه، نه، اونها نگاه کنید مورد سؤالشان در حال قیام است مثلاً.
سوال: بعد از سلام؟؟؟
جواب: خب، عرضم به خدمت شما، بذارید اون رو حالا شاید یک جایی باز مناسبت پیدا بشود بحث بکنیم.
سماع سجده در اوقات کراهت نماز و کلام مرحوم آقای خویی
دلیل بر فوریت تمام شد. بعد مرحوم آقای خویی یک بحثی را مطرح کرده و اون بحث این است که بله. ظاهراً آقای حکیم این بحث را ندارد. بحث در اونجاست که سمع السجده فی الاوقات التی تکره فیها الصلاة. سجده را گوش میکند در اوقاتی که نماز مکروه است. این به مناسبت همان روایتی بود که در مقام هست که بحث خواهیم کرد. مرحوم آقای خویی این بحث را مطرح کرده. سجده را شنیده در اوقاتی که تکره الصلاة. مثل بعد از نماز صبح الی طلوع الشمس. مثل آخر وقت نماز عصر الی غروب الشمس که دو تا مکروه مسلم است. در اینجا اگر آیه سجده را شنید، آیا سجده لازم است یا نه؟ مرحوم آقای خویی این بحث را مطرح کرده به مناسبت یک روایتی که در مقام است. اصل ریشهاش همان روایت است.
روایتی که در مقام است، قبلاً خواندیم این روایت را. روایت عمار، باب چهل بود ها؟ نه، اونجایی که هم صدر را آورده، هم ذیل را آورده. بله، دو جا آورده این. خب، اینها پیدا نمیشود. بخوانید. کتاب وسائل ما هم با اینها فرق میکند. این هم هست. باب چهل و سه؟ بخوانید. ببینید صدر و ذیل دارد این روایت. روایت را بخوانید. شاگرد: عن الرجل یسمع السجده فی الساعة التی لا تستقیم الصلاة فیها عند طلوع الشمس و بعد از صلاة الفجر. فقال لا یسجد و عن الرجل یقرأ فی المکتوبه سورةً فیها سجدةٌ من العزائم، فقال اذا بلغ موضع السجده فلا یقرأها.
استاد: خب دو سوال است در این روایت معتبره عمار، موثقه عمار، اینجور است که آیه سجده را شنید در زمانی که مکروه است نماز خواندن، وجوب سجده ندارد. مرحوم آقای خویی اومده این روایت را میخواهد معالجهاش بکند.
جواب اول مرحوم آقای خویی
جواب داده از این روایت، صدر این روایت که گفت لا یسجد، جواب داده به چند جواب. جواب اولش این است که این حکمی که در این روایت آمده، این حکم تقیه ای است. اینکه بندش بکنند حکم را به نمیدانم طلوع شمس، به غروب شمس، این ها بله، ربطی به شیعه ندارد. این ها تقیه است. یک روایاتی داریم ما که بعضی از اونها معتبره است. مرحوم آقای خویی به اون روایات اشاره کرده. روایاتی داریم که در اونجا بیان کرده این روایات، روایات تقیه ای است که خورشید معللةٌ بان الشمس تطلع به قرن شیطان. فاذا صلی الناس فی هذا الوقت، فرح ابلیس و اخبر اتباعه انهم یسجدون لی. خب این روایات بعضیهایشان این تعلیل را دارد که این تعلیل خودش دلیل بر این است که این احکام، این بیانات تقیه ای است. اینکه شیطان در اون حال خوشحال بشود که این ها برای من نماز میخوانند این ها مفهوم نمیشود. برای خدا نماز میخوانند. کجا برای تو نماز میخوانند؟ که در اون ایام بین بعد طلوع الفجر، بعد صلاة الصبح الی طلوع الشمس یا قُبیل غروب الشمس الی غروب الشمس نماز بخواند، شیطان با اقرانش، نمیدانم، مباهات بکند که این ها دارند برای من نماز میخوانند. نه، این ها کذب محض است این ها. این ها برای خدا دارند نماز میخوانند. هیچ ربطی به شما ندارد. یک روایت صحیحه داریم در اون روایات، من بله، یادم رفت بنویسمش. یک روایت صحیح السندی داریم که اصلاً در اون روایت صحیح السند تصریح میکند که این ها خرافات است.
سوال: ؟؟؟
جواب: آره، و عکسش میکند. حالا باید، حالا یک.
سوال: لا صلاة بعد الفجر حتی تطلع الشمس و لا صلاة بعد العصر حتی تغرب الشمس، فانها تطلع بین قرنی شیطان و تغرب بین قرنی شیطان، و قال انما هذا شیءٌ یقوله اهل الخلاف.
جواب: آره، رد همین است که بین همین قرنی شیطان اینها میگویند، رد همین است.
نه، اون روایت عمار که میگوید بله، سجده نکند، اصلاً سجده نکند با نماز هم ارتباطی ندارد. این هم یک منبهی است. با نماز ارتباطی ندارد. سجده نکند به خاطر اینکه مثلاً شیطان خوشحال میشود.
ما اولش میگوییم که، اولش میگوییم این روایات محمول بر تقیه است و شاهدش هم اون روایاتی است که راجع به همین داستان طلوع شمس صحبت کرده و بعض از اون روایات، روایات صحیحه است و در اون روایات رد کرده بعضاً این منطق را که معنا ندارد که برای شیطان خوشحال بشود. اولاً پس ما میگوییم این روایت عمار محمول بر تقیه است.
سوال: اگر این روایت صحیحه هم نبود، بازم حمل بر تقیه میشد.
جواب: آره، نه، کلاً.
سوال: خصوصاً در ایام عید نماز بخواند، شیطان خوشحال نمیشود.
جواب: ولی سجدهاش خوب است که. گفت سجده کند. میگویم ربطی به سجده هم ندارد. میگویم حتی نمازش هم مثلاً اقل ثوابا باشد. نماز میگویند مکروه است دیگه.
سوال: اصلاً در ایام عید نماز بخواند، شیطان خوشحال نمیشود.
جواب: دو جور است. یک وقت نماز میخواند، خیال میکند که بندگی خدا خوبد. نه، بندگی خدا دارد میکند. یک وقت نه، با توجه به اینکه مشروع نیست، دارد تشریع میکند، بله، خوشحال میشود.
سوال: حاج آقا، ذیلش که تقیه ای باشد، ؟؟؟؟
جواب: نه، پس نه، اینکه، نه، این ها سبب میشود که ما اصالة الجد را وقتی تعلیل، تعلیل نادرستی است، موجب میشود که ما اصالة الجد را، موجب میشود اصالة الجد در معلل جاری نشود. این اولاً.
جواب دوم مرحوم آقای خویی
ثانیاً. ثانیاً حالا کسی بگوید خب حالا هست تو روایات ما، خیلی جاها هست ما تعلیل را نمیفهمیم. نمیفهمیم تعلیل را. تعلیل تقیه ای است. خود حکم معلل چرا تقیه ای باشد؟ ثانیاً جواب دادند آقای خویی ثانیاً جواب داده مرحوم آقای خویی که این روایت معارض دارد. ان النسبة بین الموثقه و بین الاطلاقات الآمرة بالسجود، یک روایاتی داریم میگوید این ها را شنیدید، سجده بکنید. چه در اون وقت باشد یا غیر، از این حیث اطلاق دارد. و اما این روایت میگوید در اون وقت، از اون حیث که اون اطلاق دارد، از همان حیث این خاص است. میگوید در اون وقت سجده نکن. چه اونی را که میشنوی آیهای باشد که واجب است سجدهاش یا مندوب است سجدهاش. از این حیث اطلاق دارد. این روایاتی که ما را نهی کرده از سجده کردن، معارض است با اون روایاتی که امر میکند به سجده کردن. خب حالا معارض شد، چه باید بکنیم؟ در تعارض اول باید بریم سراغ دلالتها، ببینیم که کدام یک اقوا دلالتاً، کدام یک اظهر است. اظهر تعارض را رفع میکند.
مرحوم آقای خویی فرموده اینها که با هم تعارض دارند، مرجح دلالی دارد. اون روایاتی که میگفت عند السماع اینها سجده بکند. روایات آمره به سجده، اقوا دلالتاً است از این روایتی که، روایت عمار. روایت عمار هم یک گیرهایی دارد خیلی جاها. اقوا دلالتاً است. چرا اقوا دلالتاً؟ چون اونها دلالتشان، بعضی از اونها دلالتشان بالعموم است و این دلالتش بالاطلاق است. نگاهش بکنید حالا. در اینجا که گفت که خواندند روایت موثقه عمار را که اگر شنید، سجده نکند. این بالاطلاق است. بشنود آیات عظیمه را یا مستحبات رو، این بالاطلاق است دیگه. بر خلاف بعض از اون روایاتی که میگفت اگر آیات سجده را بشنود، باید سجده کند، اونها بالعموم است. قال سألت عن الرجل یعلم السورة من العزائم فتعاد علیه مراراً بعضی ها نمیدانم شیطان است یا گاهی میخواهد آیه سجده را حفظ کند تکرار میکند، فی المقعد الواحد، در یک نشست همه اینها تکرار میکند. قال علیه ان یسجد کلما سمعها. کلما سمعها، مرحوم آقای خویی ادعا دارد که بالعموم است. کلما سمعها باید سجده بکند. آیه سجدهست، عزائم است دیگه. در خصوص عزائم است و میگوید که عزائم را کلما سمعها، هر وقت که شنید، بایستی سجده بکند. این دلالتش، ایشان ادعا کرده، این دلالتش بر وجوب سجده عند السماع بالعموم است. گفت کلما سمعها. این بالعموم است و اون روایات که میگفت سجده نکند، اون بالاطلاق است. و در علم اصول بحث شده، هرگاه اطلاق و عموم با هم تعارض کردند، عموم اقوا ظهوراً است. هر، گفته هر، این اقوا است از اینکه او گفته که لا یسجد. روایت لا یسجد که روایت عمار است، با این روایت صحیحه محمد بن مسلم تعارض دارند، ولکن روایت صحیحه محمد بن مسلم اقوا دلالتاً است، چون دارد علیک ان یسجد کلما سمعها.
جواب استاد از کلام مرحوم آقای خویی
ولکن به ذهن ما این است که نه، این فرمایش، ما قبول داریم در تعارض عموم و اطلاق، عموم را مردم مقدم میدارند. اگر گفت اکرم العالم، بعد گفت لا تکرم کل فاسقٍ، در عالم فاسق میگوید بابا گفت لا تکرم کل فاسقٍ، بیان بیشتری آورده، تأکید بیشتری دارد. عام بر مطلق مقدم است در این ما شک نداریم. اما اینکه این روایت عام است نسبت به همانی که ما داریم بحث میکنیم، ما در چی داریم بحث میکنیم؟ ما داریم بحث میکنیم که آیا کسی که سجده تلاوت را، این عزائم را شنیده در وقتی که نماز مکروه است، آیا باید سجده بکند یا نه؟ یک روایت گفت لا یسجد، یک روایت میگوید که یسجد. اگر این میگفت یسجد فی کل زمانٍ، این عموم داشت، اون میگفت یسجد در خصوص چی، اطلاق است. اما نگفته که یسجد فی کل زمانٍ، از جهت زمان عموم ندارد. از جهت تکرار او عموم دارد.
سوال: ؟؟؟
جواب: نه دیگه، چون جواب از این سؤال است. گفت که عن الرجل یعلم السوره من العزائم فتعاد علیه مراراً فی المقعد، در یک مجلس چون دارد تعلیم میدهد، یعلِّم السوره، تعلیم میدهد، تکرارش میکند. قال علیه ان یسجد کلما سمعه. کلما سمعه یعنی هر دفعه که شنید، نه هر زمان که شنید.
سوال: ؟؟؟
جواب: نه، مورد روایت تکرار.
سوال: ؟؟؟
جواب: نه دیگه، چون جواب از این سؤال است.
سوال: ؟؟؟
این که گفته علیه ان یسجد... چون او دارد تکرار میشود کل به لحاظ تعدد اون افراد است. کلما سمع یعنی هر فردی را که شنید نه هر زمانی که شنید. این نسبت به زمان عمومیت ندارد این که مرحوم اقای خویی فرموده این روایت با اون روایت اگر بگوییم تعارض دارند باز این اظهر از اون روایت است نه. این اظهریت ندارد. مگر کسی بگوید که فرق نمیکند. این درست است گفته هر وقت شنید از نظر زمانی دارد تعمیم میدهد. ببخشید هر بار شنید درست است هر بار شنید از نظر افرادی دارد تعمیم میدهد. ذهنیت اقای خویی که این طور فهمیده که هر زمان هم...
سوال:؟؟
جواب: اشکال ندارد لکل مرة باشد لکل وقت هم باشد. یعنی اگر این شبهه القا نمیشود شما هم در ذهنتان میامد که این عام است دیگه. به ذهن میزند که فرقی بین زمان. مستفاد از این ظاهر روایت این است ها! مهم شنیدنش هست. زمان یا فرد فرقی نمیکند. مرة بعد مرة. زمان او فی زمان آخر.
این که مرحوم آقای خویی از این روایت عموم ازمانی هم فهمیده درست است صیاغتش عموم ازمانی نیست درست است. ولی... خب میگویند وقت تمام شد تتمه اش فردا انشالله بحث میکنیم.